* تشکر میکنم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد، آیا فکر میکنید پس از این 30 سال، انقلاب در حال حرکت به سمت اهداف خودش هست یا دولت از آن منحرف شده است؟
** بسماللهالرحمنالرحیم من هم از شما که تشریف آوردید تهران تشکر میکنم و امیدوارم انشاءالله برنامه خوبی با مخاطبین شما داشته باشیم بحثی که اشاره فرمودید رابطه دولت و انقلاب است، 30 سال از انقلاب میگذرد به نظر میرسد باید بحث را از یک جای دیگر شروع کنیم. اساسا انقلابها 3 دسته هستند و 3 نوع انقلاب داریم. یک دسته از انقلابها صرفا انقلابهای سیاسی هستند کما اینکه یک نوع حاکمیت را تبدیل میکنند. برای مثال فرض بفرمایید انقلاب مشروطه ایران نظام سلطنت مطلقه را حدود 120 سال پیش به سلطنت مشروطه تبدیل کرد و برخی انقلابها اینگونه هستند که صرفا نظامهای سیاسی را تغییر میدهند. برخی از انقلابها علاوه بر اینکه نظامات سیاسی را تغییر میدهند، تغییراتی را هم در حوزه اجتماعی و مسایل اجتماعی هم دارند به آنها میگویند انقلابهای اجتماعی یعنی بافتهای اجتماعی کشورها را تغییر میدهند به عبارت دیگر در انقلاب اجتماعی نهادهای اجتماعی در جامعه تغییر میکنند. میتوانیم مثال بزنیم انقلاب روسیه، انقلاب آمریکا که این همه علاوه بر اینکه انقلابهای سیاسی بودهاند انقلابهای اجتماعی هم بودهاند طبقات اجتماعی را به کل عوض کردند و تغییر دادند. و نوع سوم انقلابها وجود دارد که انقلابهای تاریخی هستند انقلابهایی که پیامی را برای تاریخ دارند این انقلابها میآیند تا یک تغییراتی را خارج از محدوده زمان و جغرافیای خودشان ایجاد کنند. از جمله این انقلابها میتوانیم انقلاب فرانسه را مثال بزنیم انقلاب فرانسه علاوه بر اینکه یک نظام اجتماعی بود و طبقات اجتماعی را به هم زد مثلا طبقه نجبا و طبقه ضعفا همه را عوض کرد، یک پیام هم برای تاریخ داشت به عبارتی از مفهومی که از این انقلاب تحت عنوان مفهوم دموکراسی و مفهوم جمهوری به جهان صادر شد. یا در انقلاب آمریکا شما میبینید مفهوم آزادیها و مفهوم لیبرالیزم علاوه بر اینکه در محدوده آمریکا باقی ماند به سراسر جهان انتشار پیدا کند. یا انقلاب شوری، در پدیده انقلاب شوروی علاوه بر اینکه یک انقلاب سیاسی شکل گرفته و نظام سلطنتی عوض شده یک انقلاب اجتماعی شکل گرفته و بافت و طبقات اجتماعی کلا زیرو رو شد. اما یک پیام هم توسط انقلاب به جهان صادر شده که آن عبارت است از نظام سوسیالیستی. به نظر میرسد انقلاب اسلامی ایران هر سه سطح این انقلابها را همزمان داشت. 30 سال پیش انقلاب اسلامی ایران که شکل گرفت طبعا نظام سلطنتی به نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد. علاوه بر آن طبقات اجتماعی جامعه ما دستخوش تغییر شد و یک پیام هم توسط انقلاب برای تاریخ و بیرون از گستره جغرافیایی خودش مطرح شد و آن اسلام یا به تعییر بهتر دینگرایی و معنویتگرایی در دنیا بود. اگر ما صرفا و صرفا انقلاب را در محدوده انقلابهای سیاسی و اجتماعی محدود کنیم انقلاب ایران در سال 1357 یا چند سال بعد از آن تمام میشد و ما دیگر دولت و یک نظام در محدوده مرزهای ایران تاسیس کردیم. اما به نظر من انقلاب اسلامی ایران با حرکت عظیم انقلاب تاریخیاش و پیام تاریخیاش شاید از چندین سال پیش آغاز شده، شما مرور کنید در همین محدوده سرزمینهای اسلامی میبینید بعد از انقلاب اسلامی ایران در فلسطین جریاناتی که بودند جریانات ملی، شخصی بودند یا مثلاً فرض کنید در محدوده سرزمینهای اسلامی جریانان اسلامی بسیار کمرنگ بودند امام بعد از انقلاب اسلامی ایران شما میبینید که حرکتها حرکتهای اسلامی و معنویگرایانه است.
من معتقدم که رشد معنویت در دنیا تحت تاثر قرار گرفت. لذا به سوال شما با این مقدمه پاسخ میدهم که اگر به مفهوم دولت بپردازیم و در حقیقت رابطه دولت را با انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی تعریف بکنیم که در جامعه ایران شکل گرفته است، انقلاب ایران از حیث انقلاب سیاسی و انقلاب اجتماعی تمام شده است. اما اگر انقلاب تاریخی ملت ایران را بررسی کنیم این انقلاب یک انقلاب جهانی است و یک پیام جهانی دارد و پیامش هم بازگشت به معنویت است.
* اخیرا شما و برخی از افراد دیگر هشدارهایی دادید در خصوص خطر انحراف انقلای مثلا هشداری که شما در خصوص خطر ورود نظامیان به سیاست دادید. آیا فکر میکنید در حوزههای سیاسی و آزادیها به شعارها و اهداف مورد نظر رسیدهاید؟
** سوال شما سوالی جدی است به این معنا که ما بعد از انقلاب یک قانون اساسی را تنظیم کردهایم و ملت پذیرفتند در یک تحول اجتماعی که قانون اسامی محور زندگیشان باشد حضور یابند همان طور که جامعه ایران به خاطر عشق و علاقهای که به امام دارند طبعا علاقهمند هستند به اینکه قوانین مورد نظر امام و اندیشه امام در جامعه باقی بماند این مطلب هم هست که ما همواره باید به سوی آن نقطه مطلوب حرکت کنیم نقطهای که بتواند خوبیها را در آن جمع کند. تردیدی نیست که خیلی فاصله به آن نقطه مانده باقی هست اما مهمتر از آن این است که مطمئن شویم ما به آن سمت حرکت میکنیم طبعا هر وقت شما به اوج رسیدید این به معنای آن است که سقوط آغاز شده. هیچ وقت نباید از وضع خودمان رضایت کامل داشته باشیم. من فکر نمیکنم هیچ کس این اختیار و این شجاعت را داشته باشد که در هیج حکومتی بگوید که آیا حرکت ما به آن سمت هست و در مرحله دوم اینکه آیا سرعت مناسب به آن سمت داریم یا سرعت مناسب به آن سمت نداریم و الا یک شعری در فارسی هست که میگوید ما یک موج هستی که اگر آرام بگیریم و از حرکت بایستیم در حقیقت مردهایم. پس همواره ما باید به آن سمت حرکت کنیم، نباید هیچ وقت از موضع موجود رضایت صد درصد داشته داشیم. من احساس میکنم ما در بسیاری از حرکتها به طرف شعارهای اول انقلاب و اهداف اولیه که در قانون اساسی تبلور یافته است توفیقات بسیار بسیار زیادی داشتیم. شما الان نگاه کنید استقلال سیاسی کشور ما پیش از انقلاب و تصمیماتی که در این کشور گرفته میشود با اختیارات دولتهای خارجی بود. مثلا حتی رفتن شاه از ایران در آستانه انقلاب با مشورت که نه، میشود گفت دستور سفرای بریتانیا و آمریکا صورت گرفته بود. رفتن و آمدن دولتها، با نگاه حاکمان خارجی و دولتهای خارجی ـ در دورهای روس و انگلیس و در دورهای آمریکا ـ صورت میگرفت. در زمینه استقلال اقتصادی علیرغم جنگ بسیار سختی که بر ما تحمیل شد ما توفیقات بسیار خوبی داشتیم در زمینه کشاورزی در زمینه صنعت و همین طور در مسائل دانشهای نوین و دانشهای بسیار مترقی مثلا فرض کنید دانش هستهای یا نانوتکنولوژی یا دانشهای مربوط به مسائل پزشکی پیشرفتهای خوبی داشنیم البته باز من معتقدم در زمینههای اقتصادی باید کارهای بهتری صورت پذیرد و قطعا هم باید راه را تندتر برویم با آن سرعتی که متناسب با شخصیت مردم ایران باشد.
در زمینه آزادیها به ذهنم رسید که وضعیت ما نسبت به قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست. جامعه ما جامعه بسیار آزادی است حتی نسبت به همسایههای خودمان در خاورمیانه و در مناطق آسیا ما از آزادیهای بسیار خوبی برخورداریم البته طبعا در نقاطی مشکلاتی وجود دارد ولی به نظر من ما به آن سمت حرکت میکنیم. جامعه ما جامعه بالندهای است و حرکت و مسیرمان به آن سطح، حرکتی قابل قبول و قابل دفاع است.
* اکنون به نظر میرسد ایران در انزوا و در معرض تهدید و احتمالا حمله قرار گرفته است. آیا فکر میکنید اهدافی که از آن نام میبرید ارزش این مشکلات را داشته است؟
** به هر حال نگاه کنید این استقلال هزینههایی دارد در همه جای دنیا هیچ کس هیچ چیز را مجانی به دست نمیآورد. اگر کسی بخواهد روی پای خودش بایستد طبعا ممکن است به دل خیلیها خوش نیاید، خیلیها بدشان بیاید و ملت مجبور شود هزینههای استقامت و ایستادگی خود را پرداخت کند. من معتقدم به هر حال بحث دانش هستهای یا ایستادگی عمومی مردم ایران یک مسالهای است که باید مطابق قانون با آن برخورد شود نه مطابق آنچه دیگران میپندارند و توسط رسانههای جهانی تبلیغ میکنند. اگر واقعا تخلفی صورت گرفته تخلفی که اگر در جای دیگر هم صورت میگرفت دنیا نسبت به آن موضع مشابه میگرفت. میتوانیم راجع به آن بحث کنیم. اما وقتی آقای البرادعی در نامه خودشان رسما میگویند تخلف چشمگیری در ایران صورت نگرفته، اساسا با ظن و گمان نمیتوان یک ملت را از حقوق خودش محروم کرد.
بحث استقلال سیاسی کشور از اموری است که همه مردم کشور نسبت به آن ایمان دارند و باور شخصی من این است که مردم بابت این مساله هزینههایی میپردازند. البته طبیعی است که تبعات خارجی برای دولت یا مشکلاتی که تحمیل میشود تلخ است. هیچ ملتی از خطر تنهایی استقبال نمیکند. هیچ ملتی آغوش خودش را برای انزوا باز نمیکند. اما باید بدانیم در قبال هزینههایی که میپردازیم چه به دست میآوریم. من فکر میکنم آن چیزی که ملت ایران به دست میآورد یک استقلال و یک شخصیت است و این ارزش را دارد که احیانا در برابر خطرات هم مقاومت کند.
* شما از دشمنی با آمریکا چه سودی میبرید؟ آیا غیر از این است که در صورتی که جنگی در بگیرد هزینهها و مخاطرات زیادی برای شما در پی خواهد داشت؟
** اولاً اگر واقعا مساله نظامی صورت بگیرد این تنها ایران نیست که هزینه میدهد بلکه مهاجمین هم هزینههایی را پرداخت میکنند. من فکر میکنم که هر کسی هم که به مهاجمین کمک کند این هزینه را پرداخت خواهد کرد و کسانی هم که مهاجمین را تشویق به این کار میکنند هزینه را پرداخت میکنند. ولی ما احساسمان در ایران این است که مخالفین و دشمنان ما این حماقت را نمیکنند که به ایران حمله کنند چون هزینههای بسیار بسیار بالایی خواهند داد. ولی من برمیگردم به اول بحث. به هر حال اگر شما بخواهید در مسیر بزرگی گام بر دارید باید هزینهاش را بپردازید. اگر قرار باشد از اخم مخالفین و دشمنان بترسیم همواره باید مانند این کسانی که کنج عزلت مینشینند زندگی کنیم. برای بزرگ شدن و برای روی پای خود ایستادن باید اراده بزرگی داشت که من این اراده را در چهره مسوولین نظام و در چهره مردم ایران میبینم. کسی نمیخواهد دشمن داشته باشد ما یک ضربالمثلی داریم در ایران که میگوید هزار دوست کم است و یک دشمن زیاد است. ولی بحث در این است که دشمنی برای چه؟ و ما برای دوستی با آنها آیا باید گدایی محبت آنها را بکنیم؟ باید دست از استقلال و آرمانهای خود برداریم؟ من فکر نمیکنم هیچ کس در طول تاریخ 30 ساله به استقبال دشمنی با آمریکا رفته باشد. اما بحث در این است که ما برای ایستادگی خودمان با شرایطی مواجه هستیم که آنها با ما دشمنی میکنند ما خودمان فراموش نکردهایم تاریخ ایران را نگاه کنید در همین 30 ساله اخیر همواره هر جا که پای استقلال و منافع ایران مطرح بود، دولت آمریکا با هزینههای بسیار سنگین و نامعقول آمده و جلوی منافع ایران را گرفته تا آن حدی که یک خط لوله گاز که میخواست بیاید و از ایران عبور کند که از نظر همه قواعد اقتصادی به صرفه بوده رفتند با هزینه بسیار بیشتر مسیر را از طریق کشور دیگری هدایت کردند. یا در بحث دفاع مقدس، دولت آمریکا که در طول جنگ برای آنها اسلحه میفرستاد، همه نوع مسائل مالی را برای آنها حل میکرد چه مقدار هزینه برای خودش ایجاد کرد که در مقابل ایران بایستند. برگردم به سوال شما؛ ما واقعا به دنبال دشمنی نیستیم اما برای کسب محبت دیگران و کسب دوستی دیگران حاضر نیستیم عزت خودمان را زیر سوال ببریم.
* اخیرا نخستوزیر امارات از کشور ما دیدن داشت و پس از آن به سوریه رفت گفته میشود که او در پی قانع کردن مسئولان ایرانی و سوری برای عدم حمایت از حماس، حزبالله و اجازه برگزاری انتخابات و طرح کشورهای عربی در لبنان بوده است. از سوی دیگر رییسجمهور ایران گفت که اسراییل باید محو شود و اظهار نظرش در مسأله هولوکاست. آیا ایران نمیخواهد به این مساله کمک کند و دست از حمایتهای خود بردارد؟
** اول اینکه یک نکته را فراموش نکنید و آن اینکه پذیرش اینکه دولت مستقل فلسطینی در منطقه شکل بگیرد نتیجه مذاکرات سران کشورها با کسی نبود بلکه در نتیجه مقاومت مردم فلسطین بود. قبل از انتفاضه اول سخنی در مورد دولت مستقل فلسطینی نبوده و بعد از انتفاضه دوم هم باز تاکید بیشتری گرفت. پس هر چه ملت فلسطین بدست آوردند حاصل ایستادگی و مقاومت خودشان بود. به نسبت این قضیه هیچ کس نسبت به آنها حقی ندارد. این نکته اول. اما نکته دوم بالاخره باید بپذیریم که همه انسانیم یک لحظه خودمان را جای فلسطینیها بگذاریم 2 میلیون انسان بیرون از این مرزها در مهاجرت زندگی میکنند. این مردم اصلا حق زندگی ندارند؟ اگر عدهای قرار است برای چند نفر اسرائیلی دلشان بسوزد چرا ما نباید دلمان به حال 2 میلیون فلسطینی بسوزد؟ من البته اینجا نمیگویم که ایرانیها جایگزین عربها شدهاند. چون به هر حال آنها هم نژاد و هم زبان شما عربها هستند. شما باید بیشتر از ما تعصب آنها را داشته باشید. اما چون معتقد هستیم که نژاد هیچ ارزشی ندارد، انسانیت و مسلمان بودن آنهاست که برای ما وظیفه ایجاد میکند. به هر حال در دنیا ظلمی واقع میشود آیا کسی نباید در برابر این ظلم حرفی بزند؟ هیچ کسی از این زاویه به مساله نگاه نمیکند که دارد یک ظلم بزرگ به یک سری مردم شکل میگیرد. مردمی که بیرون از سرزمینشان زندگی میکنند و بیرون از سرزمینشان میمیرند، این هم نکته دوم.
اما نکته سوم، این بحث است که احساس میکنم آقای احمدینژاد میخواستند بگویند اگر واقعا هولوکاست راست است خوب آنهایی که آن ظلم را کردهاند هزینهاش را بپردازند یک ضربالمثل در فارسی هست میگوییم: «گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زند گردند مسگری» خوب اگر کسی گناهی کرده خودش باید هزینهاش را بدهد. این وسط چرا سر مردم فلسطین را میبرند؟ برادران و مردم مسلمان را از خانهشان بیرون میکنند به خاطر اینکه فرضا هیتلر یک عده را کشته است؟! البته من فکر میکنم سخن آقای احمدینژاد در دنیا بد تفسیر شده البته آنهایی که باید میشنیدند میدانستند صحبت چیست. موج خودشان را به راه بیندازند.
اما نکته چهارم و آن هم اینکه اصلا برای از بین رفتن اسراییل مطمئن باشید نه جنگ لازم است نه به حمله احتیاجی هست و نه بمبی احتیاج است چه برسد به سلاح هستهای. شما اجازه بدهید مردمی که هستند بیایند و رای بدهند. اینکه نمیشود شما میفرمایید دموکراسی همه جای دنیا خوب و در فلسطین اشغالی بد است. اگر قرار باشد همه جای دنیا دموکراسی باشد چرا در فلسطین نباشد؟ همه جای دنیا میآیید با شعار دموکراسی سر مردم را میبرید در عراق در افغانستان در همه جا. البته من این حرف را قبول ندارم که هدف آمریکا در عراق و افعانستان دموکراسی است اما وقتی پای اسراییل به میان میآید دیگر سخن از دموکراسی نیست.
من برداشتم این است که مردم دنیا ذهن عدالتجویی دارند. هر چیزی که خلاف عدالت باشد جامعه جهانی آن را نمیپذیرد اگر شما بتوانید با آنها راحت صحبت کنید آنها میپذیرند. من یک مثال عادی بزنم چرا هر موقع مشکلی در فلسطین برای اسرائیلیها پیش بیاید بلافاصله آقای رییسجمهوری آمریکا با تمام قدرت و با همه حضور محکوم میکند. اما یک قطعنامه خنثی را مثل قطعنامه کشورهای عربی در مورد محاصره غزه، اجازه نمیدهند در شورای امنیت صادر شود؟ به هر حال بحث من در این است که بر مدار ظلم هیچ قانونی پایدار نیست اگر نظم پایدار در سرزمینهای اشغالی میخواهیم باید بر مدار عدالت باشد با مدار زور نمیشود پیشرفت کرد.
* اما مردم فلسطین عرب و سنی هستند و از نظر کشورهای عربی این مساله ربطی به ایران غیرعرب و شیعه ندارد.
** اولا که ما همه مسلمانیم و مساله فلسطین فقط مساله شما نیست و مردم جهان اسلام این مساله را مساله خودشان میدانند. دوم اینکه در جهان اسلام من موافق نیستم که افکار عومی جهان موافق آن چیزی هستند که الان دارد اتفاق میافتد. نمونه بارزش خود مردم فلسطین هستند مگر حماس ایرانی و شیعه است؟ حماس رای اکثریت را آورده تازه بدون رای دادن کسانی که در خارج از مرزها هستند آن هم روزی که همه مرزها را بسته بودند باز هم حماس به تنهایی توانسته دولت تشکیل بدهد. پس مردم در سرزمینهای فلسطین با حماس هستند من آنچه که شما در صحبتهای خود فرمودید موافق نیستم. من مطمئنم و یقین دارم که اگر در سرزمینهای عربی یک رایگیری بشود عقیده حماس هم بیشتر رای میآورد نسبت به عقیده مخالفانش. شما هم با من هم عقیدهاید!
* شما در حالی این دیدگاه را مطرح میکنید که در اثر حرکتهای خشن مقاومت عدهای در اسراییل کشته میشوند و برخی اعتقاد دارند این گروهها تروریستی هستند.
** چرا نمیآییم یکبار برای همیشه تروریست را معنی کنیم؟ تروریست یعنی چه؟ اینکه عماد مغنیه در خارج از لبنان در دمشق ترور میشود ترور نیست ولی اینکه کسی در اسراییل کشته بشود ترور است؟ ترویست یعنی چه؟ باید تعریف واحدی از تروریسم ارائه شود. آنها میگویند حماس تروریست هست، از دید من تروریست نیست دولت قانونی فلسطین از دید من تروریست نیست. از دیدگاه من حزبالله تروریست نیست. نیروی مقاومت نیروی رسمی داخلی با اکثریت بسیار بالایی از مردم لبنان است. وقتی یک جریانی در داخل لبنان در کوتاهترین زمان ممکن میتواند میلیونها نفر را به صحنه بیاورد تروریست نیست. اینکه هر کسی را که دولت آمریکا تصمیم گرفت تروریست است بگوییم درست است این تیری است که پس فردا هر کشور عربی هم ممکن است بخورد. تنها سراغ ایران نمیآیند. این واژه باید تعریف شود. اگر نشود با مشکل مواجه میشویم.
* درباره لبنان و فلسطین صحبت کردیم. حالا اجازه بدهید در خصوص عراق گفت و گو کنیم. ایران کشور صاحب نفوذی در عراق است. نظر شما در خصوص وضعیت فعلی عراق چیست؟
** نگاه کنید در داخل عراق یک لیست مردمی آن، عراق الموحد (لیست 555) بیش از 60 درصد رای میآورد. حالا اینکه میگویید رفقای ایران هستند دوستان ایران هستند بالاخره مردم آنجا به این لیست رای دادهاند و این لیست رای مردمی 60 درصد از مردم عراق را گرفت و دولت تشکیل داد. من این را میپرسم که اگر در یک کشور دیگر طرفداران دولت عربستان رای بیاورند آیا آن وقت هم این حرفها هست؟ آن وقت هم اینجور سروصدا میشوئد؟ نه!
تا حالا در عراق هیچ کس نتوانسته ثابت کند که ایران یک حضور مخرب دارد. مردم آنجا کسانی هستند که تحت تاثیر اندیشه تاریخی انقلاب اسلامی قرار گرفتهاند بدون اینکه احتیاجی باشد که شما نیرویی به آنجا بفرستید. بالاخره از یک اندیشهای حمایت میکنند. باید بپذیریم اکثریت مردم عراق شیعهاند به هر حال این اکثریت حکومتی تشکیل دادهاند بازگشت به دوره صدام غیرممکن است اما نکته مهم این است که این اکثریت با آن اقلیت در تعامل زندگی کنند. همه باید تلاش کنیم این اتفاق بیفتد. اگر بخواهیم که به زور به نظم سابق برگردیم غیر ممکن است.
* شما در عراق نفوذ دارید از حزبالله و حماس حمایت میکنید. این کشورهای منطقه را نگران کرده است آیا این همان صدور انقلاب است که شما در پی آن هستید؟
** صدور انقلاب به این معنا که بخواهیم مردم را به شورش یا به حرکتهای غیرقانونی وادار کنیم این طور نیست. در سیاستهای دولت جمهوری اسلامی هم این نیست اما به این معناست و خواهد بود که به آنها اطلاعات برسانیم و همه را مطلع کنیم. من فکر میکنم این کار هر اندیشمند و متفکری است به هر حال اندیشه خود را به دیگران منتقل میکند به این معنا غربیها خیلی قویتر از ما در تلاش هستند که این کار را بکنند. دائم حرف از اندیشه خودشان میزنند و طبیعی است که همیشه کشورها اندیشهای که صحیح میدانند در اختیار مردم دنیا میگذارند و من معتقد هستم چون اندیشه انقلاب مطابق با اندیشه ناب پیامبر عظیمالشأن اسلام حضرت محمد(ص) هست احساسم این است که دلهای مسلمانان نسبت به آن با اقبال بسیار زیادی روبرو خواهد بود.
* آیا این درست است که حمله به ایران باعث شود ایران تمام کشورهای منطقه را که پایگاه آمریکا در آن واقع است مورد حمله قرار دهد؟
** من فکر میکنم کشورهای خلیج فارس و محدوده خاورمیانه میتوانند رابطه بسیار برادرانهای با هم داشته باشند و احساسم این است که به این سمت هم رفتهایم. به هر حال در مقایسه با 12 سال پیش روابط ایران با همسایههای خود که در محدوده خلیج فارس هستند بسیار بسیار روابط بهتری است نمیگویم در نقطه اوج واقع شده است اما قابل قبول است و شیب مناسبی دارد. در دوره دفاع مقدس مردم ایران گلههای شدیدی نسبت به بعضی از کشورها داشتند که حمایتهای غیرمعقول از عراق میکردند که بعدا هم خودشان بیشتر از همه ضرر کردند اما بعد از آن به هر حال تاریخ و زمان جلو میرود و هیچ وقت در جا نمیزند ما با خاطراتمان در جامعه نباید زندگی کنیم ما باید با واقعیتهای روز زندگی کنیم. برداشت من این است که مردم و دولت ایران پذیرفتهاند که گذشته را فراموش کنند و دوستان ما هم در کشورهای عربی محدوده خلیج فارس میدانند که دولت ایران، ملت ایران و انقلاب ایران یک واقعیت غیرقابل انکار است رویهای که از دوره ریاست جمهوری جناب آقای هاشمیرفسنجانی شکل گرفت که شما هم مصاحبهای با ایشان داشتید. این رویه در این دوره شروع شد در دوره جناب آقای خاتمی به خوبی پیش رفت و در دوره آقای احمدینژاد هم تزلزلی ایجاد نشده است. حضور آقای احمدینژاد در کنفرانس سران کشورهای خلیج فارس در دوحه در ادامه این روند بوده است. من نمیخواهم بگویم اگر احیانا به ایران هجمهای شود ایران بار مسئولیت را به دوش دوستان عرب خود و کشورهای دیگر بگذارد اما مطمئن هستم که این اتفاق ناخودآگاه و بدون اینکه کسی بخواهد میافتد. نمیشود در خانه کناری شما زلزله بیاید و این زلزله خانه شما را آسیب نرساند. امیدوارم که این اتفاق نیافتد.
اما آن چیزی که بسیار مهم است این است که مسئولین و هم توده مردم منطقه ارتباط معنوی و عاطفی خودشان را زیاد کنند به هر حال ما در منطقهای زندگی میکنیم که این منطقه آبستن حوادث زیادی است و اگر مواظب نباشیم خیلی تلخیهای بدی دارد ولی من برداشتم این است که امروز هم حاکمان عاقلی در منطقه هستند و حکومت میکنند و هم نقش بسیار موثر رسانهها از جمله خود شما که بسیار تاثیرگذار هم هستند و مهمتر از همه اینکه رابطهها بسیار زیاد شده مردم همدیگر را میبینند آن کینههای که دشمنان میتوانستند بین مردم ما ایجاد کنند از بین رفته. همه اینها باعت میشود که امیدوار باشیم به این رابطه گرمی که الان هست. البته برخی اوقات با فراز و فرود مواجه میشویم اما من نقش شما رسانهها را به خصوص العربیه را در این رابطه بسیار مهم میدانم و معتقد هستم که انتظار همه هم این است در این راستا قدم بردارید و سعی کنید که تألیف بین قلوب کنید.
* اما به نظر میرسد حزبالله لبنان از سوی ایران تغذیه میشود؟
** اولا در لبنان یک واقعیتی وجود دارد؛ دو گروه هستند که نمیتوانند همدیگر را حذف کنند باید به سمت یک قانون متعادل پیش بروند و تا به این حرکت متقابل و متعادل نرسیم و تا به آن نقطه مطلوب نرسیم، نظم شکنندهای را ایجاد کردیم من همین جا برادر عزیز، خدمتتان بگویم نظم غیرعادلانه آغاز جنگ ظالمانه است و بعد از این نکته به نکته دیگری برسیم که سعی کنیم به یک قانونی برسیم که هیچ کدام از ما بر اجحاف نسبت به دیگری عمل نکند من فکر نمیکنم در ایران کسانی باشند که چیزی را برای دوستان لبنانی تعریف کنند که دوستان لبنانی آنها را نمیدانند. به نظر من نیروی مقاومت آنها قویتر از آن است که ما بخواهیم به آنها چیزی بگوییم خودشان بهتر بلدند که ما بخواهیم از ایران یا از کشور دیگری نسبت به آنها تحریکهایی داشته باشیم. شما لبنانی هستید لبنانیها آدمهای بسیار باهوشی هستند.
* همه اعتقاد دارند شما فرد باهوشی هستید و گاهی پیشبینیهای سیاسی هم میکنید مشخصا نظرتان در خصوص جنگ و البته منظورم نه اشغال ایران بلکه یک حمله سریع، چیست؟
** به ذهنم نمیرسد. در چشمانداز نزدیک این را نمیبینم.
* تا دو هفته دیگر در ایران انتخابات مهمی برگزار میشود آیا شما از گروهی در انتخابات حمایت میکنید یا ترجیح میدهید خانواده امام خمینی را از بازیهای سیاسی دور نگه دارید.
** فکر میکنم انتخابات خوبی خواهیم داشت و با همه فراز و فرودهایی که پیش از انتخابات بوده انتخابات خوبی خواهیم داشت. به نظر میرسد که شرکت مردم خوب خواهد بود و مردم انشاءالله مجلس نیرومندی را شکل خواهند داد و به هر حال این فراز و فرودها در سیاست داخلی ایران نشانگر بالندگی است یادم میآید در خاطرات شاه میخواندم که خیلی عصبانی بود از اینکه شاه حسین سلطان سابق اردن وقتی علیه او کودتا شده بود چرا عرضه ندارد کودتا را جمع کند. من وقتی کتاب را میخواندم که شاه که یک نظم آهنین در کشور حاکم کرده بود، رفت اما به هر حال دولت اردن با همین وضع شکننده باقی ماند. به نظرم میرسد که الزاما مباحث سیاسی علت تزلزل و عامل تزلزل و نشان تزلزل نیست بلکه نشانگر این است که مجموعه کشور نسبت به کلیت نظام و نسبت به منافع نظام و نسبت به آن چیزهایی که اصول قانون اساسی است، پایبندند. منازعاتی که در درون ایران هست و خواهد بود و نباید هم سعی کنیم که اینها نباشد؛ اینها نشانگر بالندگی است. سکوت همیشه عامل بقا نیست بلکه سکوت خیلی وقتها عامل از بین رفتن و تزلزل است.
نگاه کنید بالاخره تمام جریانات داخلی ایران خودشان را وفادار به امام خمینی(ره) میدانند و همواره مدعی هستند که نسبت به اندیشه امام وفادارند. حمایت من و افرادی مثل من از یکی از آنها میتواند یک نوع اجحاف به گروه دیگر باشد. بخاطر اینکه شاید این تداعی شود که امام با یکی از اینهاست و با دیگری نیست لذا استنباط من این است که مردم خودشان بهتر میتوانند تشخیص بدهند که کدام یک از جریاناتی که در کشور هستند این فائده را برای کشور دارند که در مقطع حاضر به حکومت برسند.
* من در آخر باز هم تشکر میکنم از فرصتی که به ما دادید و امیدوارم که بعد از انتخابات بیایم و با شما گفتوگویی در خصوص نتایج انتخابات داشته باشم.
** من هم از شما تشکر میکنم.