تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۵۱۷۵۱

خروج اسرائیل از دکترین ابهام هسته‌ای


ارسلان مرشدی
بعد از اعلام موجودیت رژیم اسرائیل در سال 1948 سران صهیونیست به خوبی به این مسئله واقف بودند که شکست در هر جنگی به مفهوم پایان حیات این رژیم خواهد بود. از سوی دیگر بعد از این زمان (جنگ‌‌های اعراب و اسرائیل) اختلافات اعراب و اسرائیل وارد مرحله نوینی شد. مرحله‌ای که شعله جنگ‌های اعراب و اسرائیل فروکش کرده بود اما اسرائیل همچنان سعی در تقویت و تجهیز بنیه سیاسی ـ اقتصادی خود با اتکا به هم‌پیمانان استراتژیک خود داشت و اعراب نیز درگیر بحران‌ها و تنش‌‌های داخلی بودند و همین امر باعث تضعیف هر چه بیشتر آنها می‌شد.
اسرائیل نیز صرف نظر از این دیدگاه که آیا اعراب با وجود شکست در سلسله جنگ‌های با اسرائیل (1967 و 1956) چقدر توانایی سازماندهی نظامی و شروع یک جنگ دیگر را دارند و به واسطه بیم از ریسک در معاملات بین‌المللی چاره‌ای جزء مانور روی سلاح‌های هسته‌ای به عنوان نوعی برگ برنده در تنش‌‌های منطقه‌ای نداشت.
لذا رهبران رژیم اسرائیل از همان ابتدای تأسیس بر این عقیده بودند که نیاز مبرم به دستیابی به پیشرفته‌ترین فناوری سلاحهای هسته‌ای دارند تا همواره قادر به ایجاد واکنش و تداوم تسلط و نفوذ خود در منطقه باشند. از این رو پروسه تلاش برای دستیابی به تکنولوژی حساس هسته‌ای نظامی در میان سران این رژیم بسیار زود آغاز شد و زودتر از آنچه انتظار میرفت رژیم اسرائیل به سلاح‌های هسته‌ای دست پیدا کرد.
روند دستیابی این رژیم تا اوایل دهه 1990 برنامه هسته‌ای وسیع و بدون نظارت بین‌المللی منحصراً برای توسعه و تکثیر و گسترش سلاح‌های اتمی به عنوان نوعی افزایش قدرت چانه‌زنی در معادلات منطقه‌ای‌ ـ بین‌المللی بود. ایجاد فناوری غنی‌سازی و سانتریفوژ توسط ارتش و وزارت دفاع و ساخت یک مکان انفجار هسته‌ای پیشرفته باعث عطف جامعه جهانی و نگاه منفعل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به فعالیت‌های پنهانی هسته‌ای رژیم اسرائیل شد.
اینکه چرا رژیم اسرائیل در این مدت از آزمایش هسته‌ای که نشانگر توانمندی هسته‌ای هر رژیمی است یا حتی بیان رسمی این توانمندی سر باز زده است و استراتژی ابهام هسته‌ای را در پیش گرفته است در نوع خود جالب توجه است: سران اسرائیل به خوبی بر این امر واقف بوده‌اند که اعلام رسمی توانمندی‌‌های هسته‌ای نظامی سرآغاز ایجاد یک مسابقه تسلیحات هسته‌ای تمام عیار در منطقه حساس خاورمیانه می‌شد. تا قبل از وقوع جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وجود یک جهان دوقطبی انجام این رقابت تسلیحاتی را آسان‌تر می‌گرداند و این امر برای رژیم نوپای اسرائیل دو مشکل عمده را ایجاد می‌کرد؛
اولاً برتری کامل نظامی که این رژیم همواره در دستور کار خود داشت خدشه‌دار و رویای تسلط کامل نظامی بر منطقه دست نیافتنی می‌شد و ثانیاً افزایش هزینه‌‌های نظامی اسرائیل با ایجاد مسابقه تسلیحاتی به شدت افزایش می‌یافت. امری که البته برای اعراب برخوردار از درآمد سرشار نفت زیاد مشکل‌ساز نمی‌شد ولی اقتصاد ضعیف اسرائیل قدرت تحمل چنین شرایط نابسامانی را نداشت.
باشگاه هسته‌ای (Nuclear clup) با مدیریت قدرتهای غربی و خصوصاً ایالات متحده تنها به کشورهای معدودی حق استفاده از فناوری هسته‌ای نظامی را می‌داد که این دستیابی به صورت انحصاری می‌بایست دنبال می‌شد و برای اطمینان خاطر غرب نسبت به اشاعه و گسترش تسلیحات هسته‌ای لازم بود که معاهدات بین‌المللی در این خصوص به امضای همه کشورها به خصوص کشورهای اسلامی منطقه که در تقابل جدی با اسرائیل هستند برسد. شاید بتوان گفت برای حفظ موجودیت سیاسی رژیم اسرائیل و به این منظور بود که معاهداتی از قبیل پیمان NPT به محوریت آمریکا تنظیم و فضای جهانی به سمتی هدایت شد که همه کشورها ملزم و متعهد اجرای آن باشند.
افشای توانمندی‌‌های هسته‌ای رژیم اسرائیل عملاً باعث عدم امضای پیمان‌های هم ردیف پیمان NPT از سوی بسیاری از کشورها خصوصاً کشورهای اسلامی می‌شد و سناریوی ایالات متحده در خصوص تثبیت موانع حقوقی و بین المللی، عدم اشاعه و گسترش تسلیحات و فناوری هسته‌ای با مشکلات جدی مواجه می‌شد اما در برهه کنونی مقامات تل آویو نیک دریافته‌اند که فضای دیپلماتیک منطقه‌ای و بین‌المللی و دلایل ذیل دستخوش تغییرات اساسی شده است: اول اینکه ساختار دو قطبی جهان عملاً به ساختار تک قطبی مبدل شده و این امر مقدمات آغاز یک رقابت تسلیحاتی را بدون اتکا به ایالات متحده به عنوان یک حامی توانمند بین‌المللی ناممکن ساخته است، دوم، با توجه به علت عدم درک شرایط نوین بین‌المللی از سوی سران عرب، در حال حاضر اسرائیل بر تمامی یا حداقل کشورهای عرب منطقه تسلط و سیطره محسوس نظامی‌ ـ سیاسی دارد و عملاً آغاز یک مسابقه تسلیحاتی جدید برای کشورهای عرب ضرورتی بیهوده است، سوم، در حدفاصل سالهای جنگ سرد شکاف تکنولوژیکی عرب ‌ـ اسرائیل چنان وسیع شده است که بدون حمایت یک ابرقدرت آن هم در مدتی کوتاه قابل جبران نیست، چهارم، امضا، تصویب و اجرای معاهداتی مثل NPT و پروتکل الحاقی توسط کشورهای منطقه عملاً مستندات و قوانین حقوقی غیرقابل انکار را فراروی آنها قرار داده و این امر باعث عدم دستیابی آنها به تسلیحات هسته‌ای شده است.
تازه اگر به فرض هم تل آویو اقدام به خروج از استراتژی ابهام هسته‌ای کند به لحاظ چارچوب‌‌های حقوقی و قانونی و بر اساس پروتکل‌‌های پادمانی راه دستیابی به فناوری هسته‌ای نظامی بسته است و تنها بهانه خروج از پیمان NPT ماده10 آن است که هم در شرایط خاص اجازه خروج از آن را به کشور متعهد خواهد داد. اما آمریکا سعی دارد با اعمال تغییراتی اساسی در اساسنامه NPT و تبدیل آن به NPT مثل نشست اخیر بازنگری پیمان NPT در نیویورک، عملاً دیگر هیچ کشوری حق خروج از پیمان NPT را نداشته باشد. روشن است که در صورت تحقق این امر راه عملی مانور اعراب روی سلاحهای هسته‌ای برای مقابله با رژیم اسرائیل عملاً بسته است.
با بررسی اجمالی کل تحولات روشن است که آمریکا و هم پیمانانش خصوصاً در طرح خاورمیانه بزرگ پروسه‌ای را در منطقه در دست اجرا دارند که هدف از آن انجام اصلاحات آمریکایی در منطقه است که شدیداً مورد حمایت هشت کشور صنعتی غرب نیز قرار دارد. که البته در این میان نقش رژیم اسرائیل در پیشبرد این برنامه‌ها قابل تأمل است.
مردخای وانونو دانشمند هسته‌ای اسرائیلی که در سال 1986 به علت افشای اسرار هسته‌ای اسرائیل به 18 سال بازداشت محکوم شده بود پس از آزادی مجدداً به افشای مسائل هسته‌ای اسرائیل پرداخته است. وی نوامبر گذشته در مصاحبه با رادیو سراسری نیوزیلند و روزنامه واشینگتن پست با انتقاد شدید از سیاستهای دو‌گانه آمریکا و اروپا از وجود یک زرادخانه وسیع هسته‌ای و هیدروژنی در اسرائیل خبر داد. همزمان با سفر البرداعی مدیل کل IAEA به تل آویو در سال گذشته نیز رسانه‌‌های خارجی به مطرح کردن مجدد سلاح های هسته‌ای اسرائیل پرداختند.
از سوی دیگر با مروری به رسانه‌‌های پیرو صهیونیست‌ها مشخص می‌شود که در گذشته‌ ـ حداقل در دو سال گذشته‌ ـ عمدتاً طرح دفاع پیش‌دستانه برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران از سوی آمریکا مطرح بوده در صورتیکه در برهه کنونی سخن از حمله آمریکا‌ ـ اسرائیل و این اواخر رژیم اسرائیل مطرح بوده است. سران تل‌آویو هر یک به صورت علنی با تأئید قدرت اتمی اسرائیل صراحتاً بر اجرای سناریوی طرح دفاع مشروع تأکید می‌کنند. میرداگان رئیس موساد، سیلوان شالوم وزیر امور خارجه، شائول موفاز وزیر دفاع و چند ماه قبل نیز مجلس نمایندگان اسرائیل از کابینه شارون خواست تا در کوتاه‌ترین زمان ممکن حمله پیشگیرانه را علیه تأسیسات هسته‌ای ایران مورد ملاحظه قرار دهد.
همچنین سفر نمادین آگوست گذشته البرداعی به اسرائیل پس از صدور قطعنامه ژوئن شورای حکام علیه ایران که به اعتقاد آگاهان سیاسی صرفاً راهبردی جهت متقاعد ساختن اعراب و برداشتن حساسیتها از تل آویو بود بیانگر وجود خطوط قرمز آژانس در برخورد با این رژیم بود. اما طرح مسئله نشت مواد رادیواکتیو از تأسیسات دیمونا و عدم انکار آن از سوی سران رژیم اسرائیل، اجازه اظهارنظر به افرادی چون وانونو برای افشای اسرار هسته‌ای و ... عموماً با چه هدفی دنبال می‌شود؟ در سال 1974 ایران طرحی را پیشنهاد کرد که به موجب آن منطقه خاورمیانه عاری از سلاحهای هسته‌ای (NWFZ) شود.
به دنبال آن ایران و بعضی از کشورهای منطقه به طور مستمر پیگیر این موضوع بودند ولی در هیچ زمانی نهادهای مسئول بین‌المللی پیگیر این قضیه نبودند. در سال گذشته مجمع عمومی IAEA با تصویب قطعنامه‌ای خواستار اعلام منطقه خاورمیانه به عنوان منطقه عاری از سلاحهای اتمی شد و حتی مقرر شد که همایش بین‌المللی خاورمیانه عاری از سلاح های اتمی در وین برگزار شود. ظاهراً مسئله خاورمیانه عاری از تسلیحات اتمی جدی گرفته شده است ولی هدف از این رویکرد جدید چیست؟ مطابق برنامه ارائه شده توسط دولت شارون ارتش رژیم اسرائیل از نوار غزه و شمال ساحل غربی رود اردن عقب نشینی کرد.
در سپتامبر 2002 امیر عبدالله خواستار خروج اسرائیل از نوار غزه و متقابلاً شناسایی و به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی کشورهای غربی شده بود. جدا از اینکه خروج از نوار غزه ممکن است بیانگر شکست استراتژی مشت آهنین شارون در مقابل استراتژی انتفاضه و مقاومت مردم فلسطین باشد. این سناریو صرفا در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ قابل ارزیابی است و دور از ذهن نیست اگر اسرائیل با مظلوم نمایی‌‌های این چنین نیز وارد روند همکاری با آمریکا در کنار سایر متحدین آن برای پیکار با تروریسم شود.
از دگر سو پس از دیدار شارون از واشینگتن در فوریه سال گذشته اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه بوش و شارون بر طرحی مشترک توافق کردند که بر اساس آن اسرائیل به عنوان تنها قدرت اتمی خاورمیانه بزرگ از سوی IAEA پذیرفته شود. بدین ترتیب و با توجه به تأکید بوش بر لزوم تغییر NPT به NPT2 ایده خاورمیانه فاقد سلاح هسته‌ای به طرح خاورمیانه دارای یک ابرقدرت هسته‌ای به نام اسرائیل‌ ـ و البته بعدها ششمین قدرت اتمی جهان ‌ـ تبدیل خواهد شد.
تغییرات ژئوپولتیک منطقه‌ای و بین‌المللی، بازنگری پیمان NPT و تبدیل آن به NPT2، طرح مجدد میزان توانمندی‌‌های هسته‌ای اسرائیل حتی توسط بنگاههای خبر پراکنی غرب، آزاد شدن فانونو و عدم برخورد با اظهارات او، حمایت تلویحی و تصریحی قدرتهای بزرگ از توانمندی‌های هسته‌ای اسرائیل و عدم بازرسی حتی یک بازرس آژانس از این تأسیسات گسترده، پرداختن مجدد به خاورمیانه عاری از تسلیحات هسته‌ای و استثنا کردن اسرائیل از آن همه و همه نشانه‌هایی از گذر سیاست هسته‌ای رژیم اسرائیل از ابهام هسته‌ای به قدرت هسته‌ای آشکار است.
با این وجود به نظر می‌رسد برای توجیه و همراهی هر چه بیشتر افکار منفعل جامعه جهانی و انعقاد و تصویب معاهدات محدودکننده بیشتر برای سایر کشورها خصوصاً اعراب، رژیم اسرائیل احتیاج به یک عامل و شاید هم یک چاشنی انفجاری برای حرکت نهایی خود دارد. این عامل بدون شک و تردید پرونده هسته‌ای ایران است. ظاهراً اسرائیل برای افشای علنی توانمندی هسته‌ای خود و خروج از استراتژی ابهام هسته‌ای خود و خروج از استراتژی ابهام هسته ای نیاز به این بهانه دارد که ایران دارای سلاح هسته‌ای است. زیرا تل آویو با داشتن یک دشمن هسته‌ای فرضی راه را برای اعلام رسمی توانمندی هسته‌ای نظامی خود باز خواهد کرد. کسب این موقعیت می‌تواند اسرائیل را به عنوان متمم سیاست خارجی آمریکا معرفی کند.
سران تل آویو می‌دانند زمانی اسرائیل به رسمیت شناخته می‌شود که در معادلات منطقه ایفای نقش کند. در آن صورت اگر صراحتا آن را به رسمیت نشناسند تلویحاً به وجود او و نقش او اذعان دارند و حتی ارتباط سیاسی‌ ـ اقتصادی نیز با او برقرار کنند. شواهد امر حکایت از کسب این موقعیت و پذیرش نقش مؤثر تل آویو از سوی اعراب منطقه نیز دارد. نقش آفرینی اسرائیل در صفحه شطرنج تحولات دیپلماتیک غیر از منطقه خاورمیانه تا قبل از فروپاشی شوروی سابق از محدودیتهای خاص برخوردار بود.
اما نمی‌توان بر نفوذ رو به رشد اسرائیل در کشورهای مشترک المنافع و جمهوری‌‌های آسیای میانه پس از فروپاشی شوروی سابق چشم پوشید. همچنین حوادث‌11 سپتامبر را می‌بایست سکوی پرشی برای نفوذ هر چه بیشتر این رژیم در منطقه دانست. چرا که عملاً پس از این حادثه و اشغال افغانستان و عراق راه تل آویو برای نفوذ در معادلات ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک منطقه باز شده است.
بنابر آنچه گفته شد رژیم اسرائیل برای حضور جدی در ماتریس استراتژیک منطقه با حمایت ایالت متحده به عنوان جدی‌ترین حامی استراتژیکش لابی‌‌های صهیونیستی مثل لابی آیپک (AIPAC)، کانون اروپائیان حامی اسرائیل (EOA) و ... سعی وافر دارد تا خود را به عنوان تنها قدرت برتر هسته‌ای نظامی منطقه معرفی کند و این امر زمانی رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت که شرایط مساعد برای خروج از دکترین ابهام هسته‌ای تل آویو مهیا باشد. ادعای تهدید هسته‌ای و سپس القای دشمنی هسته‌ای ایران، نفوذ سیاسی ـ اقتصادی در کشورهای منطقه به خصوص در ترکیه و عراق و تعدادی از کشورهای عرب منطقه راه این رژیم را در رسیدن به چنین جایگاهی هموارتر می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات