*یکی از اساسیترین بحثهایی که بشر امروزی با آن درگیر است، مساله حقوق انسانها در قبال یکدیگر است. نحلههای فکری مختلف با گرایشهای دینی، غیردینی و حتی ضد دینی در این حوزه وارد شده و هر کدام از منظری به نظریهپردازی پرداختهاند. اذهان علمی و عمومی ایران و جهان شما را به عنوان دانشمند اسلامی و پیشرو که اسلام را به روز معرفی میکند، میشناسند. از این رو در ابتدای بحث تقاضا دارم برداشت خود را از تعریفی که اسلام در خصوص حقوق بشر دارید بفرمایید.
**اعوذبالله منالشیطان الرجیم، فرمودید که اسلام را به روز نشان بدهیم، در این خصوص باید بگویم ما موظفیم مفهوم اسلام به روز را آشکار کنیم و این به معنای آن نیست که اسلام امروز اینطور شده است. واقعیت مطلب این است که اسلام از ابتدا همین بوده است، اما پشت پردههایی قرار داشته و به حول و قوه الهی و عنایات ولیعصر(عج) آن پردهها را کنار میزنیم. البته این پردهها از ابتدا وجود نداشته و عواملی باعث پدیدآمدن آن شده است، بزرگان ما هم همواره زحمت کشیدهاند ولی همان حجابها مانع از این بوده که آنها بتوانند اسلام را اینگونه که بنده معرفی میکنم به مردم معرفی کنند، لذا اگر آن پردهها کنار میرفت آنها نیز همین را میگفتند که بنده میگویم. چندی پیش به یکی از آقایان عرض میکردم زمانی که ما در شورای نگهبان بودیم نامهای خدمت امام نوشتیم و راهحل مشکل را از ایشان جویا شدیم ـ این نامه در حال حاضر هم موجود است ـ خدمت امام عرض کردیم که همسر زنی برای وی مشکل ایجاد کرده و زندگی را برای او سخت کرده است. زن خواهان طلاق است و هر چه میگوید طلاقم بده، مرد قبول نمیکند و به او میگوید باید پدرت برایم بیگاری کند تا من تو را طلاق دهم. در واقع در شرایط عسر و حرج قرار گرفته بود. ما میگفتیم باید اجازه داد طلاقش بدهند تا زن دنبال زندگی خود برود؛ اما بزرگانی مخالف نظر ما بودند و میگفتند عیوب در باب نکاح بیشتر از چهار، پنج مساله نیست. من میگفتم باب عیوب نیست بلکه باب عسر و حرج است، ولی آقایان قبول نمیکردند. عین سخنان آقایان و بنده نوشته و خدمت امام ارسال شد. امام پاسخ جالبی دادند مبنی بر اینکه محکمه مرد را نصیحت کند. اگر نصیحت اثر نکرد مرد را الزام به طلاق میکند و در صورتی که الزام به طلاق هم فایدهای نداشت خود محکمه طلاق میدهد. البته غیر از امام کسی نمیتواند این حرفها را بزند. بعد هم فرمودند اگر ترس از بعضی از مسائل نبود مطالب دیگری هم بود که میگفتم.
حتما خاطرتان هست که راجع به شطرنج ایشان چه حکمی دادند و چه بلوایی به پا شد و بعضیها چه بساطی راه انداختند.
برگردم به پاسخ شما. حقوق بشر در اسلام عبارت است از مقولاتی که زیربنایشان کرامت و بزرگواری انسان است و اینکه انسان به اعتبار انسانبودن افضل موجودات جهان ماده و طبیعت است.
به عبارت دیگر همه جهان ماده و طبیعت و حتی جهان ماورای طبیعت نیز برای انسان آفریده شده است، چون حسب منطق قرآن و آنچه موحدین میگویند و البته حق هم همین است، قبل از این علل و عوامل طبیعی فرشتگان هستند که موثرند «والمدبرات امرا» آنها قبل از عوامل طبیعی اثر میگذارنندو در واقع این امور در طول یکدیگرند. درست است که علل و عوامل طبیعی وجود دارد ولی فرشتگان قبل از علل و عوامل طبیعی تاثیر میگذارند. خوب آنها امور عالم را تدبیر میکنند و عالم برای انسان است. براساس منطق قرآن هم همه عالم برای انسان آفریده شده است. این مساله در ادبیات و فرهنگ و هنر ما هم تصریح شده است؛ «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.» نکته دوم این که، این حقوق باید به گونهای تعریف شود که از طریق این حقوق انسانها بتوانند با یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. و هیچ ظلم و تعدی صورت نگیرد و همه انسانها به حق خود برسند؛ یعنی عدل و قسط در جامعه برقرار شود. همه انبیاء نیز برای این آمدهاند تا کاری بکنند که انسانها به مقامیبرسند که حقوق یکدیگر را حفظ کنند و به کرامت انسانی و زندگی مسالمتآمیز همراه با تمدن برسند.
*با توجه به تعریفی که حضرتعالی از حقوق بشر اسلامی ارائه کردید، اگر عدهای مدعی شوند کرامت انسانی فرد یا افرادی اصیل نیست و براساس تقدم در گرویدن به عقیدهای خاص خود را محق به حقوقی خاص بدانند که اگر کسی این حقوق را رعایت نکند مثلا مهدورالدم شود، آیا چنین مطلبی در اسلام جایگاهی دارد؟
**بحث مهدورالدم را کنار بگذارید چون این بحث خاصی است و فرصت دیگری را میطلبد. بهتر است سوال را این گونه طرح کنیم که اسلام حقوقی را برای کسانی که شناسنامه اسلامی دارند قرار داده است؟ حالا اگر فردی شناسنامهاش او را مسیحی، یهودی، زرتشتی و یا سایر ادیان که با اسلام هم دشمنی ندارند معرفی کرد، آیا این گونه افراد از آن حقوق محروم میشوند؟ یعنی فرد غیرمسلمان حق ندارد از یک مسلمان ارث ببرد؟ در حالی که مسلمان حق دارد، او حق ارث بردن از مسلمان را ندارد؟ یا این مساله که اگر یک غیرمسلمان، مسلمانی را کشت او را قصاص میکنیم، اما اگر مسلمان غیرمسلمان را کشت قصاص نمیکنیم و تنها خونبهای او را برابر با قیمت یک گاو شیرده میپردازیم. در حالی که خونبهای یک فرد مسلمان طبق قیمت روز بین 45 تا 25 میلیون تومان است ولی چون شناسنامه آن فرد اسلامی نیست دو یا سه میلیون تومان میشود. یا در باب زن؛ اگر زن را بکشند و اولیایدم خواهان قصاص مردی باشند که زن را کشته است، میگویند اولیایدم زن باید نصف خونبهای یک مرد را به خانواده مرد بپردازند تا بتوان مرد را قصاص کرد. در غیر این صورت مرد قصاص نمیشود و خانواده زن یا باید مرد را عفو کنند و یا مبلغی بگیرند و موضوع خاتمه یابد. از این دست موارد بسیار اتفاق افتاده است. یا مثلا برخی فقها فرمودهاند؛ مرد مسلمان میتواند زن اهل کتاب غیرمسلمان را به عقد خود درآورد ولی مرد غیرمسلمان نمیتواند زن مسلمان را عقد کند. البته من هم در این خصوص قیدهایی دارم. اینها مسائلی است که مشکلساز شده و اصلا منشأ اینکه بنده به فکر یافتن پاسخی برای این مسائل افتادم همین مشکلات بود و تقریبا بیست سال است که من این مطلب را دنبال میکنم. ما چگونه بپذیریم مردی که شناسنامهاش اسلامی است وقتی از دنیا رفت فرزندش که مسلمان نیست و دینی غیر از دین اسلام را برگزیده است و شیره دل و میوه جان پدر است تنها به علت این که شناسنامه اسلامی ندارد از ارثبردن اموال پدر محروم شود؟ میروند آن طرف دنیا و پنج شش پشت قبلشان یک نوه عمویی را پیدا میکنند و چون شناسنامه او اسلامی است ارث متوفی را به او میدهند. این مساله چگونه قابل پذیرش است؟ و یا این که پدری از دنیا میرود و قیمومت فرزندان صغیر او را قهرا به پدربزرگ پدری فرزندان میدهند و مادری را که بچه از بند نافش افتاده و بچه پاره تنش است از قیمومت محروم کرده و قیمومت را به پدر بزرگی میدهند که به جهت نسبی و سنی با بچه فاصله دارد!
پذیرش این مسائل مشکل است و اگر مسلم بود که اسلام اینها را فرموده شکی در آن نمیرفت یعنی به قول فقها اگر نص متواتر بود، بدیهی بود؛ مثل نماز ظهر که چهار رکعت است و ما چه بفهمیم و چه نفهمیم که چرا چهار رکعت است تسلیم هستیم. اگر این مسائل هم نص صریح اسلام بود مشکلی وجود نداشت ولیکن مشکلات موجود بر سر برداشتهای متفاوت از متون است. یک فقیه از متون یک برداشتی کرده و فقیه دیگر به خود اجازه میدهد با مراجعه به همان متون برداشت دیگری بکند. بنده نیز با توجه به همان متون برداشتم این بوده است که نه نژاد در حقوق موثر است و نه جغرافیا و نه زن بودن یا مرد بودن؛ کما این که دانشمند بودن و یا نادان بودن و یا سفید و سیاه بودن هیچ کدام در حقوق موثر نیست.
*مذهب چطور؟ آیا مذهب تاثیری در حقوق افراد دارد؟
**مذهب هم تاثیر ندارد. تنها یک عده حقوق ندارند و آنها هم کفارند. اینکه گفته شده غیرمسلمان اهل کتاب از مسلمان ارث نمیبرد. اشتباه بزرگی است که در فقه اسلامی پدید آمده و به نظر من برادران شیعه و سنی توجه لازم را نکردهاند. من دو سال قبل این مساله را با هیاتی که متشکل از دانشمندان مسیحی و سنی مذهب آمریکایی بود مطرح کردم و اندیشمندان سنی از شنیدن آن خیلی لذت بردند. حالا هم در حال پیگیری هستم تا شاید بتوانم در جایی جمعیتی متشکل از علمای همه مذاهب و ادیان و ملل تشکیل بدهم و بگویم که اسلام اینگونه میگوید.
*تعریف شما از کافر چیست؟
**کافر به معنای غیرمسلمان نیست. کفر یعنی سِتر، یعنی پوشیدن. یعنی کسی که میداند اسلام حق است، ولی در عین حال اسلام را انکار میکند و به دشمنی و تبلیغ علیه اسلام میپردازد، در مورد اینگونه افراد با صدای بلند میگویم که چنین فردی حق ندارد از یک مسلمان ارث ببرد و فکر نمیکنم هیچ بشری بگوید که این گونه افراد حق ارث دارند. چرا که میگوید تو دانسته و فهمیده علیه مقدسات او دشمنی کردهای و این فرد با داشتن آن مقدسات این ثروت را کسب کرده، با آن امنیتها این مال را بدست آورده است. تو در زمان حیاتش با او و مقدساتش دشمنی میکردی و او را امل و مرتجع میخواندی، حالا میخواهی از اموال او ارث ببری؟
لذا «کافر» غیر از «غیر مسلم» است و این موضوع هم دلیل عقلی دارد و هم این که قرآن و روایات این را میگویند.
در اصول کافی روایات متعددی را در این زمینه داریم.
از این رو با صدای بلند میگویم کفار نه ارث میبرند و نه حقوق دارند. البته در باب قتل آنها قصاص وجود دارد ولی ارث نمیبرند. ازدواج با آنها صحیح نیست و آنها از بعضی حقوق مستثنی هستند این مطلب هم هیچ منافاتی با حقوق بشر ندارد. الان در دنیا حدود هفت میلیارد جمعیت زندگی میکنند و بیشترشان هم غیرمسلمانند و نه کافر به معنای بیانشده خوب اینها مردمی هستند که اینگونه عقیده دارند، باورشان آمده که عیسی مسیح(ع) پیامبری است که بعد از او پیامبری نیامده است. باورشان آمده که بعد از موسی کلیم(ع) پیامبری نیامده است. اصلا باورشان آمده که نعوذبالله خدایی نیست. خوب، وقتی این آدم به این باور رسیده و هیچ وقت هم با او بحثی نشده و کسی نبوده که برایش توضیح دهد، در جنوب آفریقا زندگی میکرده و نان نداشته که بخورد تا حالا چه برسد به اینکه برود دنبال مسائل فکری. اصلا کسی نبوده که به او آموزش بدهد و یا اگر هم برایش توضیح میدادند، ذهن او یاری نمیکرد با چنین فردی چه کار میتوان کرد؟ به عبارت دیگر در ارزیابی جرم، عنصر معنوی جرم سوء نیت و دشمنی باید باشد. لذا همه از حقوق یکسان و برابر برخوردارند. این را هم عرض کنم که گاهی نظامات یک کشور شرایطی را اقتضا میکند؛ مثلا نظم یک کشوری اقتضا میکند که چون در کشور خودمان دختر داریم، مردها حق ندارند با دختران کشورهای دیگر ازدواج کنند و دختران خودمان بیشوهر بمانند و یا به پسرها میگوید چون در کشور ما دختر کم است بروید و با دختران کشورهای دیگر وصلت کنید. این مسائل مانند نظامات گذرنامه و گمرک است و اینگونه مسائل برای اداره کردن زندگی موقت مردم است ولی در اصول کلی، اسلام هیچ تفاوتی میان انسانها قائل نیست.
*از مجموعه فرمایشهای شما روح کلی اعلامیه حقوق بشر به دست میآید؛ لذا تفاوت خاصی میان حقوق بشر از نگاه اسلام و اعلامیه حقوق بشر که از سوی سازمان ملل صادر شده احساس نمیشود. آیا شما نقاط متفاوتی میان این دو سراغ دارید؟
**این تفاوت وجود دارد که آنها برخلاف اسلام خیلی روی کرامت انسانی تکیه نمیکنند. اسلام میگوید: «ولقد کرمنا بنی آدم»؛ لذا اساس، کرامت انسانی است. درست است که آنها مانند ما زندگی مسالمتآمیز دارند ولی آنها بر این مساله که همه چیز برای انسان است تکیه نمیکنند. تفاوت در این است که حقوق بشری که من مسلمان موحد ادعا میکنم یک ضمانت اجرایی هم برای آن میبینم که این ضمانت اجرا در درون خود افراد قرار دارد و با نام «ایمان» شناخته میشود؛ ایمان به مبدا و معاد، همان که در قرآن هم وجود دارد و میگوید پیامبران را با دلیل و برهان فرستادیم، «لیقوم الناس بالقسط» تا خود مردم به حق خودشان قانع بشوند نه اینکه با اجبار قانع شوند. حقوق بشر آنها این ضامن درونی را ندارد، لذا من میگویم باید تلاش کرد همه انسانها را ابتدا به مبدا و معاد مومن کرد تا این حقوق بشر بهتر پیش برود. البته منظورم این نیست که این حقوق بشر ارزشی ندارد بلکه معتقدم فوقالعاده هم با ارزش است ولی کافی نیست. آنها چون به مبدا و معاد ایمان ندارند این فکر من در مغزشان نمیآید.
*آیا این ایراد را ناشی از شریعت آنها میدانید؟
نه، به شریعت ربطی ندارد. تمام شرایع از نظر ما محترمند؛ تمام انسانها محترمند و فرقی میان انسانها نیست، «ولقد کرمنا بنیآدم» انسانی در جنوب آفریقا زندگی میکند نه پیغمبری را دیده تا او را قبول کند و نه خدا را میشناسد تا قبول کند. هیچ چیز را قبول ندارد و فقط خودش را میبیند ولی در عین حال مردمآزاری نمیکند. این آدم از همه حقوق برخوردار است؛ مسیحی باشد یا یهودی فرقی نمیکند. البته اسلام حقوقی را آورده که این حقوق تا روز قیامت برای بشر باقی خواهد ماند و بعد از پیامبر مکرم اسلام دیگر نسخ نمیشود. این حقوق به گونهای است که در تمام ادوار با بشر سازگاری دارد؛ ولی آن حقوق بشری که مسیحی یا یهودی از تورات یا انجیل گرفته ممکن است با بشر امروز و ادوار دیگر سازگار نباشد. آن قوانین برای یک روز محدودی بوده و از این رو قابلیت هماهنگی با ادوار مختلف را ندارد. باید نشست و قوانین را یکییکی بررسی کرد. آنگاه معلوم میشود که قانون آنها نمیتواند پاسخگوی بشر امروز باشد؛ به عنوان مثال میگویم راهب و قدیسشدن در کلیسا شرایط و محدودیتهایی دارد که بشر امروز این شرایط و محدودیتها را نمیپذیرد. ولی بنده امروز آخوندم و آزادانه زندگیمیکنم؛ هم درس میخوانم و هم فعالیت میکنم. ولی آنها میگویند اگر کسی میخواهد راهب بشود باید گوشهای بنشیند و رهبانیت اختیار کند. نمیخواهم بگویم آنها مجرمند، آنها بر حسب عقیدهشان درست عمل میکنند و اگر خوب رفتار کنند، به بهشت میروند. نظر بنده این است که خدا عمل صالح هر کس را چه در این دنیا و چه در آخرت پاداش میدهد؛ چه شناسنامهاش اسلامی باشد، چه مسیحی ولی من معتقدم به جهت اینکه اسلام آمده، حقوقی که آنها برای بشر دارند، نسخ شده و نمیتواند برای بشر امروز قانعکننده باشد؛ از این رو باید با آنها در باب توانستن و نتوانستن این حقوق صحبت کرد.
*به نظر میرسد بحث حقوق بشر بیشتر از این منظر مورد توجه باشد که اعلامیه حقوق بشر براساس بندهایی که دارد تفاوتی میان فردی که واجد یک مذهب است، با فردی که لامذهب است، قائل نیست.
**درست است، ما هم همین را میگوییم.
*حقوق بشر میگوید فرد لامذهب میتواند حرفش را بزند و اساس حقوق بشر بر رفع تبعیض گذاشته شده است؛ بنابراین باید هر کس بتواند امنیت داشته باشد، شغل داشته باشد و در کل از شرایط زندگی طبیعی برخوردار باشد.
**به علاوه اینکه از نظامات هم پیروی کند، بهنحوی که به بقیه ضربه نخورد، مانند مثالی که عرض کردم آقاپسرهای ما حق ندارند با دخترهای خارجی ازدواج کنند تا مبادا دخترهای خودمان بیسرپرست بمانند و این ظلم بر آنها روا نشود.
*درست است، ولی به نظر میرسد اندیشهای وجود دارد که معتقد است خود حقوق بشر به دلیل دوری از خدا ایجاد شده است، ولی بهنظر میرسد سخنان شما با آنچه در متن اعلامیه حقوق بشر هست، اشتراکاتی دارد، مثل بحث کرامت انسانی، آنها هم مدعی هستند ما براساس ذهن خودمان میخواهیم کاری کنیم که کرامت انسان حفظ بشود.
شما نیز میفرمایید اسلام آمده تا کرامت انسان را حفظ کند. اتفاقا عدهای مسلمان هستند و دلشان برای اسلام میتپد، ولی معتقدند که حقوق بشر آمده تا انسان را از خدا دور کند و آنهایی که دم از حقوق بشر میزنند، چون از خدا دور شدهاند، این حقوق را بنا نهادهاند. نظر حضرتعالی در این زمینه چیست؟
**ببینید، مرحوم ملاهادی سبزواری منظومه را نوشت، بعد دید شعرهایش یک قدری مشکل است؛ بنابراین شرح منظومه را نوشت. دید شرح منظومه هم مشکل است، حاشیهای بر شرح منظومه را نوشت. اولین شعر منظومه این است، «یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر البارز فی ظهوره»، میگوید ای خدایی که آنقدر ظهور داری و آشکاری که جایی نیست که نباشی تا من تو را ببینم، همه جا هستی و من نمیتوانم تو را ببینم. حتما برای شما روشن است که چون خدا نور مطلق است نمیشود او را با چشم فیزیکی دید. حالا بحثهای من هم آنقدر مشکل و یا گاهی آنقدر واضح میشود که بزرگانی چون شما اشکال میگیرند و سوال میکنند. حق هم دارید سوال کنید. اصلا اساس پیشرفت بشریت در سوال و جواب است. بنده از کسانی هستم که میگویم این معانی که آنها میگویند با معانی که ما در اسلام داریم، یکی است. بنده معتقدم بدون اینکه آنها بدانند نظرات آنها از وجدان دینی و فطرت انسانیشان سرچشمه گرفته، از خداجوییشان سرچشمه گرفته. امام(ره) در یکی از سخنرانیهایشان میفرمایند همه انسانها دنبال کمال مطلقاند. منتها خودشان نمیدانند، کمال مطلق یعنی ذات باری تعالی و لذا بشر به هرجا که میرسد، میگوید یک جای دیگری را میخواهم. در سخنان امام هست که میگوید: «زمین را گرفتهاند، میگویند میخواهند کرات عالم بالا را هم بگیرند، مریخ را هم بگیرند، ماه را هم بگیرند. این از باب این است که بشر دنبال کمال مطلق است، اینها دنبال کمال مطلقاند، ولی خودشان نمیدانند. من میگویم همه اینهایی که حقوق بشر را اینگونه نوشتهاند، از فطرت خداجویی و فطرت ودیعه الهی سرچشمه گرفتهاند.»
«یسئلونک عن الروح قلالروح من امر ربی» این یادگار آسمانی است در بشر. روح انسان یک جرقه الهی و اشعهای است از عالم بالا. او در انسانها این را قرار داده است. پس همه اینها از رحمانیت و لطف خدا سرچشمه گرفته، منتها آنها اسمش را نمیدانند، ولی ما اسمش را میدانیم. لذا در حقیقت اینگونه نیست که چون از خدا دور شدهاند، این حرفها را میزنند. اگر کسی میگوید باید حقوق انسانها را مراعات کرد، این از خدا دور نشده است، این آمده سراغ خدا منتها اسمش را بلد نیست. اگر او هم میگوید زندگی ابناء بشر باید مسالمتآمیز باشد، در واقع همان حرفی را میگوید که ما نیز میگوییم و مطمئنا بشر عاقبت به این نتیجه خواهد رسید که راه مسالمت را پیشه خود سازد. ما میگوییم وقتی مهدی موعود(عج) ظهور کرد، میش و گرگ با هم آب میخورند، چه برسد به انسانها، خوب این در فرهنگ دینی ما موجود است.