نوشته: سیمون رابینسون / مترجم: فریدون دولتشاهی
حتی در کشوری با تاریخی مملو از رقابتهای سخت احزاب سیاسی که برای بقا گردهم آمدهاند، فکر اتحاد میان پرویز مشرف رئیسجمهوری و بینظیر بوتو نخستوزیر پیشین تبعیدی پاکستان، احمقانه به نظر میرسد. گذشته از هر چیز آنها آشکارا به شدت از هم متنفرند. بینظیر بوتو نفرتی شدید از دیکتاتورهای نظامی دارد. پدر سیاستمدارش بوسیله یکی از آنها اعدام شد. و ژنرال مشرف را یک حکمران نالایق که در بازیهای احمقانه سیاسی افراط میکند، توصیف کرده است.
از نظر مشرف، بوتو و نواز شریف نخستوزیر پیشین دیگر، مظهر دمکراسی ضعیف و شدیداً فاسدی هستند که او در یک کودتای بدون خونریزی برانداخت. بردن نام آنها کافی است که خونش را به جوش آورد؛ مشرف یک بار به یک مصاحبهگر تلویزیونی گفت که دوست دارد آنها را با لگد بزند، اما همین ژنرال در اواخر ژوئیه سفری پنهانی با پروازی ویژه به ابوظبی داشت تا با بوتو در یکی از کاخهای سلطنتی ملاقات و درباره تقسیم قدرت گفتگو کند. ملاقاتی که هر دو هم چنان آن را تکذیب میکنند. این اقدام از روی ناچاری مردی بود که ایالات متحده، مدتها او را به عنوان متحدی غیرقابل جانشین در جنگ علیه تروریسم تلقی میکرد. نظرخواهیها نشان میدهند که بیشتر پاکستانیها میخواهند مشرف برود. تلاشهای خام او برای کنترل دستگاه قضایی، واکنش منفی داشته و دشمنان جدیدی برای او ایجاد کرده است. با در نظر گرفتن همه اینها، این عوامل میتوانند به تلاش او برای تمدید دوره کنونی ریاست جمهوریش که در ماه نوامبر تمام میشود، لطمه بزند. حتی بعضی در داخل ارتش قدرتمند پاکستان که مشرف هنوز ریاست آن را برعهده دارد، شروع به اعتراض کردهاند.
همه اینها از آینده بدی برای امیدواریهای دولت بوش خبر میدهند. امید به اینکه ژنرال، کشورش را یکپارچه نگاهدارد، از سلاحای هستهای محافظت به عمل آورد و در جنگ با شورش طالبان و القاعده به آمریکا کمک کند. واشنگتن میداند که ژنرال به کمک نیاز دارد و به همین دلیل است که انجام معامله میان مشرف و بوتو را با هدف گرد آوردن یک اکثریت میانهرو، تشویق کرده است. یک مقام دولتی که با شرط ناشناس ماندن صحبت کرد، میگوید: «فقدان مردمی که بتوانند به عنوان یک نیروی متحد موثر در داخل پاکستان عمل کنند، در اینجا وجود دارد. منافع ما در این بوده است که طبقه میانی جامعه پاکستان را گردهم آوریم تا به طور موثر علیه افراطیگری بایستند. تئوری این است که محبوبیت شخصی بوتو، حمایت ضعیف از مشرف را تقویت خواهد کرد و قدرت حزبیاش میتواند کمک کند که او دوباره انتخاب شود. در عوض، او بوتو را به نخستوزیری منصوب و اتهام فساد را علیه او و خانوادهاش لغو میکند.
این اتخاد، احتمالاً سیاستهایی افراطیتر از دولت کنونی را دنبال نخواهد کرد. مشرف قاعدتاً بر امور نظامی و امنیتی، از جمله جنگ علیه گروههای شبهنظامی نظارت خواهد کرد، در حالیکه بوتو بیشتر مسئول امور سیاسی مانند اصلاح هزاران مدرسه مذهبی خواهد بود.
اما به هیچ وجه مسلم نیست که مشرف و بوتو بتوانند به یک موافقتنامه کاری دست یابند. حتی اگر آنها بتوانند دشمنی متقابل خود و بعضی موارد اختلاف اولیه را کنار بگذارند، مانند اصرار بوتو به اینکه مشرف یونیفورم نظامی خود را رها کند، باز با موانع قانونی عظیمی روبرو هستند. بطور مثال، این وظیفه دیوانعالی کشور است که تصمیم بگیرد آیا اتهام فساد علیه بوتو میتواند لغو شود یا نه. مشرف اگر هم نفوذی روی دادگاه داشت، از زمان تلاش ناموفق او در سال جاری برای اخراج قاضی ارشد، از بین رفته است. کاملاً ممکن است که دادگاه با استناد به قانونی که مقامهای نظامی شاغل را از داشتن سمتهای سیاسی منع میکند، به عدم صلاحیت او برای انتخاب مجدد رأی دهد.
به خاطر همه این دلایل، ژنرال طرح ابتدایی خود را برای بقا رها نکرده است، یعنی برقراری حکومت نظامی. او در 9 اوت گذشته تا یک قدمی اعلام حالت فوقالعاده پیش رفت. دو تماس تلفنی وزیر خارجه آمریکا باعث شد که او کوتاه بیاید. رایس گفت: حکومت نظامی، پاکستان را به آشوب سیاسی میکشید، میانهروها را بیشتر دشمن میکرد و به منافع ایالات متحده در منطقه آسیب میرساند. رایس در صحبت تلفنیاش با مشرف به تقسیم قدرت او با به بوتو اشارهای نکرد، اما بوتو در پشت صحنه سخت تلاش میکرد تا حمایت از خود را در واشنگتن افزایش دهد. برخی مقامها میگویند این بوتو بود که اولین بار با یک پیشنهاد تقسیم قدرت با ایالات متحده تماس گرفت. او در اواسط اوت از نیویورک دیدن او با زلمای خلیل زاده، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحده درباره تشکیل یک تیم احتمالی گفتگو کرد. وظیفه تنظیم سیاست ایالات متحده روی این اتحاد بالقوه ـ راضی کردن چهرههای مختلف در دولت و پرهیز از برخورد با مشرف ـ به ریچارد بوچر، دستیار وزیر خارجه در امور جنوب آسیا سپرده شد. مقامهای دولت میگویند دفتر دیک چنی معاون رئیسجمهوری نیز هوادار این اتحاد بود.
بوتو در مصاحبه با «تایم»، سؤالهای مربوط به تاریخ روابطش با ژنرال مشرف را با نقل قول از دولتمرد سده نوزده بریتانیا لرد پالمر استون، رد کرد: «در سیاست، دوستان یا دشمنان دائم وجود ندارند، تنها منافع دایم وجود دارد.» او مذاکراتش را با مشرف به عنوان تلاشی برای پیدا کردن راهحل بحران عمیق پاکستان و ایجاد نظامی که بتواند به نیازهای مردم پاسخ گوید و تروریسم را از میان بردارد، توصیف کرد.
اما دلیل اندکی وجود دارد که اتحاد مشرف ـ بوتو بتواند تغییر هدفمندی را که پاکستان به شدت به آن نیاز دارد، تحقق بخشد. هر دو رهبر نماینده گذشته شکستخورده پاکستان، تاریخی مشخص با پیوندهای نزدیک نخبه حاکم و ارتش و فساد متناوب هستند که تصور اولیهاش، بیشتر یک کشور اسلامی غیرمذهبی بود.
تا اندازهای به این دلیل، تضمینی وجود ندارد که مشرف و بوتو رأی کافی بدست آوردند تا بتوانند پارلمان آینده را کنترل کنند. هشت سال حکومت نظامیان، پاکستانیها را خسته و خشمگین کرده است. خیلیها اکنون مشرف را بیشتر، آلت دست آمریکایی میبینند. در این میان، حمایت از حزب بوتو، (حزب مردم) نیز با افشای اینکه او به یک معادله دست زده، تضعیف شده است. «افتخار گیلانی» وزیر دادگستری حکومت سابق بوتو میگویند: او یک مظهر ارزشهای دمکراتیک، ارزشهای عالی و میانهروی سیاسی ـ مذهبی بود. بینظیر با معامله با یک دیکتاتور، اعتبار خود را از دست داد. ما همه خشمگین هستیم.»
بنابراین چنین اتحادی میتواند در نهایت هر دو طرف را به جای تقویت، تضعیف کند.
واشنگتن امیدوار است که معاملهای صورت گیرد، اما میداند که مشرف سابقه خلاص شدن از تنگنا را با کمک تسلیحاتش دارد. همانطور که یک مقام دولت آمریکا میگوید؛ مسئله هنوز این است که در چه زمانی استعداد مشرف به عنوان یک کماندو راه او را برای خروج از این اوضاع، و گرفتن زمام امور هموار خواهد ساخت.