سعید سبحانی
"امنیت ملی" و "سیاست خارجی" دو واژهای هستند که با یکدیگر ارتباط نزدیک و بلاانکار دارد. بر این اساس میان "نگاه ملی" و "رویکرد بینالمللی" پیوندی مستقیم وجود دارد. امنیت ملی در مناسبات داخلی و بینالمللی کشورها حکم یک "پایه" و "بستر" را دارد. اگر این شالوده محکم و شفاف باشد کل یک سیستم و نظام سیاسی با سرعت، دقت و پویایی بیشتری به حرکت خود در نظام بینالملل ادامه خواهد یافت. بالعکس اگر سیاستمداران از حدود تعیینشده در چهارچوب امنیت ملی خود فراتر روند، در روندی خودکار محکوم به شکست خواهند بود.
امنیت ملی خود، رفتارساز است. به عبارت دیگر رفتار و رویکرد سیاستمداران باید بر پایه "امنیت ملی" یک کشور تعیین شود در غیر این صورت میان خواستهها و منافع تضادی آشکار به وجود خواهد آمد.
پس از گذار بشریت به هزاره سوم شاهد ایجاد تحول در مفهوم "امنیت ملی" بودیم. نومحافظهکاران ایالات متحده آمریکا با خلق حادثه خود ساخته 11 سپتامبر 2001، مفهوم وارونهای از امنیت را به جهان عرضه نمودند. بر این اساس حفظ امنیت ملی به بهانهای جهت دخالت کاخ سفید در امور داخلی کشورهایی مانند عراق و افغانستان تبدیل شد.
"جرج واکر بوش"، "دیک چنی" و "کاندولیزا رایس" اشغال افغانستان و عراق را در راستای حفظ امنیت ملی خود توجیه مینمودند. این در حالی بود که امنیت ملی با "تمرکز در داخل مرزهای جغرافیایی یک کشور" پیوند خورده است. دخالت یک جریان در امور سایر کشورهای دنیا هیچ گاه باعث کسب فرصتها و دفع تهدیدات برای آن جریان نمیشود. این قاعده در خصوص ایالات متحده آمریکا نیز ثابت است.
هم اکنون ناکامیهای واشنگتن در عراق و افغانستان پازلهای امنیت ملی آمریکا را در هم ریخته است. حتی اقدامات جنجالبرانگیز بوش و چنی مبنی بر کنترل مهاجرت و شنود مکالمات تلفنی نیز از سوی نمایندگان کنگره و ملت آمریکا با واکنشهای شدید و اعتراضآمیز روبرو شد.
واقعیت امر این است که ارتباط مستقیم و مدون میان امنیت ملی و سیاست خارجی در ایالات متحده آمریکا دگرگون شده است. بر این اساس اقدامات و رفتارهای نومحافظهکاران در جهت تضعیف بنیانهای امنیت ملی کشورشان تعریف شده است. "اقتدار" و "امنیت" در سرتاسر ایالات متحده آمریکایی به واژگانی غیر ملموس تبدیل شدهاند. پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر 2001 که سناریوی مشترک کاخ سفید و سیا بود، مسئولان سیاست خارجی آمریکا با تکیه بر آموزههای میلیتاریستی و تفکرات افراطگرایانه نومحافظهکاران دخالت علنی خود را در سایر نقاط دنیا آغاز نمودند. در اینجا بود که توازن سیاست داخلی و خارجی واشنگتن از بین رفت.
کاخ سفید با رویکرد مداخلهگرایانه خود به نماد شکست در ابتدای هزاره سوم تبدیل شده بود. در حالی که کاخ سفید از مقابله با تروریسم القاعده سخن میگفت، خود به تقویت القاعده در عراق و عربستان میپرداخت اما رشد القاعده عاری از دخالتهای آمریکا در مناطق مرزی افغانستان و پاکستان سبب شده است تا مناسبات آمریکا و القاعده دستخوش تحولاتی جدی شود. هم اکنون "امنیت ملی آمریکا" به طور مستقیم توسط مقامات این کشور مورد تهدید قرار گرفته است.
ناتوانی بوش و چنی در هدایت مناسبات سیاست خارجی آمریکا سبب شد تا موج عظیمی از تهدیدات بالقوه به سوی واشنگتن و نیویورک سرازیر شوند. حتی در صورت شکست جمهوریخواهان تا انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 میلادی این تهدیدات به قوت خود باقی خواهد ماند. این تهدیدات میتوانند تحت عواملی مانند افزایش تحرکات القاعده غیر وابسته به آمریکا و رفتار سیاستمداران کاخ سفید حالتی بالفعل پیدا نموده و زیرساختهای سیاسی و امنیتی آمریکا به طور کامل متلاشی نمایند.
پس همان گونه مشاهده میشود، عدم تعریف سیاست خارجی و داخلی واقعبینانه "امنیت ملی" یک کشور را مخدوش میکند. در روسیه نیز شاهد وقوع مسئلهای مشابه هستیم. مسئله استقرار سیستم دفاع ضدموشکی آمریکا در اروپا و یا وقوع انقلابهای مخملین در گرجستان و اوکراین جملگی تهدیدی برای امنیت ملی روسیه محسوب میشود اما رفتارهای غلط کاخ کرملین و کرنشهای متوالی مسکو در برابر واشنگتن و اتحادیه اروپا این روند را تشدید کرده است. هم اکنون در روسیه شاهد هستیم که "امنیت ملی" این کشور به شدت در معرض خطر قرار گرفته است. این مسئله معلول رفتار غلط سیاستمداران روسی و عدم ارائه تعریفی شفاف و دقیق از سیاست داخلی و خارجی کاخ کرملین است.
"ولادیمیر پوتین" و "سرگئی لاوروف" در طول سالهای اخیر نتوانستند امنیت ملی روسیه را در سایه تدابیر خود حفظ نمایند.
در کشورهای آلمان، انگلستان و فرانسه نیز شاهد هستیم که سیاستهای "براون"، "آنگلا مرکل" و "نیکولاس سارکوزی" امنیت ملی کشورهایشان را به خاطره انداخته است.
بنابراین رفتار سیاستمداران سیاست داخلی و خارجی کشورها و موفقیت یا عدم موفقیت این سیاستها را تعیین میکند. موفقیت یک کشور در سیاست خارجی خود به صورت مستقیم یک کشور در سیاست خارجی خود به صورت مستقیم موجب تقویت امنیت ملی آن خواهد شد. رفع تهدیدات و کسب فرصتها جز در سایه تصمیمسازیهای منطقی، صحیح و واقعبینانه امکانپذیر نخواهد بود.
در نهایت اینکه شکست افرادی مانند بوش و چنی در حفظ امنیت ملی آمریکا و روند نادرستی که در روسیه، فرانسه و آلمان در پیش گرفته شده است. باید به طور کامل و دقیق مورد آنالیز و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در مقطع کنونی میان "رفتار سیاستمداران"، "کلیت سیاست داخلی و خارجی کشورها" و "امنیت ملی" رابطهای کامل و همه جانبه برقرار شده است. رابطهای که عدم توجه نسبت به آن میتواند تاثیرات منفی جبرانناپذیری بر امنیت ملی کشورها بگذارد.