عباس پازوکی
بیتردید میان "سیاستورزی" و "سیاستزدگی" تفاوتهای بسیاری وجود دارد که خوانندگان فهیم روزنامه مردمسالاری از آن آگاهند. "سیاستزدگان به همه مسائل کشور اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی مذهبی از زاویه تنگ جناحی نگاه میکنند. این افراد کسانی هستند که خود را میزان میدانند و همه را با معیار و میزان دیدگاههای خود میسنجند. صاحبان این دیدگاه انسانها را به دو گروه "دوست" و "دشمن" تقسیم میکنند. از این نقطهنظر هیچ حد وسطی وجود ندارد، شهروندان یک جامعه یا با آنها هستند یا علیه آنها. در این دیدگاه عددی میان صفر و صد وجود ندارد. همه چیز یا 100 است یا صفر. همه چیز یا سفید است یا سیاه.
سیاستزدگان هیچگاه اصول ثابت و مشخصی که قابل تبیین و تشریح برای افکارعمومی باشد، ندارند. چرا که خود را اصل اصیل اصولگرایی میدانند و همه مردم موظفند که با هر تغییر موضع و تغییر رفتار آنان تغییر جهت دهند والا در ردیف دشمنان قرار میگیرند. کسانی هم که در ردیف دشمنان این گروهها قرار گیرند، مجازات میشوند و بیان هر جمله توهینآمیزی و بروز هر واکنش زنندهای درباره آنان از نظر آنان مباح میشود.
اساساً چنین تفکری، بزرگترین آفت برای سیاستورزی و فعالیت سیاسی است. متأسفانه انسانهای سیاستزده زیادی در کشور ما تحت عنوان "سیاستمدار" فعالیت میکنند که بسیاری از آنان عنوان زیبای "اصولگرایی" را یدک میکشند.
این مقدمه را نوشتم تا به برخی از اظهارات روزهای گذشته عدهای از سران جناح موسوم به اصولگرا درباره لزوم ردصلاحیت اصلاحطلبان بپردازم. هر چند رعایت حدود اخلاقی در نقد گفتار و رفتار اشخاص مانع از آن میشود که خیلی مسائل را صریح بازگو کنیم اما لااقل نقد اظهارات چنین افرادی خالی از لطف نیست.
اسدالله بادامچیان از جمله اصولگرایانی است که از دیدگاه بسیاری از ناظران سیاسی، ویژگیهای "سیاستزدگی" را در گفتار و کردارش با خود یدک میکشد و حتی در میان اعضای حزب موتلفه اسلامی نیز رفتار متفاوتش، او را متمایز کرده است.
از نگاه این مدعی اصولگرایی، شهروندان ایرانی دو گروه هستند: یا اصولگرا یا اصلاحطلب. اگر اصلاحطلب باشند که دشمن هستند و هرگونه برخورد اهانتآمیز با آنان بلا اشکال است. البته جالب این است که اصولگرایی نیز تعریف مشخص و واضحی ندارد و در واقع تنها شامل حال کسانی میشود که در زمره دوستان شخصی ایشان و جناح متبوعشان هستند.
بادامچیان روز سهشنبه هفته جاری در جمع برخی هم حزبیهایش، پس از اینکه ماه رمضان را فرصتی برای تحکیم ارتباط با خدا و تعمیق اتحاد ملی دانسته، با اشاره به موضوع ردصلاحیتهای احتمالی در انتخابات مجلس هشتم مدعی شده است همه کشورهای جهان، "برای استخدام یک کارمند، گزینش و بررسی صلاحیت قائلند." وی ادامه داده است که "برای نمایندگی ملت، صلاحیتهای بالایی لازم است، عقلایی آن است که حقوق ملت را بازیچه خواستی و جناحی نمیتوان کرد".
او همچنین روز گذشته در اظهاراتی دیگر ضمن تقسیمبندی احزاب به سالم و ناسالم از احزاب اصلاحطلب انتقاد کرده و گفته است: "در بین احزاب و تشکلهای حاضر در کشورمان گروههایی هستند که دارای پایگاه مردمی کمی بوده ولی همیشه زیادهخواه هستند و به منفیبافی و سیاهنمایی روی میآورند."
درباره اظهارات اخیر اسدالله بادامچیان توجه به چند نکته ضروری به نظر میرسد.
1- مطابق دیدگاه قائم مقام حزب موتلفه، نمایندگان مجلس به مانند کارمندانی هستند که باید از سوی مقامات حکومتی ابتدا مورد گزینش قرار گیرند تا بعد از استخدام، از اجرای دستورات سرپیچی نکنند. این دیدگاه کاملاً مغایر با قانون اساسی جمهوری اسلامی است و توهین به جایگاه مجلسی است که "وکلای ملت" و نه "وکلای دولت" به انجام وظیفه مشغول میشوند.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی سوگند یاد میکنند که پاسدار حریم حقوق شهروندی ملت ایران باشند و از حقوق آنان دفاع کنند. لذا اگر هم بنا باشد نمایندگان را کارمند بدانیم، کارمندان ملت هستند و لذا این ملت است که باید تشخیص دهد چه کسانی لیاقت کارمندی و خدمتگذاری آنان را دارند و چه کسانی این شایستگیها را ندارند. از اینرو دخالت دادن سلیقههای جناحی و سیاسی در بررسی صلاحیتها امری است خلاف جمهوریت نظام که در صورت استمرار، اسلامیت نظام را با مخاطرات جدی مواجه میکند. ضمن اینکه اظهارات جدید آقای بادامچیان با بیانات اخیر مقام معظم رهبری درباه لزوم اجرای دقیق قانون در بررسی صلاحیتها منافات دارد و اگر ایشان مدعی پیروی از رهبری هستند باید سعی کنند به جای اعمال فشار و ایجاد جنگ روانی علیه رقبای سیاسی، برنامههای خود را برای قانونگذاری به مردم توضیح دهند که این به اخلاق نزدیکتر است.
ضمن اینکه این مردم ایران هستند که باید تشخیص دهند چه کسانی و با چه دیدگاهی شایستگی وکالت آنان را دارند و چه کسانی فاقد صلاحیت هستند. همه حرف اصلاحطلبان هم این است که افراد واجد صلاحیت قانونی به صورت غیرقانونی رد صلاحیت نشوند و کسی خواهان تأیید صلاحیت فاقدین صلاحیت قانونی نیست.
2- جناب بادامچیان احزاب را به دو گروه "سالم" و "ناسالم" تقسیم کردهاند و به صورت تلویحی احزاب اصلاحطلب را احزاب ناسالم خواندهاند. اساساً معیار ایشان برای سالم یا ناسالم بودن احزاب چیست؟ آیا ناسالم خواندن رقبای سیاسی، نوعی سیاستزدگی افراطی را به اذهان متبادر نمیکند؟ آیا ایشان مایلند تمام احزاب کشور منحل شوند و تنها حزب موتلفه اسلامی به عنوان حزبی فراگیر از مردم عضوگیری کند و کشور توسط سران همین حزب اداره شود؟
3- ایشان احزاب اصلاحطلب را "دارای پایگاه مردمی اندک" خواندهاند. اگر چنین است، پس نگرانی آقای بادامچیان از چیست؟ اگر اینگونه باشد، به فرض که اصلاح طلبان تأیید صلاحیت شوند، مردم به آنان رأی نمیدهند. اما به نظر میرسد که واقعیت چیزی است که آقای بادامچیان ضمن توصیه به تحکیم رابطه با خدا در آستانه ماه رمضان به آن اشاره ننمودهاند. مطابق بررسی آماری و علمی همه انتخاباتهای گذشته این کشور به ویژه در چند سال اخیر، اصلاحطلبان پایگاه مردمی بسیار قدرتمندی دارند که متاسفانه به دلایل دیگری امروز در قدرت نیستند.
اگر جناب بادامچیان سوابق نامزدی خود را در انتخابات مجلس را مروری کند و سوابق انتخابات مجلس ششم را هم مرور کند آنگاه متوجه خواهد شد که کدام گروه پایگاه مردمی دارد و کدام گروه پایگاه ندارد. ضمن اینکه اصلاً نیازی به بحث کردن در این رابطه وجود ندارد. قطعاً اگر انتخابات مجلس هشتم انتخاباتی آزاد، رقابتی، عادلانه و سالم باشد یک بار دیگر جناب بادامچیان متوجه خواهد شد که مردم از چه کسانی حمایت میکنند. اما فعلاً همین قدر بدانند که مردم کسانی را بر میگزینند که به نمایندگان مجلس به چشم وکیلالمله نه وکیلالدوله نگاه میکنند.