محمدعلی مهتدی
در شرایط بحرانی کنونی در خاورمیانه و جهان اسلام که هر کشور درگیر مسائل و مشکلات خویش است و تنها با اتکا به امکانات و برنامهریزیهای خویش در پی راه نجات میرود، گردهمایی سران و نمایندگان 57 کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی آن هم در مکان مقدسی مثل مکه معظمه، برای بحث و موضعگیری درباره مهمترین مشکل روز، یعنی تروریسیمی که به نام دین رشد میکند، واقعه مهمی محسوب میشود؛ اقدامی که دربرداشت اول امید فراوانی را برای حل مشکلات جهان اسلام پدید میآورد. اما هر مسلمان دلسوز و واقعبینی به ناچار و خواهناخواه مجبور میشود به زودی زود دامنه امید را محدود کند و به آرزوهایی که برآوردن آن چندان آسان به نظر نمیرسد نیاندیشد.
البته آنچه در اعلامیه پایانی کنفرانس و در «بیانیه مکه» آمده بسیار امیدبخش است و نمیتوان بر آن ایرادی گرفت. مطالبی مانند مبارزه با تندروی زیرپوشش دین، مبارزه با تکفیر مسلمانان و پیروان مذاهبم مختلف اسلامی، ترویج فرهنگ میانهروی و اعتدال و تسامح بهبود نظامهای آموزشی و مبارزه با فقر و بیکاری و اعطای حقوق زنان در جوامع اسلامی و بالاخره دست زدن به اصلاحات در زمینههای مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی در واقع خواست و آرزوی همه ملتهاست و اگر سران کشورهای اسلامی در کنار کعبه گرد آمدهاند که چنین هدفهایی را در جوامع خود محقق سازند باید این اقدام را به فال نیک گرفت. اما سؤالهایی که بلافاصله مطرح میشوند کم نیستند. بگذارید خیلی عامیانه بپرسیم که از کی تا حالا سران کشورهای اسلامی درد دین داشتهاند و دلشان برای اسلام سوخته که حالا میخواهند از طریق چنین کنفرانسی انحرافهای پدید آمده در جهان اسلام را از طریق اعلامیه و بیانیه تصحیح کنند؟ مگر نه این است که آمریکا نیز در طرح خاورمیانه بزرگ همین خواستهها را برای جهان اسلام مطرح میکند. آیا واقعاً آمریکاییها دلشان برای جهان اسلام سوخته و اینک سران سازمان کنفرانس اسلامی را در مقدسترین مکان جمع کردهاند تا از آنها قول بگیرند که پس از این به حقوق ملتها توجه کنند و دست به اصلاحات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بزنند؟ و به فرض که جدی بودن مفاهیم موجود در اعلامیه پایانی و بیانیه مکه را بپذیریم، چه ضمانت اجرایی برای تحقق این خواستهها وجود دارد و از کجا بدانیم که تصمیمات این کنفرانس نیز به سرنوشت کنفرانسهای مشابه دچار نخواهد شد و به صورت مرکب روی کاغذهای بایگانی شده نخواهد ماند و از همه مهمتر، رژیمهای استبدادی که دهها سال حقوق ملتها و شهروندان خود را ادا نکرده و با هر فریاد حقطلبانهای با روش سرکوب برخورد کردهاند چه شده که ناگهان به فکر اصلاح امور و اعطای آزادی و اقدام در جهت بهبود وضعیت اقتصادی شهروندان افتادهاند؟
همه میدانیم که بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد و نظام دوقطبی نظریههایی در غرب به عنوان «برخورد تمدنها»، «پایان تاریخ» و جهانی شدن و جهانیسازی بروز کرد و مرضی به نام «اسلاموفوبیا» اعتقاد به وجود دشمنی به نام اسلام جوامع غربی به ویژه آمریکا را دربر گرفت و به ویژه پس از احداث 11 سپتامبر، غرب به بهانه مبارزه با تروریسم به جهان اسلام لشکر کشید. در این مدت تعداد سمینارها، کنفرانسها و میزگردهایی که تحت عناوینی مانند سنت و مدرنیته، گفتگوی تمدنها، اسلام و غرب، جهانیسازی و اسلام، اسلام و دموکراسی و... در این سو و آن سو تشکیل شده از شمار خارج است و اگر بخواهیم همه این کتابها، مقالات و تحقیقات را یک جا جمع کنیم، کتابخانه عظیمی میشود. سؤال این است که این اقدامات چه تأثیری داشته و اکنون چه چیزی را میتوان به این کتابخانه عظیم افزود تا اوضاع درست شود و بحرانها حل شود؟
در واقع آنچه کنفرانس فوقالعاده در مکه را از دیگر کنفرانسهای مشابه متمایز میکند این است که سابقه نداشته این تعداد از سران و نمایندگان کشورها یک جا جمع شوند تا نه پیرامون موضوعات سیاسی بلکه درباره موضوعات فکری و عقیدتی بیانه بدهند. این اقدام نه یک انقلاب است و نه یک جنبش اصلاحی بلکه تلاشی است برای هماهنگ کردن دین با سیاستهای موجود وگرنه آنهایی که مواد منفجره به خود میبندند و هر روز دهها نفر از افراد بیگناه را صرفاً به دلیل اختلاف در مذهب، در خیابانهای بغدادی به خاک و خون میکشند، حکم شرعی خود را از سران کشورهای اسلامی نمیگیرند!
اصولاً وقتی ملتهای مسلمان به شرایط تأسیس سازمان کنفرانس اسلامی و کارنامه 35 ساله آن نگاه میکنند خیلی زود درمییابند که نمیتوانند انتظارات زیادی از این کنفرانس داشته باشند. سازمان کنفرانس اسلامی در 1969 پس از حریم مسجدالاقصی در رباط پایتخت کشور پادشاهی مراکش تشکیل شد ولی از آن تاریخ تاکنون که سال 2005 میلادی است همچنان فریاد مسجدالاقصی بلند است که «هل من ناصر ینصرنی؟» روابط دوستانه اعضای مهم این سازمان یعنی ترکیه و مراکش و رژیم شاه ایران و دیگران با اسرائیل بر کسی پوشیده نیست. وانگهی در آن دوران که اتحادیه عرب زیر نفوذ جمال عبدالناصر بود، برخی دیگر از کشورهای عربی در پی آن بودند که تشکیلاتی به نام اسلام و به هدف مقابله با عبدالناصر به وجود آورند که این تشکیلات بیتردید در بلوک آمریکا یعنی بزرگترین حامی اسرائیل عمل میکرد. و لذا با فروپاشی اتحاد شوروی هم اتحادیه عرب و هم سازمان کنفرانس اسلامی جایگاه خود را از دست دادند و کوشش جمهوری اسلامی ایران نیز که میخواست این تشکیلات را در جهت حمایت از آرمانهای جهان اسلام سوق دهد بینتیجه ماند و همه به خاطر داریم که پس از انتقال ریاست سازمان از ایران به قطر، چگونه این امیرنشین که میزبان کنفرانس بود حاضر نمیشد دفتر نمایندگی اسرائیل در دوحه را تعطیل کند.
در اینجا باز مجبوریم مطلب دیگری را یادآوری کنیم. در دورانی که غرب از احتمال نفوذاندیشههای انقلاب اسلامی ایران به دیگر کشورهای منطقه سخت هراسناک شده بود، ناگهان کشف کرد که چیزی به نام اسلام وهابی وجود دارد که مسلمانان شیعه را تکفیر میکند. آن گاه دیدیم که چگونه آمریکا با میلیاردها دلار پول عربستان سعودی و امارات متحده عربی طرح محاصره ایران توسط مدارس اندیشه وهابی را به اجرا گذاشت و مدارس پیشاور با کمک دستگاه امنیتی پاکستان رونق گرفت و سپاه صحابه و جنبش طالبان و القاعده و عربهای افغان تشکیل شد. در زبان عربی مثلهایی است که میگوید «سحر ساحر به خودش برمیگردد» و یا این که «هر کس باد بکارد، طوفان درو میکند» و لذا اکنون که این عفریت را از سطری آزاد کردهاند و منافعشان به خطر افتاده تلاش میکنند آن را دوباره محبوس کنند و بدیهی است که این کار با صدور بیانیه و اعلامیه امکان ندارد.
گذشته از این واقعیات، آنچه در بیانیه مکه خطرناک مینماید این است که گویی سران کشورهای اسلامی تعریف آمریکا از بحران موجود را پذیرفتهاند. آمریکا که در تفسیر علل وقایع 11 سپتامبر حاضر نیست هیچ تقصیری را به گردن بگیرد معتقد شده که جریانهای اصولگرا و افراطی برخاسته از تمدن اسلامی به دلیل دشمنی با تمدن غرب به تروریسم متوسل شدهاند تا غربیها را وادار به دست کشیدن از تمدن و فرهنگ و روش زندگی خویش نمایند. بنابراین اگر عیبی هست در تمدن و فرهنگ اسلامی است نه در ارزشهای غربی و لذا این مسئولیت کشورهای اسلامی است که خود را تغییر دهند و اصلاح کنند. دولت جورج بوش به هیچ وجه حاضر نیست بپذیرد که حمایت آمریکا در رژیمهای استبدادی و غارت ملتها و ستمی که مستقیماً از ناحیه سیاستهای آمریکایی یا حمایت آمریکا از جنایات اسرائیل بر این منطقه رفته باعث میشود که ملتها با یقین به حقانیت آرمانهایشان و با مشاهده ناتوانی رژیمهای وابسته در زمینه تحقق این آرمانها و احقاق حقوق از دست رفته به مرحله یأس برسند و بدیهی است که در چنین شرایطی عدهای به روشهای تروریستی دست میزنند و لذا راه مبارزه با تروریسم بازنگری در سیاستهای ظالمانه غرب و مهار اسرائیل و پایان دادن به جنایات و کشتار فلسیطینیهاست نه گسترش فرهنگ تسامح.
اصولاً اسلام در تعالیم خود احترام به انسان و آزادی و احترام به حقوق پیروان دیگر ادیان و اقلیتها و رفتار توأم با تسامح و مهربانی را دارد و نیازی نیست که کسی دستش به خون ملتهای ضعیف آلوده است از آن سوی کره زمین بیاید تا به مسلمانان تسامح و دوری از خشونت را بیاموزد. چطور میتوان به ملتهای منطقه تسامح و اجتناب از خشونت را آموخت در حالی که آنها همه روزه شاهد محاصره و کشتار فلسطینیها و تخریب خانهها و مزارع آنها توسط رژیم صهیونیستی هستند و مشاهده میکنند که غرب و آمریکا با همه امکانات از این رژیم اشغالگر و نژادپرست حمایت میکنند.
بنابراین، همانطور که تعدادی از اندیشمندان و نویسندگان عرب نیز در روزهای اخیر تأکید کردهاند، منطقه خاورمیانه یا جهان اسلام به فرهنگ تسامح احتیاج ندارد بلکه در درجه اول نیازمند عدالت است، عدالت در سیاستهای آمریکا نسبت به این منطقه، عدالت در احقاق حقوق ملت فلسطین، عدالت در اداره امور کشورها، عدالت در رابطه رژیمهای حاکم با ملتها و بالاخره عدالت در همه شؤون مربوط به کشورها و منطقه. تنها پس از گسترش عدالت است که میتوان تسامح و پذیرش دیگری را ترویج کرد وگرنه کنفرانسها و بیانیهها هیچ بحران و مشکلی را حل نمیکنند. تنها فایده این کنفرانسها برای رژیمها این است که آنها میتوانند در پاسخ به فشار آمریکا بگویند ما تلاش خود را کردیم اما این تلاش کارگر نیفتاد.
مشکل اینجاست که کشورهای عربی و اسلامی – یا اکثر آنها – از عوامل قدر خود بیاطلاعند یا آن که خود را باور ندارند. حتی اتخاذ یک موضع قاطع و دستهجمعی از سوی همه کشورهای عربی یا اسلامی در قبال سیاستهای تجاوزگرانه و توسعهطلبانه آمریکا و اسرائیل میتواند اجرای این سیاستها را متوقف کند. اما در شرایطی که هیچ حقی ادا نشده، وقتی میبینیم که پس از نمایش مسخره عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه کشورهای عربی و اسلامی برای مذاکره با وزیر امور خارجه اسرائیل صف میبندند بدیهی است که بحرانها ادامه پیدا میکند و چیزی حل نمیشود.
هماکنون کشتار فلسطینیها ادامه دارد. ملت عراق به دلیل حضور نیروهای اشغالگر هار روز به خاک و خون کشیده میشود. جمهوری اسلامی ایران به گناه دست یافتن به تکنولوژی هستهای و استفاده صلحآمیز از آن در محاصره و زیر فشار و تهدید است. لبنان دستخوش فعالیتهای تروریستی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل شده همه در تلاشند تا مقاومت در جنوب لبنان را که تنها ارم قدرت لبنان برای حفظ استقلال این کشور در برابر تجاوزهای اسرائیل است خلع سلاح نمایند و دولت سوریه به گناه ایستادگی برای گرفتن حقوقش و حمایت از مقاومت لبنان و فلسطین تهدید میشود. سودان پس از مشکل ... اینکه درگیر توطئه جدیدی در منطقه دارفور است.
آمریکا با بیش از 70 پایگاه نظامی سراسر منطقه را به اشغال نظامی خود آورده است.
در چنین اوضاع و احوالی که جهان اسلام به وحدت کلمه و اتخاذ مواضع محکم در برابر آمریکا و اسرائیل نیاز دارد تشکیل کنفرانس به هدف ترویج تسامح و پذیرش دیگری و تغییر نظامهای آموزشی در مدارس راه بجایی نمیبرد.
با توجه به اینکه از مجموع حدود یک میلیارد و سیصد هزار مسلمان جهان، بیش از چهار صد و پنجاه میلیون نفر یا به عبارتی حدود یک سوم آنها در کشورهای غیراسلامی از موضوعات مورد توجه ویژه سازمان کنفرانس اسلامی بوده و با توجه به اهداف تأسیس سازمان، حمایت از مسلمانان جهان و توجه به مشکلات ویژه سیاسی، اجتماعی، عقیدتی، اقتصادی، ... ایشان از اهداف مهم سازمان محسوب میشود.
در مصوبات اجلاسهای مختلف OIC، از جمله قطعنامههای اجلاس نهم سران (دوحه – آبان 79) تأکید شده است که براساس حقوق بینالملل و با توجه به حاکمیت و تمامیت ارضی کشورهای غیرعضو، دولتهای این کشورها مسئول حفظ و رعایت حقوق جوامع و اقلیتهای مسلمان هستند، همانگونه که دولتهای عضو سازمان هم موظف هستند براساس تعالیم عالیه اسلامی، حقوق گروهها و اقلیتهای غیرمسلمان در سرزمینهای اسلامی را حفظ و رعایت کنند.
جهت پیگیری این مطلب یک «گروه تماس» مرکب از کنندگیهای دائم کشورهای عضو OIC در سازمان ملل و همچنین در ژنو تشکیل شده است که موظف است با تشکیل جلسات منظم، موارد نقض حقوق جوامع و اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیرعضو را بررسی و گزارش آن را به دبیر کل ارائه کند.
همچنین گروه «کارشناسان دولتی کشورهای عضو» با هدف مطالعه وضعیت این اقلیتها، در جریان اجلاس 23 وزرای خارجه کنفرانس اسلامی (گینه کوناکری – دسامبر 1996) تشکیل شده است که به منظور بررسی وضعیت اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیرعضو و یافتن راهحل جهت مشکلات ایشان، جلساتی را بطور منظم در دبیرخانه سازمان در جده برگزار میکند که تاکنون نیز ده نشست در این رابطه برگزار شده است و دهمین نشست آن هم در فروردین 84 (آوریل 2005) در دبیرخانه برگزار شده است.
در همین مورد و برای اجرای قطعنامه مصوّب اجلاس هشتم سران OIC (تهران – دسامبر 1996) در مورد دفاع از حقوق جمعیتها و اقلیتهای مسلمان در کشورهای غیر عضو، که در طی آن از دبیرخانه OIC، مؤسسات و جمعیتهای اسلامی عضو «کمیته هماهنگی کار مشترک اسلامی» خواسته شده بود تا اقدام به برگزاری یک نشست به منظور «بررسی و تهیه یک برنامه کاری» کنند و نیز در راستای اجرای قطعنامه اجلاس 25 وزرای خارجه (دوحه – مارس 1998)، دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی موظف شد تا کمیتهای متشکل از اندیشمندان و شخصیتهای برجسته اسلامی جهت تعیین راهکارهای صیانت و حفظ حقوق گروهها و اقلیتهای مسلمان و تدوین استراتژی عملی در حفظ این حقوق تشکیل دهد که این کمیته نیز در نشستهایی از جمله دسامبر 98 در مادرید اسپانیا و فروردین 79 در برزیل برگزار کرده است که در این نشستها، مقالاتی پیرامون وضعیت مسلمانان، مشکلات آنها در کشورهای غیراسلامی، نقش مسلمانان در ساختار جوامع نوین، وحدت و یکپارچگی جهان اسلام، حل اختلافات و پرهیز از تشنج و درگیری، استفاده از شبکه جهانی اینترنت جهت ارتباط وسیع و گسترده به منظور آگاهی از اوضاع مسلمانان، تشویق اقلیتهای مسلمان جهت ایجاد مؤسسات آموزشی، توجه به مسایل فرهنگی و اسلامی جوانان مسلمان، تأکید بر شروع گفتوگوی میان تمدنها و ادیان به عنوان مهمترین راه شناخت تمدنها و جوامع از یکدیگر، توجه به آموزش و ارتقای سطح علمی زنان مسلمان و غیره ارائه شده است.
طبق معمول جلسات اجلاسهای عمومی و قطعنامههای صادره در آنها، در قطعنامههای نشستهای مربوط به جوامع و اقلیتهای مسلمان نیز بیشتر موارد غیرالزامی و به صورت درخواستهای اخلاقی و پیشنهادی همچون کمک کشورهای عضو و دبیرخانه در استمرار تلاش در نزد حکومتهای غیرمسلمان جهت جلوگیری از نقض حقوق اقلیتهای مسلمان و جلوگیری از تلاشهای تبعیضآمیز و حفظ هویت اسلامی این جوامع، تأکید بر اهمیت افزایش همبستگی اسلامی و تلاش کشورهای مسلمان در جهت تحکیم هویت دینی و فرهنگی اقلیتها و بهرهگیری ایشان از حقوق کامل سیاسی، اجتماعی، دینی، اقتصادی و فرهنگی خود، لزوم همکاری بخشهای مختلف سازمان کنفرانس اسلامی در زمینه جمعآوری اطلاعات و تحقیقات از وضعیت گروههای مسلمان در کشورهای غیرعضو، تلاش در جهت افزایش رشد فرهنگی جوامع مسلمان و اقلیتها از طریق ساخت مدارس، مراکز آموزشی، مساجد، مراکز دینی و فرهنگی،... آمده است.