تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۰  ، 
کد خبر : ۵۱۷۷۲

توسعه و هویت ملی (بخش هفتم)


مرتضی کاظمیان
برخی دیگر از صاحب‌نظران – که نگارنده با آن‌ها هم رأی است – هویت ملی را مبتنی بر سه پایه و ترکیبی از سه عنصر: ایران باستان، اسلامی و تشیع ایران و مدرنیته ایرانی، تحلیل می‌کنند. تاکید این دیدگاه بر خصلت ترکیبی هویت ملی، آمیختگی زبان فارسی و عربی را شاهد می‌آورد و هر اقدامی را برای حذف پاره‌ای از اندام فرهنگ، صدمه‌ای به کلیت آن ارزیابی می‌کند.(67)
از این منظر، ایرانیان دارای یک فرهنگ مشترک، یک تاریخ مشترک و یک ناخودآگاه قومی مشترک هستند؛ نمی‌توان روح مسلکی – مذهبی ایرانی را از ناخودآگاه قومی آن، حذف کرد؛ ملت‌ها روح پایدار دارند. از همین منظر، در تعامل اسلامیت، ایرانیت و انسانیت می‌توان هویت جدیدی را بنا گذاشت که مبنایی برای توسعه انسانی و پایدار باشد. آنگاه می‌توان هر الگویی را از جهان خارج – و به ویژه غرب – بومی، کرد و بر آن چیزی افزود و پالایش‌اش نمود. اینچنین پیوند ناسیونالیسم با فرهنگ و باور خلاق و یک دستگاه فکری و فلسفی، می‌تواند هویتی را سامان دهد که خود، به مثابه موتور توسعه عمل کند.(68)
راه سوم
شتاب فزاینده هر دو روند طبیعی و سرمایه سالار جهانی شدن و به تبع آن، گسترش دامنه نفوذ و استیلای تمدن و فرهنگ غربی، لزوم در پیش گرفتن راه سوم توسعه، یعنی برخورد انتقادی گزینشی با غرب با اتکا و تکیه بر هویت و ارزش‌های فرهنگی و معنوی خویش و با توجه و عنایت خاص به خویشتن ترکیبی ایرانی را مضاعف ساخته است. دکتر شریعتی معتقد است: شک نیست که هدف استعمار، تنها پول است ولی پول هرگز به طور مجرد، وجود ندارد و همیشه بر گرد آن، انبوهی از مسایل انسانی و اجتماعی و سیاسی و اخلاقی و فرهنگی نیز مطرح می‌شود. به عقیده او، تصاعد خیره کننده ماشین در غرب و توسعه‌طلبی تولید در سرمایه‌داری غربی، توجه به سرزمین‌ها و ملت‌های دوردست را پدید آورد تا آن‌ها را آنچنان تسلیم کنند که بتوان به سادگی منابع‌شان را غارت کرد و آنچنان تغییر دهند که بتوان به مصرف کنندگان مشتاق کالاهای صنعتی‌شان بدل نمود. برای این تسلیم، باید قدرت نظامی و حیله سیاسی به کار گرفت اما برای این تغییر، تنها راه، رسوخ در ماهیت ملی و ویژگی فرهنگی و خصایص معنوی و بینش و ذوق و فلسفه زندگی آنان است؛ آنان را خالی از خویش می‌کنند و سپس این انسان‌ها را همچون کوزه‌های تهی، از آنچه تهیه کرده‌اند، پر می‌نمایند و از بیرون رنگشان می‌زنند تا هم خود را احساس نکنند و ه خود را نو شده و مدرن ببینند و آنگاه، این تغییر و تبدیل را موهبتی افتخارآمیز تصور نمایند. (69)
شریعتی، استثمار بزرگ را در رابطه میان ملت‌ها می‌بیند و امپریالیسم را واقعیت فاجعه‌آمیز جهان توصیف می‌کند. به عقیده او، استعمار خارجی که مواد خام و منابع ثروت یک کشور را غارت می‌کند و یک ملت را به صورت بازار مصرف خود درمی‌آورد، تنها طبقۀ کارگر یا دهقان را در مستعمرات، استعمار نمی‌کند، بلکه یک ملت را استعمار می‌کند؛ تمامی ملت به بند کشیده می‌شود و ثروت و عزت و استقلال و شخصیت و فرهنگ و تمام ارزش‌های انسانی‌اش، نفی یا مسخ می‌شود. وی تصریح می‌کند: کیست که لااقل از قیام‌های ضداستعماری پس از جنگ دوم در جهان سوم نیاموخته باشد که در هجوم استعمار و برای رهایی از امپریالیسم، تکیه گاه نیرومند و منطقی، ملیت است؟(70)
به عقیدۀ شریعتی: اگر ملتی بر روی پایه‌های نهادی وجود خود ایستاده باشد و در حال خودآگاهی و آزادی و براساس احساس نیاز و پسند خود، به اقتباس و انتخاب از خارج بپردازد، بی‌شک به رشد حقیقت و شکوفایی و سرشاری فرهنگی و گسترش وجودی خود پرداخته است؛ اما اگر با حالت خودباختگی و یا تحت فشار و هجوم و یا در شرایط وابستگی و انحلال در وجود غالب غیر به تقلید جبری و یا به گونۀ تشبه به غیر و کتمان خویش خود را در برابر هجوم و غلبۀ فرهنگ و روح بیگانه رها کند و یا بکوشد که خود را به بیگانگی بیاراید و به آن تفاخر کند، از نظر شخصیت، یک بیمار است. (71)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات