تمدن غرب بحرانهای را نیز به وجود آورد که تمامی بشریت را در معرض تهدید قرار داد. این تهدیدها عبارتند از دو جنگ جهانی که میلیونها انسان را به کشتن داد و زیانهای اقتصادی، اجتماعی و عمرانی (زیادی) را به بار آورد. هلاسکی درباره حرکت فاشیسم در اروپا میگوید: «فاشیسم در واقع همان نظام سرمایهداری است که از لیبرالیسم سرچشمه گرفته است، به نحوی که بیان اجتماعی تولید را با اوضاعی که در آن به سر میبرد، سازگار میسازد.
اندیشه لیبرالیستی موجب از میان رفتن تمامی جوانب تفکر سرمایهداری خواهد شد.» تمامی این قضایا موجب گردید تا روند رابطه بین غرب و جهان اسلام مملو از تشنج، عدم اعتماد و انفجار و رویارویی باشد. به همین دلیل، کشمکش بین دو طرف به صورت یک پیکار مستمر تاریخی در آمده است. در این راستا، گاهی غرب ما را به شکست میکشاند و گاهی نیز ما او را شکست میدهیم. زمانی ما بر دروازههای وین میکوبیم و گاهی او بر دروازههای بیتالمقدس میکوبد. زمانی ما پواتیه در جنوب فرانسه را در محاصره قرار دادیم و زمانی او شهر عکا در فلسطین را در محاصره قرار داد. در قبال این واقعیت تلخ که بر جهان عرب و اسلام گذشت، سه موضع در برابر غرب نمودار گردید:
1- موضع پذیرش مطلق عرب: منادیان این موضع، معتقدند اگر جهان عرب و اسلام بخواهند پیشرفت کنند و خود را به روند ترقی برسانند، بایستی همه چیز غرب را بپذیرند و هر چیزی را که مربوط به میراث فرهنگی، اجتماعی و تمدنی خویش است کنار بگذارند؛ بدین ترتیب کشورهای شرقی میتوانند خود را به تمدن غرب برسانند. یکی از منادیان این موضع میگوید: «تنها پاسخ واضح برای خروج از مرحله عقبماندگی و عقبافتادگی این است که در اندیشهها، آداب، رسوم و نگرش خود نسبت به جهان با غرب آمیخته شویم.» این جریان فکری معتقد است که بایستی فعالیتها و تلاشها در دو جهت انجام شود: سعی در قطع وابستگیهای تاریخی و اسلامی جوامع عربی و اسلامی و کوشش در جهت وارد ساختن سیستمها، ارزشها، آداب و رسوم غربی در نهاد اجتماعی و تمدن جهان عرب و اسلام. جنبش نوین هیچ نظریه مشخصی در زمینه اهداف و راهکارهای خود ارائه نداده، مسائل را به پیشآمدهای آتی واگذار میکند. تنها راهکارش این است که مسلمانان به عنوان مشتریان مقلد و بدون اصالت، تعداد فروشگاههای خود را بیشتر کنند نه تعداد مدارس خود را؛ چرا که این نگرانی وجود دارد که نکند شاگردان، راههای به کارگیری نبوغ خود را در جهت تحقق اهداف خود فرا گیرند.
2- موضع رد غرب، چرا که دشمن دیرینه امت اسلامی و عامل اصلی مشکلات و بحرانهای ما غرب است. بنابراین، بهترین راه این است که از ورود این تمدن جلوگیری نموده، آن را کاملاً رد کنیم و نظریات غرب که ارائه میشود، محدود به زمینههای اقتصادی یا سیاسی نبود، بلکه به عنوان یک نظریه کلی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تمدن مطرح است. بنابراین، وابستگی اقتصادی به غرب، به معنای ذوب شدن در منظومه فرهنگی، سیاسی و تمدنی غرب است. نخبگان فکری و اقتصادی غربزده نیز خود را محتاج همیشگی جهان غرب ساخته و تصمیم گرفتهاند در همه چیز به جز در ارزشهایی همچون نوآوری، استقلال و مسایل نهادی بشر که غرب بر پایه آنها به پیشرفتهای کنونی رسیده، از غرب تقلید کنند. تمامی ایدئولوژیهایی که بر جهان عرب و اسلام حاکم گردید، همگی شامل خلاصههایی بد و ترجمههایی تحریف شده در خصوص مفهوم عقبماندگی امت بوده، به گونهای که واقعیتی غیر از واقعیت اسلامی را نشان میدادند و تلاش و فعالیت منادیان آن غالباً بیهوده بود؛ چرا که تصویر مشکلات غرب را به جهان اسلام منعکس کردند و با راهحلهای غرب آن را معالجه نمودند که این اقدام به عنوان اقدامی غیر علمی و از بالا صورت میگرفت و براساس آن، عناصر شناخت و آگاهی مردم را خود در اختیار میگرفتند و بر آنان فرماندهی میکردند. مجموع گفتهها حاکی از آن است که روند وارد نمودن معیارها از غرب و سعی در پیاده کردن آنها بر جهانی که به طور نمادین با غرب تفاوت دارد، تلاشی نافرجام بوده، بیانگر ناکامی واردات بیبرنامه الگوها، تحولات و تکنولوژی نوین، نمونهای از عقبماندگی و تباهی در شکل جدید بشمار میرود.
3- همکاری آگاهانه میان فرهنگ اسلامی و برداشتها و دستاوردهای تمدن نوین، این موضع مبتنی بر مجموعهای از حقایق میباشد:
الف- وجود برخی از مسائل و قضایای دارای ماهیت جهانی یا به دور از ماهیت حاد فرهنگی که در طول تاریخ، تمامی بشریت در به وجود آوردن آن سهیم بودهاند. این مسائل را میتوان گرفت و در زندگی به کار برد. البته منظور از همکاری، هماهنگی بین اصول اسلامی و غربی نیست، چرا که چنین چیزی دشوار یا ناممکن است و سرمنشأ دو تمدن متفاوت است و مسأله بهرهمندی فرهنگی، موجب تأثیرگذاریهای خطیر اجتماعی و روحی بر پیکره امت اسلامی خواهد شد، چرا که ما تنها از تکنولوژی استفاده نمیکنیم بلکه شناختی را میگیریم که این تجهیزات تکنولوژیک را ساخته و به وجود آورده است، لازم است چیزی را بگیریم که هویت یا تمدنی ما را تحقق بخشد و ویژگیهای اجتماعی، فرهنگی و روحی ما را حفظ کند. البته علوم طبیعی و تکنولوژی غرب کاملاً بیطرف نبوده، یکی از جوانب آن به نوعی نمایانگر فلسفه مادی است که تمدن نوین بر آن ایجاد شده است.
زبان آن همچون زبان ورزش بیپیرایه نیست، بلکه زبانی قابل اجرا و پیاده شدن است. زبانی که خراب میکند و میسازد. بنابراین جنبش اسلامی در چارچوب حفظ ویژگی متمدنانه جهان و اسلام، از فناوریهای نوین و تحولات عظیم علمی بهره میجوید.
ب - جوامع اسلامی در حالی که در سردرگمی شناختی و رفتاری به سر میبرند، از گذشته به همکاری با غرب پرداختهاند، بنابراین جوامع مزبور توانایی لازم را برای ارزیابی دقیق فرهنگهای وارداتی نداشتند. همکاری کورکورانه موجب بروز آشفتگی در پیکره امت اسلامی گردید. و تأثیراتی بر جای گذاشت که مهمترین آن عبارت است از: بحران هویت، آشفتگی در اصلاحات و مبانی نظری، فرار مغزها و دگرگونیهای ناگهانی در ساختار اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی.
بنابراین، عنصر اساسی در ایجاد وفاق یا آزادی، تعامل آگاهانه در حفظ تمدن خویش و ویژگی بارز آن است تا بر مبنای این ویژگیها، با دیگری در ارتباط باشیم. اما تلاش پشت سر گذاشتن اختلاف تمدنی ما با غرب نمیتواند از طریق از میان برداشتن ویژگی تمدن جهان اسلام صورت گیرد. میتوان گفت که طی فاصله طولانی میان ما و تمدن نوین، تنها با حفظ هویت تمدنی و ویژگی ایدئولوژیک خود امکانپذیر است.
بنابراین براساس این ثروت عظیم و کوشش جهت بهرهبرداری سیاسی و اجتماعی از آن، زمینه مناسب برای طی این فاصله تمدنی فراهم خواهد شد.
بهترین مثال در این خصوص، تجربه ژاپن است، چرا که در جریان پیشرفت خود، فرهنگ، آداب، رسوم و ویژگی ذاتی خود را کنار نگذاشت، بلکه در آغاز، به منظور جذب تحولات جدید تکنولوژی، بر این ویژگیها تأکید ورزید. از ویژگیهای اصلی اصالت اسلامی، برقراری ارتباط با شرایط موجود است تا بدین وسیله، حالتی فعال و پویا داشته باشد. اسلام، ارتباط بسیار نزدیکی با جامعه روز ایجاد میکند تا بتواند برحسب وضعیت فرهنگی و تاریخی، آن را هدایت نماید. اگر گمان کنیم که برای رسیدن به تمدن نوین، بایستی غربزده شویم و تاریخ و فرهنگ خود را قربانی آمیختگی با غرب نماییم، اشتباه است.
در تاریخ امتی سراغ نداریم که توانسته باشد بدون تکیه به تاریخ و ارزشهای اصیل خود، به جهان و تمدن معاصر راه یافته باشد. تمدن نوین غرب نیز با تکیه به ارزشها و میراث تاریخی خود به دستاوردهای کنونی رسیده است؛ حتی آمریکا نیز با تکیه به اصالت اروپایی که مهاجرین با خود به همراه بردهاند، به این پیشرفتها دست یافت. راه متمدن شدن چیزی نیست که تنها ساخته و پرداخته غرب باشد؛ چرا که راه فراهم شده توسط غرب، ما را مبدل به امتی بیجان و مقلد خواهد نمود. همچنین نوگرایی تحمیلی نیز به استبداد و تسلط سیاسی منجر خواهد شد، چرا که نوگرایی تحمیلی موجب به وجود آمدن مجموعهای از ارزشهای تازه به استمرار غربزدگی شده و باعث از میان بردن عقاید موجود و کنار زدن نظام ارزشهای گذشته و زبان مشترک وسیله تداوم ارتباطات جامعه است، میشود. نتیجه این روند چیزی جز استبداد و اضمحلال و عدم تعادل و از دست دادن ویژگیهای ارزشی اجتماعی نخواهد بود بنابراین، نمیتوان اصالت و امروزی شدن یا تقلید نوگرایی را کنار یکدیگر قرار داد و برای تحقق یکی، دیگری را فدا ساخت. ما معتقدیم که نوگرایی واقعی و جدی آن است که از طریق اصالت باشد که تمامی عوامل و عناصر درون ما را به حرکت در آورده، امتی فعال و تأثیرگذار را به وجود آورد.
البته اصالت به معنای بازگشت به عقب (از لحاظ زمانی) نیست، بلکه به معنای بهرهمندی از تمدنی است که قدرت و شناخت را در اختیار بگذارد و بتواند آرمانهای متمدنانه امتها را تحقق بخشد. در واقع، انسان مومن یا یک جنبش اسلامی، گذشته را برای بازگشت به اصول، عقاید و ارزشها که عظمت جاویدان گذشته را ساختهاند، میخواهد تا برای حرکت به سوی آیند، از آن بهره جویند. به عبارت دیگر، گذشته اسلامی به عنوان یک نقشه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی کامل و شامل بشمار میرود.
نگاه اسلام به آن موجب میشود تا به صورتی نیرویی فوقالعاده برای تحقق عظمت، شکوفایی و پیشرفت ظاهر گردد، چرا به جنبش اسلامی تنها به عظمت گذشته خود دل خوش نبوده بلکه سعی دارد تا با الهام از روحیات و ارزشهایی که آن گذشته جاوید را به وجود آوردهاند، خود نیز بر آن بیفزاید. گذشته یا تاریخ در دیدگاه جنبش اسلامی آن طور که برخی ادعا میکنند، به مثابه فرار از مسایل و مشکلات کنونی نیست، بلکه اقدامی آگاهانه برای اثبات خویش است، چرا که تاریخ یا گذشته در دیدگاه اسلامی، موجب بیداری فعلی و مقدمات آن میشود. ولی جامعهای که از تاریخ یا گذشته خود فاصله میگیرد، در واقع با دست خود اقدام به قطع احساسات روحی، فرهنگی و اجتماعی خویش مینماید. که این قطع ارتباط، موجب از خود بیگانگی و بیهویتی میگردد بنابراین، ارتباط ما با تمدن دیگر، نبایستی به بهای ذوب شدن هویت تمدن ما باشد، بلکه ما براساس اصالت و هویت بارز خود حرکت میکنیم تا روابط عادلانهای با دیگری برقرار سازیم. بنابراین، طرفی که این رابطه را در پیش میگیرد، بایستی در حفظ هویت و ریشههای عقیدتی خود اصیل و ثابت قدم باشد.
هدف باید رابطه با دیگری باشد نه تقلید از او و منظور از ارتباط آگاهانه این است که با تکیه بر ارزشها و اصول خود، علم و تحولات پدید آمده در غرب را کسب کند، همان طور که غرب عمل کرده و میکند. در این خصوص جبران میگوید: «غربیها در گذشته آن چه را که میپختیم، میخوردند و پس از ارزیابی، آن چه را که خوب بود، به غرب منتقل میکردند، ولی در حال حاضر شرقیها آنچه را که غربیها میپزند، میخورند و هضم میکنند، اما آن را به میان خود منتقل نمیکنند بلکه خود همچون غربیها میشوند و این حالت انسان را به یاد فرد سالخوردهای که دندانهایش را از دست داده و یا کودکی که هنوز دندان در نیاورده میاندازد. موضوع خودکفایی از غرب یا وابستگی به آن، اقتصاد و سیاست با اندیشه و فرهنگ آغاز شود چرا که اندیشه مستقل اقتصاد مستقلی را پدید میآورد که مبتنی بر واقعیت اصولی و ویژگیهای ذاتی باشد.
همچنان که تفکر وابسته یا فرهنگ شکست خورده، هر قدر هم که از امکانات مادی فراوانی برخوردار باشد، از چارچوب وابستگی اقتصادی و قالبهای آماده شده خارج نمیگردد.
بنابراین ایجاد یک سیاست اقتصادی سالم بایستی با اندیشه و فرهنگ آغاز شود؛ به عبارت روشنتر روند اقتصادی، جدایی از نهضت همه جانبه تمدنی امت نیست، بدین ترتیب ما خواهان برقرار ارتباط با غرب و بهرهمندی از مطالعات و یافتههای آن هستیم و به تقلید و الگو گرفتن از شیوه زندگی غربیها. تفاوت اصلی برقرار ارتباط با تقلید این است که اولی مبتنی بر زمینه ثابت و مشخص در قبال ارزشها و اصول خود بوده و به دیگری از زاویه باورهای خود مینگرد، اما تقلید، یعنی انتقال از بستر محلی و برخاستن از محلی دیگر که موجب بیهویتی شخص میگردد.
بدتر از آن اینکه به خاطر ماهیت نژادپرستی غرب و جلوگیری از انتقال یافتههای عملی به دیگر ملتها، جوامع تاثیر پذیرفته از آن، به هیچ وجه نمیتوانند به معنای واقعی امروزی شدن، غربی بشوند.
شایان ذکر است برخی از مبانی غرب که بعضی از مکاتب فکری، سیاسی و اقتصادی سعی در ورود آن به جوامع ما دارند، در واقع، برای تداوم وابستگی ما تهیه شده است و شعار پیوستن به غرب از طریق این وسیله نظری، سرابی بیش نیست بالاخره این که اصالت، یک ضرورت تمدنی است چرا که به عنوان چارچوب روحی، اخلاقی و شناختن جهان عرب و اسلام به شمار میرود، البته نه به معنای تقلید گذشته، بلکه به مثابه ابزار نیاز نسبت به درک خویشتن و مشخص کردن رابطه با دیگری. این امر به معنای مقاومت ذاتی در برابر سلطهگری، اضمحلال و انحطاط و عاملی برای حفظ تعادل جامعه از مبدل شدن به عنصری بیاختیار است.
اصالت به مثابه خطمشی ثابت در برقراری ارتباط مستمر با شرایط حاضر کنونی است، زیرا پیشرفت و ترقی، بیجهت به دست نمیآید. بلکه با تکیه به ارزشها و تاریخ بایستی به سوی پیشرفت و تحول حرکت نمود. بگین که انقلاب علمی و صنعتی در اروپا مرهون خدمات اوست، همین راه را پیمود. بنابراین اصالت نه تنها به عنوان یک ذخیره تاریخی، بلکه به عنوان اداره و توانایی ذاتی در ابتکار و نوآوری است.