بیرون از مدرسه دانشآموزان تابلوهای تبلیغاتی را میبینند که جنگ را مقدس جلوه میدهد و حتی در تبلیغ "ماست" هم از عناوین ارتشی استفاده میشود // در کتاب ریاضی پنجم دبستان مسائل ریاضی همواره درباره ارتش و لشگرها و ابزارآلات آن دور میزند // ارنا کازین" نویسنده و پژوهشگر اسرائیلی میگوید: با نگاهی به روشهای آموزشی در پایههای مختلف مدارس اسرائیل باید توجه داشت که رویکرد اصلی آموزش و تعلیم تربیتی کودکان، ترویج روحیه نظامیگری و داوطلب شدن برای ارتش و آماده کردن کودکان برای تبدیل شدن به جنگجوی
رهبران جنبش صهیونیستی و پایهگذاران اسرائیل به این باور رسیدند که این رژیم به دلیل زیستن در میان کشورهای عرب که وجود این رژیم را نمیپذیرند و آنرا غیر قانونی میدانند، تا پایان با بحران موجودیت درگیر خواهد بود. آنها تلاش دارند تا با عنوان مقدس بودن دفاع از خویش به ترویج فرهنگ اشغالگری در مدارس میپردازند.
سران صهیونیستی به این نتیجه رسیدند که درگیری میان اعراب و اسرائیل، درگیری موجودیتی است و نه نزاع سرزمین و مرز و...! از اینجا بود که صهیونیستها برای پایان دادن این مساله به نفع خود، استراتژی قدرت را برگزیدند و معتقد بودند که این تنها قدرت است که بازدارندگی را تضمین میکند. این امر باعث شد که چارچوب و فضای نظامی در تمامی جامعه صهیونیستی حاکم شود و این امر تا آنجا پیش رفت که "دیوید بن گوریون" اولین نخستوزیر اسرائیل اظهار داشت: "اسرائیل عبارت است از جامعه جنگجویان"
"ارنا کازین" نویسنده و پژوهشگر اسرائیلی میگوید: با نگاهی به روشهای آموزشی در پایههای مختلف مدارس اسرائیل باید توجه داشت که رویکرد اصلی آموزش و تعلیم تربیتی کودکان، ترویج روحیه نظامیگری و داوطلب شدن برای ارتش و آماده کردن کودکان برای تبدیل شدن به جنگجویی اسپارتاکوسی در آینده است. آنها جشن سربازان و آنهایی را که برای اشغالگری به هلاکت رسیدهاند را برگزار میکنند تا الگو و مشوقی برای فعالیت دانشآموزان در امور نظامی باشد.
این روحیه از زمان تاسیس رژیم غیر قانونی صهیونیستی بر باور یهودیان حاکم گشت و در همه دستگاههای رسمی و غیر رسمی اسرائیل رسوخ کرد تا "اسرائیلی جدید" را پدید آورد. آن اسرائیلی یهودی که توانست به دلخواه سران اسرائیل، که مشتاقند این روحیه را در ذهن کودکان و نوجوانان تثبیت نمایند و خیالات اسطورهای را در افکار آنان بگنجانند، بر 7 ارتش عربی فائق آیند و پس از "1000" سال دولت مستقلی را بنیان نهد.
سه پدیده اساسی جامعه اسرائیلی رویکرد نظامیسازی آموزش در این رژیم را منعکس میسازد که به شرح زیر است:
1ـ القای مفاهیم نظامی و قدرتطلبی در ذهن دانشآموزان
2ـ مامور کردن به اداره موسسههای آموزشی و اشتغال مستقیم آنها به حرفه معلمی
3ـ پیدایش مدارس دینی نظامی که خطرناکترین الگوی اینگونه حرکات در جامعه اسرائیلی است، زیرا که در این مدارس دانشجویان آموزش نظامی میبینند و سپس با آموزش مفاهیم تندروی دینی سیاهترین شکل آموزش را تجربه میکنند.
نهادینه کردن ارزشهای نظامیگری در اذهان
تربیت و آموزش برای نظامیگری با ابزار گوناگونی صورت میگیرد و دستگاه آموزشی اسرائیل تلاش میکند تا از همان کودکی اندیشه و آگاهی کودکان را با مفاهیم نظامیگری رنگآمیزی نمایند.
مدیران در مهدهای کودک گردشهایی را به مقصد پایگاههای ارتشی! ترتیب میدهند و به گرفتن عکسهای یادگاری با ابزار و ادوات نظامی تشویق میکنند و به عنوان مثال کودک را بروی تانکهای ارتشی مینهند و با دادن پرچم اسرائیل به دست وی عکسهای نظامی را از کودکی او برای دورههای بعدی زندگی به یادگار میگذارند.
مدیران دبیرستانها با هماهنگی قبلی، دانشآموزان را به پادگانهای ارتشی میبرند تا در آنجا با مشاهده مانورها و تمرین نظامی با مهمات جنگی روحیه جنگطلبی را در آنها بالا ببرند و با سفر به مناطق درگیری اسرائیل با ارتشهای عربی این روحیه را به بالاترین حد خود برسانند.
همچنین مدارس، دانشآموزان را تشویق میکنند برای سربازان و بویژه مهاجران جدید که بدون خانوادههایشان به اسرائیل مهاجرت کردهاند و به ارتش پیوستهاند، هدایایی ارسال کنند و این در حالی است که هیچ تشویقی از سوی این مدارس نسبت به کمک دانشآموزان به فقراء و تهیدستان انجام نمیگیرد.
در ضمن برنامههای نظامی کردن آموزش، تاریخ جنگهای اسرائیل و بررسی شخصیت فرماندهان جنگ که شاهکارهایی صورت دادهاند، به دانشآموزان تعلیم داده میشود و آنها مجبورند انشاءهای خود را همیشه در همین موضوعات بنگارند.
برای مثال از جمله نمودهای این روشها کتاب ریاضی پنجم دبستان است که در آن مسائل ریاضی همواره درباره محور ارتش و لشگرها و ابزارآلات آن دور میزند: از میان 3859 سرباز تمرین دیده ارتش، 1748 نفر به نیروهای چترباز پیوستند و 1345 نفر به نیروی زمینی، چند سرباز باقی میماند؟
خانم دکتر "فیرد شومرون" در اینباره میگوید: "با این روش از هنر بعنوان پوشاننده چهره درندهخوی جنگ استفاده میشود"، وی میافزاید: بیرون از مدرسه دانشآموزان تابلوهای تبلیغاتی را میبینند که جنگ را مقدس جلوه میدهد و حتی در تبلیغ "ماست" هم از عناوین ارتشی استفاده میشود. فرماندهان و رؤسای ارتش به مدرسهها میروند و با صحبت با دانشآموزان و پاسخ به سؤالات کودکانه آنها محیط را برای علاقمندی آنها به ارتش فراهم میکنند و با نصب اعلامیهها دانشآموزان را پس از خدمت اجباری به ماشین جنگ خود جذب میکنند.
بخش نیروی انسانی ستاد مشترک ارتش بمنظور آمادگی برای دوره سربازی و پس از آن، دانشآموزان را به آموزشهای نظامی فرا میخواند. "ریلی مزالی" پژوهشگر اجتماعی میگوید: افسران ارتشی به مدرسهها میآیند و به صراحت از جنایات ارتش در حق مردمان مظلوم صحبت میکنند و والدین این کودکان ذرهای نسبت به روحیات کودکان خود احساس خطر نمیکنند.
از دیگر مظاهر نظامیسازی آموزش وارد کردن افسران بازنشسته به نظام آموزش است که طبق آن تاکنون بسیاری از این افراد بدون آموزش موارد لازم یا آموزش اندک وارد سیستم آموزشی شده و افکار و روحیات خود را به ذهن دانشآموزان تزریق میکنند و بعنوان پرورشدهنده روحیه نظامی دانشآموزان شناخته میشوند.
"سیگال بنبورات" استاد امور تربیتی درباره تمایل دستگاه آموزشی به استفاد از بازنشستههای ارتشی در وزارت آموزش و تحقیقات میگوید: شهروند خوب بودن در اسرائیل به معنی خدمت در ارتش و سپس پیوستن به بازار کار است.
وی با اشاره به اینکه نظام آموزشی کشور دموکراتیک باید شهروند بسازد و نه سرباز یا کارگر
میافزاید: اصطلاح شهروند خوب در اسرائیل هیچ باری از دموکراسی و انسانیت با خود ندارد.
موضوعی که تاثیر نظامیسازی تعلیم در اسرائیل را وخیمتر میسازد، این است که روشهای آموزشی این رژیم به کلی با مطرح کردن صلح با اعراب مخالف است. "ایلی بودیا" پژوهشگر و استاد دانشگاه حیفا اعتراف میکند که کتابهای درسی اسرائیل مانع اندیشیدن به صلح میشود. این کتابها در نیم قرن گذشته، با دامن زدن به حالت جنگی و درگیری و تکرار تصویر سنتی اعراب در ذهن یهود و افکار مقبول درباره آنها، باعث شدهاند هیچگاه مسیر مذاکرات بسوی صلح حرکت نکند تا حدی که حتی رخدادهای امروز عرصه فلسطین اشغالی ناشی از تاثیر همین کتابها بر ذهن کودکان دیروز و افسران ارتشی امروز میباشد.
براساس تحقیقات این پژوهشگر، این کتابها تاریخ اسرائیل را با مبهمنمایی موضوعات و به روشی کاملا تفصیلی و پر از گمراهسازی و اشتباهات عمدی، بصورت اسطورهای پرشکوه نشان میدهند و سعی میکنند با رویکرد یکطرفه ارزشهای واهی خود را عمیق و ریشهدار جلوه دهند.
این کتابها همواره عرب را شخصیتی عقبمانده، جنایتکار، رباینده، ستیزهجو، ویرانگر و خائن جلوه دهند و اسرائیلیها را افرادی متشخص و همچون غربیان نشان دهند.
صفاتی چون دزد، تروریست، فریبکار، وحشی مخصوص عرب بوده و هر آنچه مرتکب میشد، دشمنی، کشتار و جنایت نامیده میشود تا عرب را نسخه جدیدی از "عمالیق" که دشمنان تاریخی یهود قدیم بودند، معرفی نمایند.
بنابر تحقیقات بودیا کتب دانشآموزان اسرائیلی آنها را به این باور میرساند که اسلام بهمراه عرب خطری برای اسرائیل تضعیف شده است و ضروری است کودکان اسرائیل با اندیشه و هوشیاری صهیونیستی تربیت شوند.
در این تحقیق آمده است که وقتی "اسحاق نافون" وزیر آموزش و تحقیقات سابق قصد داشت که دانشآموزان عرب و یهودی را به یکدیگر نزدیک نماید تنها 2 درصد مربیان مدارس صهیونیستی حاضر به شرکت در این طرح شدند و این اشارهایست به موضع محکم دستگاه دینی یهود که همواره مخالف چنین اموری بوده و نیز اثبات حافظه جمعی یهود است که خود را قربانی طرحها و توطئههایی میدانند که آنها را زندانی گذشته مخصوصشان کرده است.
در مقدمه این تحقیق "انطوان شلحت" اشاره دارد به اینکه سالهای پس از 2000 با حضور راستگرایان تندرو در صدر وزارت آموزش، خطرناکترین شرایط را داشته و مانند "فاشیسم" بوده است. "لیمور لیفنات" با حذف هر آنچه چارچوب غیر یهودی داشت فلسطین را سرزمینی تقریبا خالی از سکنه معرفی میکند که اهالی اندک آن نیز در 1948 آن را ترک کردند!
دینداران اسرائیل به دو دسته تقسیم میشوند که عبارتند از جریان دینی رتودوکسی که مراجع روحانی آنان بهمراه "دیوید بن گوریون" خود را از خدمت نظامی معاف نمودند و تنها به تعلیم دروس دینی پرداختند و حدود 18 درصد از کل جمعیت را تشکیل میدهند. گروه دوم جریان دینی صهیونیستی است که برخلاف گروه اول خود را جزء تفکیکناپذیر دولت دانسته و خدمت در ارتش را وظیفه ملی بلکه دینی دانستند که تعداد آنها بین 7 الی 10 درصد از کل جمعیت است و بازوی سیاسی آنها حزب مفدال است که اکثریت شهرکنشینان را تشکیل میدهند.
تا اواخر دهه 70 نسبت دینگرایان صهیونیست در ارتش حتی کمتر از نسبت شمار آنها در جامعه اسرائیلی بود. تا آنزمان ساکنان کیبوتسها (شهرکها یا روستاهای تعاونی) سران ارتش را تشکیل میدادند و سکونت در این کیبوتسها بمعنی ارتقاء سریع در ارتش بود.
اما ناگهان تغییر دراماتیکی ادامهدار و جالب توجهی رخ داد. ناگهان تعداد نیروهای کیبوتسها در اثر تحلیل رفتن اعتقاد آنان به خدمت به وطن رو به افول نهاد و در مقابل گروه دیگر یعنی جریان دینی صهیونیستی از روحانیون خود دستور گرفتند که بایستی با تمام قوا بسوی کسب بالاترین مقامات ارتشی گام بردارند و در بهترین گردانهای ارتش جایگزین شوند تا بتوانند طرح صهیونیستی خود را پیش برند.
مسالهای که دسترسی صهیونیستهای متدین به اهداف خود را تسهیل نمود، مدارسی بنام "یشیفوت ههسدیر" که مدارس دینی نظامی باشند، بود. این مدارس تحت نظر ارتش و مخصوص جریان دینگرایان صهیونیست است و دانشآموزان پس از دبیرستان وارد آن میشوند. تعداد این مدارس 42 مدرسه است که شعار "خدمت نظامی و روحیه جنگجویانه برای پیشبرد طرح صهیونیستی" را سرلوحه کار قرار دادهاند.
خاخامهای یهود در این مدارس ذهن جوانان را از مسائل اصول دین و ارزشهایی چون فدا شدن در راه وطن پر میکنند و افسران ارتش نیز با دعوت به این مدارس تمرینهای نظامی را ارائه میکنند تا این افراد برای جنگیدن در سطح عالی و با جسارت هرچه تمامتر آماده شوند. هزینه مدارس از سوی ارتش تامین میشود و تربیت روحی صرفا تحت اختیار تندروترین خاخامها میباشد که آنها نیز در آموزش اصول تندروی و تنفر از غیر، آنهم به شکلی کاملا غیر معمول، سنگ تمام میگذارند.
دانشآموزان مدارس 18 ماه تعلیم دینی و ارتشی افراطی میبینند و پس از آن 30 ماه نیز خدمت اضافی میکنند. دانشآموزان طی این دورهها هرگز نمیانگارند که در حال خدمت اجباری هستند بلکه اینگونه به آنها تلقین شده که برنامه صهیونیستی را پی میگیرند. گرچه که به رغم اجباری بودن خدمت سربازی، پیوستن به واحدهای ارتش الزامی نیست ولی تبلیغاتی که در این مدارس انجام میگیرد و ذهن جوانان را پر میکند، آنها را روانه این گردانها میکند.
دینگرایان با فراوانی انبوهی وارد این ارتش شدند و سردمدار برترین واحدهای ارتش نظیر مثل "سریۀ وحدة الارکان"، و "ایجوز"، "دوفیدیفان" و "یسام" و "جفعاتی" شده و با پیاده کردن افکار تندروانه خود در آن جایگاه خاصی یافتهاند. تا حدی که "یهودا دونیدینان" یک مسئول ارتشی جوانان این مدارس را ستون فقرات ارتش خوانده است. همچنین براساس اخبار نفوذ یافته از دستگاهها بیشترین ثقل کارمندان "شاباک" دستگاه اطلاعات و ضد اطلاعات اسرائیل را نیز همین جوانان تندرو تشکیل میدهند. همینطور درباره پلیس و مرزداران.
جالب توجه آنکه بیشتر این خاخامها از فتوادهندگان دین یهود هستند و فتاوای آنان در همین مدارس هم تدریس میشود و همچون تورات با آن برخورد میشود که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
تقویت فرهنگ تنفر و جنایتکاری؛ واداشتن جوانان به اتخاذ مواضع نژادپرستانه و تنگنظرانه از جمله فواید! این فتواهاست که شاید خطرناکترین آنها فتوای رئیس سابق خاخامها "مردخای الیاهو" است که بر نابود کردن کامل تمام فلسطینیان حتی کسانی که در مبارزات مشارکت نمیکنند، تصریح دارد و خود او آنرا یک فریضه الهی معرفی کرد، نه مجرد یک فتوا.
فتوای "الیعزز ملیمید" سرقت از مزارع فلسطینیان را با این توجیه که آنها از اغیار هستند مجاز اعلام کرد.
"داو لیوز" خاخام بزرگ کریات اربع و رئیس مجلس شهرکهای صهیونیستی نیز سم خوراندن به چهارپایان و زمینهای کشاورزی فلسطینیان را جایز اعلام کرد و شاگردانش و شهروندان صهیونیستی که بویی از دموکراسی نبرده و فقط ادعای آن را دارند، در عملی کردن آن کوچکترین تردیدی به خود راه ندادند.
خاخامهای اسرائیلی با ارسال نامهای به شارون خواستار برخورد یکسان با نظامیان و شهروندان عادی شدند و نوشتند: «بر اساس اصل "هر که به کشتنت برخواست، به نابودیاش بشتاب" تصریح میکنیم که در هیچ جنگی میان شهروندان غیرنظامی و نظامیان فرقی گذاشته نشده است. جنگهای جهانی، جنگ آمریکا در عراق و روسیه در چچن... هیچیک چنین قانونی نداشتهاند، پس شهروندان فلسطینی را قتلعام کنید.»
از موارد دیگری که مدارس به آن میپردازند یاوهسراییهای نژادپرستانه حزب "شاس"، "عود فادیا یوسیف" است که گفته است: "وقتی مسیح بیاید، همه اعراب را به جهنم میفرستد."
دانشآموزان همواره در پی کتب نژادپرستانه نظیر کتاب خاخام "اسحاق گینزبرگ" هستند که نویسنده در آن اقدام "باروک گلداشتاین" در جنایت کشتار جنگ ابراهیمی سال 1994 را تحسین و تمجید کرده است.
مدارس حمله به اسلام و نبی مکرم اسلام را در اولویتهای خود قرار داده و خاخام "ایلی الباز" در هر فرصتی از اسلام و پیامبر بدگویی کرده و حتی به ناسزاگویی و بر زبان راندن فحشهای رکیک اقدام میکند.