مترجم: عباس نتاج
«جان مککین» سناتور جمهوریخواه آمریکا، به منظور پیروزی در انتخابات 2008 ریاست جموری این کشور از کمک معروفترین حامی خود استفاده میکند تا بتواند بهعنوان پیرترین رئیسجمهور در کاخسفید انتخاب شود.
شاید شرکت در انتخابات ریاست جمهوری، حرکتی برای احساس جوانی و شادابی باشد که «مککین» را به گرفتن عکس انتخاباتی با «هنری کیسینجر» وزیرخارجه سابق، در نیویورک واداشت. اما وجهه «مککین» با اظهارات اخیرش درباره ایران و حمله به این کشور به شدت تضعیف شده است.
وی با بیان شوخیهایی درباره جنگ بر ضدایران اعتبار سیاسی خود را که با هدف قرار دادن گذشته فاسد و ناکار آمد و سیاست خارجی آمریکا افزایش میداد، به یکباره بر باد داد. به این ترتیب، جانشینی در سطح «جورج بوش» بهنظر میرسد.
در مبارزه انتخاباتی 2000 که با «بوش» برای نامزدی از سوی جمهوریخواهان رقابت میکرد، همچون بیگانهای عمل کرد. این سناتور خود را نظیر شخصیتی مستقل و روشنفکر معرفی کرد، در حالی که مواضع وی در خصوص بسیاری از موضوعات نادرست از آب درآمد و از نظر ایدهآلی در برابر «بوش» مغلوب شد. آمریکاییها بهخوبی به «مککین» پاسخ دادند. وی توانست مراحل مقدماتی را با پیروزی پشت سر بگذارد و فقط از سوی «کارل راو» نتوانست پیروز میدان ورود به انتخابات باشد. «مککین» نظر مثبت جمهوریخواهان را در 2000 جلب کرد و شاید میتوانست بهتر از «بوش» در جلب حمایت اکثر رأیدهندگان آمریکا عمل کند.
به هرحال، هر روز به موفقیتهای سیاسی که از سوی شخصیتهای غیرمردمی نظیر «کیسینجر» بازمانده بود، نزدیکتر میشود.
«کیسینجر» با پشتسر گذاشتن «آگوستو پینوشه»، دیکتاتور سابق شیلی، بهعنوان مشهورترین جنایتکار جنگی دنیا خطاب میشود.
این مقام اسبق سیاست خارجی آمریکا هنوز باید لکههای خونی را که از دخالت شرارت بار خود در ویتنام، کامبوج، لائوس، تیمور شرقی، السالوادور و چندین کشور دیگر بهعنوان همدست «نیکسون»، «فورد» و «ریگان» روسای جمهور وقت آمریکا، بر دستانش مانده است، پاک کند. اما هماکنون نیز در سمت مشاور «دیکچنی»، معاون رئیسجمهوری، به ادامه اشتباهات گذشته خود و تکرار اقتضاحاتی در خاورمیانه سرگرم است.
گفتی است، «کیسینجر» از «مککین» بهعنوان نماینده خود نام نمیبرد.
وزیرخارجه سابق آمریکا سالهای متمادی بهعنوان عامل دولت چین سخن میراند. بنابراین، مشورتی که وی به «مککین»، «چنی» و هر مقام دیگر آمریکایی در خصوص تجارت جهانی و بویژه امور جهانی ارائه میدهد، اظهارنظر معقول از سوی یک دیپلمات سابق محسوب نمیشود. بلکه جهتگیری رسمی از یک دولت خارجی است که با زور سلاح پنهانی پیشنهاد میشود.
آیا «کیسینجر» میداند که به رهبران آمریکا مشاوره بد میدهد؟
البته، و این کار، هدف و علاقه وی است.
«کیسینجر» هرگز به ارزشها و ایدهآلهای مردم آمریکا در خصوص سیاست خارجی احترام نگذاشته است. وی صرفاً با خودخواهی خواستار تلقی آمریکا به ابرقدرت جهان است و از منافع شرکتهای چندملیتی که در مسیر اهدافش گام برمیدارند، حمایت میکند.
برای دستیابی به هدف مذکور، این سیاستمدار آمریکایی معمولاً از نفوذ خود برای تبدیل این کشور به ابزاری در راستای منافع شخصی و همپیمانانش استفاده کرده است. «کیسینجر» در دهه 70 پستهای کلیدی کاخسفید را در دست داشت و طرح حمله، اشغال و جنگهای سری را به منظور معرفی قدرت آمریکا در جهان تایید کرد. وی بهطور مداوم آمریکا را درگیر بحثهایی درباره حقوقبشر و توسعه بینالملل کرده است.
زمزمه کردن در گوش روسای جمهور و جویندگان این مقام، روش «کیسینجر» به شمار میرود. به نظام کنترل و توازن که به منظور تضمینی برای تقسیم مسوولیت سیاست خارجی میان قوای مجریه و مقننه آمریکا پیشنهاد شد، بیتوجه بوده و همدستان خود را به اعمالی مشابه ترغیب کرده است.
در دهه 80 نیز پیش از اینکه ماجرای «اولیور نورث» یا رسوایی ایران کانترا به گوش کسی برسد، وی تلاش میکرد تا آمریکا را با جوخههای مرگ شبهنظامی کشورهای آمریکای لاتین همراستا کند تا به این ترتیب، جمهوریهای مصرفکننده را حفظ نماید.
«کیسینجر» در دهه 90 نیز ضمن بازی با بیخبری مردم آمریکا درباره اقتصاد جهانی، طرحهای تجارت آزاد را ترویج کرد که میتوانست به غارت صنایع آمریکایی منجر شود و همچنین حمایت از کارگران، حفاظت از محیط زیست و جوامع این کشور و دیگر کشورها را نادیده گرفت.
امروز نیز برای بدترین مردان نفتپرست کاخسفید «جورج بوش» نظیر «مککین» که طرفدار ادامه جنگ عراق است، هورا میکشد.
اتحاد «مککین» با «کیسینجر» صرفاً برای پرسشهایی درباره قضاوت کاملاً غیرمعمول این سناتور نیست. این عوامل موجب میشود، «مککین» با توجه جدی آزادیخواهان، محافظهکاران، دموکراتها و جمهوریخواهان و حتی تمامی آمریکاییهایی که با تبدیل این کشور به بازاری برای مشتریان «هنری کیسینجر» مخالف هستند، بدون صلاحیت خوانده میشود.