تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۵۲۱۷۱

کوزوو در راهی پرفراز و نشیب


به دنبال استقلال کوزوو تفسیرهای زیادی پیرامون درستی یا عدم درستی این استقلال صورت گرفته است و مفسران زیادی با ارائه دلیل، به اثبات درستی این امر یا اشتباه بودن آن پرداخته‌اند. به گزارش ایسنا پایگاه اینترنتی روزنامه «‌دی ولت‌» آلمان در دو تحلیل، دو دیدگاه متفاوت را در این رابطه مطرح کرده است. این روزنامه در یک تحلیل در اثبات درستی اعلام استقلال یک جانبه این استان از دیدگاه خودش، این طور گزارش کرده است: اگر بخواهیم اعلام استقلال کوزوو را اخطاری بدانیم که براساس آن دیگر سازمان‌های آزادیبخش نیز برای تلاش‌های خود نیرو می‌گیرند، در واقع این زنگ خطر، اخطاری بی‌پایه و اساس است.

ما در حالی از واژه «استقلال یک‌جانبه» استفاده می‌کنیم که «استقلال یک‌جانبه‌» به هیچ وجه به معنای این دیدگاه نیست که آن در رابطه تنگاتنگ و بسیار نزدیک با فرآیندهای بین‌المللی قرار گرفته است. در واقع آمادگی آمریکا و کشورهای عضو اتحادیه اروپا و همین طور دیگر کشورهای مهم برای به رسمیت شناختن کوزوو را نمی‌توانیم پیامد و تبعات صدور این بیانیه بلکه می‌توانیم آن را پیش‌شرط‌هایی برای اعلام بیانیه استقلال یک‌جانبه این استان بنامیم.

در واقع مذاکرات فشرده و به رسمیت شناختن محدودیت‌ها و قوانین اقلیت صرب‌های کوزوو آن هم به وسیله دولت کوزوو پیشاپیش حرکت‌ها برای اعلام بیانیه رسمیت این استان است. افرادی که در حال حاضر به رسمیت شناختن کوزوو از سوی آمریکا و همچنین کشورهای اتحادیه اروپا فاجعه‌ای بزرگ می‌دانند در واقع به سادگی تاریخچه و همین طور شرایطی را که تحت آن این استان مجبور به اعلام استقلال یک‌جانبه شد، نادیده می‌گیرند. نباید فراموش کرد که قبل از صدور این بیانیه از مدت‌ها قبل تلاش‌های بسیار زیادی برای مذاکرات جهت روشن شدن وضعیت قانونی حتی با صربستان و روسیه صورت گرفته است. هم اتحادیه اروپا و هم آمریکا برای پیدایش و سازش بر سر این موضوع بحث‌برانگیز بسیار تلاش کردند.

صربستان و روسیه نیز اقداماتشان نهایتا به بلوکه کردن راه‌حل‌ها برای مشخص شدن وضعیت قانونی کوزوو ختم می‌شده است! البته در برابر انواع مختلفی از پیشنهادها که برای حل مسأله کوزوو ارائه شده و یکی از آنها بنا به پیشنهاد غرب «استقلال رسمی کوزوو بود» نیز نه روسیه و نه صربستان، هیچ پیشنهاد جدی در برابر این پیشنهادات ارائه ندادند. در قسمت دیگری از این تحلیل آمده است: رسمیت کوزوو در شرایطی اعلام شد که تحت هیچ شرایط دیگری امکان معلق بودن وضعیت این استان آن هم با گذشت نه سال امکان‌پذیر نبود. در واقع این استان از مدت‌ها قبل دیگر به صرب‌ها تعلق نداشته است چرا که حقوق بین‌المللی‌اش از مدتها قبل تنها به کاغذ محدود و در حد تشریفات بوده است. این تحلیل در ادامه استدلال‌ها برای مثبت بودن بیانیه به رسمیت شناختن کوزوو این طور اظهار می‌کند: کوزوو احتیاج دارد که به وضعیت قانونی رسمی و مطمئن دست یابد، چرا که این کشور نیز مانند دیگر کشورها احتیاج دارد تا با کمک وضعیت مطمئن خود به انجام روابط بین‌المللی روی آورد و بتواند که به انعقاد قرارداد با دیگر کشورها بپردازد.

در مقابل موضع‌گیری‌ها و استدلال‌های بالا که همه سعی در توجیه اعلام استقلال کوزوو داشته است، این روزنامه در تحلیل دیگری به توجیه دلایل نادرستی اعلام استقلال کوزوو پرداخته است. در قسمت ابتدایی این تحلیل آمده است: به رسمیت شناختن کوزوو باعث بروز پاره‌ای از مشکلات ژئوپولتیکی می‌شود. برای مثال این بیانیه وحدت ناحیه‌ای دولت‌های مختلف از اسپانیا گرفته تا عراق را که در آنها اقلیت‌های قومی برای استقلال خود فعالیت می‌کنند را تحت خطر قرار می‌دهد. اما قبل از هر چیز دیگری استقلال کوزوو را می‌توانیم شکاف و خطری بزرگ برای اتحادیه اروپا بدانیم.

این تحلیل با اشتباه خواندن استقلال کوزوو ابراز می‌دارد: فواید احتمالی حاصل از صدور این بیانیه بسیار ناچیز و در مقابل، مشکلات بروز یافته حاصل از آن بسیار گسترده بوده است و بعد از آن این تحلیل به رده‌بندی قربانیان حاصل از این استقلال به ترتیب اهمیت می‌پردازد: 1- وحدت اتحادیه اروپا 2- شالوده قانون‌مندی‌های بین‌المللی و نمایندگی و صلاحیت سازمان ملل 3- نقش و جایگاه آلمان در شورای امنیت 4- همکاری با روسیه در مسأله ایران 5- اقبال صربستان به اروپا 6- وحدت ناحیه‌ای دولت‌های مختلف. این تحلیل با تشریح دلایل بالا این طور اظهار می‌کند که اکنون اسپانیا، مصر، رومانی، مولداوی، بوسنی هرزه گوین، گرجستان، ترکیه و عراق اجازه دارند که از خود این سوال را بپرسند چقدر طول خواهد کشید تا اقلیت‌های قومی ناآرام در این کشورها طبق الگوی کوزوو خواهان جدایی و استقلال شوند و با توجه به الگوی این استان انشعاب خود را توجیه کنند.

برای مثال برای ترکیه حتما این گمانه‌زنی‌ها ایجاد خواهد شد که ترک‌های شمال قبرس بیانیه استقلال خود را صادر کنند و به سرزمین مادریشان بپیوندند. دقیقا با همین منطق هم می‌توان به کردهای شمال عراق برای تشکیل دولتی مستقل در آناتولی حق داد. با چه منطقی غرب در برابر روسیه می‌ایستد و از دیگر سو با اقدام خود، استان‌های روس‌نشین گرجستان و مولداوی را به انشعاب ترغیب و تشویق می‌کند. آیا رنج‌هایی که صرب‌ها از زمان کمونیست سابق این کشور اسلو بودن میلوسویچ، رهبر سابق صرب‌ها که یکی از مسؤل‌ترین افراد برای شرایط کنونی است، متحمل شده‌اند کافی نبوده است چرا که میلوسویچ در سال 1989 پروژه خود یعنی ایجاد صربستان بزرگ را اعلام کرد که نتیجه آن هم ایجاد صربستان کوچک امروز شد. این کمونیست اسبق صربستان قصد داشت کوزوو را از لحاظ قومی پاکسازی کند و یک فرمانروایی صربی، مسیحی را ایجاد کند که البته این اقدامات او با مخالفت و رویارویی وجدان جهانی روبرو شد و چیزی که مهمتر از آن ایجاد شد تحریک ناتو برای حمله بود که نهایتا نتیجه آن برتری قدرت آلبانیایی ـ اسلامی در کوزوو شد.

البته اندکی بعد از آن نیز میروسلاو قدرت را از دست داد و کوزوو تحت سرپرستی سازمان ملل درآمد. این پیشینه تاریخی صرب‌ها پیشینه‌ای تاریک و رنج‌آور برای آنها به شمار می‌رود. نباید به زخم و صدمه‌ای که به غرور ملی صرب‌ها از گذشته وارد شده را با تقسیم شدن ناعادلانه و از روی تهدید این کشور شدت بخشید. در ادامه این تحلیل و یا نادرست خواندن این استقلال گفته شده است: این درست نبود که تنها با گذشت چند هفته از انتخاب رئیس‌جمهور موافق با اروپای صربستان وی را اکنون به شرمندگی و بدنامی پیش روی شهروندان صربش متهم کرد. اگر بخواهیم صرب‌ها را به خدمت در ارتش روس‌ها بفرستیم بسیار خوب است که همچنان به موضع‌گیری خود در قبال مسأله کوزوو ادامه دهیم.

درگیری بین کوزوویی‌ها و صرب‌ها با تصدیق آلمان تشدید شد. این هم شاید به آن دلیل باشد که برای آلمانی‌ها احساس خوب آلبانیایی‌های کوزوو بسیار مهم‌تر و با ارزش‌تر از دوستی با صرب‌ها است! این تحلیل با کوته‌نظرانه خواندن این نظر آلمان در به رسمیت شناختن کوزوو می‌گوید: هیچ دلیلی وجود ندارد که آلمان با به رسمیت شناختن استقلال کوزوو، دوستی خود با صرب‌ها را زیر پا بگذارد.

در بخش دیگری از این تحلیل آمده است: یکی از مهمترین چالش‌های ایجاد شده در پی استقلال کوزوو آن است که جدایی این استان در حکم سیلی‌ای به صورت روسیه به شمار می‌رود چرا که این کشور به عنوان قدرت محافظ صربستان نقش بازی می‌کند، بخش بزرگ و مهمی از صنایع صربستان را خریداری کرده و در حال حاضر هم درصدد است که برای اتحادیه اروپا در مورد بالکان مشکلاتی را ایجاد کند. این تحلیل می‌افزاید: در کنار همه استدلال‌هایی که در بالا در رد استقلال کوزوو اظهار شد، می‌توان به قانون سال 1945 که یکی از ستون‌های اصلی تاسیس سازمان ملل بوده است اشاره کرد.

تجزیه کردن یک کشور، برخلاف قانون تعرض ناپذیری  مرزها است که از قوانین اصلی سازمان ملل است برای تصدیق این قانون سازمان ملل هم دلایل بسیار قانع‌کننده‌ای وجود دارد. چرا که اگر هر اقلیت قومی – فرهنگی و یا هر اقلیت دیگری آمادگی جداشدن از کشور خود را داشته باشد، مجامع ملی که این اقلیت‌ها از آن منشعب شده‌اند با خطر و مشکل تعیین مرز روبرو خواهند شد. آمریکا خود تحت فرماندهی آبراهام لینکلن جنگی خونین را راه انداخت برای آنکه به انشعاب و تجزیه ایالت‌های جنوب پایان دهد. با این توجیه که تنها یک دولت واحد و قوی می‌تواند حقوق و آزادی شهروندان خود را تعیین کند.

لینکلن تلاش کرد که از بالکانیزه کردن شمال آمریکا ممانعت کند اما اکنون ما شاهدیم که این خود آمریکا است که با اقدام خود در به رسمیت شناختن کوزوو به ادامه بالکانیزه کردن کوزوو پرداخته است. از دیگر سو قانون عدم تخطی به مرز کشورها نیز تنها در صورت موافقت و تصمیم مجامع بین‌المللی به حالت تعلیق در می‌آید. این به آن معنا است که اقدام بسیاری از کشورها در تایید استقلال کوزوو امری غیرقانونی بوده است.

در بخش پایانی این تحلیل آمده است: اولین و مهمترین دلیل که در رد به رسمیت شناختن کوزوو مطرح می‌شود این است که بیانیه استقلال کوزوو ضربه‌ای علیه اروپا به شمار می‌رود. همان طور که مشخص است کشورهای عضو اتحادیه به موضعی یکسان در مورد مسأله کوزوو دست نیافتند.

ملت‌هایی که برای به رسمیت شناختن کوزوو می‌تاختند بار دیگر همان طور که در مورد جنگ عراق به چشم خورد به ریسک بالایی دست زدند که این ریسک را می‌توانیم شکاف بیشتر و گسترده‌تر اعضای اتحادیه در موضوعات سیاست خارجی‌اش بدانیم که پیامدهای این حماقت را ما تا سال‌ها حس خواهیم کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات