مهدی سلیمی
نیت برپایی حکومت عدل الهی، تلاش بی نهایت برای اجرایی کردن احکام اسلام و فرار از دنیاپرستی و دنیاپرستان، اموری هستند که همیشه و همه جا توسط اولیای قبل و بعد امام حسین(ع) مورد پیگیری و مداقه قرار می گرفتند. اما این اقتضای زمانه بود که جهت گیری فعالیت ها و اقدامات آنها را شکل می داد. صلح امام حسن(ع)، خانه نشینی امیرالمومنین و قیام سیدالشهدا همگی در مقام تعریف یک اصل بودند، عدالت طلبی و آرمانگرایی.
در این میان، این کاسه صبر مصلحت اندیش و وقت شناس امام حسین(ع) بود که به سرآمد؛ تعلل و توجیهات فریب دهنده را مساوی با انهدام بن مایه های فکری پدید آمده از قبل اسلام برای مردم دانست و برای گریز از چنین وضعیتی قیام عاشورا را به پا کرد. قیامی که بی تردید، اسلام را تا ابد، مرهون خویش ساخت.
شعوری که عاشورا در کالبد بی روح تاریخ و سیر تطورات آدمیان دمید، شعارهای نمادین تهی از واقعیت و دور از حقیقت نبود، انقلاب در ماهیات حاصله از فهم روزگار، قالب شکنی حضرت حسین بن علی در برابر کلیشه های یزیدی و روش رهایی از چنین دگم های هدایت شونده ای بود. در فرهنگ عاشورا، جای حرف، عمل می نشیند و جای لاشعور را شعور فطرت مدار می گیرد. در این فرهنگ، مرگ ستیزی و مرگ گریزی جایگاهی ندارد و مرگ باوری و غایت پذیری، سکان امور را در دست دارد.
فرهنگ عاشورا، سیاست دیگری را به پیش راندن و خود پس کشیدن را نمی شناسد و در عوض «نفسی مع انفسکم و اهلی مع اهلیکم»؛ نفس من با شماست و خانواده و اطرافیان من هم با خانواده شما، را به عنوان الگو و مدل عاشورایی معرفی می کند. عزت طلبی و احتراز از ذلت، کلیدی ترین واژه فرهنگ عاشورا قلمداد می شود و با داشتن چنین کلیدواژه ای است که مصلحت سنجی های مغرضانه و کوتاهی های کودکانه، رنگ باخته و خود را رسوا میکند.
از دید منشاشناسنانه، نمی توان ابعاد گسترده حماسه عاشورا را محدود در چند ساعت روز دهم محرم سال 61 هجری کرد، بلکه باید توجه داشت که فرهنگ سازی از این واقعه و جلوگیری از تبدیل این نهضت به نهادینه شدن و آرام گرفتن، کاری است که در طول ده ها سال توسط سایر پیشوایان و مقربان این نهضت صورت پذیرفته است.
مقدس شمردن خاک کربلا و احترام به حائرحسینی، توصیه و سفارش های مکرر به مرثیه سرایی و منقبت خوانی، تاکید به سوگواری کردن و گریستن بر اباعبدالله(ع) و بخشش گناهان و معاصی به این سبب و گوشزد نمودن فضیلت زیارت و حضور در روضه حسینی، از جمله مصادیق نشان دهنده اتخاذ تدابیر مدون و عالمانه برای احیا و استدامه این واقعه و تلاش برای فرهنگ سازی از آن است و این سیر فرهنگ سازی، در طول صدها سال مستمرا و هر روز قوی تر از دیروز دنبال شده است.
اما آنچه از این فرهنگ در این روزگار به جای مانده است، یاد حسین(ع) است و یادآوری مصائب پیش آمده برای او و اهل بیتش (هرچند در بسیاری موارد همین امر نیز با صداقت و رعایت امانت تاریخی بیان نمی شود) و گاه هیچ اثر و نشانی از هدف و علت برپایی این نهضت در اغلب سخنرانی ها، عزاداری ها و مجالس بزرگداشت به چشم نمی خورد.
باید در نظر داشت که منشا این تحریفات و دوری از ماهیات را در چرایی آن نباید جستجو کرد، در چگونگی آن باید جست. این که چنین مکتب غنی و انسان سازی مانع رشد و مزاحم اهداف معاندین خود باشد و آنان نیز در پی اطفای این شعله فراگیر باشند، امری دور از انتظار و غیرمعقول نیست. اما مایه تاسف آن است که جهل و غفلت دامن گیر سینه چاکان این فرهنگ شده و آنان را به چنین بیراهه ای کشانیده است.
در این مقال برآنیم تا به صورتی خلاصه و رمزگونه علل، انواع و روش های تحریف فرهنگ عاشورا را تحت مداقه قرار دهیم و اطاله سخن در این باب، باشد تا مجالی دیگر.
آسیب ها و تحریفاتی که فرهنگ عاشورا را دربرگرفته است را می توان در چند صورت خلاصه کرد:
1ـ توجه به فروع و دوری از اصل: شکی نیست که واقعه عاشورا تکانی دوباره به اسلام داده و آن را جانی دوباره بخشیده است و ناگفته پیداست که قیام عاشورا، ایجاد شد تا کمون اسلام و تشیع به فراموشی سپرده نشود و آنچه در تمامی شعارها و رجزهای حضرت حسین بن علی(ع) به چشم می خورد موید همین مطلب است.
در مقابل آنچه امروزه به صورت فرهنگی ثابت در یادداشت حماسه عاشورا و قیام امام حسین(ع) درآمده، تلاش هایی است برای به حاشیه راندن تعالیم اسلام و جایگزینی گزینه ای محرف و غیراصولی به جای آن. این که حسین بن علی(ع) شهید راه حق و عدالت گشته و ما به پاسداشت این قیام برای او سوگواری و عزاداری می کنیم و همین بکا وابکا و تباکی موجبات غمض عین از اعمال سیاه و سفید ما می گردد، یعنی این که عاشورا و امام حسین(ع) تبدیل به فیلتری برای عبور از مداقه در حسابرسی اعمال و کردار ما گشته است و این یعنی ضدیت با گفتار و کردار خود امام.
(انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد(صلی الله علیه وآله)) و نمونه دیگر این مغالطه ظریف این که؛ اسلامی که تمامی افتخارات و معجزات و پیامدهایش برپایه عقل مداری و اطاعت پذیری است را اسیر توهمات و احساساتی کرده اند که جنبه عقلانی و ملکوتی آن را تیره و از آن جنبه ای خرافاتی و عبث ساختهاند.
تبلیغ چنین منش و کنشی که تضاد اصولی و مبنایی با تعالیم اسلام دارد مردم و شاهدان این فرهنگ را در وادی حیرت و سرگردانی به این سئوال می رساند که این مقاصد کجا و آن هدف والا کجا حرکات و سکناتی مانند آسیب رسانیدن به بدن توسط عزاداران و استفاده از حرکات و اشعار موهن ضداسلامی از بروزات این طرف تفکر است و نیز استعمال مطالبی که در آن ها به معصومین(ع) مقام الوهیت داده شده و ساحت انسان از مقام خلیفه اللهی به درآمده است، از این قبیل ذهنیات است.
این امر از مواردی است که ولو در باطن امر مخالف معنای ظاهر اراده شده باشد، اما در ظاهر که اساس قضاوت و حکمیت است، خلاف آن اثبات شده و ضربه ای که دین در بعد تبلیغی و انتشار از این باب خورده است جبران ناپذیر میباشد.
2ـ سطحی انگاشتن هدف و آرمانهای قیام حسینی: اگر قیام حسینی، قیامی اصیل و مبنایی نبود هیچ گاه به مصلحت و اقتضای ثانویه اصل اولیه امر به معروف و نهی از منکر که حفظ جان است نادیده گرفته نمی شد و جان حضرت و اصحابش در این راه فدا نمی شد. پس این قیام و هدف آن، آنقدر قوی و مستدل است که جان چون حسینی وسیله رسیدن به آن هدف بزرگ می شود و این عقلانیت و معنویت توامان است که از عاشورا درخت تنومندی ساخته است که در طول سال تا به امروز سالم و پربار باقی مانده است و مهم ترین عامل تضعیف چنین تئوری و تفکر عقل محوری، اصالت دادن به احساسات و دور ماندن از روشنایی عقل است.
احساسات مرکب عقل است و بهترین و قویترین وسیله جذب، اما هیچگاه جذب اولیه و پذیرش ابتدایی بقای تا نهایت را تضمین نمی کند و به بیان بهتر، توان چنین ابقا و نگاهداشتی را ندارد. احساسات بدون عقل و سوگواریهای بدون بن مایه که امروز اساس پاسداشت های فرهنگ عاشوراست حکم مرکب بدون انسان را دارد، و کو مرکبی که بدون راکب ره به جایی ببرد؟
3ـ پیروی جاهلانه و تعبد بدون بینش عصاره تحریفات نامبرده و سست کنننده ترین عامل این فرهنگ است. اگر روزی اصحاب امام حسین(ع) باوفاترین و بهترین اصحاب به شمار می رفتند، پیدا کردن علل و عوامل این امتیازها و نسبت ها کار دشوار و مشکلی نیست. عبودیت و اطاعت، عقل مداری و علم محوری، دوست پذیری و دشمن ستیزی و در آخر بصیرت این اصحاب بود که در طول تاریخ از آن ها ستارگانی متلالی در آسمان فرهنگ و اندیشه ساخته است.
در طی طریق تاریخ بشریت هر فرد و نحله ای که ادعای طرفداری از امام حسین(ع) را داشته باشد، ناگزیر است به اینان تمسک و تاسی بجوید. اینان در راستای آگاهی از اوضاع زمانه و تضیق از ستمهای حاکمانه و نیز با بهره گیری از بینش اطاعت مآبانه به جایی رسیدند که ضرورت را در رفتن دیدند و ماندن را مصلحتی توجیه گر. در ضدیت با چنین نگرش و تفکری، مشاهده می شود که پیروان فرهنگ عاشورای حسینی خواسته یا ناخواسته از زاویه های دید دشمنان حسین(ع) با مسائل برخورد کرده و به نوعی آلت دست آن ها شده اند. اکثریت مسائل کلیدی و ماهوی این فرهنگ را سطحی نگرانه و بدون توجه کنار گذاشته و از آن ها عبور می کنند و کمترین توجهی به عمق پیامها ندارند.
از مصادیق بارز این تفکر موهوم و توخالی، اعتقاد به تمثال ها و آثاری است که روزانه نوع تازه ای از آنان به بازار جذب مخاطبان عرضه می شود. تقدیس تمثیل در نگاه اولیه، حاکی از احساس و عشق و ارادت مردم به خاندان اهل بیت(ع) می باشد، ولی با نگرش عمیق و تیزبیانه، سعی در به چالش کشیدن بعد معصومیت و انسان کاملی امامان دارد که در چنین صورتی قیام ها و فعالیت های مورد توجه آنان امری عادی و در نهایت امر فوق العاده قلمداد می شود و بدون نیاز به آگاهی از ژرفای واقعه و مطلب آموزی از غایت آن، به راحتی از کنار آنان میگذرند.
از دیگر مصادیق این تفکر سست و بی پایه که مبتنی بر احساس محوری و نه عقل مداری است؛ استفاده از هر نوع آلت و لوازم برای ترویج فرهنگ عاشوراست (مانند به کارگیری سبکها و شیوه های مبتذل در مجالس حسینی) که در تحلیلی این مطلب، دو گزینه شایان ذکر است:
اول: اینکه واقعه عاشورا و فرهنگ حسینی تبدیل به اسطوره و نمادی شده است که امروزه در حال اضمحلال و از بین رفتن است و برای حفظ و صیانت آن باید متوسل به چنین شیوه ها و روش های هرچند مغایر با نفس فرهنگ، شد.
دوم: و با اینکه فرهنگ عاشورا به اندازه کافی غنی و مملو از معارف و مبانی تئوریک می باشد و این ما هستیم که دست خود را از دامان چنین منبع سرشاری کوتاه کرده، کاسه گدایی پیش مفلوک تر از خویش برده ایم. هویداست که گزینه دوم صحیح و مصاب به واقع می باشد.
و آخرالامر اینکه:
آنچه امروزه شاهد آن هستیم و مقدمات ریزش و سستی بنای رفیع فرهنگ حسینی را درنظر دارد؛ بدون درنظر گرفتن عوامل خارجی قسم خورده به معاندت با این مکتب ـ که در طول تاریخ همیشه و همه جا به ضدیت با آن از هر راه و هر وسیله ای برخاسته اند ـ باید درنظر داشت جهل و غفلت بزرگترین عامل لغزش در شناخت و شناساندن فرهنگ عاشوراست. بودند معدود کسانی در روز عاشورا که با محاسبات علیل و مخدوش خویش به نتیجه محاربه با امام حسین(ع) رسیده بودند. بیندیشیم و بنگریم که ما نیز از کسانی نباشیم که در اعتقاد و ضمیر خویش حسینی هستند و در عمل یزید را پذیرفته و دست ارادت به سویش دراز کردهاند.