سالهایی به درازای عمر یک نسل در ناگوارترین شرایط و ناهنجارترین لحظهها سپری شد. گاهی با مبارزه رویاروی با دشمن و زمانی در ستیزه پنهانی گذشت و آزمونی شد تا حزب ملت ایران، سنگر راستین رزمندگان و پیکارجویان بینام و نشان ولی استوار و با ایمان گردد و با شناخت واقعیتها راه دراز سرنوشت را پشت سر گذارد.
دگرگونی جامعه ایران و انهدام نظام پیشین که به راستی میتوان آن را پیروزی بزرگ مردم ایران برای دستیابی به امیدهای آینده دانست بیآنکه آن را پایان مبارزه شناخت زیرا که استعمار با مفهوم عمیق و بار سنگین تاریخی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خود دشمن گریز پا و ناشکیبایی نیست که یک مرحله پیروزی ما مرگ قطعی او باشد و استثمار نظام آسیبپذیری نیست که با امیدها و آرزوهای پاکدلانه ملتی زوال و نیستی خود را بپذیرد. و با چنین شناختی حزب ملت ایران همچنان گذشته پیکار را ترک نکرد.
حزبی که وابستگانش سالها شبگرد کوچههای خطر بودند تا پاسدار آرمانهای مردم باشند، از این پس نیز بیامان و سازشناپذیر تا تحقق همه آرزوهای ملی راه را ادامه خواهد داد با این باور که یک مبارزه اصیل و همگام با مردم با گزینش راه درست بیشک پیروزی را در پی خواهد داشت و با این مقدمه از بررسی دقیق و به دور از خود بزرگبینی 25 سال نبرد در میگذریم و تنها در رابطه با واکنشهای آشکار مردم از گروههای مختلف اجتماعی علیه «نظام آریامهری» رویدادهایی را که به همبستگی ملی و اوجگیری نهضت و سرانجام پیروزی انقلاب انجامید مورد بررسی قرار دهیم.
زلال رود بیپایان و همیشه جاری ایستادگی، زمزمه دلنشین خود را گاه از پس دیوارهای بلند و دود گرفته زندانها به گوش مردم میرساند و گاه رگبار گلوله نشان از فرو افتادن ستارهای شهابی، در خاموشی استخوان سوز استبداد بود. و بدینسان نهضت ادامه داشت گر چه راهیان آن چراغ اندیشههای گوناگون در دست داشتند و از پیوستن تمامی آن آب باریکهها رودی به عظمت تاریخ پدیدار گردید و دریغ اگر بیآنکه ارج هر قدم کوتاهی را برای پیمودن این راه خونین بشناسیم به داوری درستی یا نادرستی آن اندیشهها بنشینیم که پافشاری و ایثار خود سند حقانیت است.
همه آن سالهای سیاه با خط سرخ شهادت در گستره ایران زمین رقم خورد و سرانجام نهضت ملی به انقلاب اسلامی ملت ایران پیوست. هرگز فراموشمان مباد که پیکارگران با جانهای پاکشان سیاهیها را زدودند و نور را گستردند. با درود به یک یک آن طلایهداران بینام و نشان صبح استقلال و آزادی. سال 1356 سال اعتراضهای فردی و جمعی شخصیتها و گروههای اجتماعی نسبت به کردارهای نادرست و نابسامانیهای اجتماعی بود.
در بیست و دوم خردادماه در نامه سرگشادهای که داریوش فروهر دبیر حزب ملت ایران یکی از امضاکنندگان آن بود تنگناها و نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنین مورد بررسی قرار گرفت: «مملکت از یک طرف در لبههای پرتگاه قرار گرفته همه جریانها به بن بست کشیده، نیازمندیهای عمومی به خصوص خوار و بار و مسکن با قیمتهای تصاعدی بینظیر دچار نایابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نیستی گذارده، صنایع نوپای ملی و نیروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشت آور شده، نفت، این میراث گرانبهای خدادای به شدت تبذیر شده برنامههای عنوان شده «اصلاح و انقلاب» ناکام مانده و از همه بدتر نادیده گرفتن حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونتهای پلیسی به حداکثر رسیده و رواج فساد و فحشا و تملق، فضیلت بشری و اخلاق ملی را به تباهی کشانده است.
حاصل تمام این اوضاع، توأم با وعدهها و ادعاهای پایانناپذیر و گزافهگوییها و تبلیغات و تحمیل جشنها و تظاهرات، نارضایی و نومیدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمایهها و عصیان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ میگردند و دست به کارهایی میزنند که دستگاه حاکمه آن را خرابکاری و خیانت و خود آنها فداکاری و شرافت مینامند. این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، جنبه فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشایی پیدا کرده است.»
در پایان این نامه چنین آمده: «بنابراین تنها راه بازگشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملی و خلاصی از تنگناها و دشواریهایی که آینده ایران را تهدید میکند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعیدشدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.»
مرگ دکتر علی شریعتی معلم مبارز و نویسنده شجاع که با آثار خود موج تازهای به ویژه در میان جوانان پدید آورده بود، سبب ساز گردهماییها و بحث و گفتوگوهای وسیعی شد و نیز موجب همراهی و هماهنگی هواداران او شد. برکناری هویدا نخستوزیری که 13 سال به پیروی از «منویات ملوکانه» و با نوید گشودن «دروازههای تهران بزرگ» کشور را به ورطه نابودی کشانده بود، جمع بندیهای مردم کوچه و بازار را بر آغاز مبارزه علیه دستگاه استبداد با خوشبینی و امید روبهرو ساخت.
شب شعر گوته دریچه گشوده دیگری شد به فضای روشن و مردمی را که هوای پرواز و رهایی 24 سال در قفسه تنگ سینههایشان زندانی شده بود سر از پا نشناخته، به سوی خود کشانید. مردم صدای شاعران و نویسندگان درد آشنایی را که زنگار «در خدمت دستگاه درآمدن» بر نامشان نشسته بود به جان خریدند و زیر رگبار باران غبار تردید از ذهن فرو شستند و رشته گسسته مهر دوباره به هم پیوستند.
پانزدهم مهر به دنبال اعتصاب غذای ایرانیان و روحانیون حوزه علمیه نجف در پاریس در صحن مرقد حضرت شاه عبدالعظیم زیر سایه شوم مأموران همه چا پراکنده ساواک، گردهمایی باشکوهی از زنان و مردان آزادیخواه و استقلال طلب انجام گرفت. در میان چهرههای مبارز بیش از همه وابستگاه حزب ملت ایران و هواداران فروهر و اعضای نهضت آزادی و یاران مهندس بازرگان و دکتر سحابی دیده میشدند.
دوم آبان ماه1356 برابر با خجسته میلاد حضرت علیبنموسیالرضا(ع) به دست بازاریان تهران، اجتماع بزرگی در خانه اصغر لقایی عضو حزب ملت ایران برپا شد. صبح همان روز خبر ناگوار درگذشت آیهالله حاج سید مصطفی خمینی به تهران رسید. در اجتماع بزرگ بازاریان تهران که صدها تن در آن شرکت داشتند داریوش فروهر دبیر حزب ملت ایران نخست درگذشت مجاهد خستگی ناپذیر مصطفی خمینی را که مدتی با او در زندان هم زنجیر بود به پدر والاتبارش تسلیت گفت و سپس پیرامون مسائل اجتماعی و آنچه ضرورت زمان بود سخن گفت.
پیش از آوردن نمونههایی از سخنان روشنگرانه داریوش فروهر باید یادآور شد که این اجتماع را علاوه بر پلیسهای مخفی و مأموران ساواک نفربرهای پلیس ضد اغتشاش محاصره کرده بود و چه بسیار دعوت شدگانی که دیدار آن همه پلیس مسلح آنها را از نیمه راه باز گرداند. در این سخنرانی برای نخستین بار با تکیه به آمار و رقمهایی که استبدادیان در حقانیت خود انتشار میدادند یک یک ادعاهای دستگاه استبداد رد شد و حقیقت تلخ نابسامانیها آشکار شد.
فروهر در بیان نیاز حیاتی جامعه دو اصل جدایی ناپذیر استقلال و آزادی را بیان کرد و رسیدن به این هر دو را در گرو یک اخلاق مبارزاتی اعلام داشت و در رابطه با این موضوع چنین گفت: «اگر یک مبارز سیاسی دروغ بگوید، اتهام بزند، حقه بازی کند، به وعدههای خود عمل نکند، به درد دوست سیاسیاش رسیدگی نکند، چشم و زبان هرزهای داشته باشد و بعد ادعا کند که طرفدار آزادی است، طرفدار عدالت است، طرفدار تساوی حقوق است مردم جامعه ما به دنبال چنین شخصی حرکت نخواهند کرد. تا هنگامیکه مبارزان سیاسی در جمع خود نمونه جامعه آینده را نسازند و تا خود نمونه آنچه میگویند نشنوند و مردم با چشم خود آن را نبینند، قبول نخواهند کرد. ما باید از خودمان شخصیت و شایستگی نشان دهیم تا مردم در ما کمال آرزوهای خود را پیدا کنند.
این کار سخت است. بسیار هم سخت است. جهاداکبر است اما شدنی است. دکتر مصدق سرتاسر دوره دیکتاتوری را تحمل کرد، زندان رفت، تبعید شد، رنجهای فراوان برد و گویی به مردم امتحان پس میداد. امتحان وفاداری به ملت، امتحان میهن دوستی، امتحان پشت کردن به تمام امتیازهای پیش کش شده حکومت. وقتی مردم همه امتحانها را کردند و دکتر مصدق از بوته آزمایش سربلند بیرون آمد، آنگاه به او نمره قبولی دادند و او را به عنوان نماینده اول تهران به مجلس شورای ملی فرستادند.
مردم فقط عاشق اندیشههای دکتر مصدق نبودند، مردم مصدق را مردی میدانستند در خط استقلال ایران، شیفته فرهنگ تاریخی جامعه و عمل کننده به آنچه میگوید و انسانی اخلاقی و پاک و پرهیزکار به همین سبب او را قبول کردند. ما اگر در راه مصدق هستیم باید همه خصلتهای اخلاقی و اندیشههای درست را سرمشق قرار دهیم، در خط استقلال ایران حرکت کنیم و بدانیم که هیچ حرکتی به دور از فرهنگ و هویت ملی تحقق پیدا نمیکند.
خودمان را به ارزشهای اخلاقی پایبند سازیم و به آنچه میگوییم عمل کنیم و از بدیها و رفتارهای اهریمنی دوری گزینیم، در خود آینده ایران را تحقق دهیم، جبهه خود را به جبهه عملی اندیشههای خود بدل سازیم، نمونه شویم چه فردی، چه جمعی و آنگاه ملت را برای دگرگونی اجتماعی و میهنی فرا خوانیم. این کردار را با استمرار دنبال کنیم. خود را بسازیم و دیگران را به خودسازی دعوت کنیم و از آنها هم بخواهیم که در خودسازیشان ما را نیز بسازند و این است فراگرد ساختن خود و جامعه دارای استقلال و آزادی.
شب شعر دانشگاه صنعتی
مردم هر کجا بویی از آزادیخواهی و مبارزه طلبی احساس میکردند سر از پا نشناخته راهی آنجا میشدند. در شب شعر دانشگاه صنعتی جمعیت موج میزد و عطش سیراب نشدنی مردم را شنیدنها و شنیدنهای بسیار فرو نمینشاند. دستگاه استبداد نیز که خطر را احساس میکرد با یورش به اجتماع و ضرب و جرح مبارزان تلاش میکرد جلوی گسترش را بگیرد بیآنکه کوربینانه باور کند که حرکت سیل خروشان آغاز شده.
برگزاری مجلسهای یادبود در هفتمین شب درگذشت آیه الله حاج سید مصطفی خمینی که در آن گروه های مختلف اجتماعی شرکت داشتند به روند نهضت و گسترش آن کمک بسیار رسانید. شنبه 28 آبان تلاش شبانه روزی داریوش فروهر برای ایجاد جبههای از احزاب و دستجات و شخصیتهای سیاسی که هدفشان آزادی و استقلال ایران است سرانجام به ثمر رسید و اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران در بیست و هشتم آبان ماه با نشر اعلامیهای موجودیت خود را اعلام داشت. و بدین سان به ضرورت وجود سازمانی که همه نیروهای آزادیخواه و استقلال طلب ایرانی را در برگیرد پاسخ داده شد.
در بخشی از این اعلامیه چنین نوشته شد: «ما برای رهایی ایران از هر گونه سلطه بیگانه و دست یافتن به استقلال کامل و زنده داشت «حقوق ملت» و بازگرداندن آزادیهای فردی و اجتماعی مردم از راه اجرای تفکیک ناپذیر اصول قانون اساسی و متمم آن و احترام به اعلامیه جهانی حقوق بشر دوران جدیدی از مبارزه را آغاز میکنیم. ما برای استواری و گسترش این اتحاد ملی از «جامعه روحانیت» که همواره پیشگام نیروهای مردمی بوده است طلب یاری میکنیم. ما همه سازمانهای سیاسی را که خواستار آزادی و استقلال ملی ایران هستند به شرکت در این اتحاد فرا میخوانیم.
ما از همه گروههای اجتماعی از همه کارگران، دهقانان، دانشجویان، بازاریان، پیشه وارن و کارمندان که به اصالت سلطنت ملی ایران اعتقاد دارند میخواهیم با تشکیل سازمانهای صنفی خود آماده پیوستن به این اتحاد شوند.
ما از همه سندیکاها و اتحادیهها و کانونها و انجمن هایی که خواست های ویژه آنها پیوند ناگسستنی با خواستههای همگانی مردم دارد برای پیوستن به این اتحاد دعوت میکنیم.»
سهشنبه یکم آذرماه برابر با دهم ذیحجه از سوی پیشهوران تهران به مناسبت عید قربان در باغ گلزار واقع در جاده کرج دو راهی کاروانسرا سنگ جشنی برپا شد. ضرب و شتم دانشجویان در داخل و خارج دانشگاه، حمله به نویسندگان، دعوت کنندگان را برای آنکه بهانهای به دستگاه استبدادی داده نشود بر آن داشت که جشن دور از شهر برگزار شود، ناگهان بیش از سه هزار تن مرد و زن هوادار امر حکومت ملی که در این جشن شرکت داشتند مورد حمله حدود هفتصد و پنجاه رنجرگارد سلطنتی و کماندوی ساواک قرار گرفتند.
چماقداران که به باتوم و شلاق مجهز بودند بر بازوان خود مارک رستاخیز داشتند با 10 اتوبوس شرکت واحد که عکس هایی از شاه در لباس احرام روی شیشههای آنها چسبیده بود به محل جشن آورده شدند و با حمله به زنان و مردان شرکتکننده در جشن بسیار سرها و پاها و دستها شکست.
در اعلامیهای که دوم آذرماه به همین مناسبت «اتحاد نیرها» انتشار داد چنین آمده است: «هنگامیکه داریوش فروهر همراه چند تن با سر زخمی و پیکر به خونآلوده برای طرح شکایت به پاسگاه ژاندارمری کاروانسرا سنگ رفتند ژاندارمری که باید حافظ امنیت باشد به حمایت از افراد جنایتکار حتی حاضر به پذیرفتن شکایت ایشان نگردید. تعداد زخمیها که در بیمارستانها و یا خانههای خود بستری شدهاند بیش از300 نفر است.»
جمعه یازدهم آذرماه برابر با چهلم درگذشت حاج آقا مصطفی خمینی مجلس یادبود باشکوهی در شهر مذهبی قم به درخواست «حوزه علمیه» برپا شد که داریوش فروهر همراه تنی چند از وابستگاه حزب ملت ایران در آن شرکت کردند. هنگام عبور از شهر مردم با دادن شعارهایی مقدم آنها را گرامی داشتند. دستگاه استبداد که از گردهماییهای مردم به سختی بیمناک شده بود دست به توطئه شرم آوری زد و نخست به نقل خبرهایی سراپا دروغ پیرامون خواست های روحانیون ترقی خواه پرداخت و سپس در هفدهم دیماه در روزنامه اطلاعات با انتشار مقالهای اهانت آمیز زیر نام «ایران استعمار سرخ و سیاه» به گمان خود خواست تا مرجعیت مورد احترام همگان را آسیب رساند.
موج خشم و نفرت از این یاوه سرایی سراسر ایران را فرا گرفت. نوزدهم دی ماه شهر مذهبی قم با خون دانشجویان علوم دینی و مردم شرافتمندی که در نهایت نظم خواهان رفع اهانت از ساحت حضرت آیت اله العظمی خمینی بودند، رنگین شد. کشتار مردم بیگناه قم بسیاری از هم میهنان را در سراسر کشور برآشفت و پیش درآمدی شد برای تظاهرات، اعتصابها و درگیریهای بعدی. پنجشنبه بیست و نهم دی ماه بازار تهران به دست «جامعه بازرگانان و پیشه وران بازار تهران» و به نشان تنفر از کشتار جمعی مردم قم و حمایت از روحانیت ترقی خواه تعطیل شد.
در این تعطیلی با شکوه نقش برجسته وابستگان و هواداران حزب ملت ایران به خوبی نمایان شد. بیستم بهمن ماه نخستین شماره «خبرنامه» به همت تنی چند از وابستگان حزب ملت ایران، انتشار یافت و در فضای خفقان آلود کشور، افشاگر نقش کثیف دستگاه استبداد گردید. در انجام این وظیفه ملی همرزمان، دکتر منوچهر کیهانی، دکتر ناصر تکمیل همایون، پرویز کریمخانی، مهندس اخوان و پروانه فروهر نقش عمدهای داشتند. بیست و نهم بهمن ماه شهر قهرمان پرور تبریز با خون مردان و زنان آزاده گلگون شد و موج خشم و اندوه سراسر میهن را فرا گرفت.
اسفندماه با اعتصاب دیدار زندانیان سیاسی آغاز شد و این اعتصاب بیست و سه روز به طول انجامید و پس از آن به اعتصاب غذا بدل شد. روز بیست و چهارم خبر هجوم کماندوهای چماقدار به زندانیان خشم و نفرت همگان را برانگیخت. گرد آمدن خانواده زندانیان سیاسی در دادگستری و داوری ارتش و مجلس شورای ملی و اعتراضشان نسبت به این بیعدالتی با چماق و ناسزا و اهانت پلیس روبرو گردید. نوروز یک هزار و سیصد و پنجاه و هفت، دبیرخانه حزب ملت ایران کارتی به مناسبت آغاز سال نو داد که نوار سیاهی به نشان عزای ملی آن را زینت داده بود. در این کارت همگان «به کوشش خستگی ناپذیر در راه برآوردن آرمانهای ملی» فراخوانده شدند.
در فروردین ماه گماشتگان عقل و دین گم کرده دستگاه استبداد به تجربه راههای تازهای برای رودرویی مردم به پا خاسته، دست زدند که تشکیل «سازمان زیرزمینی انتقام» یکی از آنها بود و بمب گذاری در خانهها ثمره تشکیل این سازمان زیر زمینی بود. روز بیست و هفتم اردیبهشت، در خانه اجارهای داریوش فروهر، دبیر حزب ملت ایران، بمب ساعتی منفجر شد. بامداد هشتم اردیبهشت دبیرخانه حزب ملت ایران در اطلاعیهای که به همین مناسبت انتشار داد چنین نوشت: آنانکه داریوش فروهر را میشناسند میدانند که سالها مبارزه، با استعمار و دیکتاتوری و تحمل آسیبهای فراوان این راه سخت گذر، نه تنها در عزم ملت گرایانه و کوچکترین خللی ایجاد نکرده بلکه لحظه به لحظه اراده خلاق او را به گونه پولاد آبدیدهتر ساخته است.
شرمندگی از ان «دستگاه استبداد» است که گرامی میهن ما را در سراشیب سقوط و انحطاط قرار داده و افتخار و سربلندی از آن همه مبارزان راه آزادی و استقلال ایران که به پا خاسته و با خون خود پایندگی ایران زمین و آزادی مردم شرافتمندش را پاسداری میکنند. دیو مهیبت خودسری، لجام گسیخته شهری به شهر دیگر پا مینهاد و مردم ایران زمین را به خون میکشید. دانشجویان در گسترش نهضت نقش برجستهای داشتند. استادان و کادر آموزشی دانشگاه ها نیز در کنار دانشجویان وظیفه ملی خود را ایفا میکردند.
روز دوشنبه هجدهم اردیبهشت دانشگاه مورد هجوم مأموران انتظامی قرار گرفت، و فاجعه دیگری به مجموعه زشت زندگی استبدادیان افزوده شد. موج اعتصاب بالا گرفته از سازمانی به سازمان دیگر. کارمندان دولت شجاعانه به رودرویی نظام فاسد آریامهری برخاستند. دوشنبه پانزدهم خرداد روز «اعتصاب عمومی» اعلام شد. و به رغم تلاش مأموران دولتی شهرها را سکوت غم انگیزی در خود گرفت. در این روز شهر نجف آباد که یکپارچه در سوگ شهیدان عزادار بود مورد یورش وحشیانه پاسداران دستگاه استبداد وابسته به استعمار قرار گرفت.
رفتار مأموران امنیتی یادآور حمله مغول بود. دکتر سیاوش صحت عضو برجسته حزب ملت ایران در درمان و مددرسانی به زخمیان و تیرخوردهها و نیز در افشای این فاجعه با انجام مصاحبههای مطبوعاتی نقش بزرگی داشت.
پانزدهم شعبان، خجسته میلاد حضرت ولی عصر(عج) که همه ساله با برگزاری جشن و چراغانی در نهایت شادمانی میگذشت، در سوگ شهیدان راه آزادی و استقلال به پیروی از پیام حضرت آیت اله العظمی خمینی و دیگر مراجع عالی قدر و آیات عظام از برپایی هرگونه آئین شادمانی در سراسر ایران خودداری شد. پنجشنبه نوزدهم مرداد با شبیخونی مغول آسا سراسر شهر اصفهان را به آتش و خون کشیدند.
مقاومت دلیرانه مردم اصفهان به اعلام حکومت نظامی از سوی دولت انجامید. بیست و هشت مرداد شبح وحشتی بزرگ سراسر آبادان را زیر بالهای سیاه خود گرفت و فاجعه سینما رکس جهان را به حیرت کشید. در اعلامیهای که به همین مناسبت داده شد، چنین آمده: «نخست باید دید چه کسی از این فاجعه بهره مند میشود. آیا مخالفان دولت که مورد اتهام قرار میگیرند و یا دولت که با ایجاد محیط وحشت و تبلیغات میخواهد در برابر ملت ایران و انظار جهانیان از آن برای بقای نظام استبدادی خود استفاده نماید.»
ششم شهریور به دنبال تغییر دولت و فرمان نخست وزیری شریف امامی استاد اعظم فراماسونری که خود را پیام آوری آشتی ملی خواند در اعلامیه دیگری چنین آمده: «ملت ایران به این آسانی گذشتههای نزدیک را فراموش نخواهد کرد و هرگز فریب این نیرنگها را نمیخورد.»
نظام حاکم با این خیمه شب بازی جدید میخواهد در مبارزه ملی خدشه به وجود آورد و با جدایی افکندن میان پیکارگران و پیش کشیدن طرح انحرافی «آشتی ملی» نیروهای به پاخاسته را یکی پس از دیگری از صحنه نبرد رهایی بخش کنونی کنار زند و سرانجام اختناق گذشته را با شیوه نو بر جامعه تحمیل کند. سیزدهم شهریور به دنبال نماز عید فطر، راهپیمایی باشکوهی در تهران انجام گرفت. در پایان این راهپیمایی روز شانزدهم شهریور برای انجام یک راهپیمایی دیگر مشخص شد. شانزدهم شهریور، روز عزای عمومی داریوش فروهر مبارز دیرپا در راهپیمایی عظیم مردم تهران شرت کرد و همراه ایشان تا پایان راه باقی ماند.
هفدهم شهریور کشتار مبارزان بعدی وحشتناک به خود گرفت. به خون کشیده شدن شمار بسیاری از زنان و کودکان فاجعه را رنگ و بویی دیگر داد. مبارزان سرشناس حزب، مخفی شدند. زیر فشار ساواک و دیگر مأموران امنیتی کار تهیه و نشر اعلامیهای به مناسبت کشتار هفدهم شهریور پایان یافت. در بخشی از این اعلامیه آمده است: برای ایرانیان به پا خاسته این نبرد تاریخی، نبرد حق و باطل است. مسئله بودن یا نبودن.
در پایان چنین نوشته شده: هم میهنان مبارزه خود را عیه یاغیانی که حقوق ملت را پایمال کرده اند، گسترش دهید. دنیا نگران شما است. این شما هستید که درخشندگی فردای ایران و پیروزی حق را تضمین مینمایید. روز نهم مهرماه کارگران پالایشگاه تهران به عنوان اعتراض دست از کار کشیدند. پانزدهم مهرماه فرهنگیان تهران با انتشار اعلامیهای دست به اعتصاب زدند. استبداد غرب کشور را نیز به خون کشید.