محمدرضا تاجیک
از شخصیتی سیاسی پرسیدند که اگر بخواهی 10 دقیقه سخنرانی کنی چقدر فکر میکنی؟ گفت: دو ساعت. پرسیدند اگر بخواهی یک ساعت سخنرانی کنی چقدر فکر میکنی؟ گفت: هیچی. تحقیقا، «زیادهخواهی» با «فکر نکردن» رابطهای وثیق و تنگاتنگ دارد. این قاعده در مورد همگان صادق است. اما بیتردید تفاوتی آشکار و ژرف میان آثار و نتایج این «زیادهگویی توأم با فکر نکردن» در عرصه رسمی یک جامعه با سایر عرصهها وجود دارد. در عرصه رسمی و اجرایی سخن یک شخصیت جزئی از «سرمایه گفتمانی» یک ملت محسوب میشود و بنابراین شیوه، نوع، سطح، عمق، میزان و چگونگی بهره بردن از آن جز به اذن و رضایت صاحبان اصلی آن (مردم) از سوی هیچ شخصیتی پسندیده و پذیرفته نیست.
اجازه بدهید تأملی کوتاه در جغرافیای مفهومی این اصطلاح جدید (سرمایه گفتمانی) داشته باشیم تا بتوانیم در پرتو آن منظور و مقصود خود از این نوشتار را شفافتر و سهلتر به خواننده منتقل نماییم. میدانیم که مردم جامعه ما چندی است که با مفاهیم و اصطلاحاتی نظیر «سرمایه فیزیکی»، «سرمایه اجتماعی»، «سرمایه انسانی» و «سرمایه فرهنگی» آشنا شدهاند. اما دیری است که در ادبیات جوامع پیشرفته، مفهوم و اصطلاح دیگری به نام «سرمایه گفتمانی» وارد شده است که نه تنها ارزش آن از سرمایههای فوق کمتر نیست، بلکه در موارد خاص ارزش آن به مراتب بیش از سایر سرمایهها است.
در این نوشتار، ما این مورد خاص را تحت عنوان «سرمایه گفتمانی ریاست جمهوری» نام میبریم. بیتردید تفاوتی آشکار میان سرمایه گفتمانی ریاست جمهوری و سرمایه گفتمانی رئیسجمهور وجود دارد. اگر چه دومی میتواند جزئی از اولی باشد و یا اولی میتواند دربرگیرنده دومی باشد اما لزوما در همه موارد این گونه نیست. به بیان دیگر، نمیتوان یک قاعده کلی و واحد و ثابتی را در این عرصه تعمیم داد. تاریخ ملل مختلف نیز از جدایی این دو حکایتها دارد. شناسههای این نوع سرمایه را باید در «جدی بودن»، «معتبر بودن»، «حرفهای بودن»، «منطقی بودن»، «علمی و عملی بودن»، «وزین و وثیق بودن»، «جمعی بودن» و «تاریخی بودن» آن جستوجو کرد. این سرمایه، ماحصل تلاش تاریخی یک ملت است.
بدین سبب از حرمت و قداست برخوردار است و شکستن حریم و حرمت آن از سوی هیچ مقامی، حتی شخص شخیص رئیسجمهور، مقبول و ممدوح نیست. آنچه در ایران امروز شاهد آن هستیم، نوعی اتلاف این سرمایه است. نمیدانم با چه انگیزه و انگیختهای رئیسجمهور ما در هر جمعی به گونهای مبسوط سخن میگویند اما میدانم که این حجم و گستره از سخنرانی تقریبا در مورد هیچ مقام مسئولی در هیچ کشوری سابقه و نمونه ندارد و یا کمتر نمونه دارد.
لطفاً این «دغدغه» را مشمول قرائتهای سیاسی و جناحی خود قرار ندهید و تفسیر و تحلیل نفرمایید که با این ترفند میخواهند نقطه قوت رئیس جمهور فعلی را که همانا ارتباط مستقیم با مردم و سخن گفتن با آنان است، مخدوش نمایند. تنها پیام این نوشتار آن است که نسبت به پیامدهای مخرب داخلی و خارجی «گزارههای پرورش نایافته» که این روزها در اثر متعدد و تکثر سخنرانی بروز و ظهور بیشتری یافتهاند، هشداری بدهد. خواه دوستان از آن پند گیرند خواه ملال.