حسین شریعتمداری
وقتی «برنارد شاو» نویسنده بلندآوازه انگلیسی - که برای اولین بار به آمریکا سفر میکرد - در بندر نیویورک از کشتی پیاده شد و چشمش به مجسمه بزرگی افتاد که در کرانه اقیانوس اطلس نصب شده بود، از میزبان آمریکایی خود پرسید؛ این مجسمه بزرگ سنگی چیست؟ و پاسخ شنید که این «مجسمه آزادی» است، برنارد شاو لبخند معنیداری زد و گفت؛ «ما هم در اروپا رسم و سنت مشابهی داریم و هنگامی که شخص عزیز و محترمی از دنیا میرود مجسمهاش را به یاد دورانی که زنده بود در میدان شهر نصب میکنیم و هر وقت به آن مینگریم غم فقدانش را به خاطر میآوریم و حسرت روزهایی را میخوریم که صاحب مجسمه از دنیا نرفته و در میان ما بود، من هم در گذشت مرحوم آزادی را به مردم آمریکا تسلیت میگویم...»
چند روز پیش دکتر احمدینژاد نیویورک را منفجر کرد! این انفجار با سر و صدای فوقالعادهای همراه بود اما برخلاف انفجارهای دیگر، صدای آن مهیب نبود. این انفجار همه چیز را زیر و رو کرد، بیآن که خانهای یا ساختمانی را ویران کند و جانی را بستاند. انفجار عظیمی بود، اما در آن از بمبهای چند تنی موسوم به مادر بمبها - نوع آمریکایی - و پدر بمبها - نوع روسی آن - و هیچ ماده منفجره دیگری استفاده نشده بود. اصلاً این انفجار از نوع انفجارهایی که یک مشت بیپدر و مادر در گوشه و کنار جهان ایجاد میکنند و جماعتی از مردم بیپناه و مظلوم را به خاک و خون میکشند نبود. احمدینژاد اگرچه دل پری داشت، اما دستخالی به نیویورک رفته بود، صدای انفجاری که او پدید آورد، در سراسر دنیا شنیده شد - به نوشته منابع غربی حداقل 500 میلیون نفر آن را شنیدند - ولی دل هیچکس با شنیدن صدای این انفجار نلرزید و غیر از مستأجران کاخ سفید، الیزه، خانه شماره 10 داوونینگ استریت ... و ساکنان «زورآباد» در فلسطین اشغالی، هیچکس از صدای آن نترسید. احمدینژاد برای انجام این انفجار از الگوی انقلاباسلامی استفاده کرده بود و همان مواد منفجرهای را به کار گرفته بود که امام راحل ما(ره) به کار برده بود... انفجار نور بود، در انتظار ظهور...
رئیسجمهور در دانشگاه کلمبیا مواضع جمهوریاسلامی ایران و آموزههای انقلاب را بازگو کرد و این واگویه برای دولتمردان آمریکایی که داعیه آزادی بیان دارند و لیبرال دموکراسی مورد ادعای خود را نسخه حکومتی پاسخگو برای همه ساکنان کره خاک میدانند - دکترین پایان تاریخ فرانتس فوکویاما - نباید تا این اندازه سخت و ناگوار باشد که فریاد اعتراض و اهانت آنان را به گوش فلک برساند، اگرچه در همان حال سخنان احمدینژاد با ابراز خرسندی و رضایت، حداقل 16 درصد مردم آمریکا - براساس نظرسنجی CNN - همراه بوده است.
اگر دولتمردان و سیاستگذاران آمریکایی همانگونه که ادعا میکنند، ایدئولوژی و نسخه حکومتی برتر و همهپسندی در اختیار دارند چرا از ارائه نسخهای متفاوت آن هم به بیان و نظر و نه توپ و تشر - از کوره در میروند؟ و اگر مردم آمریکا را طرفدار مواضع سیاسی و عملکرد حاکمان آمریکایی میدانند، چرا از این که سخن دیگری به گوش آنها برسد واهمه دارند؟! و اگر چنین نیست - که معلوم شد نیست - باید بپذیرند تاکنون درباره جمهوریاسلامی ایران و معرفی آن به مردم آمریکا و ملتهای جهان، سخن خلاف گفتهاند و لاف گزاف زدهاند. آیا حالت دیگری هم قابل تصور است؟ معلوم است که نیست!
ممکن است گفته شود که احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا، یک طرفه به قاضی رفته و یکسویه سخن گفته بود! که باید گفت؛
الف- مگر شما دولتمردان آمریکایی به شعور مردم خود اعتقاد ندارید که از فریفته شدن آنان(!) به سخن احمدینژاد واهمه دارید؟!
ب- احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا به پرسشهای اساتید و دانشجویان که برگرفته از تهمتهای ناروا و دروغپراکنیهای چندین ساله آمریکاییها و صهیونیستها علیه جمهوریاسلامی ایران بود، پاسخ داد، با این محاسبه، موضوع سخن احمدینژاد را خودتان تعیین کرده بودید، نه او، بنابراین چگونه میتوانید سخن وی را یکسویه بنامید؟!
ج- مگر شما دولتمردان آمریکایی و متحدانتان طی 3 دهه گذشته در جادهای یکطرفه علیه ایران اسلامی تاختوتاز نکردهاید؟ آنهم با در اختیار داشتن صدها رسانه دوربرد و فراگیر و با استفاده از همه امکانات گسترده مجامع و مراکز وابسته به خود. چرا تاختوتاز یکسویه شما نتیجه معکوس داشت؟ و نه فقط اعتقاد مردم ایران و سایر ملتهای مسلمان را به انقلاباسلامی کاهش نداد، بلکه همه روزه بر آن افزود، تا آنجا که امروزه همین اعتقاد، شما را در لبنان، فلسطین، عراق، آمریکایلاتین و... زمین گیر کرده است. باید قبول کنید که مردم دنیا و از جمله مردم آمریکا قبولتان ندارند.
د- فقط نیم نگاهی به اظهارنظر شهروندان آمریکایی بعد از پایان جلسه پرسش و پاسخ احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا بیندازید. این اظهارنظرها را رسانههای آمریکایی منتشر کردهاند و در دسترس شماست. در این مختصر، فقط به یک نمونه که بارها از سوی شهروندان آمریکایی تکرار شده است اشاره میشود...
«... چرا بوش و دیکچنی و رایس در پشت دیوارها پنهان شدهاند؟ آنها در برابر سخنان روشن و شفاف احمدینژاد چه پاسخی دارند؟ چرا درباره ایران و جنگ عراق به ما دروغ گفتهاند؟... آیا بوش جرأت دارد که در چنین جلسهای شرکت کند، آنهم نه با مردم ایران، بلکه با ما، یعنی با مردم آمریکا».
چند روز قبل، رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان نظام با ایشان - دهم ماه مبارک رمضان - لیبرال دموکراسی غرب را فاقد پیام دانسته و فرمودند «حضور جمهوریاسلامی در منطقه و جهان، حضور فکر و منطق و انگیزه معنوی است و دستگاه حکومتی برخاسته از لیبرال دموکراسی، به علت این که در این عرصه چیزی برای ارائه کردن ندارد، با زبان تهدید حرف میزند، مانند انسان بیسوادی است که در مقابل یک انسان فاضل، فقط مشت و بازوی خود را نشان میدهد.»
سخنان آقای احمدینژاد در نیویورک که واگویه آموزههای اسلامی و انقلابی بود و آسیب شدیدی که اظهارات ایشان بر چهره و شخصیت دولت و دولتمردان آمریکایی وارد کرد، به وضوح نشان میدهد که - به قول حکیمانه آقا - دست لیبرال دموکراسی غرب از منطق خالی است و پیام قابل شنیدنی برای مردم جهان ندارد و این در حالی است که آنچه در پی سخنان دکتر احمدینژاد در نیویورک - بخوانید در سطح جهان - اتفاق افتاد، بدون کمترین تردیدی حکایت از آن دارد که - به قول امام راحلمان(ره)- «دنیا تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدی(ص) است»...