محمد علی احمدنیا
برزان که همراه تعداد زیادی از ماموران امنیتی به طور ناگهانی با البکر دیدار کرده بودند، به وی میگوید که تنها پسرش، هیثم در گرو آنان است و اگر مقاومت کند، پسرش را خواهند کشت. البکر که پس از کشته شدن پسر بزرگترش محمد- به هیثم علاقه زیادی داشت، میپذیرد که متن را بخواند و بگوید صدام، رهبر شایستهای برای عراق است و او را به عنوان جانشین خود انتخاب میکند. البکر در برابر دوربینهای تلویزیون عراق قرار میگیرد و کاملا تن به خواستههای صدام میدهد. این متن کوتاه یک دوره طولانی دیکتاتوری را برای مردم عراق به همراه میآورد. صدام به ریاست جمهوری جمهوری عراق میرسد. پیش از این، او معاون البکر بود. بسیاری معتقدند که نردبان ترقی در عراق را البکر پیش پای صدام قرار داده بود و حتی بعضیها آن دو را پدر و پسر مینامیدند. البته صدام در زمانی که معاون البکر بود نیز همه کاره عراق بود. او دستگاه امنیتی ویژهای برای خود داشت و روزنامه نگاران زیادی را اجیر کرده بود تا از او، یک قهرمان ملی بسازند.
صدام پس از امضای قرارداد 1975 الجزایر با شاه ایران، به شهرت و قدرت زیادی دست پیدا کرد؛ بخصوص در ارتش. با این قرار داد، ارتش عراق از یک جنگ فرسایشی با کردها رهایی یافت؛ اما صدام کسی نبود که بتواند سایهای از یک قدرت را بالای سرش تحمل کند. نه همین دلیل آن متن کوتاه، سایه بلند البکر را از سر صدام دور کرد تا میدان برای تاخت و تاز این دیکتاتور حزبی بیش از اینها فراهم شود. هنوز یک هفته از به قدرت رسیدن صدام نگذشته بود که تصفیه خونینی در کادر رهبری عراق صورت گرفت. صدام هر کسی را که احتمال میداد کوچکترین مخالفتی با حکومت او خواهد داشت، به دست جوخههای اعدام سپرد.
بسیاری از صاحب نظران که با مسائل سیاسی جهان و عراق آشنایی دارند، معتقدند این تغییر سریع حکومت در عراق برای درهم شکستن انقلاب تازه جوانه زده ایران بوده است. آنان میگویند احمد حسن البکر به علت کهولت سن و تجربههای فراوان نظامیاش برای برافروختن شعلههای جنگ با ایران متقاعد نشده بود. به همین منظور صدام بهترین گزینه امریکاییها و انگلیسیها بود تا با حمایت بیدریغ آنان، آتش جنگ را در دامن انقلاب ایران بیندازد.
اختلافات دیرپای ایران و عراق
شاه اسماعیل سال 914 هجری (1508 میلادی) به منطقه بین النهرین (عراق کنونی) حمله برد و بغداد را در 20 جمادی الثانی 914 هجری (16 اکتبر 1508) به تصرف خود درآورد. تا سال 916 هجری (1510 هجری) همه سرزمین عراق کنونی را تصرف کرد. جنگهای خونین ایران و عثمانی، 20 سال به طول انجامید تا این که در رجب 963 (29 می1555) پیمان صلحی میان ایران و عثمانی در شهر آماسیه (آسیای صغیر) منعقد شد. به موجب قرارداد آماسیه، ایالتهای آذربایجان و ارمنستان شرقی و گرجستان شرقی در اختیار دولت ایران قرار گرفت و گرجستان غربی و ارمنستان غربی و بینالنهرین (عراق عرب) به دولت عثمانی واگذار شد. از زمان انعقاد قرار آماسیه، در 29 می1555 تا ششم مارس 1975- که قرارداد الجزایر بین شاه ایران و صدام با میانجیگری هواری بومدین، رئیس جمهور الجزایر امضا شد- 18 قرارداد رفع اختلافات مرزی در طول 420 سال میان ایران و همسایه غربی آن منعقد شد.
به نظر میرسد در همه این قراردادها، مهمترین موضوع آبراه حیاتی اروندرود مدنظر بوده است. آبراه اروندرود تنها مفر آبی و صادرات نفتی دریایی عراق بود و عراق میخواست تسلط خود را بر این آبراه برای تامین امنیت صادرات دریایی نفت خود تضمین کند.
در میان آن همه قراردادها، قرارداد 1975 به عنوان آخرین قرارداد حل اختلاف مرزی 2 کشور ایران و عراق بیش از همه آنها در کانون توجه قرار گرفته است. دلیلش این است که پس از لغو یکطرفه این معاهده، جنگی 8 ساله از سوی عراق به ایران تحمیل شد.
برای بررسی دقیقتر عهدنامه 1975 به چگونگی شکل گیری آن نیاز است.
در سال 1935 نوری سعید، وزیر امور خارجه وقت عراق برای حل اختلاف در مساله اروندرود با هیاتی که یک انگلیسی نیز در آن بود به ایران آمد و با کاظمی، وزیر امور خارجه وقت ایران مذاکره کرد. ایران معتقد بود باید مرز آبی براساس مقررات حقوق بینالمللی خط تالوگ (عمیقترین منطقه رودخانه) باشد و برای اداره اروندرود نیز کمیته مشترکی تشکیل شود. طرف عراقی با تعیین خط تالوگ به عنوان مرز آبی مخالف بود، ولی با تشکیل کمیسیون مشترک میان دو کشور مخالفتی نداشت. در پایان مذاکرات، در ملاقاتی که نوری سعید با رضاخان داشت، موافقت کرد که فقط در محدوده آبادان خط مرزی براساس تالوگ تعیین شود و در دیگر مناطق، محدوده مرز آبهای جزری باشد. اگرچه این پیشنهاد حقوق ایران را تامین نمیکرد، اما رضاخان با آن موافقت کرد و این توافق به عهدنامه مرزی 1937 میان دو کشور منجر شد.
21 سال پس از این معاهده، سال 1958 در پی کودتا در عراق، رژیم سلطنتی منحل و نظام جمهوری روی کار آمد. ژنرال عبدالکریم قاسم، رئیس جمهور عراق در مصاحبهای مطبوعاتی در دوم دسامبر 1959 گفت: عهدنامه 1937 بر اثر فشار به عراق تحمیل شده است. براساس این عهدنامه دولت عراق 5 کیلومتر از شط العرب را به همسایه خود بخشید و این چیزی نبود که قابل قبول باشد. 5 کیلومتر در محدوده آبادان به این منظور به ایران بخشیده شد که از طرف شرکتهای نفتی مورد استفاده قرار گیرد و آنها را پرداخت مالیات معاف شوند. عراق در آن زمان وضع وخیمی داشت و تحت فشار، تن به این بخشش داد؛ اما دیگر به این بخشش پایبند نیست و آن را به میهن باز خواهیم گرداند.
روابط شکننده میان دو کشور تداوم داشت تا پس از روی کار آمدن بعثیها در سال 1968، معاون وزیر امور خارجه عراق با احضار سفیر ایران در بغداد در 15 آوریل 1969 به وی گفت: دولت عراق شط العرب را جزیی از قلمرو خود میداند و از دولت ایران تقاضا دارد به کشتیهایی که پرچم ایران را در شط العرب برافراشتهاند دستور دهد پرچم ایران را پایین بیاورند.
ایران نیز که از این عهدنامه ناراضی بود، فرصت را مغتنم شمرد و قائم مقام وزیر امور خارجه وقت ایران در مجلس سنا در آوریل 1969 رسما بیاعتباری عهدنامه 1937 را اعلام و آمادگی کشور را برای امضای عهدنامه جدیدی با عراق براساس ضوابط و اصول متداول بینالمللی اعلام کرد. ایران این عهدنامه را فشار استعمار انگلیس و نامساوی میدانست و اعلام کرد، آماده است تا مرز آبی دو کشور براساس خط تالوگ که منطبق بر اصول متداول بینالمللی است به رسمیت شناخته شود.
به این ترتیب این عهدنامه پس از 32 سال از تاریخ انعقاد آن از سوی طرفین کان لم یکن تلقی شد. با بالا گرفتن بحران، روابط دو کشور از سطح سفیر به کاردار تنزل یافت و تنشهای مرزی بالا گرفت.
این تنش و اختلافات در نهایت به تصویب قطعنامه 1348 در تاریخ 28 می 1974 منجر شد که زمینهساز قرارداد 1975 بود.
چرا عراق مامور جنگ میشود؟
گرچه امریکا، به همه مهرهها و کشورهای تحت سلطهاش در منطقه ماموریت میدهد. ولی عراق را به طور مستقیم وارد معرکه میکند و امکانات نظامی دیگر کشورهای عرب را پشتوانه جنگ قرار میدهد علت ماموریت عراق از طرف امریکا چه بود؟
امریکا با توجه به اختلاف عمیق و ریشهای مرزی که به واسطه بیلیاقتیهای رژیمهای سابق حاکم بر عراق و ایران و دخالتهای مرموز قدرتهای بزرگ به شکل زخم کهنهای بر پیکر دو کشور مسلمان درآمده بود نیشتری دردناک از سوی رژیم بعث بر این زخم کهنه فرود آورد تا این گونه وانمود کند که جنگ عراق با جمهوری اسلامی نشات گرفته از این اختلاف دیرینه است و هیچ گونه ربطی به آمریکا ندارد. در حالی که حقیقت غیر از این بود. انگیزه در هم کوبیدن انقلاب اسلامی بود و مطرح کردن اختلاف مرزی بهانهای بیش نبود.