تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۹  ، 
کد خبر : ۵۲۰۹۵

پلورالیسم؛ فروکاهشی یا غیر فروکاهشی


 پروین نیک سرشت
1- دیدگاه هیک درباره پلورالیسم:
هیک پلورالیسم دینی را چنین تعریف می کند: پلورالیسم دینی آموزه نجات است که با دو دیدگاه مسیحی، که هیک آنها را انحصارگرا و شمول گرا نامیده در تقابل است به عبارت ساده تر مسئله این است که چه کسی اجازه دارد به بهشت برود. انحصارگراها قائلند تنها کسانی که دین آنها را بپذیرند می توانند به بهشت بروند. مبلغان مسیحی که می گویند تنها یک راه نجات وجود دارد و آن راه در سنت مسیحی منحصر است.
براساس تعریف هیک، انحصارگرا تلقی می شوند. مشمول گراها در بهشت را کمی بازتر کرده اند که ورود مسیحیان افتخاری را که پیرو دین دیگری غیر از مسحیت اند و براساس ضوابط مسیحی، حیاتی صادقانه و آکنده از درستی اخلاق دارند. کسانی که طول ری نر آنان را مسیحیان بی نام نامید، امکان پذیر سازند. تندروتر از شمول گراها، پلورالیسم هیک می باشد که قائل است هرکس، با قطع نظر از نژاد و رنگ و عقیده، می تواند به بهشت برود، به شرط اینکه از طریق برخی ادیان از “توجه به خود”منسلخ شود و به واقعیت توجه پیدا کند.
حتی هیک حاضر است بپذیرد که کمونیسم برای بعضی از مردم راه نجات است. دست کم، او این احتمال را رد نمی کند. نباید فراموش کنیم که هرسه دیدگاه فوق در مورد نجات، نگرشهایی درباره الهیات مسیحی اند، هیک، خود، پلورالیسم دینی را نگرش مسیحی توصیف می کند که با شمول گرایی آغاز می شود و چند قدم فراتر می نهد و به نتایج دیگری منتهی می گردد. مسائلی که بحث درباره پلورالیسم دینی را برانگیخته، مسائلی است که درباره اینکه چگونه می توان آموزه مسیحی “نجات” را فهمید؟ براساس عقیده و آموزه سنتی مسیح، نجات عبارت است از بخشایش گناه از سوی خدا و این بخشایش باتوجه به مشارکتی همگانی انسانها در گناه نخستین حضرت آدم(ع) تنها با رنج حضرت عیسی(ع) و قربانی شدن وی بر صلیب ممکن می شود.
علاوه بر آن، مسیحیان معتقدند برای رستگاری باید در فدیه ای که حضرت عیسی(ع) داد سهیم شد. آنها در کیفیت سهیم شدن اختلاف و نظر دارند. براساس دیدگاه پروتستانها هرکس از راه ایمان به آن فدیه شخصا باید در قبال آن فدیه واکنش نشان دهد و در آن سهیم شود، اما براساس دیدگاه کاتولیک ها، باید در مراسم غسل تعمید شرکت جوید.
1-1: نقدهایی بر پلورالیسم هیک:
خلاصه انتقادات ما از پلورالیسم هیک بدین شرح است:
1- دیدگاه هیک به منظور رفع تعارضها و اختلافهای ادیان برخی از بخشهای آنها را مردود می شمارد و پاره ای از اعضای آنها را قطع می کند.
2- در پلورالیسم صرفا به تعارض ها و اختلافات ظاهری ادیان در اعتقادات توجه شده، ولی اختلافات عملی مورد غفلت قرار گرفته است. بدین سان، اهمیت قوانین و جامعه نادیده گرفته شده است.
3- با کاستن اهمیت تعارضها و اختلافهای اعتقادی، قدرت عملی و بعد بایدهای قوانین مذهبی تضعیف می گردد.
4- علی رغم اینکه کاربرد استدلال عقلی در همه ادیان مهم دنیا برجسته و مهم بوده است. براساس دیدگاه این نوع پلورالیسم، کاربرد استدلال عقلی به عنوان وسیله پیشرفت فهم دینی و رفع اختلاف ها و تعار ض ها مورد غفلت واقع می شود.
5- این نوع پلورالیسم، عرفان را وسیله ای برای دستیابی به تجربه های شخصی دینی که باورها و اعتقادات براساس آنها شکل می گیرد، تلقی و تفسیر می کند، در حالی که خود مفهوم “تجربه دینی” ساخته پروتستانیسم لیبرال است و با ادیانی همچون اسلام بیگانه می باشد.
6- علی رغم اینکه دیدگاه مذکور با سنن اخلاق ادیان جهان، آنچنان که قرنها درک شده، ناسازگار است، آن دیدگاه صحت این اخلاق نوظهور را امری مسلم می گیرد و پیش فرض قرار می دهد.
از سوی دیگر بخشی از برنامه هیک این است که به نوعی توافق، تساهل و تقلیل تعارض ها و اختلاف ها، که موجب این همه رنج و گرفتاری درگذشته و حال بوده، نوید می دهد.
2- عدم امکان تنوع ادیان:
تنوع و تعداد ادیان، فرض صحیح ندارد، زیرا دین برای تربیت انسان است و ثابت شده که انسان، حقیقت واحد است. از این رو دینی که برای تربیت انسان است، باید واحد باشد. توضیح آنکه انسان شناسی با دین شناسی ارتباط وثیق دارد. به گونه ای که اگر دقیق شناخته شود، دین نیز به شکل صحیح شناخته می شود. مثلا اگر ثابت شود که انسانها در اعصار و قرون، حقایق گوناگون دارند، ادیان گوناگون نیز خواهند داشت. ولی اگر اثبات شود که انسان دارای فطرت الهی ثابتی است که طی اعصار و قرون و نیز در اقلیمهای مختلف تغییر نخواهد کرد و فقط بدن خاکی و طبیعی اش دگرگون خواهد شد، دین نیز چون به فطرت ثابت انسان مربوط است، باید ثابت و واحد باشد. بر این اساس اصول دین باید همواره ثابت باشد، گرچه فروع دین متغییر باشد. انسان ها در همه شرایط دارای یک حقیقت هستند و در حقیقت فطرت و قلب و عقل همه آنها از یک سنخ است، گرچه بدون ارتباطش به طبیعت و کیفیت زندگی او در اعصار فرق می کند. چنانکه کیفیت داد و ستد یا مسافرت وی متغییر است؛ مثلا در گذشته به گونه ای داد و ستد می کرد و امروز به گونه ای دیگر یا در گذشته با حیوان سفر می کرد و امروز با ماشین و هواپیما.
اما امور مرتبط با فطرت انسان، همیشه یکی و ثابت است. مثلا انسان اگر در گذشته به عدالت عشق می ورزید و از رنج ظلم می نالید یا از تواضع و امانتداری و آزادی و استقلال لذت می برد و از تکبر و خیانت و استعمار و استثمار و استبعاد و استحمار منزجر است. امروز نیز چنین است. پس اصول کلی دین و اخلاق و معارفی که به فطرت انسان بر می گردد چون فطرت انسان ثابت است. بنابراین بین پلورالیسم دینی و انسان شناسی رابطه تنگاتنگی برقرار است، به گونه ای که اگر انسان دارای فطرت ثابت و حقیقت واحد بدانیم پلورالیسم و کثرت گرایی دینی موضوعی ندارد، ولی اگر انسان را دارای حقایق گوناگون بدانیم پلورالیسم و کثرت گرایی فرض صحیح دارد، لیکن پلورالیسم فرض درست ندارد، چنانکه قرآن می فرماید: “ان دین عندالله الاسلام” “و من یتبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه” یعنی فقط یک دین حق است.
3- پلورالیسم غیر فروکاهشی:
پلورالیسم غیر فروکاهشی (مورد قبول اسلام) درحالی که از دیدگاه خاصی درباره تحمل و تساهل حمایت می کند و تعصب را مردود می شمارد. از کاستی ها و نقدهایی که بر پلورالیسم لیبرال یا فروکاهشی وارد بود، مصون است. برای رشد پلورالیسم غیرفروکاهشی بهتر است کمی بیشتر درباره این مسئله تامل کنیم که پلورالیسمی که هیک از آن دفاع می کند مورد حمایت مسلمانان نیست و چرا گروه مهمی از مسیحیان از آن دفاع می کنند.
اولین مشکل این است که اسلام همچون یهودیت به دینداری و پارسایی شکلی قانونی می دهد. اهداف و آرمانهای آن اجتماعی است مسلمانان، مهم نیست که چقدر موفق بوده اند، اما می خواهند جامعه ای براساس الگوی حکومت پیامبر طبق قوانین الهی برپا کنند.
اگر شریعت صرفا محصول فرعی و پیامد جانبی واکنش فرهنگی عربستان در اوایل قرون وسطی نسبت به مواجهه پیامبر اکرم با حق باشد، آرمان فوق قابل تردید و دفاع نیست! از نظر تجربه مسیحی که در آن به انواع حقوقی و فقهی تقوا و دینداری، دست کم با بدگمانی نگاه می شود، این دیدگاه که قوانین و محرمات شرعی محصولات انسانی باشند پذیرفته و از آن استقبال می شود. مشکل دیگر این است که ارتباط با ادیان دیگر قویا در خود شریعت و حتی در قرآن مورد بحث قرار گرفته است. نمی توان شرک جاهلیت را صرفا راهی دیگر تلقی کرد که انسان با حق ارتباط پیدا می کند و آن راه با توحید سازگار است. زیرا توحید و شرک مفهوما راه های گوناگونی هستند.
برای تقریب به چیزی که فراتر از قیاس و گمان و وهم است. این بعد از ابعاد پلورالیسم هیک برای بسیاری از متفکران مسیحی همچون مسلمانان، نفرت انگیزترین ابعاد است. توحید ذاتا بت شکنی است. اگر توحید و شرک دو راه به سوی واقعیت نهایی باشد. چگونه می توان بت شکنی حضرت ابراهیم و کار وی در شکست بتها را توجیه کرد؟ آیا پیام او چیزی جز این بود که عبادت بتها ناشایسته و غلط است؟ پلورالیسم غیر فروکاهشی باید به اعتقادات مطلق توحیدی توجیه کند و بدان احترام بگذارد. براساس نگرش مسیحیت سنتی، نجات و رستگاری تنها از طریق اعتقاد به ربوبیت حضرت عیسی مسیح ممکن است و از راه این عقیده است که می توان در قربانی رهایی بخش پسر خدا مشارکت داشت. عقیده حق، شرط لازم رستگاری است. مسیحیانی که مایل نیستند در مورد کفار تا آنجا پیش بروند که هیک به آنجا رسیده است و در عین حال، ادعایی جزمی مسیحیان سنتی مبنی بر لعن و عذاب ابدی غیرمسیحیان را نفی می کنند.
و به دیدگاه بدیل سومی در مفهوم کارل ری نر (مسیحیان بی نام) که در ابتدای بحث ذکر شده دست یافته ا ند. براساس این دیدگاه غیر مسیحیانی که زندگی نیکی دارند و ادعای اینکه “باید گرفتار لعن و عذاب ابدی شوند” در مورد آنها نامعقول است، مسیحی اند، گرچه خود نمی دانند. بلکه ری نر می گوید: اگر چنین مردمی به طور مناسب در معرض تعالیم حضرت مسیح قرار گیرند، ممکن است اعتقادات قبلی خود را ترک کنند و رسما مسیحی شوند. مسیحی بی نام بودن تاحدودی به اخذ مدرک افتخاری از یک دانشگاه شباهت دارد که علی رغم عدم آموزش در آن دانشگاه، دانشگاه فردی را دارای صلاحیت می بیند و به او مدرک افتخاری می دهد. هیک استدلال می کند که این دیدگاه به دلایل متعددی صحیح نیست. آن دیدگاه در حقیقت ترحمی است و قادر نیست نقش مثبت یک عقیده غیر مسیحی را که ممکن است در چرخش فردی از توجه به خود به توجه به حق داشته باشد، درک نماید، همچنین آن دیدگاه عقیده رستگاری از راه ایمان به مرگ و رستاخیز حضرت مسیح را تضعیف می کند.
اگر دانشگاهی مدارک افتخاری بسیاری بدهد، ارزش مدارک آن پایین می آید. همه نحله ها و گروه های مسیحی، علی رغم تعارضها و اختلافهایشان در بحث از پلورالیسم پیش فرض مشترکی دارند. هیک و ری نر همچون جزمی ها، معتقدند که ایمان عقیده صحیح برای رستگاری ضرورت دارد. برای گشودن درهای بهشت به روی غیرمسیحیان ری نر نظریه ایمان و اعتقاد صحیح را تعمیم می دهد و آن را شامل کسانی که اعمالآنها، همچون مسیحیان، نیک است و کسانی که اگر در معرض تعالیم مسیحیت قرار می گرفتند آن را می پذیرفتند، می داند. هیک فراتر می رود و تعارضهای ظاهری اعتقادات را قابل رفع می داند و ناسازگاری ادیان را مردود می شمارد. رفع تعارضها و سازگاری ها و توافق غایی در نظر هیک امری است که عقاید مختلف و ادیان گوناگون را صحت می بخشد و آنها را معتبر می نماید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات