تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۵۲۰۶۴

ترسناک‌ترین تکه کره زمین


کریستین اشمیت هویر
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی

کره جنوبی از فروپاشی احتمالی کره شمالی در هراس است و به رغم میل آمریکا با سرمایه‌گذاری در کره شمالی از این دشمن سابق خود حمایت می‌کند. «جونگ هی نوح» در مدرن‌ترین ایستگاه راه‌آهن کره جنوبی ایستاده در انتظار است تا قطار سریع‌السیر از میان آن مناظر بی‌کران عبور کرده و وارد شود. در کنار آن باجه بلیت‌فروشی تابلویی آبی رنگ با این عبارت خودنمایی می‌کند: «به طرف پیونگ یانگ».
چهره «جونگ هی نوح» در این انتظار سرشار از شکیبایی برق می‌زند. کارمندان راه آهن در آن لباس‌های متحدالشکل به رنگ آبی آسمانی در رفت و آمد هستند و همه آنها دستمال گردنی توری و زیبا را به دقت به گردن خود بسته‌اند. این دستمال گردن برخلاف رنگ غالب سرخ در آن سوی مرز، رنگارنگ و شاد به نظر می‌آید. اما گویی بالاخره آن برنامه سیاسی کره جنوبی موسوم به «تابش آفتاب» نتیجه داده و ابرهای تیره سرزمین آن سوی مرز یعنی کره شمالی را به تدریج از بین می‌برد.
شاید بدون آن برنامه «تابش آفتاب» امروز شاهد این ایستگاه بزرگ راه آهن نبودیم، ایستگاهی که درست در کنار مرز کره شمالی احداث شده و همه چیز در آن حاکی از نوعی انتظار است؛ انتظار برای آنکه بالاخره درهای بسته میان این دو کشور و دو دولت که ملتی واحد را از هم جدا کرده است، باز شود.
بالاخره زمانی می‌رسد که انتظار «جونگ هی نوح» به پایان می‌رسد و سرانجام قطاری خواهد آمد. برخی بر این عقیده‌اند که چنین روزی چندان هم دور نیست و سرانجام شاهد آن خواهیم بود که فیلمبرداران و گزارشگران به این محل ریخته‌اند و شاهد عملی شدن وعده‌های سیاستمداران هستند و اولین مسافران بلیت‌هایشان را برای سوار شدن به قطاری تحویل می‌دهند که عازم پیونگ یانگ است. پایتخت کره شمالی حدود 250 کیلومتر با این ایستگاه فاصله دارد می‌توان با این قطار آخرین پرده آهنین دوران سپری شده جنگ سرد را به کناری زد و از آن گذشت.
16 سال پیش اولین پرده آهنین از میان رفت و مدت‌ها است که قطارهای سریع‌السیر در آن سرزمین رفت و آمد دارند و این خانم یعنی «جونگ هی نوح» آن سرزمین را به خوبی می‌شناسد زیرا وی به مدت چهار سال یعنی از سال 1999 تا 2003 در آلمان و در شهر هانوور در رشته ریاضی تحصیل کرده است و حال در 700 متری مرز کره شمالی است، مرزی که از نظر شدت مراقبت مقام اول را در جهان داراست و این زن جوان به دنبال آثار مشترکی میان مردم این سو و آن سوی مرز می‌گردد.
محل کار اصلی «جونگ هی نوح» ایستگاه بین‌المللی «دوراسان» است و قرار است قطارهایی به مقصد پاریس و البته از طریق کره شمالی از این ایستگاه حرکت خود را آغاز کنند، البته شاید در زمانی نامعلوم و در آینده‌ای نامعلوم! ایستگاه دوراسان به هر صورت چیزی بیش از یک ایستگاه راه آهن ساده است. این ایستگاه در پنجاه کیلومتری پایتخت مدرن و زیبای کره جنوبی «سئول» قرار دارد و از تجهیزاتی فوق مدرن برخوردار است و فعلاً تنها چیزی که کم دارد، مسافر است.
سالن نقره‌ای رنگ و زیبای این ایستگاه تنها زمانی پر از آدم می‌شود که اتوبوس‌ها گردشگران خارجی و کره‌ای را به این محل می‌آورند تا از پشت آن سیم‌های خاردار و با کمک دوربین کره شمالی را نظاره کنند؛ سیم‌های خارداری که در حکم همان به اصطلاح دیوار شرم‌آور برلین است. «جونگ هی نوح» در حالی که لبخندی بر لب دارد و به نرمی به زبان آلمانی صحبت می‌کند، می‌گوید: «از همین حالا تابلوهای راهنما و مهر ورود و خروج و دیگر ملزومات گمرکی در اینجا مهیا شده است و البته در حال حاضر قطار از اینجا روزی سه بار به سئول می‌رود و باز می‌گردد، قطاری که نام آن اتحاد است.»
بیش از پنجاه سال از آن اتحادی که باید صورت می‌گرفت و نگرفت، می‌گذرد. جنگ کره که از سال 1950 آغاز شد هنوز هم به طور رسمی پایان نگرفته است. هیچ قرارداد و پیمان صلحی امضا نشده و تنها از سال 1953 آتش‌بسی به مورد اجرا گذاشته شد که طی آن کره در طول و عرض جغرافیایی 38 درجه به دو کشور تقسیم شد. خط حائل مرزی چهار کیلومتر عرض و 238 کیلومتر طول دارد و می‌توان این منطقه به اصطلاح غیرنظامی را که پر از موانع ضد تانک و کاملاً مین‌گذاری شده است به عنوان رقیبی برای دیوار سابق برلین فرض کرد.
در این سو و آن سوی این خط حائل 1/1 میلیون سرباز کره شمالی و 650 هزار سرباز کره جنوبی به اضافه شش هزار سرباز ارتش آمریکا (علاوه بر سی هزار سرباز آمریکایی مستقر در کره جنوبی) در مقابل هم قرار گرفته‌اند. «بیل کلینتون» رئیس‌جمهور سابق آمریکا به هنگام بازدید از این منطقه و در حالی که با دوربین سرزمین لم یزرع کره شمالی را رصد می‌کرد از این منطقه به عنوان «ترسناک‌ترین تکه کره زمین» یاد کرد. هر گردشگری که خواهان سفر و مشاهده این مناظر باشد باید تعهدنامه‌ای را امضا کند که طی آن موظف می‌شود «از هرگونه طرح و اظهارنظر و اشاره‌ای که موجب تبلیغات کره شمالی علیه نیروهای آمریکایی و فرماندهی آن بشود پرهیز کند.»
دیکتاتورهای هر دو طرف طی چندین دهه و با تکیه بر حامیان قدرتمند شرقی و غربی‌‌شان هرگونه رابطه‌ای را با طرف مقابل نفی کردند و چنان جو سکوت و بی‌خبری را حاکم کردند که حتی در سیاه‌ترین سال‌های رابطه آلمان غربی و شرقی سابق هم سابقه نداشت. چه بسیار کودکانی که در این سو و آن سوی مرز از سرنوشت مادران خود بی‌خبر ماندند و چه بسیار پسران و دخترانی که به فاصله چند کیلومتر از پدرانشان زندگی می‌کردند، اما به هیچ وجه امکان دیدار و حتی دریافت کوچکترین خبر از یکدیگر را نداشتند. حتی امروز هم یک میلیون خانواده کره جنوبی و شمالی در این سو و آن سوی مرز و جدا از یکدیگر به سر می‌برند.
سقوط دولت‌های کمونیستی اروپای شرقی و فروپاشی و اتحاد دوباره دو آلمان بی‌تردید ضربه‌ای کاری به دیکتاتوری خودسر و لجوج کره شمالی وارد آورد. دیکتاتور پیونگ‌یانگ یعنی «کیم جونگ ایل» بدین ترتیب همه شرکای تجاری خود از آلمان شرقی گرفته تا قرقیزستان را از دست داد و به همراه آن هرگونه امید برای غلبه بر فاجعه اقتصادی در این کشور نیز نقش بر آب شد. کره جنوبی نیز که در آن زمان گذر از دیکتاتوری به دموکراسی را تجربه می‌‌کرد، با فرو افتادن دیوار برلین دچار به اصطلاح نوعی شادی زودهنگام شد و این مسئله را نشانه‌ای از اتحاد مجدد دو کره در آینده نزدیک تلقی کرد.
اما تجربه آلمان، کره جنوبی را خیلی زود از خواب خوش بیدار کرد و معلوم شد که کره جنوبی هرگز نخواهد توانست بر مشکلات ناشی از هجوم احتمالی به اصطلاح لشکر گرسنگان کره شمالی چیره شود. «پارک چانگ جونگ» از مقامات وزارتخانه «سیاست اتحاد مجدد» کارشناسی است که همچون دیگر کارشناسان سیاسی کره جنوبی شناخت خوبی از وضعیت سیاسی و اجتماعی آلمان دارد.
یونگ با یادآوری تبادل اطلاعات وزارت‌خانه متبوعش با وزارتخانه روابط داخلی آلمان می‌گوید: «در آن زمان همه ما فکر می‌کردیم که دو کره مثل آلمان شرقی و غربی خیلی زود دوباره یک کشور واحد خواهند شد. اما شاید در عرض یک شب این خواب و خیال از سرمان بیرون شد و تنها به نظاره وقایع آلمان بسنده کردیم.»
پرزیدنت «کیم دائه جونگ» در بهار سال 1998برنامه‌ای سیاسی و سوسیال دموکرات را که بیشتر جنبه‌های چپ‌گرایانه داشت به اصطلاح در پوشش کره جنوبی ارائه کرد و آن را سیاست تابش آفتاب نامید. هدف اصلی این طرح، تحول و دگرگونی از طریق ایجاد ارتباط با کره شمالی عنوان شد. اما در آن زمان «کیم جونگ ایل» که خود را رهبر محبوب می‌نامید و البته دیگران از وی به عنوان دروغگویی بی‌استعداد یاد می‌کردند، با تکیه بر بمب‌هایش به سیاست تابش آفتاب روی خوش نشان نداد. ولی واقعیات تلخ کره شمالی فقیر و نیازمند نظر او را هم تغییر داد.
در ژوئن سال 2000 ملاقات سران دو کره که از آن به عنوان نشستی تاریخی یاد می‌شود، در پیونگ یانگ انجام گرفت. کیم دائه جونگ هم به خاطر ابداع سیاست تابش آفتاب جایزه صلح نوبل را نصیب خود کرد. اما دو سال پس از آن حرف و حدیث‌هایی در موارد این نشست و ملاقات تاریخی بر سر زبان‌ها افتاد و «کیم دائه جونگ» اعتراف کرد که برای راضی کردن طرف کره شمالی به انجام این ملاقات، یکصد میلیون دلار به میزان خود باج داده است. مخالفان دولت کره جنوبی از این پول به عنوان «پول خون» یاد کردند اما دولت از آن به عنوان یک سرمایه‌گذاری درازمدت در جهت منافع کلان ملی یاد کرد و این ترتیب همه آرام گرفتند.
ساخت ایستگاه راه آهن دوراسان و بازسازی خط آهن قدیمی و تخریب شده «گیون گوی» در دوران جنگ کره، از جمله توافقات دو رئیس‌جمهور در نشست پیونگ یانگ به حساب می‌آید. کره جنوبی در اسرع وقت و به کمک ابزار الکترونیکی پیشرفته وسایل و تجیهزات لازم برای این دو پروژه را به محل اعزام و به کمک دستگاه‌های ساخت آلمان مناطق مین‌گذاری شده را پاکسازی کرد. «کیم جونگ ایل» نیز کارگران و تعمیرکاران خود را با وسایل کهنه و قدیمی روانه منطقه کرد تا آن خط آهن کهنه و آسیب دیده را تعمیر و بازسازی کنند و البته همین خط و قطارهایی که از روی آن حرکت می‌کنند، در آینده این دو کشور را به هم متصل خواهند کرد.
وزیر امور اتحاد کره جنوبی یعنی «چونگ دونگ یونگ» با امیدواری زیاد عقیده دارد که مردم کره جنوبی می‌توانند در سال 2008 و با همین قطار از طریق کره شمالی برای دیدار از بازی‌های المپیک عازم پکن شوند. اما این خواب و خیال شاید تنها در مخیله مردم کشوری چون کره جنوبی می‌گنجد، کشوری با تولید انبوه اتومبیل و البته فرهنگ مصرف بالا و استاندارد. مردم کره جنوبی این رویا را بسیار بیشتر از این بزرگ کرده‌اند و عقیده دارند که این خط آهن زمانی در آینده تبدیل به خط آهن ماورای اروپا خواهد شد که می‌توان به وسیله آن از بوسان یا سئول حرکت کرد و از طریق شهر «شینو یجو در کره شمالی به پکن و از آنجا به «اومسک»، مسکو، برلین و پاریس رسید.
مسیری چند روزه برای تبادل کالا که البته در حال حاضر از طریق دریا انجام می‌گیرد و یک ماه وقت می‌برد. از نظر مردم کره جنوبی که سال‌های سال است موفقیت‌های زیادی را نصیب خود کرده‌اند، این خواب و خیال و هرچیز دیگر کاملاً ممکن و عملی است. اما جنبه منفی مسئله، ترس و وحشتی است که به سادگی نمی‌توان بر آن غلبه کرد: وقوع احتمالی یک الحاق و اتحاد مجدد و ناگهانی بین دو کره. امروزه تنها نسل قدیمی و سالخورده کره جنوبی از قدرت ارتش همسایه شمالی خود هراس دارد.
اما آنچه موجب ناراحتی و تشویش سیاستمداران جوان رهبران اقتصادی کره جنوبی می‌شود همان هجوم احتمالی انبوه نیروی کارگری میلیونی کره شمالی به سوی جنوب است. شاید باورکردنی نباشد اما سئول با همه آن شرکت‌های چند ملیتی مستقر در آسمانخراش‌های شیشه‌ای به نوعی همواره گروگان توپخانه کره شمالی است.
این ابرشهر علاوه بر آن می‌تواند با هجوم فراریان و پناهجویان ویران و نابود شود: در چنین حالتی انسان‌هایی مأیوس و ناامید که گویی از سیاره‌ای دیگر آمده‌اند فوج فوج به این متروپل آی‌‌تی خواهند آمد. روستائیان ساده و فقیر و گرسنه کره شمالی که کمترین تصوری از بازار آزاد و دنیای کار مدرن ندارند، در برخورد با دنیای مدرن ارتباطات و اینترنت و ماهواره چه واکنشی نشان خواهند داد. واقعاً در این حالت تکلیف کشاورزان و معدنچیان ساده و بی‌دست و پای کره شمالی با آن تبلیغات شبانه‌روزی و بیلیوردهای برج‌های تجاری کره جنوبی و لغات و واژه‌های انگلیسی که وارد زبان کره‌ای شده است، چیست؟
سوسیالیسم حاکم بر کره شمالی با سوسیالیسم حاکم بر آلمان شرقی سابق در اواخر دهه 80 تفاوت‌های زیادی دارد. مردم آلمان شرقی در آن سال‌ها این امکان را داشتند تا برنامه‌های تلویزیونی آلمان غربی را تماشا کنند، بیمه و بازنشستگی داشته باشند، به پراگ و ورشو سفر کنند و حتی با هواپیما به یالتا و سمرقند بروند. اما شهروندان کره شمالی تحت حکومت سیاه دیکتاتوری‌ای زندگی می‌کنند که آنها را از بقیه جهان جدا کرده و مردم این کشور از حداقل درآمد و تولید نیز برخوردار نیستند. درآمد ناخالص ملی در کره شمالی سی برابر کمتر از کره جنوبی است.
در صورت اتحاد دو کره هجوم لشکر بیکاران جویای کار دستمزدها را در کره جنوبی به شدت کاهش داده و نرخ رشد بیکاری که در حال حاضر 9/3 درصد است ناگهان به درصدی دو رقمی افزایش خواهد یافت. علاوه بر آن به جمعیت 47 میلیون نفری کره جنوبی به ناگاهه 23 میلیون نفر دیگر افزوده شده و در این حالت درست مثل آلمان در دوران اتحاد مجدد، همه جمعیت کشور باید تاوان بازسازی کره شمالی را بپردازند. مقابله با مسئله بیکاری و هزینه‌های مربوط به تغییر و تحول در سیستم‌های اداری، کشاورزی، نهادهای مدنی، آموزش، بهداشت و درمان از آن معجزه اقتصادی کره جنوبی چیزی باقی نخواهد گذاشت.
شاید بتوان فروپاشی کره شمالی را به تعویق انداخت، اما بالاخره زمان سقوط آن رژیم نیز فرا کمی‌رسد و قربانیان به همراه دست‌اندرکاران آن نظام چون بار سنگینی بر دوش کره جنوبی سنگینی خواهند کرد و این دهمین دولت قدرتمند دنیا چاره‌ای ندارد جز آنکه برای مقابله با میراث کره شمالی رو به سوی حامیانی به غیر از ایالات متحده بیاورد زیرا بوش در آغاز سال 2002 کره شمالی را محور شرارت نامید. پاک کردن آثار و به خصوص حل مسئله بمب‌های اتمی بی‌شمار دولت کیم جونگ ایل کاری طاقت‌فرسا نیاز دارد و معلوم نیست که حامیان امروزی کره جنوبی در چنین حالتی به کمک او بیایند.
اینکه کره جنوبی چندان نمی‌تواند روی کمک قدرت‌های بزرگ و کوچک حساب کند، مسئله‌ای است که در دسامبر گذشته خود را نشان داد. در اواسط دسامبر و در سئول کنفرانس بزرگی توسط یکی از نهادهای آمریکایی و البته به خرج کگره آمریکا برای بررسی وضعیت وخیم حقوق بشر در کره شمالی برگزار شد، کنفرانسی که عملاً هیچ نماینده رسمی‌ای از سوی کشور میزبان به آن دعوت نشده بود.
جانشین «کیم دائه جونگ» یعنی «روموو هیون» کوتاه زمانی پس از شروع دوران ریاست جمهوری در فوریه سال 2003 اظهاراتی کرد که شاید برآیند نظارت اکثریت مردم کره جنوبی در حال حاضر باشد. او طی سخنانی غیر دیپلماتیک که حکایت از تازه کاری وی داشت گفت که ترجیح می‌دهد با یک قدرت اتمی زندگی کند تا با کره شمالی، شاید این سخنان برای «هیون» که زمانی فعال حقوق بشر و عضو نهادهای مدنی بوده، از جنبه‌های سیاسی غلط و نوعی عقب‌نشینی باشد. اما همین سخنان برای بسیاری از سیاستمداران و دست‌اندرکاران دولت کره حنوبی به صورت یک اصل و قاعده کلی درآمده است.
توریست‌هایی که از سئول با اتوبوس‌های لبالب از مسافر از طریق بزرگراه آزادی به سمت مرز کره شمالی می‌روند گویی در ماشین زمانی نشسته‌اند که آنها را به سمت ایست بازرسی دوران جنگ سرد می‌برد. همه توجه این توریست‌ها به سمت چپ بزرگراه است زیرا در این سمت ردیف سیم خاردارهای بلند و برج‌های نگهبانی و سربازان مسلح این بزرگراه را از رودخانه «هان» واقع در کره شمالی جدا می‌کنند.
لیدر تورها داستان‌های وحشتناکی در مورد جاسوسان کره شمالی که از طریق این رودخانه و یا به وسیله زیردریایی و یا آن تونل‌های زیرزمینی قصد نفوذ به خاک کره جنوبی را داشته‌اند تعریف می‌کنند. جذابیت‌های سمت چپ بزرگراه چنان زیاد است که کسی به سمت راست نگاهی نمی‌اندازد تا شاهد دنیایی دیگر باشد: خانه‌هایی شیک با استخر، کلیساهای زیبا و معابد چشمگیر بودایی و تاسیسات صنعتی و کارگاه‌های ساختمانی. گویی این بزرگراه در میان دو دنیای کاملاً متفاوت قرار دارد.
کره جنوبی در چند سال اخیر سرمایه‌گذاری‌های عظیمی در کنار مرز کره شمالی انجام داده است، سرمایه‌گذاری‌هایی در شاخه‌هایی متختلف صنعتی، مصرفی و حتی هنری و سینمایی که موجب تعجب هر ناظری می‌شود. برای برخی کارشناسان این پرسش مطرح است که کره جنوبی با چه اطمینانی دست به این سرمایه‌گذاری‌ها زده و حتی در پی جذب سرمایه‌های خارجی آن هم در کنار به قول بوش «شاخ شرارت» است؟ یکی از دست‌اندرکاران شرکت معروف و و چند ملیتی «ال جی» بر این باور است که وقتی شرکتی مثل ال جی ـ فیلیپس در این مناطق دست به سرمایه‌گذاری‌های عظیم و آنچنانی می‌زند، پس معلوم می‌شود که از بابت مسائل امنیتی با کره شمالی نگرانی وجود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات