تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۵۲۰۹۹

پست‌مدرن‌ها از کجا آمده‌اند؟


مسعود یزدی
نیچه هایدگر و مارکس که از پیشگامان پست مدرنیسم به شمار می‌روند هر کدام به ابعاد نیهیلیستی مدرنیته اشاره کرده‌اند. نیهیلیسم را می‌توان جریان مسلط فلسفی قرن بیستم دانست. در این مکتب، نوعی برابری ارزشی وجود دارد و تمامی ارزش‌ها در یک سطح قرار می‌گیرند. در این برابری ارزش هم سطح‌سازی جهان ارزش‌ها به چشم می‌خورد و هستی نیز تبدیل به یک ارزش می‌شود.
هایدگر شرح می‌دهد که چگونه تبدیل هستی به یک ارزش از افلاطون آغاز گشته و در نیچه به اوج خود می‌رسد. به عبارت دیگر در نیهیلیسم، متعالی‌ترین پدیده‌ها از اعتبار و ارزش تهی می‌شود. پیدایش و گسترش هرمنوتیک نشانی از نیهیلیسم است. بر این اساس همه چیز قابل تعبیر و تفسیر است. به عبارت دیگر چیزی درونی وجود ندارد که انسان را موظف به احترام گذاردن آن نماید. جهان در واقع همان بی‌نهایت تفسیر از جهان است و هیچکدام از این تفاسیر بر دیگری برترین ندارد. ما در واقع در اینها با تعابیر منکرها مواجه هستیم. انقلاب علمی و تکنولوژیکی نیز در ایجاد این تعابیر مؤثر بوده است. در چنین وضعیتی اومانیسم که به معنای محور قرار دادن انسان است اعتبار خود را از دست می‌دهد و انسان همانند پدیده‌های دیگر قابلیت تفسیرهای متعدد پیدا می‌کند. در واقع شاید بتوان گفت که دانش هرمنوتیک آن نوع از دانش است که مختص عصر نیهیلیسم است. لذا بی‌جهت نیست که هرمنوتیک در قرن بیستم رشد فوق‌العاده می‌کند و به صورت یکی از جریانات فلسفی معاصر درمی‌آید.
مارکس شاید اولین کسی است که خبر از پیروزی نیهیلیسم می‌دهد. رشد و گسترش اقتصاد مبادله‌ای در درون خود این بعد را نیز به همراه دارد که تمامی پدیده‌های مبتنی بر ارزش معرفی، تبدیل به یک نوع از ارزش مبادله‌ای گردد. لذا اقتصادی پولی نقطه آغازین نیهیلیسم است و کاپیتالیسم در راه گسترش نیهیلیسم نقشی اساسی را به عهده داشته است. از نظر مارکس کاپیتالیسسم در واقع جهان را تبدیل به مجموعه پولی مبادله‌ای می‌کند و حتی پدیده‌هایی که با اقتصاد پولی رابطه چندانی نداشته‌اند در سیطره نیهیلیسم قرار می‌گیرند. مارکس اشاره می‌کند که این دگرگون یمی‌تواند از یک سو سبب نجات انسان شود و انسان را از جهانی مرکزیت یافته نجات دهد.
جهان دارای مرکزیت، همگام با از مرکزیت افتادن زمین، بی‌مرکز می‌شود. دوران رفرماسیون و روشنگری در راه این جریان بی‌مرکز شدن بسیار مؤثر بوده‌اند. بر این اساس در جهان که تعابیر از آن بسیار متعدد و متکثر است، نقطه محکمی وجود ندارد که انسان بتواند به آن تکیه کند. از سوی دیگر علم نیز خود جریانی اصیل بوده است که بی‌مرکز بودن را اشاعه داده است. برای هایدگر زمین، آشیانه انسان است ولی این علم است که زمین را از نقطه مرکزی بودن به دور می‌کند. لذا در کنار این مرکززدایی نوعی بی‌خانمانی استعلایی ]آنطور که لوکاچ به آن اشاره می‌کند[ نیز دیده می‌شود. ادبیات و هنر در این وضعیت دارای بعدی مسأله گونه می‌شوند و بدین ترتیب عصر مرگ تراژدی نیز فرا می‌رسد. قهرمان در رمان دیگر دارای سرنوشتی تراژیک نیست. بلکه جهان او یک جهان خصوصی شده است که از ابعاد جهانی به دور است.
در دوران پیش از تثبیت نیهیلیسم، سرنوشت نشان دهنده موقعیت انسان تراژیک است. حال آنکه با پیدایش بی‌خانمانی استعلایی، تاریخ اهمیت پیدا می‌کند. قهرمان در اینجا دارای نوعی خود است که تحقق آن فقط در تاریخ ممکن است. لذا تاریخ و تاریخی بودن در کنار نیهیلیسم رشد می‌کند. توسل به تاریخ و تاریخی‌گرایی جای سرنوشت را می‌گیرد و انسان دارای این آزادی است که خود را در متن تاریخ مطرح کند. اومانیسم از دست رفته نیز به تاریخ متوسل می‌شود و تاریخ در این جا دارای این وظیفه است که یوتوپیای انسانی را محقق سازد.
به عبارت دیگر در کنار نیهیلیسم است که یوتوپیانیسم نیز گسترش می‌یابد. یوتوپیانیسم همان حوالت تاریخی به غایت است که ریشه آن را می‌توان در مسیحیت پیدا نمود.
در واقع عصر جدید همان عصر یوتوپیاهای گوناگون است که جای سرنوشت را گرفته است. جهان نیهیلیستی باعث پیدایش آگاهی یوتوپیایی می‌شود. هر قدر ما از تراژدی دورتر می‌شویم ابعاد یوتوپیایی در آگاهی نیز توسعه بیشتری می‌یابد. در جهان تراژیک جایی برای یوتوپیا وجود ندارد. چرا که در اینجا همه چیز از پیش مقدر است. نیهیلیسم با نوعی خودگردانی همراه است.
در جهان خودگردانی،‌ تاریخ برای انسان گشوده است و جنبه‌ای از سرنوشت در اینجا به چشم نمی‌خورد. لذا نیهیلیسم مختص جامعه‌ای است که در آن فرد و فردیت، اعتباری نوین پیدا کرده و کمتر می‌توان وقوع اتفاقات را بر مبنای سرنوشت توجیه کرد. ارزش مبادله‌ای در پی آن است که ارزش معرفی را پشت سر گذارد و جهان مبادله‌ای را در جامعه تثبیت کند. لذا برای هایدگر گذر از نیهیلیسم به معنای گشادگی نوین در قبال هستی است. در این گشادگی است که هستی خود را باز می‌گشاید و لذا بازی جهان و انسان شکل جدیدی به خود می‌گیرد. در واقع بنیان نیهیلیسم بر بازی انسان و جهان استوار است. در این جهان بازی گونه است که تعابیر متفاوت از هستی معنی می‌یابد و لذا در اینجا بازی می‌تواند به اشکال مختلف درآید. اما دنیای تراژدی نیز بر مبنای نوعی بازی میان انسان و جهان است. در اینها پیروزی معمولاً با جهان است و انسان در مقابل،‌ بازی منفعلی را از خود نشان می‌دهد. تاریخ و تاریخی‌گرایی نیز بر مبنای نوعی بازی با انسان دور می‌زند. اما در اینجا اومانیسم معتقد است که پیروزی نهایی با انسان خواهد بد. لذا تاریخ در خدمت انسان است و حتی تاریخی‌گرایی نیز به معنای انسانی کردن تاریخ است. لذا در نیهیلیسم است که پست مدرنیسم معنای خود را پیدا می‌کند. پست مدرنیسم نیز بر مبنای نوعی بازی قرار دارد. اما در اینها رابطه انسان و جهان دستخوش تحول شده است. دنیا و آدمی هر دو دو سوی این بازی هستند. این امر در عرصه هنر به خوبی دیده می‌شود. انسان و متن جای خود را عوض می‌کنند. این بدین معنی است که فرد جزیی از متن می‌شود و متن نیز جزئی از زندگی انسانی می‌گردد. لذا میان متن و انسان بی‌نهایت اشکال بازی وجود دارد. در کنار وجود انواع بازی است که تفسیر معنا می‌یابد. لذا انواع تفسیر در حقیقت همان انواع بازی است که به وسیله آن متن، معانی مختلف می‌یابد.
در اینجا می‌توان به این نکته اشاره کرد که زمانی بازی معنی می‌یابد که فرد با گشادگی با آن مواجه شود. لذا متن جدید گشاده است و این درخواست نیهیلیسم است. گذار از مدرنیسم به پست مدرنیسم، معنای وجود و بازیهای متکثر و پیچیده است که خواندن را میسر می‌سازد. به عبارت دیگر هر نوع از خواندن، یک بازی از طرف متن و فرادست. پست مدرنیسم در واقع همین تکثر بازیها است که فرد و متن را در خود جای می‌دهد. لذا تجلی نیهیلیسم در پست مدرنیسم باعث استغنای فرد شده و نوعی جدید از فردیت را مطرح می‌سازد. خواندن نیز به همین روال متکثر می‌گردد. در تنوع خواندن است که فرد و فردیت رشد می‌کند. در واقع در پست مدرنیسم چیزی جز متن وجود ندارد لذا آنچه که باقی می‌ماند فقط تعبیر است.
تعبیر نیز خود بر مبنای بازی استوار است. در اینجا دوباره‌سازی متن اتفاق نمی‌افتد. بلکه خلأها، کناره‌ها و حاشیه‌ها در متن، سازنده و تصویرگر آن می‌گردند. پست مدرنیسم جهان خطی خواندن را پشت سرمی‌‌گذارد و خواندن برشی را جایگزین دنیای خطی در خواندن می‌کند. این امر به معنای پایان عصر پیشرفت نیز هست. در عمل پیشرفت فقط پاره‌ای از تعابیر می‌توانند خود را برتر بدانند. اما در عصر نیهیلیسم و پست مدرنیسم تمامی تعابیر از یک میزان اعتبار برخوردار هستند. در اینجا می‌توان گفت که جنبه سازنده نیهیلیسم خود را در واسازی نشان می‌دهد. در اینجا نیز وجود نمود و جوهر کنار می‌رود. خواندن متن و تفسیر آن به معنای پی بردن به جوهر آن نیست. چرا که بی‌نهایت جوهر وجود دارد که در عمل خواندن بازسازی می‌شود. لذا یک جوهر یک دست و تمام شده برای متن به چشم نمی‌خورد و به همین ترتیب، یک خواندن بر خواندن دیگری ترجیح ندارد.
لذا نمی‌توان فرض کرد که تعبیر، از نمود به جوهر رفتن است. تعبیر نیز مانند متن دارای بی‌نهایت جنبه است.
از سوی دیگر می‌توان گفت که نیهیلیسم و پست مدرنیسم نتیجه منطقی تجربه‌گرایی است. در دنیای تجربه گرایی نیز نقطه‌نهایی در متن وجود ندارد. متن جدید تماماً براساس فقدان نقطه نهایی نوشته می‌شود. لذا در اینجا از جهان سلسله مراتبی خبری نیست. مدرنیسم نقطه شروع سرنگونی جهان سلسله مراتبی در متن است و در پست مدرنیسم نیز تعبیر،‌ عین متن می‌شود و متن نیز نسبت به خواننده با ابعاد گوناگون تعبیر مواجه می‌گردد و دنیای بازی در واقع جهان سلسله مراتبی را در متن بر هم می‌زند. به همین ترتیب هستی نیز خود نوعی بازی است که به اشکال گوناگون در می‌آید. برای هایدگر وجود در عصر جدید، خود نشانه‌ای از یک بازی جدید میان انسان و جهان است. میل به تسلط و در قالب آوردن فقط شکل جدیدی از بازی جهان و انسان است. لذا می‌توان بدین نتیجه رسید که همراه با از مرکزیت افتادن زمین،‌ جهان بازیها بی‌نهایت گسترش یافته است و امکان وجود بازیهای گوناگون امروزه بیشتر از گذشته است. بدین سبب است که هم برای هایدگر و هم برای نیچه این دنیای بازی است که تعیین‌کننده است. جهان دارای بی‌نهایت امکان بازی با فرد است و بدین ترتیب می‌توان بدین حرف کافکا رسید که می‌گوید: بین خود و جهان، جهان را انتخاب کن. لذا در جریان پست مدرنیسم عملاً این جهان است که انتخاب شده است. لازمه انتخاب شدن جهان نوعی فردگرایی بوده است. تنها در دنیای فردگرایی است که پست مدرنیسم معنای واقعی خود را می‌یابد. آگاهی نیز در اینجا لزوماً در بعد استعلایی خود مطرح نمی‌شود. بلکه آگاهی نیز بخشی از این بازی جهان با فرد است که موقعیت ممتازه انسانی به کنار رفته است و آگاهی نیز چونان بخش دیگر از این گفت‌وگوی انسان و جهان است. بدین ترتیب پست مدرنیسم روح جدید نیهیلیسم است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات