تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۳  ، 
کد خبر : ۵۲۱۸۶

احزاب مخالف انتخابات و ثبات سیاسی


دکتر ابراهیم یزدی
1- هیچ حکومتی و دولتی نمی‌تواند انتظار داشته باشد که مخالف و منتقد نداشته باشد حاکمان از زمره آدمیان هستند و انگیزه‌ها و رفتار‌های هیچ آدمی بدون عیب و نقص نیست (مگر بر‌گزیدگانی که به اعتقاد دینداران، در پرتو عنایت الهی، معصوم هستند).
رفتار آدمی زادگان در مسند قدرت با زمان بی‌قدرتی متفاوت است تجارب تاریخی نشان می‌دهد که وقتی حاکمی بر مسند صدارت و قدرت می‌نشیند، اولا عطشی سیراب نشدنی برای تراکم و تمرکز قدرت پیدا می‌کند. ثانیا حاضر نیست به سادگی و با رضایت آن را ترک نماید، به هر کاری دست خواهد زد تا قدرت خود را مدام‌العمر سازد. چسبیدن به صندلی قدرت، نوعی بیماری است که عرب به آن "داء الکرسی" یا بیماری صندلی می‌گوید کمتر صاحب مقامی است که به این بیماری مبتلا نباشد یا زمینه ابتلا به آن را نداشته باشد. حتی پرهیزگارترین افراد هم ایمن از ابتلا به این بیماری نیست. رسول خدا(ص) فرمود: "آخرین چیزی که از دل صدیقین بیرون نمی‌رود، طلب جاه و مقام است." اما به نقل از رسول گرامی نیز آمده است که خداوند برای هر دردی، دارویی آفریده است. برای بیماری صندلی و حفظ جامعه از عوارض و عواقب آن، دانشمندان راهکارهای متعددی را یافته و بکار گرفته‌اند. مهمترین و عملی‌ترین آنها را میتوان بر‌شمرد:
اول ـ ریاست و صدارت انتخابی باشد،
دوم ـ محدود بودن دوره ‌ریاست، برای مثلا چهار سال، و هر فردی حق نداشته باشد بیش از دو دوره متوالی انتخاب شود،
سوم ـ تفکیک قواست. قدرت وسوسه‌انگیز و فساد‌آور است قدرت مطلق فساد مطلق می‌آورد.
بنابراین نباید تمامی قدرت در دست یک فرد متراکم و متمرکز گردد. تقسیم و تفکیک قوای حکومتی بر همین اساس است.
چهارم ـ زمینی یا ناسوئی کردن قدرت است.
وقتی منشاء قدرت لاهوتی، آسمان و الهی باشد، هاله‌ای از قداست حاکمان را فرا نمی‌گیرد، به طوری که نقد عملکرد آنان، ورود در قلمرو الهی و کفر تلقی می‌شود. زمینی کردن قدرت یعنی:
اولا ـ امکان نقد سیاست‌ها، برنامه‌ها، عملکرد‌های حاکمان. ثانیا ـ مسئول و جوابگو بودن حاکمان به صاحبان اصلی سرزمین، یعنی ملت. ثالثا ـ امکان عزل یا تغییر حاکمان.
پنجم- به رسمیت شناختن حضور مخالف، به صورت فردی و گروهی. یا به تعبیر دینی، برسمیت شناختن حق امر به معروف و نهی از منکر برای مردم و احزاب و گروه‌های سیاسی، در قلمرو و سیاست‌ها و برنامه‌ها و عملکردهای حاکمان. در هر حکومتی تمایل حاکمان و هواداران و حامیانش بر تبلیغ نقاط مثبت عملکردهاست. در حالی که سیاستها، رفتارها و عملکرد‌های هر دولتی و حکومتی و رهبری نقاط مثبت و منفی وجود دارد. نقش احزاب و گروه‌های مخالف، انگشت گذاشتن بر این کاستیها و انحرافات است. اما حاکمان عموما این را بر نمی‌تابند و جز سخن تائید و تعریف را تحمل نمی‌کنند. خداوند می‌فرماید: "و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون" (آل عمران 104) و باید از میان شما گروهی باشند دعوت گر به خیر که به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی باز دارند و اینان همان رستگار شوندگانند. علی(ع) می‌فرماید: "اگر فریضه امر به معروف و نهی از منکر از میان مردم رخت بربندد، پست‌ترین افراد بر جامعه مسلط می‌شوند". تجربه حکومت‌های تمامیت‌خواه حاکی از این است که اگر صاحبان عقل و خرد، به صورت فردی یا (حزبی)، حاکمان را نقد نکنند، ایرادها، کمبودها، انحرافات نه تنها کاهش نمی‌یابند و از بین نمی‌روند، بلکه به تدریج بر ابعاد آنها افزوده می‌شود و در نهایت به صورت بهمنی بر سر ملت و مملکت فرو می‌‌ریزد. نواقص و انحرافات بر روی هم انباشته می‌شوند و نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه را به نقطه غیر‌قابل ترمیم می‌رسانند و در آن صورت انفجار حتمی و گریز‌ناپذیر خواهد بود. یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های عصر حاضر، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق است. در شوروی سابق، رهبران هیچ نوع اعتراض و نقدی را تحمل نمی‌کردند. مقام رهبر شوروی، استالین، هم سطح خدا بود. مجله رونا شماره 9 و 10 مرداد و شهریور 1386 کلام او حکم وحی را داشت. شوروی دژ زحمتکشان و مادر سوسیالیسم جهان بود. استالین معلم توده‌ها تبلیغ می‌شد. از میان اطرافیان استالین کسانی قدرت و نفوذ داشتند که این مقام و موقعیت را برای استالین نه تنها به رسمیت شناخته بودند، بلکه آن را تبلیغ می‌کردند. حتی نظریه‌های علمی، اگر در مورد تائید رهبر خردمند توده‌ها نبود اجازه طرح و بحث آن را نمی‌دادند. به عنوان مثال رهبری شوروی آرای جدید علمی درباره فیزیک کوانتوم و یا ژنتیک جدید را در تعارض با آموزه‌های مارکسیسم لنینیسم و ماتریالیسم دیالکتیک می‌دانست. دانشمندان برجسته روسی، به جرم عقاید علمی مغضوب واقع شدند. دانشمندان روسی در پاره‌ای از مقولات علمی سابقه‌دار و پیش کسوت بودند. اما در دوران رهبری استالین، دانشمندان روسی از کاروان جهانی علم عقب ماندند. بعد از فروپاشی استبداد، بسیاری از متخصصان برجسته شوروی سابق عقب‌ماندگی را نتیجه غلبه ایدئولوژی دولتی بر ساحت علم دانستند.
بر سر شوروی سابق آمد آنچه آمد. از رسول گرامی نقل است که "الملک بیقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" انسجام یک کشور و دولت با کفر ممکن است اما با ظلم خیر نظام حاکم بر شوروی سابق ترکیبی از ظلم و کفر بود.
در جنگ سرد و رقابت میان دو بلوک شرق و غرب، شوروی سقوط کرد و غرب پا برجا ماند. بسیاری از جامعه‌شناسان این پدیده را مورد بررسی قرار داده‌اند و بر این باورند که یکی از علل اساسی بقای غرب در نزاع با بلوک قدرتمند شرق، که با تمام سلاحهای پیشرفته، از جمله اتمی، مجهز بود، به خاطر آن بود که غرب نزدیک به 200 سال است که خود را مرتب نقد می‌کند. آزادی‌های قلم، مطبوعات، کتاب و فعالیت احزاب سیاسی به خصوص احزاب سیاسی مخالف حاکمان و امکان جابه‌جایی صاحبان قدرت، به صورت ادواری، از طریق انتخابات آزاد همگانی، از ویژگیهای تمدن جدید غرب است. هر تمدنی ویژگی‌هایی دارد. ویژگی تمدن جدید حضور قدرتمند احزاب سیاسی و رسانه‌های گروهی آزاد است. که اجازه و امکان گردش آزاد اطلاعات را می‌دهد و صاحب‌نظران قادرند سیاست‌ها و عملکرد‌های حاکمان و یا روندهای نادرست اجتماعی ـ اقتصادی را، درست یا نادرست، صادقانه یا ریاکارانه نقد کنند. این نقدها لزوما، در تمام موارد، به خاطر رضایت عیسی مسیح و یا خدمت به مردم و کشور نیست. در پاره‌ای از موارد با انگیزه رقابت‌های سیاسی در  دستیابی به قدرت همراه است. اما به هر حال پخش نارسایی‌ها و انحرافات به سطح آگاه جامعه، از تراکم و انباشت انحرافات جلوگیری می‌کند و مانع از رسیدن جامعه به نقطه انفجار می‌گردد.
رسانه‌های گرو‌هی، احزاب در عصر حاضر، نقش انعکاس‌‌دهنده آسیب‌ها و بیماری‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را برعهده دارند.
رسانه‌های گروه‌های ملی در کشورهای استبدادی و غیردموکراتیک عموما در اختیار دولت هستند و طبیعی است که همیشه آن روی سکه را که رنگین و جذاب است به مردم ارایه دهنده. احزاب سیاسی دگراندیش یا معترض و اپوزیسیون در واقع روی دیگر سکه را به مردن نشان می‌دهند. بنابراین آزادی‌های سیا‌سی، آزادی فعالیت احزاب سیاسی مخالف، برای حفظ سلامت جامعه و نظام ضروری و گریزناپذیر می‌باشد.
2- انتخابات ادواری، نظیر ریاست جمهوری، مجلس شوراها، ابزارهای اعمال حق حاکمیت مردم است. مردم به عنوان شهروندان یک جامعه، برای اداره امور کشورشان، که ملک مشاعی تمام اعضاء جامعه، صرفنظر از رنگ، نژاد، جنسیت، دین و مذهب و قومیت، می‌باشد، نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند. اساس نظام‌های جمهوری، پذیرفتن اصل حق حاکمیت ملت است. پیش نیاز یا پیش‌شرط و راهکار اصل جمهوریت و انتخابات آزاد، شکل‌گیری احزاب سیاسی است. انتخابات آزاد، سالم و عادلانه هنگامی معنادار و مقرون به صلاح ملی است که به صورت حزبی برگزار شود. وجود و توسعه احزاب سیاسی از غلبه سیاست‌های بی‌شکل و بی‌در و پیکر پوپولیستی بر حیات سیاسی جامعه جلوگیری می‌نماید. پوپولویسم، در پاره‌ای از شرایط فاشیسم ختم می‌شود. فاشیسم آن نوع استبدادی است که از حمایت و پشتیبانی توده‌ها (پوپولیسم) برخوردار است. حکومت‌های پوپولیستی عموما دماگوگ یا عوام فریب هستند. حضور و نهادینه شدن مشارکت احزاب سیاسی در انتخابات پایداری دراز مدت نظام را از چندین راه، تامین می‌کنند:
اول ـ افرادی که سابقه کار سیاسی ـ مدیریتی ندارند و یا شناخته شده نیستند، نمی‌توانند وارد نهادهای تصمیم‌گیری بشوند. احزاب سیاسی، برای حفظ اعتبار سیاسی خود، تنها کسانی را کاندیدا می‌کنند که واجد اعتبار، و تجربه باشند.
علاوه بر این جامعه کنونی از جهات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بسیار پیچیده است. هیچ نماینده‌ای به تنهایی بر تمام این مسائل پیچیده اشراف ندارد. نمایندگان حزبی، از خدمات پشتیبانی کارشناسانه گروه‌های تخصصی حزبی برخوردارند. این امر علاوه بر اینکه بر اعتبار نهادهای تصمیم‌گیری می‌افزاید، موجب تقویت تصمیمات خردورزانه میگردد.
دوم ـ در یک انتخابات آزاد حزبی، همه احزاب از جمله احزاب اپوزیسیون می‌توانند به تناسب پایگاه‌های مردمی به صورت اکثریت یا اقلیت، در مجلس حضور پیدا کنند، حضور و مشارکت حزب اقلیت (اپوزیسیون) در فرایند تصمیم‌گیری‌‌‌‌ها موجب استمرار مشروعیت برنامه‌‌ها و سیاست‌ها می‌گردد. در دموکراسی‌های نهادینه شده، پایگاه مردمی احزاب نوسان پیدا می‌کنند. حزبی که در یک دوره اکثریت را دارد، ممکن است بخشی از حمایت‌های مردمی خود را از دست بدهد و در دوره بعد به حزب اقلیت تبدیل گردد، یا برعکس حزب اقلیت اکثریت را بدست آورد. این حزب نمی‌تواند به این بهانه که در گذشته اپوزیسیون و اقلیت بوده است، خط بطلان بر تمام تصمیمات گذشته بکشد. به عبارت دیگر حضور و مشارکت احزاب اپوزیسیون در انتخابات مجلس و در فرآیندهای تصمیم‌گیری، ادامه سیاست‌های کلان ملی را در چارچوب‌های فرا حزبی، تضمین می‌نماید.
سوم ـ جا به جایی قدرت از یک گروه به گروه دیگر سیاسی بطور مسالمت‌آمیز و قانونمند انجام می‌شود. در نظام‌هایی که دموکراسی نهادینه نشده است، صاحبان قدرت به راحتی آمادگی تحویل کرسی قدرت به گروه دیگر را ندارند. در این نظام، حاکمان خود را معادل نظام می‌دانند و هر نوع تلاشی برای تغییر حاکمان را معادل براندازی می‌دانند. با فروپاشی شوروی سابق، کشورهایی که سالها عضو امپراطوری روسیه بودند، از آن کشورها جدا شدند و استقلال خود را بدست آوردند و همراه با آن نظام‌های سیاسی و اقتصادی این کشورها نیز دچار تحول شد. اما در فرایند دگرگونی‌سازی، در بعضی از این کشورها، اگرچه اصول دموکراسی و انتخابات آزاد پذیرفته شد اما کسانی که در دوره‌‌‌‌های گذشته، مقامات کلیدی را در دست داشتند، حاضر نشدند جا به جایی قدرت را که محصول انتخابات بود بپذیرند و با سوءاستفاده از امکانات دولتی و مهار انتخابات، قدرت را همچنان دو دستی می‌چسبیدند. این امر موجب اعتراضات مردمی گسترده و آن چیزی شد که به "انقلاب مخملی" معروف شده است. موتور اصلی انقلاب مخملی، امتناع حاکمان از جابجایی مسالمت‌آمیز قدرت از یک گروه به گروه دیگر با حفظ استمرار نظام است.
کادرهای قدیمی، اعضای با نفوذ حزب کمونیست سابق در این کشورها، خود را برابر با نظام و حکومت را حق مشروع خود می‌دانستند. امتناع حاکمان از قبول جابجایی مسالمت‌آمیز قدرت کشور را دچار تلاطم‌های بسیار می‌نماید. حضور و مشارکت احزاب اپوزیسیون در انتخابات و سپس در مجلس، شرط لازم برای پایداری نظام است و شرط کافی، تن در دادن اکثریت حاکم به پیامدهای انتخابات آزاد و منصفانه است.
3-در حکومتهایی که آمادگی برای پذیرفتن و تحمل انتقاد و حضور اپوزیسون وجود ندارد دو علت می‌توان نام برد. از یک طرف ریشه در احساس عدم امنیت و بی‌ثباتی درونی حاکمان دارد. ممکن است حکومتی کاملاً با ثبات باشد، اما حاکمان این ثبات را احساس نکنند. این احساس ناامنی بر رفتار آنان اثر می‌گذارد. بر عکس آن نیز درست است. یعنی ممکن است حکومت در معرض فروپاشی باشد، اما حاکمان آن را احساس نکنند یا آمادگی برای پذیرش بی‌ثباتی وضعیت خود نداشته باشند و در نتیجه حاضر به قبول اصلاحات سیاسی و کاهش خطرات تهدید‌کننده نشوند و در نهایت بر سر حاکمان آن خواهد آمد که از آن بیمناک هستند.
از طرف دیگر فشارهای سیاسی حاکمان ناپایدار بر گروه‌های مخالف، فرایند فعالیت‌های سیاسی سالم و بهداشتی را مختل می‌سازد و مناسبات سیاسی را به سطح کنش‌ها و واکنش‌های مقطعی زودگذر کاهش می‌دهد. فشار بر احزاب سیاسی دگراندیش و اپوزیسیون، سبب می‌شود که برخی از این احزاب و گروه‌ها و یا جنبش‌ها امید به موثر بودن فعالیت‌های مسالمت‌آمیز را از دست بدهند و از خط قرمزهای حقوقی که رعایت آنها در هر فعالیت سیاسی مسالمت‌آمیز و قانونی ضروری است، عبور کنند. این نوع رفتارها، از هر دو سو، از عوامل بازدارنده نهادینه شدن دموکراسی و مستقیما به ناپایداری نظام کمک می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات