مهرداد خدیر/Mehrdadkhadir@yahoo.com
همزمانی انتشار این گفتار با آغاز سال جدید میلادی بهانه مناسبی است تا مرور کوتاهی بر رخدادهای سال 2005 صورت پذیرد. این کار معمولاً در پایان سال خودمان انجام میشد اما میتوان اتفاقات عرصه سیاست در جهان را به بهانه پایان سال 2005 میلادی در این گفتار آورده و به سیاست داخلی در پایان سال 1384 پرداخت. یقیناً در این دو لیست، انتخاب رئیسجمهوری جدید ایران خصوصاً به سبب بازتاب بینالمللی مواضع او مشترکند اما اشاره به این حکایت با روایت دوم متناسبتر است. در سال 2005، سه رهبر سرشناس درگذشتند.
مرگ یکی از این سه طبیعی نبود و ترور او باب جدیدی را در خاورمیانه گشود. رفیق حریری نخستوزیر سابق لبنان در 14 فوریه و در پی یک انفجار مهیب در بیروت کشته شد. وی یک دوره از سالهای 1992 تا 1998 و دوره دیگر از سال 2000 تا اواخر 2004 نخستوزیر لبنان بود و به سبب شهرت و ثروت و خدمات عامالمنفعه و تأثیرگذاری بر روی جریانات سیاسی به «آقای لبنان» اشتهار داشت. هر چند قتل رفیق حریری پس از نخستوزیری وی صورت پذیرفت اما انگار همچنان بر سر کار بود. کما این که بازتاب گستردهای داشت. مهمتر از همه این که به خروج نیروهای سوریه از خاک لبنان انجامید ولی ماجرا به همین جا ختم نشد و گزارش هیات تحقیق سازمان ملل درباره ترور حریری سوریه را تحت فشار بیسابقهای قرار داده است.
دومین رهبر سیاسی که در این سال درگذشت و آوازه جهانی داشت پاپ ژان پل دوم رهبر واتیکان بود. اطلاق عنوان رهبر سیاسی به این رهبر مذهبی از این رو است که تنها چهرهای مذهبی به شمار نمیآید و در عرصه سیاست نیز بسیار نقشآفرین بود. شهرت و محبوبیت پاپ ژان پل دوم چند دلیل خاص داشت. او پس از مدتها نخستین غیرایتالیایی بود که به رهبری کلیسای کاتولیک میرسید. یک لهستانی که اهل شعر، ورزش، فلسفه و موسیقی هم بوده است. از سوی دیگر یکی از طولانیترین دورههای رهبری بر کاتولیکها را پشت سرگذاشت به گونهای که در تاریخ واتیکان تنها دو پاپ دیگر از او بر این جایگاه تکیه زدهاند.
پاپ ژان پل دوم نقش بارزی در اضمحلال کمونیسم روسی داشت. به گونهای که از او در کنار رونالد ریگان و مارگارت تاچر رهبران آمریکا و بریتانیا و به عنوان اعضای مثلثی که فروپاشی اتحاد شوروی را سبب شدند یاد میشود. او نخستین رهبر کاتولیکها بود که در سفر به سوریه پا به مسجد مسلمانان گذاشت و به کوبا هم سفر کرد و به تکفیر فیدل کاسترو نپرداخت. پل دوم مخالف جنگ آمریکا و بریتانیا علیه عراق بود و این نکته را آشکارا بر زبان آورد. مرگ او در دوم آوریل 2005 رخ داد و رئیسجمهور وقت ایران ـ سیدمحمد خاتمی ـ نیز در مراسم تشییع پیکر پاپ که ساعتها به طول انجامید حضور داشت.
در واقع فرهنگ و تمدن و هنر ایرانی دو نماینده داشت: یکی قالی بسیار نفیس و زیبایی که تابوت پاپ را بر روی آن قرار داده بودند و صدها میلیون نفر که در سراسر جهان و به صورت مستقیم این برنامه را تماشا میکردند این فرش را هم میدیدند که چون نگینی میدرخشید. دیگری محمد خاتمی که تنها به عنوان رییسجمهوری شناخته نمیشد و با اشتهار بینالمللی به عنوان منادی گفتوگوی تمدنها و در لباس روحانیت شیعه حضوری جلبکننده داشت. خاتمی البته از بخت بد کنار رییسجمهوری اسراییل مستقر شد و ناگاه شنید که شخصی به زبان فارسی و با لهجه یزدی احوالپرسی میکند!
موسی قصاب اصالتاً ایرانی و متولد شهرستان یزد است و تصویر این دو در کنارهم تا مدتها سوژه برخی مطبوعات داخلی و خارجی بود. ملک فهد بن عبدالعزیز پادشاه عربستان سعودی سومین رهبر مشهور سیاسی بود که در سال 2005 چشم از جهان فروبست. او نیز همچون پاپ هنگام مرگ 84 سال داشت با این تفاوت که انتخاب جانشین پاپ یک هفته به طول انجامید تا اسقفها بر سر «یوزف راتسینگر» به توافق برسند اما بلافاصله پس از مرگ فهد، برادرش عبدالله پس از سالها شاهزادگی لباس سلطنت نیز بر تن کرد. با توجه به این که قریب 10 سال بود که عملاً زمام امور عربستان در اختیار امیر عبدالله بود کار انتقال قدرت چندان دشوار نبود و شوک عمدهای به ساختار بسیار سنتی حکومت آل سعود وارد نکرد.
کارشناسان سیاسی بر این باورند که مرگ این یک اما قطعاً تبعاتی خواهد داشت و آمریکاییها نیز بر روی این اتفاق برنامهریزی میکنند. به جز این سه که رهبران در قدرت بودند و با ترور یا مرگ طبیعی چشم از جهان فروبستند، یک رهبر سیاسی دیگر که نقش اپوزسیون داشت نیز کشته شد. روز هشتم مارس نیروهای ویژه ارتش روسیه در عملیاتی در نزدیکی گروزنی ـ مرکز چچن اینگوش ـ اصلان مسخدوف رهبر شورشیان این جمهوری خودمختار در فدراسیون روسیه را کشتند. او موفق شده بود در ژانویه 1997 ریاست جمهوری چچن را نیز برعهده گیرد اما دو سال بیشتر دوام نیاورد و دوباره در نقش اپوزسیون فدراسیون روسیه فعالیت کرد. همچنان که سیاستمداران شاخص و پرآوازهای از عرصه سیاست حذف شدند اما در مقابل مردان و زنان تازهنفس پا به این کارزار گذاشتند.
در آغاز سال 2005 محمود عباس (ابومازن) با پیروزی بر مهمترین رقیب خود ـ مصطفی برغوثی ـ و با کسب اکثریت آرا جانشین یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیها شد. سیاست مدار ارشد دیگر که وارد سیاست بینالمللی شد ویکتور یوشچنکو است. هم او که ابتدا بازنده انتخابات ریاست جمهوری اوکراین اعلام شده بود و بعدتر و در پی اعتراضات مردمی توسط کمیسیون انتخاباتی اوکراین به عنوان برنده رسمی دور سوم انتخابات اعلام شد. دارو یا غذای مشکوکی که او خورده شکل صورت او را تغییر داده است بهگونهای که تصاویر قبل و بعد از این اتفاق را مطبوعات جهان کنار هم منتشر کردند.
چهره شاخص دیگر جلال طالبانی است که روز ششم آوریل بهعنوان رییس جمهور انتقالی عراق و نخستین رییس جمهور کُرد در جهان و نیز اولین رییس جمهور غیر عرب در جهان عرب سوگند یاد کرد. یک روز بعد نیز ابراهیم جعفری، پزشک شیعه مذهب نخستوزیر جدید عراق شد. صدام حسین در زندان و از طریق تلویزیون مراسم تحلیف جلال طالبانی و انتخاب ابراهیم جعفری را تماشا میکرد. خانم آنگلا مرکل دیگر سیاستمدار جدید در سال 2005 است. هجدهم سپتامبر بیش از 60 میلیون آلمانی پای صندوقهای رای رفتند و انتخابات آلمان بدون پیروز مشخص به اتمام رسید.
در نتیجه احزاب دموکرات مسیحی به رهبری او و سوسیال دموکرات به رهبری گرهارد شرودر ناگزیر از ائتلاف شدند و توافق کردند که مرکل به صدر اعظمی برسد بدون اینکه شرودر سهمی در دولت بخواهد. بدین ترتیب او نخستین تاریخ آلمان است که در قلب قاره اروپا نخستین زن صدر اعظم رسما بشناسد، در قاره آفریقا نیز برای نخستین بار یک زن به ریاست جمهوری رسید. «آلن جانسون سرلیف» مشهور به بانوی آهنین لیبریا برنده انتخابات ریاست جمهوری این کشور شد تا به عنوان نخستین رئیس جمهور زن، هم در این کشور و هم در قاره آفریقا دست یابد. جالب این است که رقیب او «ژرژ وهآ» ستاره سابق فوتبال جهان بود که اتفاقاً 6/40 درصد آرا را نیز به خود اختصاص داد.
دیگر سیاستمدار وارد شده نیز محمد یونس قانونی است که روز 21 سپتامبر رئیس مجلس نمایندگان افغانستان شد. پارلمان افغانستان پس از 30 سال و در مراسمی با حضور دیک چنی معاون رئیس جمهوری آمریکا افتتاح شد. یونس قانونی روابط بسیار خوبی با جمهوری اسلامی ایران دارد و تهران از انتخاب او که از رهبران میانهروی مجاهدین افغان در دوران اشغال افغانستان و پس از آن حکومت طالبان است بسیار استقبال کرد. از دیگر حوادث مهم و قابل اعتنا در سال 2005 این است که در انتخابات بسیار مهم در آغاز و پایان این سال در عراق برگزار شد.
سیام ژانویه 2005 اولین انتخابات آزاد و چند حزبی عراق در 50 سال گذشته برگزار شد تا مجمع ملی این کشور که در واقع همان مجلس موسسان است ابتدا رئیس جمهور و دو معاون او و نخستوزیر را برگزینند و سپس به تدوین قانون اساسی جدید همت گمارند. جلال طالبانی و ابراهیم جعفری که پیشتر به آنها اشاره شد حاصل انتخاب همین مجمع هستند. انتخابات دیگر مربوط به پارلمان عراق است و جالب این که در این انتخابات اعراب اهل تسنن نیز شرکت کردند. حضور گسترده مردم عراق که به تشکیل نخستین مجلس و دولت چهار ساله از زمان حمله آمریکا منجر خواهد شد. مورد استقبال وسیع ایران قرار گرفت زیرا اکثریت شیعه بیشترین کرسیهای پارلمان را در اختیار دارند.
پس از اعلام نتایج انتخابات در عراق آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران گفت: «ما در این پیروزی خود را با مردم عراق شریک میدانیم زیرا برای مقدمات آن بسیار هزینه کردیم.» یک هفته بعد امام جمعه موقت دیگر و جدید تهران نیز گفت: «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» و مراد او این بود که حضور نظامی آمریکا و سقوط صدام به انتخابات و روی کار آمدن شیعیان انجامیده است. در همین سال چند جلسه محاکمه صدام حسین نیز برگزار شد.
وی در نخستین جلسه رسیدگی به اتهاماتش همچنان خود را رئیس جمهور قانونی عراق توصیف کرده و صلاحیت دادگاه تشکیل شده تحت اشغال نیروهای خارجی را برای رسیدگی به اتهامات رئیس جمهوری زیر سوال برد. حادثه مهم دیگر مربوط به عراق رای مردم این کشور به پیشنویس قانون اساسی جدید است.
در عرصهای دیگر محمد برادعی مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی جایزه صلح نوبل را به دست آورد تا بار دیگر این جایزه معتبر جهانی ارتباطی با موضوع ایران داشته باشد. دو سال قبل از آن خانم شیرین عبادی بانوی حقوقدان ایرانی برنده جایزه صلح نوبل شده بود و این بار و دو سال پس از اعطای آن در سال 2003 محمد البرادعی که به شدت درگیر پرونده هستهای ایران است به اتفاق سازمان متبوع خود این جایزه را کسب کرد.
از دیگر اتفاقات قابل اشاره در این سال پیروزی حزب کارگر در بریتانیا برای سومین بارپیاپی است. این حزب به رهبری تونی بلر با کسب پیروزی در انتخابات برای سومین دوره پیدرپی قدرت را در دست خود نگاه داشت در حالی که کرسیهای این حزب در مجلس عوام به شدت کاهش یافت. هر قدر در انگلستان تلاطم خاصی وارد دریای سیاست نشد در فرانسه عکس آن رخ داد و هم سیاست و هم جامعه و اجتماع از دو حادثه تکان خوردند.
نخست این که با وجود آن که هر دو حزب عمده فرانسه مردم این کشور را به حمایت از قانون اساسی رای منفی دادند. در پی اعلام نتیجه انتخابات «ژان پیر رافان» نخستوزیر استعفا کرد و «دومینیک دوویلین» وزیر امور خارجه سابق که برای مذاکرات هستهای به تهران سفر کرده است جانشین او شد. «نه» فرانسویها به قانون اساسی اروپا نظر دیگر اروپائیان را منفی کرد.
حادثه دوم شورش در پاریس بود. این ناآرامیها پس از آن آغاز شد که دو نوجوان 15 و 17 ساله آفریقایی تبار در پی تعقیب و گریز پلیس و در برخورد با سیم خاردار و حین فرار دچار برق گرفتگی شدند و احساسات دیگر سیاهان تحریک شد. آنها از این که همچنان شهروند درجه 2 خوانده میشوند احساس تحقیر و توهین میکنند و اعتراضات 15 روزه در پاریس و در برخی دیگر از شهرهای فرانسه ناشی از اعمال این تبعیض گزارش شده است. اتفاق دیگر که اروپائیان را وحشتزده کرد یک رشته بمبگذاری در شبکه حمل و نقل عمومی لندن در ساعات بامداد هفتم ژوئیه بود که دست کم جان 50 نفر را گرفت.
یکی از این 50 قربانی یک بانوی ایرانی بود که بیش از 25 سال به همسرش در لندن زندگی میکرد و در یک موسسه علوم آزمایشگاهی به کار اشتغال داشت. پس از انفجارهای مادرید در سال 2004 که سرنوشت انتخابات اسپانیا را هم تغییر داد این رشته بمبگذاری بزرگترین عملیات انتحاری به حساب میآمد. هرچند مسئولیت اولی را «القاعده» پذیرفت و درباره انفجارهای لندن گروهی اصلاحیهای صادر نکرده و دست آخر معلوم نشد کار که بوده است. انفجارها اما به اروپا محدود نماند و اندکی بعدتر سه انفجار در بندر شرمالشیخ مصر که تفریحگاه ساحلی بزرگ دریای سرخ به حساب میآید قریب 100 کشته و 200 مجروح برجای گذاشت. بسیاری از قربانیان، توریستهایی از کشورهای اروپایی و خاورمیانه بودند.
طرفه آن که در کوتاه زمانی بعد و در حالی که حجم وسیع تبلیغات رسانههای غربی، مسلمانان را به دخالت داشتن در این انفجارها متهم میکردند در انفجاری در اردن، مصطفی عقاد کارگردان مشهور سوری که فیلم محمد رسولالله ( با نام اصلی «پیا» یا «رسالت») را ساخته است نیز قربانی شد تا معلوم شود تروریسم کور، ایدئولوژی و ملیت نمیشناسد. از دیگر اخبار بسیار قابل توجه که اتفاقاً در ایران بازتاب چندانی نداشت خروج آخرین نیروهای اسرائیلی از نوار غزه پس از تکمیل تخلیه شهرکهای یهودینشین در این منطقه صورت گرفت و فلسطینیها پس از خروج اسراییلیها از غزه وارد شهرکهایی شدند که برای اسکان خانوادههای یهودی احداث شده بودند.
در 12 سپتامبر پرچم فلسطین در آبادیهای یهودینشین به اهتزاز درآمد. پیروزی شیرینی که آن سان که باید و شاید در ایران انعکاس نیافت. شاید تصور رسمی این بود که تاکید برآن به رسمیت شناختن پیمان صلح میان فلسطین و اسراییل است ولو سازمان آزادیبخش به همین بخشی از آن سرزمین رضایت داده باشد. اندکی پس از این آریل شارون نخستوزیر اسراییل حزبی را که خود تاسیس کرده بود ترک کرده حزب دیگری را تاسیس کرد که «شیمون پرز» سلف او نیز به آن پیوستند. نمیتوان از دنیای سیاست گفت و نوشت و به بزرگترین فاجعه انسانی در سال 2005 اشاره نکرد.
سالی که با شوک پس از واقعه سونامی آغاز شدهبود، یک زلزله پرتلفاتترین رخداد طبیعی سال، یک زلزله 6/7 ریشتری شبه قاره هند را به لرزه درآورد و جان دست کم 80 هزار انسان را گرفت و 70 هزار دیگر را مجروح کرد «بزرگی» زلزله «کشمیر» از حیث میزان خسارت و تلفات و آمار بیخانمانهای آن که سر به 5/3 میلیون نفر میزد و نیز «بزرگان» آن از نظر شدت (6/7 ریشتر) در تاریخ منطقه جنوب آسیا بیسابقه محسوب میشود. با این حال چنین فاجعه انسانی از نظر تبلیغاتی و پوشش رسانهای هیچگاه اهمیت توفان « کاترینا» را نیافت که کمتر از 2 ماه قبل از آن در شهر نئواورلئان آمریکا رخ داد.
مقایسه زلزله کشمیر و توفان کاترینا نشان داد که در قرن بیست و یکم نیز هنوز یک انسان با انسان دیگری برابر نیست کما اینکه مرگ هزار نفر در پی توفان کاترینا بازتاب خبری بسیار گستردهتری از مرگ هشتاد هزار نفر دیگر در جنوب آسیا یافت. نگاهی به رسانههای خودمان در ایران نیز از همین واقعیت خبر میدهد که حجم اخبار مربوط به کاترینا قابل قیاس با زلزله شبه قاره هند نیست. خاصه این که صیغه سیاسی هم گرفت تا به صحنهای از ناتوانی دولت بوش در امدادرسانی بدل شود. به هر رو وزش تندبادی که آن را «کاترینا» نام نهادند در حاشیه خلیج مکزیک و در جنوب ایالات متحده به ایالتهای میسیسیپی و لوئیزیانا به شدت خسارت وارد آورد و «نیواورلئان» را غیرقابل سکونت کرد.
نگاهی به حوادث و رخدادهای سال گذشته میلادی چند واقعیت را پیش روی ما میگذارد:
نخست این که منازعات و رقابتهای سیاسی و اقتصادی در سطوح قدرت در دنیا گستردهتر از آن است که با حذف یک ابرقدرت در دهه پایانی قرن بیستم و پیشرفت حیرتآور فنآوری خصوصاً انقلاب شگرف ارتباطی فرو بنشیند. بسیاری درآغاز دهه 90 میپنداشتند که دنیا از تخاصم و نزاع به سوی صلح و آشتی پیش میرود و دهکده جهانی که مکلوهان پیشبینی کرده بود در حال تحقق و عینیت یافتن است اما اتفاقاً همین دهکده جهانی که در دنیای مجازی و در عالم ارتباطات محقق شده است به خرده فرهنگها مجال بیشتری داده و در هر گوشهای از دنیا قومی یا ملتی برای احیای هویت خود میکوشد. اتفاقات درست در نقاطی میافتد که هیچکس تصور نمیکند. دیگر هیچ کس در امان نیست.
تصاویری که در سال 2005 از فرانسه و آمریکا مخابره شد در 50 سال گذشته منتشر نشده بود. توفان زدگان آمریکایی کم از آفریقاییها نداشتند. چه از حیث چهره و سیاهپوست بودن و چه درماندگی و آوارگی. اگر نمیدانستی اینجا کجاست باور نمیکردی آمریکای قرن 21 باشد. شورشیان در شمال پاریس نیز چنان شعله به جان اتومبیلها میانداختند که گویی کشوری جهان سومی است. هرچند انکار نمیتوان کرد که برخورد پلیس و دولت فرانسه با آنها جهان سومی نبود. چه در پایان سال 2005 دیدیم و شنیدیم که در مصر چگونه با تقاضای فوجفوج پناهنده سودانی برخورد شد. در یک یورش 20 تن از این بیچارگان را که همنژاد و همکیش خودشان بودند به گلوله بستند و این گونه موقتاً بر بحران فائق آمدند.
در فرانسه اما تمام تلاش بر این بود که اگر هم واقعه غیراروپایی رخ داده مواجهه و کنترل آن اروپایی باشد. اکنون کشورهای غربی نیز احساس امنیت نمیکنند و این سکهای است که در قرن بیستم رواج نداشت. در پاریس هم امکان شورش هست و در لندن نیز بمبگذاری میشود.
اگر در سال 2004 بزرگترین عملیات انتحاری در مادرید اسپانیا رخ داده در فاصله کمی بر انتخابات این کشور نیز تأثیر گذاشت تا نخستوزیر موافق با حمله به عراق جای خود را به دیگری دهد که خواهان خروج از این کشور است در سال 2005 نیز یک رشته بمبگذاری در شبکه حمل و نقل عمومی در لندن موجی از وحشت و هراس را به جان غریبانی انداخت که میپنداشتند در گردابهای حایل امواج سیاسی در جهان، آنان در ساحل نشسته و سبکبارند اما انفجارها جان 50 نفر را گرفت. درست است که غرب، تروریسم را به مثابه دشمنی که بار دیگر نظامیگری را توجیه میکند، یافت اما این دشمن مرز نمیشناسد و امکان حضور آن همه جا هست.
از همه مهمتر این که هر گروه تروریستی هدف مشخصی دارد و خواستههای روشنی را مطرح میکند و دست آخر پای معامله و مذاکره قرار میگیرند اما «القاعده» که به عنوان مهمترین شبکه تروریستی معرفی میشود هیچ خواسته روشنی را مطرح نمیکند تا درصدد تامین آن برآیند. شاید همین شورش مستمر حاشیه علیه متن بود که دنیای سرمایهداری را به تدابیری متفاوت سوق داد برای نخستین بار و شاید اولین مرتبه از حیث فراگیری هشت کشور صنعتی ثروتمند توافق کردند بخشی از بدهی کشورهای فقیر را به آنها ببخشند.
این ابتکار از آن دولت انگلستان بود که خود بیشتر چنین کرده بود و بعد از 7 عضو دیگر خواست به این رویه بپیوندند. این توافق به 18 کشور که عمدتاً آفریقایی هستند یاری میرساند که مبالغی را که باید صرف بازپرداخت بدهیها کنند برای آموزش و پرورش و بهداشت و توسعه مصرف کنند.
سرانجام این که سال 2006 در حالی برای ایرانیان آغاز میشود که اقتصاد و سیاست در ایران به پرونده هستهای گره خورده است. حضور ایران در عرصه بینالملل در سال جاری میلادی در دو گستره است. یکی سیاست که پرونده هستهای ما را قطعاً به نقطه تصمیم میرساند. پایان ماه جاری خورشید (28 دی) مذاکرات ایران و اروپا بر سر برنامههای هستهای تهران از سر گرفته میشود و بر پایه این گفتوگوها در اسفندماه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی تصمیمگیری میکند. پرونده هستهای ما را با تمام بازیگران سیاست روبهرو میسازد. از یک سو آمریکاست که به کمتر از ارجاع پرونده رضایت نمیدهد.
در سویه دیگر ماجرا اروپاییها که حالا بیشتر از آن که در صدد میانجیگری به خاطر نارضایتی از تحولات سیاسی و مواضع رئیس جمهور تازه ایران به دیدگاههای ایالات متحده نزدیک شدهاند. روسیه نیز به یک بازیگر فعال بدل شده و با پیشنهاد انتقال غنیسازی به خاک این کشور که به ظاهر آخرین گزینه به نظر میرسد دست بالا را پیدا کردهاست. اندکی دورتر به هند هم نظر داریم تا نظر غیرمتعهدها را نسبت به ما جلب کند. جهانیان اما یک ایران دیگر را نیز به عنوان عضو جامعه جهانی مینگرند. هنگامی که در خرداد ماه سال 1385 یا ژوئن 2006 تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی با پشتوانه دموکراسی در داخل و راهکار دیپلماسی در خارج ضرورتی انکار ناپذیر است.
مجموعه حوادث گذشته و پیش رو از این واقعیت انکارناپذیر خبر میدهد که دنیا به سمتی پیش میرود که عارفان تا قرنها پیش به عنوان شعار خود برای هستی انتخاب کرده بودند. «وحدت در عین کثرت» و «کثرت در عین وحدت». اولی به این معنی که اگرچه هویت ملی خود را داریم و اینجایی هستیم ناگزیر از عضویت در جامعه جهانی هستیم و دومی به این مفهوم که میتوانیم جهانی باشیم در عین این که ایرانی باقی بمانیم. این دو مستلزم ساز و کارهایی که توضیح آن مجال دیگری میطلبد.
صدای سوت قطار 2006 که اندکی پیش ترک به راه افتاده است شنیده میشود. در کوپهمان مینشینیم هرچند که این قطار 80 روز دیگر به نقطهای میرسد که ما ایرانیان دوباره با آن آغاز میکنیم.