خاطرات حجتالاسلام و المسلمین محمدتقی فلسفی بیانگر آن بخش از خط مبارزه و نهضت انقلابی مردم ایران در طول سالهای حاکمیت رژیم پهلوی است که پنهان مانده یا کمتر به آن اهمیت داده شده و چه بسا گاهی مورد قضاوتهای نادرست نیز قرار گرفته است. معمولا هنگامی که بحث از نهضت و حرکتهای مبارزاتی و انقلابی علیه رژیم پهلوی به میان میآید، نخست مسائلی مانند موضعگیریها و فعالیتهای حاد سیاسی، مبارزات مسلحانه، تعقیب و گریزهای گاه و بیگاه و نیز حبس و شکنجه و تبعید بیش از هر چیز دیگری فضای ذهن آدمی را پر میکند. اما آیا تمام مبارزه و حرکت انقلابی منحصر در این امور بود؟
البته اینها بخش مهمی از جریان ریشهدار انقلاب اسلامی به شمار میآیند، اما مسلما تمام واقعیت محسوب نمیشوند. بخشی دیگر از این واقعیت که آن نیز در جای خود بسیار پر اهمیت است، هر چند ظاهر آن در نگاه نخست شور و حرارت انقلابی را بازتاب نمیدهد، تلاشهایی است که به منظور حفظ، استحکام و ارتقای سطح بینش و درک دینی و فرهنگی و سیاسی مردم صورت پذیرفته و بدین ترتیب زمینه و بستری را فراهم آورده است که جریان انقلاب بتواند بر آن پا بگیرد و به پیش برود. در این مسیر کسان بسیاری اعم از روحانی و غیرروحانی زحمت و مرارت کشیده و چه بسا رنج و زندان را نیز بر خود هموار کردهاند که در میان آنها، حجتالاسلام و المسلمین فلسفی از جایگاهی رفیع برخوردار است.
مرور و مطالعه پویش فکری و فرهنگی اسلامی جامعه و راهبران و کارگزاران آن، اینک میتواند به سوالی که بعضا این سو و آن سو مطرح میشود پاسخی در خور بدهد: چرا نهضت مردم ایران محتوایی اسلامی به خود گرفت و سرانجام در قالب انقلاب اسلامی به پیروزی رسید؟ البته هستند کسانی که با چشم پوشیدن بر پیشینه فرهنگی جامعه و نیز مجموعهای از فعالیتهای فرهنگی با ماهیت اسلامی، سعی دارند پاسخی معوج و بیمبنا برای این سوال تدارک ببینند و حتی اسلامی بودن انقلاب را منکر شوند، اما رجوع محققانه به تاریخ معاصر و مشاهده بیغرض وقایع، رویدادها و تحولات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، حقیقت را در پیشروی جویندگان آن قرار خواهد داد.
آنچه بیش از هر نکته در این خاطرات جلب توجه میکند، پیوند میان روحانیت و مردم در طول سالهایی است که رژیم وابسته پهلوی براساس برنامهریزیهای فرهنگی استعماری، تلاش چشمگیری را برای اسلامزدایی از ایران آغاز کرده بود. حجم عظیم فعالیتها در این زمینه از ابتدای به دستگیری قدرت توسط رضاخان تا هنگام سرنگونی سلطنت پهلوی، علیالقاعده میبایست براساس آنچه تصور طراحان و مجریان این گونه سیاستها و برنامهها بود، به محو یا حداقل تضعیف شدید فرهنگ و ذهنیت اسلامی در ایران میانجامید. شاید بتوان گفت برخاستن موج سنگین تبلیغات باستانگرایی و وانمود ساختن ویرانی و تخریب تمدن پرشکوه ایرانی به دست اعراب مسلمان مهاجم، به تنهایی کافی بود تا کینه و نفرتی شدید در دل جامعه ایرانی از اسلام و مسلمین بیندازد و روند جدایی ایرانیان از اسلام را آغاز نماید.
اما به رغم تمامی فشارها و تلاشها در این زمینه و از سوی دیگر تضییقات و سختگیریهای جدی در قبال مظاهر اسلامی مانند مجالس روضه و عزاداری، حجاب و حتی لباس روحانیت، نتیجه مطلوب طراحان برنامه اسلامستیزی به دست نیامد؛ چرا که ارتباط و پیوند عمیق و ریشهداری در طول قرنهای متمادی بین روحانیت به عنوان حامل و ناشر فرهنگ دینی و مردم شکل گرفته بود که براحتی قابل گسست نبود.
در این میان مسجد، منبر و وعظ و خطابه نقش بسیار مهمی داشت. اگر بزرگترین برنامه تهاجمی استعمار به ایران را در سده اخیر، تهاجم فرهنگی بدانیم که میتواند زمینهساز تحقق دیگر مطامع استعماری باشد. بنابراین موثرترین دفاع در قبال آن نیز باید ماهیتی فرهنگی و فکری داشته باشد. «منبر» به عنوان جایگاهی برای روشنگری اذهان و افکار در حوزه معارف دینی و نیز هشدار و انذار درباره طرحها و برنامههای ضد منافع ملی، نقش در خور توجهی را ایفا کرده است.
البته همان گونه که آقای فلسفی نیز در خاطرات خود بیان میکند، منبر و وعظ اگرچه ابزار و امکان بسیار مناسبی برای توسعه فرهنگ مذهبی و تقویت روحیه مبارزاتی بوده است، اما این بدان معنا نیست که تمامی حاضران در این عرصه، استفاده مطلوب و مفید را از آن به عمل میآورند. این نیز واقعیتی است که برخی اهل منبر به واسطه عدم کفایت تحصیلات دینی و عدم برخورداری از اطلاعات و دانش روز، موضوعاتی را به مخاطبان خود عرضه میداشتند که نه تنها بر آگاهی آنها نمیافزود، بلکه پردهای از خرافات و عقاید بیمبنا بر دیدگان مخاطبان میکشید.
تلاش آقای فلسفی برای آسیبشناسی دقیق منابر و افزودن بر کارایی فرهنگی آنها و در نهایت به کارگیری روش و شیوه و محتوایی که بتواند به عنوان الگویی برای دیگران باشد، نخستین گام ایشان در مسیر مجاهدت دینی و فرهنگی به شمار میآید و از آنجا که تشخیص درد و راه درمان، هر دو با هوشیاری و دقت صورت گرفته بود، توانست دستاوردهای مثبتی نیز در پی داشته باشد.
حجتالاسلام و المسلمین فلسفی در زمانی به عنوان یک واعظ فرهیخته و صاحب کمال مطرح میشود که دستگاه حاکمیت رضاخان پس از پشت سر گذاردن تلاطمات کودتای انگلیسی و تغییر رژیم قاجار، در حال شتابگیری به منظور اجرای برنامههای دینستیزانه انگلیس و عوامل فراماسونر آن بود. بنابراین رسالت سنگینی بر عهده افرادی چون او سنگینی میکرده است؛ رسالتی به سنگینی دفاع از کل کیان اسلام و او این رسالت را بخوبی به انجام رساند.
در مجموع باید گفت آثار و تبعات جریان مسجد و منبر در شکلگیری انقلاب اسلامی به حدی وسیع و گسترده و عمیق است که هر تحلیلی از انقلاب بدون توجه جدی به آن، ابتر و ناقص خواهد بود. طبعا حجتالاسلام و المسلمین فلسفی به عنوان نمونهای بارز در این زمینه به شمار میآید. خاطرات آقای فلسفی این نکته را نیز گوشزد میکند که در دوران بعد از انقلاب نیز نباید از نقش و تاثیرگذاری مسجد و منبر در تقویت بنیانهای فکری و عقیدتی و نیز در اصلاح و بهبود روند امور کشور غفلت کرد.
البته شرط اساسی برای دستیابی به چنین دستاوردهای بزرگ و مهمی آن است که شخصیتهایی همچون حجتالاسلام و المسلمین فلسفی به عنوان الگو در نظر گرفته شوند و خطبا و واعظین آگاه به معارف اسلامی و مسائل روز و آشنا به روحیات و نیازهای فکری مخاطبان، در این عرصه فعال و کوشا باشند.
مرحوم فلسفی در طول مبارزات خود مردم را به افشای چهره رژیم شاه آشنا کرد و از یاران امام محسوب میشد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به رغم سن بالا همچنان در سنگر تبلیغ به ادای وظیفه مشغول بود. چنانچه رهبر معظم انقلاب نیز در بخشی از پیام تسلیت به مناسبت رحلت حجتالاسلام فلسفی ایراد فرمودند: «این عالم فرزانه یکی از برجستگان زمان ما در بلاغت و سخنوری و یکی از پرکارترین و پربرکتترین مبلغان دینی و سرآمد مسلم همگان در خطابه و تبلیغ در نیم قرن گذشته بود. ایشان نخستین خطیب معروفی بود که مسائل اجتماعی و تربیتی اسلام را به منابر تبلیغی کشانید و توانست با طرح مسائل دشوار به زبان ساده و همه فهم، سبک تازهای در خطابههای وعظ و تبلیغ ابداع کند و تحولی در شیوه تبلیغ زبانی که در میان وعاظ دینی معمول است پدید آورد.