بهرهگیری از قرآن
قرآن هر چند به جهت بندهای الفاظ و کلمات، نمیتواند کنش کاملی از علم اطلاقی خداوند باشد، ولی نسبت به ظرفیت واژگانی، در نهایت کمال خود بوده و هیچ گاه نمیتوان مفاهیمی را کاملتر و مطلقتر از آن در حوزه واژگانی، ارایه داد. از این روست که یکایک واژگان آن در جای مناسب قرار گرفته و به بهترین و کاملترین شکل، مفاهیم و محتوایی که خداوند مطلق و کامل اراده کرده را با خود حمل میکند.
دستیابی به این مفاهیم بلند تنها از عهده کسانی برمیآید که از چشمه توحید، طهارت علم الهی سیراب شده و از دانش لدنی برخوردار شدهاند. اینان بیهیچ شک و تردید اولیای معصوم الهی هستند که به عنوان عترت طاهر(ع) در قرآن و سنت از آن یاد شده است. از این جهت، برای درک کامل و شناخت درست از مفاهیم بلند کتابی که کنش الهی است، باید به عترت و آموزههای نبوی و علوم و دانش خاندان پاک پیامبر(ص) مراجعه نمود تا درک درستی به دست آورد. بنابراین، بهترین راه شناخت انسان، قرآن و بهترین راه رسیدن به محتوای آن عترت طاهر(ع( و سخنان و سنت ایشان است.
علامه شهید استاد مرتضی مطهری، اسلامشناس و قرآن پژوه بزرگ معاصر، در تحلیل خود از هر موضوعی به سراغ قرآن و سنت معصومین(ع) میرود و به تحلیل آن برپایه این دو منبع اصیل و صادق میپردازد.
ریشه اختلافها چیست؟
استاد مطهری در بررسی تفسیری خود از سوره انفال درباره جنگ و صلح و تالیف میان مؤمنان، میکوشد با استفاده از علوم عقلی و نقلی (عقلی و روحی) تحلیلی از موضوع ارایه دهد. وی درباره ریشهیابی اختلاف میان بشر براین باور است که ریشه اختلاف را باید در مسأله منفعتجویی بشر دانست. به نظر میرسد استاد در این جا نیم نگاهی به دیدگاه استادش علامه طباطبایی(ره) درباره ریشه اختلافهای بشری دارد؛ زیرا علامه طباطبایی(ره) با عنایت به آیه ۳۲ سوره زخرف، براین باور است که انسان به دلیل غریزه استخدامگری که در ذات وی نهاده شده، موجودی تسخیرگر است و میکوشد تا به هر وسیلهای، دیگری را به استخدام خود در آورده و از منافع او بهرهمند شود؛ از این رو روحیه استخدامگری، وی را وا میدارد به تشکیل اجتماع اقدام کند تا از منافع بیشتری از این طریق بهرهمند شود.
به نظر استاد مطهری، اختلاف، عنصر اصلی زندگی بشر را تشکیل میدهد و انسان به طور طبیعی و غریزی موجودی است که با دیگری (هرکس که باشد) اختلاف دارد.
مراد ایشان، اختلاف در شکل ظاهری و روحیات و مانند آن نیست، بلکه منظور و مقصود ایشان اختلاف در رفتار و کنش و واکنشهای فردی است.
وی اختلاف را به عنوان یک اصل در زندگی بشر شناسایی و از این اصل به عنوان عامل یاد میکند. مقصود استاد از عاملیت در این جا، همان اصالت و عنصر اصلی بودن است؛ بدین معنا که اختلاف میان دو فرد اصالت دارد و امری عارضی نیست تا بتوان به آسانی آن را از میان برداشت و یا مهار و کنترل کرد و یا به شکلی از اشکال آن را تغییر داد. اگر بخواهیم برای آن همانند بجوییم، میتوانیم از بخل و حرص بشر سخن بگوییم که آن نیز در تحلیل قرآنی از انسان و بشر، به عنوان امر اصیل شمرده شده و خداوند در قرآن، انسان را موجودی دانسته که این گونه آفریده شده است؛ از این روست که از این خصوصیات به خلقت و آفرینش تعبیر میکند تا اصالت و فطری و یا غریزی بودن موضوع را بنمایاند، چنانکه درباره حرص و آز انسانی میفرماید: «انسان این گونه آفریده شده که حریص و آزمند باشد، هرگاه شر و بدی با او تماس بگیرد ناله میکند و هرگاه خیری به او برسد، از دیگری باز میدارد و برای خود میخواهد.»(1) استاد مطهری برپایه شناخت قرآنی و آموزههای اسلامی در ریشهیابی علل اختلاف در میان بشر و فقدان همکاری و همدلی و اتحاد، به خود «اختلاف» اصالت میدهد و میگوید: «در زندگی فردی بشر عامل اولی، اختلاف است؛ یعنی اصل این است که هیچ دو نفری با یکدیگر اتحاد نداشته باشند. به عبارت دیگر، با قطع نظر از نیروی خارجی که باید بر وجود انسان حکومت کند، اگر انسان باشد با همان نیروهای داخلیاش، اصل، اختلاف است.»(2)
وی در تبیین این مسأله براین باور است که ریشه این اختلاف را باید در طبیعت بشر جست؛ زیرا منفعتخواهی انسان موجب میشود تا هرکس دنبال منافع خود حرکت کند و دیگری را به استخدام خود در آورد. از آن جا که منافع افراد با هم تضاد دارد و هرکس میکوشد تا به منافع بیشتر و آسانتر دست یابد، اختلاف و درگیری و تضاد میان افراد افزایش مییابد.
آن چه در تحلیل استاد مهم است، این که ایشان نه تنها به اختلاف اصالت میبخشند، بلکه آن را امری طبیعی و غریزی بشر برمیشمارند که این نگاه برگرفته از نگرش قرآنی علامه طباطبایی(ره) درباره اصالت بخشی به استخدام بشر است که در راستای منفعتجویی میباشد. استاد مطهری در تأکید بر مسأله طبیعی بودن اختلاف میفرماید: «چرا اختلاف اصل است؛ برای این که من به حکم غریزه و طبیعت خودم دنبال منافع شخص خودم و دفع مضرات (زیان( از شخص خودم هستم. شما هم به حکم همان غریزه ذاتی خود دنبال منافع خودتان و دفع زیانها از خودتان هستید. همین مطلب سبب میشود که میان ما و شما در یک مواردی اصطکاک و تصادم پیدا شود. یک منفعتی را میخواهم ببرم، شما هم میخواهید )همان منفعت را) ببرید. از همین جا تصادم و اختلاف به وجود میآید. این اصل اولی است.»(3)
میتوان گفت، که استاد مطهری(ره) در این تحلیل اصالت را به اجتماع نمیدهد؛ زیرا اجتماع مجموع افرادی است که به جهاتی با هم متحد شدهاند.
ریشه اتحاد کجاست؟
اکنون اگر اصالت را به منفعتجویی بشر میدهیم و اختلاف به عنوان اصل در زندگی و حیات بشری جا میگیرد؛ ریشه اتحاد را کجا میتوان جست؟ چگونه میشود که انسانها با یکدیگر متحد شده و اجتماعات بشری را شکل دهند؟ چه نیرویی در انسان و یا بیرون انسان است که وی را برمیانگیزد و یا وادار میسازد تا این منفعتجویی و اختلاف اصیل را به کنار نهد و برخلاف طبیعت خود، به منفعت دیگری و سود اجتماع بیندیشد و برای آن عمل کند و در راستای حفظ جامعه تلاش و حتی عزیزترین عنصر وجودی یعنی جانش را در این راه نهد؟ به نظر میرسد نمیتوان اجتماعات بشری را که برپایه منفعت عمومی و گرایش و همگرایی و همدلی بنا شده است نادیده گرفت، بنابراین یا باید به اجتماع واقع شده توجه داشت و آن را اصل دانست و یا عامل و عواملی را در درون و بیرون انسان جستجو کرد که قویتر و نیرومندتر از این انگیزه و غریزه درونی بشر عمل میکنند و انسان را وادار میسازد تا به اتحاد و اجتماع روی آورد.
استاد مطهری(ره) در پاسخ به این پرسش، به اصولی اشاره میکند که آنها را «عامل دومی» و یا «عامل بیرونی» برمیشمارد. این عوامل بیرونی چنان قوی و نیرومند هستند که انسان را وادار میسازند تا برخلاف طبیعت اختلافطلب و منفعتجوی خود، به اتحاد روی آورده و اجتماعات بشری را شکل دهد. استاد شهید مطهری(ره) در این باره توضیح میدهد: «عواملی )در مقابل عامل اصلی و اولی) پیدا میشود که اینها اصل اولی نیست. اصل دوم است. آن عوامل، افراد را با یکدیگر متحد میکند. مثلاً ما چند نفر در عین این که منافعمان با یک دیگر اصطکاک دارد، چون فکر و اندیشه داریم، میبینیم یک منفعتی هست که من به تنهایی نمیتوانم به دست بیاورم، شما هم به تنهایی نمیتوانید به دست بیاورید. میگوییم، بیاییم با هم دیگر اشتراک مساعی کنیم تا همه ما منتفع شویم. بعد هم منافع را میان خودمان تقسیم میکنیم. این عامل سبب میشود که ما با یکدیگر متفق و متحد شویم. یا یک دشمن مشترک پیدا کنیم، با یکدیگر متحد شده و یک جبهه تشکیل میدهیم که در مقابل او بتوانیم دفاع کنیم.»
استاد مطهری پس از بیان عامل و یا عواملی بیرونی که موجب همگرایی میان انسانها میشود و بر عامل ذاتی و درونی چیره میگردد، آن را برای رسیدن به اتحاد و اجتماع ناکافی برمیشمارد و به جستجوی عوامل دیگری میپردازد.
به نظر استاد، منفعت مشترک و یا دشمن مشترک آن گونه قوی و نیرومند نیست تا ریشه اختلافهای غریزی و درونی را خشک کند و یا آن را تا آن اندازه کاهش دهد که اتحاد و اجتماع را پدید آورد. به نظر وی، اشتراک در منافع و دشمن تنها این اندازه عاملیت را دارد که انسان را با هم همکار کند. همکاری، امری مقطعی است و با به دست آمدن منفعت مشترک و یا برطرف شدن دشمن مشترک، این همکاری پایان مییابد.
وی در تبیین عاملیت اشتراک منافع و مضرات، مثال میزند: «این گونه امور (اشتراک در منافع و یا دفع دشمن مشترک) ما را متحد نمیکند، بلکه همکار میکند. وقتی چند نفر سرمایهدار، سرمایههایشان را روی هم میگذارند تا معامله پر سودی انجام دهند، اینها با یکدیگر همکاری میکنند. هماهنگی هم در میانشان پیدا میشود، اما روحشان با یکدیگر آمیخته نیست. فقط همکاری است برای بردن سود بیشتر، برای همین، همان ساعتی که این سود بیشتر از میان برود، همکاری به هم میخورد؛ همان ساعتی که میبینند بعضی از این افراد را میشود کنار زد تا خودشان سود بیشتری ببرند، آنها را کنار میزنند.»(4)
مطهری(ره) در جستجوی خود برای دستیابی به عاملی نیرومندتر و پایدارتر در ایجاد وحدت، اتحاد و اجتماع، با توجه به آموزههای قرآنی، به عامل معنوی، روحی و عاطفی میرسد. در تحلیل قرآنی، از ویژگیهای بشری، که شناخت خود از انسان را برپایه دادههای وحیانی و آموزههای نبوی و ولایتی نهاده است، به عنصر همدلی میرسد که حالتی عاطفی، معنوی و روحی است. همدلی که وی از آن سخن میگوید در مسأله تألیف میان مؤمنان به خوبی مطرح و تبیین شده و در آیه ۶۳ سوره انفال بدان پرداخته شده است.
وی درباره همدلی و این که انگیزه قوی، پایدار و مؤثری است که میتواند عامل قوی اختلاف بشری را که عاملی غریزی و فطری است به کناری نهد، میگوید: «گاهی عواملی در انسان پیدا میشود که واقعاً انسانها را متفق و متحد میکند؛ نه فقط همکاری میکنند، بلکه همروح و همدل میکند؛ و همدلی مافوق همکاری است. مافوق همزبانی است؛ یعنی طوری میشود که هر فردی که درباره سرنوشت خود میاندیشد، او را همان مقدار دوست دارد که خودش را دوست دارد و بلکه بیشتر، دیگری را بر خودش مقدم میدارد. آیه کریمه قرآن میفرماید: «دیگران را بر خودشان مقدم میدارند هر چند که خودشان در فقر و تنگدستی باشند.» این یک مسأله دیگری است. چطور میشود که افرادی واقعاً از نظر روحی متحد بشوند، در حدی که همروح بشوند، نه فقط همکار برای جلب منافع و یا مضرات؟ گاهی افرادی با یکدیگر همکاری میکنند، ولی همروح نیستند. همروحی بستگی دارد به اینکه در روح افراد، یک عاطفهای پیدا شود که به موجب آن، افراد همدیگر را عضو یک پیکر ببینند. این است که گفتیم، اصل اولی در زندگی بشر اختلاف است و اگر اتحادی پیدا بشود به معنای همکاری است نه اتحاد واقعی، آن هم در شرایط خاصی که منافع اقتضا میکند.»(5)
استاد آن گاه به انواع عواملی که عواطف انسانی را ایجاد و یا تحریک میکند و به تحلیل انواع و اقسام عواطف و عوامل ایجادی آن اشاره میکند. هدف استاد از تحلیل و تجزیه این عوامل آن است تا به عاملی دست یابد که به عنوان عاملی نیرومند و بسیار قوی و پایدار بتواند نه تنها همکاری، همدلی و اتحاد را ایجاد کند، بلکه آن را به شکل خاصی در آورد که از هرگونه آسیب درونی و بیرونی در امان باشد و به یک معنا اتحادی واقعی و پایدار باشد. از این رو به عواطفی چون عاطفه ملیگرایی، قومیگرایی، همزبانی، هم نژادی و مانند آن اشاره میکند ولی در نهایت عاملیت آن را چندان نیرومند نیافته و برپایه آموزههای قرآن به عاملیت نیرومند ایمان اشاره کرده و میگوید: «عاطفهای که از خارج و بیرون بر روح انسان حکومت میکند و افراد و اشخاص مختلف را با هم همدل و همراه و متحد میسازد، به گونهای که افراد با یکدیگر متحد میشوند، واقعاً همروح میشوند، این عاطفه گاهی به اصطلاح ملی است، مانند هم وطنی، هم زبانی، هم نژادی که تا اندازهای روحیهها را با یکدیگر یکی میکند ولی نه خیلی زیاد.
آن عاملی که واقعاً افراد را همروح میکند، ایمان الهی است. هرگز تاریخ جهان، اتحادی را که در میان همدینها و هم ایمانها بوده است، در میان گروههای دیگر نشان نداده است که اصلاً خودشان را یکی ببینند...»(6)
همدلی و همایمانی
مسأله همدلی و هم ایمانی آن قدر مهم است که قرآن از آن به عنوان یک نعمت بسیار بزرگ بر پیامبر اکرم(ص) یاد میکند، بخصوص در میان مردم عربستان که از همه مردم روی زمین متفرقتر و متشتتتر بودند و اختلافها در میانشان بیشتر و شدیدتر بود... اما خداوند توسط ایمان در دلهای این مؤمنان، الفت، اتحاد و یگانگی به وجود آورد که با قدرت زر و پول و یا با قدرت دیگری مثل زور ممکن نیست، چنین اتحادی پدید آید: «خدا همان کسی است که با نیروی ایمان در میان دلهای اینان الفت به وجود آورد...» اگر این مسأله ایمان نبود و میخواستی اینها را با پول متحد کنی، اگر تمام ثروت جهان را به اینها میدادی محال بود متحد شوند، بلکه ثروت دادن، بیشر باعث اختلاف میشود.»(7) استاد مطهری(ره) در ادامه بیان میدارد که برای این که مسلمانان و مؤمنان پیکری واحد ایجاد کنند و روحهایشان به هم نزدیک شود، باید در تحت ولایت اسلام قرار گیرند و این ولایت است که روحهای پراکنده را متحد میسازد و پیکرهای جداگانه را همانند یک پیکر بزرگ یگانه میسازد.
در حقیقت ولایتی که درباره مؤمنان نسبت به یکدیگر مطرح است، راهکاری است که قرآن برای افزایش تألیف و نزدیکی و یگانگی روحی میان مسلمانان و مؤمنان مطرح میسازد. علامه مطهری(ره) میفرماید: «این که گفته میشود مسلمانان باید نسبت به یکدیگر ولایت داشته باشند، مقصود آن نیست که بدنهایشان به یکدیگر نزدیک باشد و روابط اجتماعیشان با یکدیگر نزدیک باشد. مثلاً به کسی کمک کنند. این خودش یک ارتباط و اتصال و پیوندی است. نوعی ولایت که در قرآن «ولاء» نامیده میشود، یعنی یکدیگر را کمک بدهید. ولای یکدیگر داشته باشید؛ یعنی تعاون در میان شما حکمفرما باشد، که اگر بخواهیم روح مطلب را در مظاهر مختلف آن بشکافیم همان مطلبی است که پیامبر اکرم(ص) با آن تشبیه بسیار عالی بیان فرمود: «مثل اهل ایمان مثل پیکر واحدی است که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر اعضا نیز با تب و بیداری با او همدردی میکنند.»(8)
هرگاه مسلمانان به این شکل در آمدند که حکم اعضای یک پیکر را پیدا کردند، یعنی روابطشان با یکدیگر و اشتراکشان در سرنوشت یکدیگر، همدردی و همکاری و همدلیشان به آن جا رسید که حکم اعضای یک پیکر را پیدا کردند، منظور قرآن در باب ولای مؤمنان و مسلمانان نسبت به یکدیگر عملی شده است.
یک ولای اثباتی داریم و یک ولای نفیی؛ مسلمانان نسبت به همدیگر ولای مثبت داشته و چون پیکری واحد باشند و نسبت به کافران ولای نفی داشته و با آنان همراهی و همدلی نکنند. قرآن به هر دو ولایت اشاره کرده است.»(8)
«اتحاد و انسجام اسلامی» در عصر حاضر
در عصر حاضر، نیاز به اتحاد و انسجام اسلامی بیشتر احساس میشود؛ زیرا دشمنان اسلام در قالب جنگهای جدید که با عبارت جنگهای صلیبی از آن یاد میکنند، به مقابله اسلام آمده و اکنون دوباره تمام کفر در برابر تمام اسلام قرار گرفته است. هوشیاری و هشداری که گذشتگان ما بدان اشاره و تأکید داشتند امری است که امروز بیش از دیروز احساس میشود. ژرفاندیشانی مثل آیةالله شهید مرتضی مطهری(ره) که حدود سه دهه پیش، زنده بودن روح صلیبیگری را در غرب کشف کرده بودند.
ایشان هنگامی که از سیدجمالالدین اسدآبادی و تفکرات و مبارزات او سخن به میان آورده، پیرامون زنده بودن روح صلیبیگری چنین گفته است: «سید به مسلمانان هشدار میداد که روح صلیبی همچنان در غرب زنده و شعلهور است. غرب با وجود اینکه با ماسک آزادمنشی، تعصب را نکوهش میکند، خود را در دام تعصب، بخصوص تعصب مذهبی علیه مسلمانان، سخت گرفتار کرده است.
سید میگفت :اروپائیان، چون اعتقاد دینی مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان میبینند، میکوشند تا با نام مخالفت با تعصب، این پیوند را سست کنند، ولی خود بیش از هر گروه و کیش به تعصب دینی گرفتارند. «گلادستون» ترجمانی است از روح «پطرس راهب»، یعنی بازنمای جنگهای صلیبی. واقعبینی سید پس از حدود نیم قرن، به خوبی آشکار شد.
آنگاه که افسر اروپایی فرمانده ارتش یهود در جنگ اول اعراب و اسرائیل، بیتالمقدس را از مسلمانان گرفت و تحویل یهودیان داد و دولت صهیونیستی اسرائیل تشکیل شد، گفت: اکنون جنگهای صلیبی پایان یافت.
رواج اندیشه قومیتپرستی و ملیتپرستی و به اصطلاح ناسیونالیسم افراطی در کشورهای اسلامی با وسوسه استعمار تبلیغ شد، و همچنین در سیاست تشدید نزاعهای مذهبی شیعه و سنی، و همچنین قطعه قطعه کردن سرزمین اسلامی به صورت کشورهای کوچک و قهراً رقیب، همه برای مبارزه با آن اندیشه ریشهکنکننده استعمار، یعنی اتحاد اسلامی بوده و هست.»(9) بنابراین در سالی که از سوی مقام معظم رهبری با عنوان سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نام نهاده شد، بر همه ماست تا با هوشیاری و بیدارباش با توجه به آموزههای قرآنی و نبوی در سایهسار هدایتگریهای اندیشمندانی چون استاد مطهری و دیگر منادیان وحدت، اتحاد و تقریب عمل کنیم و بر همدلی و ایمان خود بیفزاییم تا از آسیبهای اختلاف در امان بمانیم.