سلیمان دعویسرا
صندوقهای رأی برای انتخاب رهبر آینده پاکستان مهیا شده است. چهره برگزیده انتخابات امروز پاکستان فقط کلید کاخ ریاست جمهوری را در چنگ نمیگیرد. او یک رهبر سیاسی به تمام معنا خواهد بود.
این اهمیت و جایگاه را به رئیسجمهور آینده، بحران و کشمکش بزرگ این کشور بخشیده است. کرسی ریاست جمهوری در پاکستان در هیچ دورهای به این اندازه قیمت پیدا نکرده بود. فرد منتخب روز 6 اکتبر برنده یکی از سختترین مبارزات قدیمی در شبه قاره است. او توانسته برای رسیدن به این کرسی از سد حریفان حزبی و قبیلهای نیرومندی بگذرد. بنابراین فرد برگزیده امروز میتواند بر خود نام مدیر بحران نهد. او همزمان با گرفتن رأی اعتماد نمایندگان مجلس در واقع رشته اداره کشوری بحرانی را تحویل میگیرد. کشوری که به جز شکافهای دیرین اجتماعی و قومی که داشت چند رشته تضاد دیر نیز در تار و پود آن تنیده شده است. قلمروی تحت امر رهبر جدید پاکستان، سرزمینی احاطه شده در چند بحران عمیق منطقهای است که در رأس همه آنها نزاع خونین افغانستان نشسته است. بنابراین او در عین حال که مامور صلح و آشتی در داخل است و به تنشزدایی و لایروبی از بستر آکنده از بذر خصومت پاکستان بپردازد همزمان باید به خواستهها و انتظارات تاریخی دو همسایه این کشور یعنی کابل و دهلی نیز بیندیشد که دو پرونده استقلالطلبی در کشمیر و تروریسم کور در افغانستان را منوط به ظهور دولت جدید در اسلامآباد کردهاند.
اما این همه داستان سرنوشتساز بودن و بیدلیل بودن انتخابات پاکستان نیست. جدال انتخاباتی امروز پاکستان از این جهت سزاوار عنوان «رقابت بینالمللی» است که نمایندگان چند قدرت بینالمللی و منطقهای به طور محسوس در آن حضور دارند. فرد منتخب برای رسیدن به کاخ ریاست جمهوری از گردونه مذاکراتی گذشته است که سررشته آن دست طرفهای خارجی بوده است. بالطبع انتظار میرود که نتیجه و دستاورد چنین انتخاباتی پاسخ چند نیاز مهم از فهرست نیازمندی بازیگران بینالمللی درباره مسأله تروریسم و مبارزه با افراطگرایی را روشن سازد.
آیا میتوان انتخاباتی با این شاخصههای عجیب را در کشوری دیگر هم سراغ گرفت؟ حتی پیش از آن که فکر و ایده یک چنین انتخاباتی در ذهن احزاب و فعالان سیاسی پاکستان جوانه زند. در سه نقطه مهم از جغرافیای سیاست جهانی، سیاستمدارانی از سه نقطه؛ اروپا، آمریکا و عرب به تجزیه و تحلیل معمای انتخابات این کشور و گزینش رهبر آینده پاکستان سرگرم بودند.
بنابراین آنچه در این ماههای منتهی به انتخابات به صورت کشمکش جناحهای قدرت سیاسی بر سر ریاست جمهوری پاکستان دیدیم در واقع بازتابهای آن رایزنیها و تبانیهای بینالمللی بود.
در این مدت در سه پایتخت معروف جهان یعنی لندن، ریاض و واشنگتن ماجرای انتخابات پاکستان به صورت یک پروژه خطیر و پرقیمت دنبال شده است. این سه دولت دست بر قضا هر کدام بخشی از اپوزیسیون پاکستان را با رهبری دو نام مشهور - بینظیر بوتو رهبر حزب مردم و نوازشریف رهبر حزب مسلم لیگ - در خاک خود جای دادهاند. اساس بینالمللی شدن پروژه انتخابات پاکستان یک سؤال کاملاً ساده اما بس عمیق بوده است و آن این که چه کسی در جایگاه رهبری پاکستان میتواند این کشور را از چنگ هیولای افراطیگری و طالبانیسم که در لایههای اجتماعی و اعتقادی این کشور رخنه کردهاند، خلاص کند.
این پرسش در واقع باب یکی از مطولترین بحثهای جامعه بینالمللی را در 6 سال پس از 11 سپتامبر میگشاید؛ بحثی که در آن پاکستان اصلیترین مأمن و گذرگاه افراطیون طالبان و القاعده شناخته میشود. از آن روز که جنگ و گریز آمریکا و متحدانش برای گرفتن سرکردگان القاعده و نابودی شبکه طالبان در پشت مرزهای قبیلهای پاکستان متوقف شد، نگاههای بدبینانه از سمت این کشور برداشته نشده است. همه محافل اروپایی و آمریکایی در طرح موسوم به جنگ ترور حول این نگاه اجماع یافتهاند که یکی از زیرساختهای تولید افراطیگری در این کشور قرار دارد. آنها در دهها دادگاه و محکمهای که برای مظنونان ترور برپا شده همیشه نام جمعی از اتباع پاکستان را پیش کشیدهاند یا انگشت اتهام خود را به سوی یکی از مجامع و مدارس ایدئولوژیک این کشور نشانه رفتهاند.
بنابراین مسأله انتخابات امروز پاکستان مسأله همه بازیگران میدان تروریسم است. این مسأله را تک تک داوطلبان کرسی رهبری آینده پاکستان میدانند. آنها به کرات شنیدهاند که در فردای چنین انتخاباتی با دعوتنامهای برای مشارکت در کارزار تروریسم روبرو خواهند شد. بیش از همه کاندیداها، شخص مشرف میداند که ناف این انتخابات با معمای تروریسم و مبارزه افراطگری بریده شده است. فرد منتخب این انتخابات از سوی بازیگران خارجی عنوان فرمانده خط مقدم جنگ ترور را دارد. او مأموریت دارد که در نخستین اقدام یکی از گرههای کور سازمان طالبان و القاعده را بویژه در نواحی قبیلهای پاکستان بگشاید.
در حالی که همه نگاهها در کارزار انتخابات امروز پاکستان به رویارویی مشرف به عنوان نماینده طیف ژنرالها با دو جناح سنتگرایان مسلم لیگ و لیبرالهای حزب مردم معطوف شده اما رویارویی واقعی را باید فراتر از خط درگیری مشرف و نوازشریف جستوجو کرد یعنی جایی که مردان اسلامآباد از یک سو با پنتاگون در کشمکش هستند و از طرف دیگر با طیف افراطیون زخمی از غائله مسجد لال دست و پنجه نرم میکنند. با این تعریف درست است که در انتخاباتی که مقدمات آن در جنگ ترور فراهم شده است کاندیدای یونیفورم پوش ارتش، از امتیازاتی منحصر به فرد در قیاس با رقبایش برخوردار است، و درست به همین دلیل هم در کانون توجه همه بازیگران جنگ ترور واقع شده است حتی شاید آمریکا یا انگلیس برای تغییر در جامعهای که با سرعت از غرب روی برمیتابد کاندیدایی جز او نبینند. اما نکته مهم این است که در میان نهادهای تصمیمگیر غرب قضاوت یکسانی درباره اداره و کارایی مشرف در میدان کارزار افراطیون وجود ندارد. در خود آمریکا این دودستگی در نگاه مقامها و کارگزاران کنگره و کاخ سفید به وضوح دیده میشود از خود بوش که شاید اصلیترین حامی اوست بگذریم مدیران میانی آمریکا انواع ابهامها و سؤالها را درباره چند و چون عملکرد ژنرال در قبال تروریسم مطرح میکنند. تا حدی که برخی از آنان مانند باراک اوباما مشرف را مشوق و حامی اصلی رشد طالبانیسم در افغانستان معرفی کرده و کنگره را به مجازات دولت او فرا میخواند یا آن که عده دیگری مانند دیک چنی در اظهاراتی جنجالی حکومت مشرف را به ناتوانی در انجام مأموریت مبارزه با تروریسم متهم میسازد و اسلامآباد را تهدید به مداخله نظامی میکند.
با این همه، آنچه پیداست در طول چندماه رایزنیهای مستمریان مشرف و طرفهای آمریکایی، قول و قرارهای تازهای بر سر شروع یک مبارزه گسترده با دشمنان پاکستاننشین آمریکا رد و بدل شده است. دستکم برای ناظران این امر مسجل شده است که فرد منتخب 6 اکتبر با تعهد ویژهای در زمینه جنگ ترور فعالیت خویش را آغاز خواهد کرد. اما آیا به راستی با راهیابی فرد ایدهآل کاخ سفید به ریاست جمهوری پاکستان، معمای حکومت افراطیون و شبکه هزار توی سلفیها در این کشور برچیده خواهد شد؟ اگر با تکیه بر یافتههای اخیر دیوید میلیبند وزیرخارجه انگلیس که میگوید در سفر اخیر خویش به پاکستان عمق رویگردانی و تنفر آنان از دیپلماسی غرب را لمس کرده است در این پرسش تأمل کنیم یقیناً پاسخ آن مثبت نخواهد بود.