تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۵  ، 
کد خبر : ۵۲۲۰۷

اهداف جنگ شش روزه در بصره


رضا سراج، کارشناس مسایل سیاسی و استراتژیک

با گذار از جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران و اشغال کشور متجاوز توسط متخاصمان همواره نگاه کارشناسان با رصد نمودن رویدادهای عراق متوجه تجاوز هشت ساله عراق به ایران شده است.

وقوع جنگ 6 روزه در بصره و جنوب عراق قطعه‌ای از یک پازل طراحی شده توسط لابی صهیونیستی و جریان راست افراطی آمریکا در راستای سوزاندن برگ‌های برنده ایران می‌باشد.

همزمان با آغاز پنجمین سال اشغال عراق و در آستانه ارائه گزارش دیوید پترائوس فرمانده نیروی آمریکایی در عراق به کنگره این کشور، درگیری‌های خونین در بصره و برخی از مناطق جنوبی عراق آغاز شد.

این درگیری‌ها بین نیروهای دولتی عراق از یک سو و نیروهای جیش‌المهدی در حالی آغاز شد که نیروهای مقتدا صدر در تلاش برای فراخوان مردم عراق به تظاهرات ضداشغالگری در پنجمین سال اشغال این کشور توسط آمریکا و متحدانش بودند. درگیری‌های خونین جنوب عراق که بمباران شهرک صدر، ناصریه، کوت و حله را توسط اشغالگران در پی داشت، بیش از 460 کشته و 1000 زخمی بر جای گذاشت.

جنگ شش روزه جنوب عراق از دو منظر قابل بررسی و تحلیل است و برای تحلیل دقیق و بررسی جامع می‌بایست این حادثه را در دو بستر مورد توجه قرار داد؛ معادلات و تحولات داخلی عراق و رخدادها و معادلات منطقه‌ای.

تحولات داخلی عراق و جنگ شش روزه

برای بررسی و تحلیل جنگ شش روزه بصره و جنوب عراق از منظر تحولات داخلی این کشور می‌بایست تحولات مربوط به نیروهای اشغالگر را مورد توجه قرار داد چرا که رخدادهای داخلی عراق تابعی از بازیگران فعال در محیط عراق می‌باشد. در واقع بررسی تحولات مربوط به آمریکا در عراق می‌تواند چیستی و چرائی جنگ شش روزه را روشن سازد، آمریکایی‌ها از مارس 2003 که عراق را اشغال کردند تاکنون دو وضعیت و شرایط متفاوت را تجربه کرده‌اند.

دوره اول؛ سقوط صدام در سال 2003 تا اواخر سال 2004 را شامل می‌شود. در این دوره نومحافظه‌کاران جنگ‌سالار، اهداف خیال‌پردازانه‌ای را مدنظر داشتند و به رغم خود، بازی بزرگ استراتژیک را آغاز کرده بودند. در این راستا رییس اسبق سازمان CIA تصریح کرد که «جنگ چهارم جهانی با جنگ عراق شروع شده است. عراق نه بدترین رژیم بوده است و نه بیشترین حمایت را از تروریسم به عمل آورده است، عراق ساده‌ترین هدف در این میان بود.»

به طور کلی آمریکا در این دوره تحقق راهبردهای حداکثری در عراق را پی‌گیری می‌کرد که این راهبردها عبارت بودند از :

1- دولت‌سازی در عراق متحد و یکپارچه،

2- تبدیل دولت عراق به متحد استراتژیک آمریکا در منطقه،

3- کنترل حوزه‌های ایران، شام و حجاز به عنوان محیط تهدید رژیم صهیونیستی،

4- تداوم بازی دمینو (عملیات نظامی) علیه کشورهای محور شرارت،

5- به رسمیت شناختن رژیم جعلی اسراییل توسط دولت عراق و تسریع روند صلح اعراب و رژیم جعلی اسراییل،

6- ساخت الگویی جدید در خاورمیانه بر اساس طرح خاورمیانه بزرگ تا سال 2005.

سقوط برق‌آسای رژیم بعثی صدام، کاخ سفید را به پیروزی در بازی بزرگ استراتژیک در منطقه یا جنگ چهارم جهانی، امیدوار ساخته بود اما چالش‌های پردامنه و مستمر در عراق که هزینه‌های مالی، سیاسی و روانی زیادی را به آمریکا تحمیل می‌کرد، در دومین سال اشغال عراق مقامات کاخ سفید را با این واقعیت آشنا کرد که راهبردهای حداکثری آنان در عراق جاه‌طلبانه و دست نیافتنی است و می‌بایست با صرف نظر از استراتژی حداکثری، اهداف خود را تعدیل کرده و استراتژی حداقلی را در عراق دنبال کند.

دوره دوم اشغالگری عراق، از اوایل سال 2005‌ آغاز شد و جنگ‌سالاران نومحافظه‌کار، ضمن جابجایی در عوامل اجرائی تحقق راهبردهای حداقل را پی‌گیری کردند. در این راستا «رایان کروکر» سفیر سابق آمریکا در پاکستان جایگزین «زلمای خلیل‌زاد» و در بعد نظامی نیز ژنرال «دیوید پترائوس» نیز جانشین ژنرال کیسی در عراق شد.

راهبردهای حداقلی آمریکا در دوره دوم اشغالگری؛

1- ایجاد امنیت در بغداد به جای برقراری در تمام عراق

2- گسترش کانون امنیت از بغداد به سمت الاتبار در شمال و بصره در جنوب عراق

3- واگذاری نقش به سایر بازیگران در عراق به ویژه بازیگران منطقه‌ای برای خروج از بحران

4- توجه به ساختار فدرالیسم در عراق

5- تعدیل روند بعثی زدائی در عراق و فراخواندن آنان به قدرت برای تعدیل نقش شیعیان

6- خلع سلاح شبه نظامیان صدر موسوم به جیش‌المهدی

7- تعدیل قدرت نرم و بازیگری ایران در عراق

 اشغالگران آمریکایی در راستای عملیاتی کردن راهبردهای حداقلی، پس از ایجاد منطقه امنیتی در بغداد، تلاش خود را معطوف به گسترش کانون امنیت به الانبار کردند. آنان با مشارکت دادن اهل تسنن در قدرت، هزینه سرکوب القاعده را با رهبران و عشایر اهل تسنن تقسیم کردند. آمریکایی‌ها پس از موفقیت نسبی در الانبار سمی کردن کانون امنیتی مورد نظر را به جنوب عراق تعمیم دهند.

خلع سلاح نیروهای جیش‌المهدی- سناریوی تقابل مالکی و صدر

اشغالگری آمریکایی با اطلاع از حساسیت‌های موجود در جنوب عراق و نگرش ضداشغال‌گرایانه نیروهای صدر، تلاش کردند تا هزینه برخورد و خلع سلاح جیش‌المهدی به دولت نوری مالکی تحمیل گردد. در واقع آمریکایی‌ها سناریوی خود را به گونه‌ای طراحی کرده بودند که بازنده اصلی انجام عملیات نظامی، شیعیان متمایل به ایران و برنده اصلی آن اشغالگران باشند.

پروژه تقابل شیعیان جنوب عراق با دولت نوری مالکی با عقب‌نشینی نظامیان انگلیسی از بصره و استقرار آنان در یک پایگاه هوایی در حومه این شهر کلید زده شد. در پی خروج نظامیان انگلیسی از شهر بصره، تحرکات ضدامنیتی گروه‌های وابسته به برخی کشورهای عربی منطقه شامل یمانی‌ها، صرخی‌ها و ... موجی از خشونت و ناامنی را در بصره به وجود آورد. متعاقب این وضعیت اشغالگران با دادن اطلاعات غلط به دولت مالکی و انتساب ناامنی‌ها به نیروهای صدر، خواستار اقدام نظامی دولت علیه آنان شدند.

اشغالگری آمریکایی با متهم کردن نوری مالکی به ناتوانی در برخورد با نیروهای صدر و اظهار تمایل به استقرار در بصره در واقع دولت عراق را زیر فشار جنگ روانی خود قرار دادند تا ناچار به انجام عملیات نظامی در جنوب این کشور شود.

در تداوم این روند با سفر «دیک چنی» به عراق تصمیم‌سازی لازم صورت پذیرفت و مقدمات حمله به بصره و شهرهای جنوبی عراق فراهم شد تا دولت بوش و فرماندهان آن بتوانند گزارش شش ماهه خود را بر پایه موفقیت در خلع سلاح نیروهای جیش‌المهدی که به شدت مخالف حضور اشغالگران در عراق می‌باشند تنظیم کنند.

به طور کلی اهداف سناریوی تقابل دولت نوری مالکی با نیروهای صدر را می‌توان این گونه برشمرد:

- خلع سلاح نیروهای جیش‌المهدی بدون پرداخت هزینه مستقیم از سوی اشغالگران

- ایجاد توازن در بین بازیگران داخل عراق با تضعیف شیعیان

- ایجاد  شکنندگی و تضاد در بین شیعیان در آستانه انتخابات آتی، عراق

-تضعیف دولت نوری مالکی و زمینه‌سازی برای ساقط کردن آن در صورت عدم خلع سلاح نیروهای جیش‌المهدی

- تعدیل قدرت نرم و بازیگری جمهوری اسلامی ایران در عراق

جنگ شش روزه جنوب عراق و ارتباط آن با تحولات منطقه‌ای

از منظر تحولات منطقه‌ای، وقوع جنگ شش روزه در بصره و برخی از شهرهای جنوب عراق، حلقه‌ای از زنجیره، تحرکات و تحولات منطقه‌ای است و چرایی و چیستی این حادثه خونین را باید در چارچوب تحرکات چندماهه گذشته  منطقه جست‌وجو کرد. در واقع جنگ مذکور قطعه‌ای از یک پازل طراحی شده توسط لابی صهیونیستی و جریان راست افراطی در آمریکا می‌باشد.

لابی صهیونیست دریافته است که با سپری شدن یک سال باقی مانده از دوران زمامداری بوش جنبه‌های نظامی‌گری در سیاست خارجی ایالات متحده نیز تعدیل خواهد شد و این در حالی است که رژیم جعلی اسراییل به دلیل  شکست در جنگ 33 روزه، ناکامی در سرنگونی دولت انقلابی حماس و همچنین تقویت بیداری اسلامی در منطقه، از شرایط نامطلوب امنیتی برخوردار است. از این رو به نظر می‌رسد که لابی مذکور از طریق جناح افراطی‌تر جریان نومحافظه‌کار به رهبری دیک چنی، تلاش می‌کند به صورت فزاینده‌ای، سطحی از تنش را میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران ساماندهی کند که هدف آن ایجاد توازن امنیتی برای رژیم صهیونیستی و اجرایی شدن راهبرد صلاح در برابر صلح آمریکا می‌باشد.

صهیونیسم در چارچوب این بحران‌سازی سعی می‌کردند در مرحله اول برگ‌های برنده‌ای که عامل برتری جمهوری اسلامی ایران شده‌اند، سوزانده شود و یا به تعبیری این برگ‌های برنده از دستان ایران خارج و حوزه‌های نفوذ و بازیگری ایران تعدیل و مهار شود.

در مرحله دوم ایران در برابر سطح وسیع و گسترده‌ای از فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار بگیرد که باعث تحلیل توازن و قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران شود. لابی صهیونیست از طریق نومحافظه‌کاران افراطی، قرار دادن ایران در لبه پرتگاه جنگ را به عنوان سومین مرحله از سناریوی خود در دستور کار قرار داده است تا در نتیجه جمهوری اسلامی ایران تعلیق را در برنامه‌های هسته‌ای خود بپذیرد و وادار به تغییر رفتار شود.

از نگاه طراحان این سناریو چنانچه نتایج فوق مهار قدرت نرم و بازیگری ایران و تغییر رفتار جمهوری اسلامی حاصل شود، توازن امنیتی مورد نظر برای رژیم صهیونیستی ایجاد می‌شود و این رژیم جعلی از طریق عملیاتی شدن راهبرد صلح در برابر صلح می‌تواند شرایط خود را در ساختار ژئوپلتیک منطقه بهبود و ارتقا بخشد. بنابراین وقوع جنگ 6 روزه در بصره و جنوب عراق برای خلع سلاح شبه نظامیان شیعه ناظر بر اجرای مرحله اول سناریو و سوزاندن برگ‌های برنده ایران می‌باشد. چنانچه تحولات دیگر منطقه مانند شهادت عماد مغنیه فرمانده ارشد نظامی حزب‌الله، تسلیح جریان 14 مارس در لبنان و حمایت صریح رییس‌جمهور آمریکا از این جریان، استقرر ناو هواپیمابر آمریکایی در سواحل لبنان، بمباران منطقه نظامی دیرالزور سوریه در سپتامبر گذشته، سفر پی‌درپی مقامات آمریکایی به منطقه و به ویژه سفر «دیک چنی» به عمان، عربستان، فلسطین اشغالی، عراق و ترکیه ناظر بر مرحله اول سناریوی مذکور می‌باشد.

همچنین از این منظر، صدور قطعنامه سوم و استقرار موشک‌های سپر دفاعی در جمهوری چک و لهستان و تلاش برای استقرار آن‌ها در ترکیه نیز در راستای عملیاتی شدن مرحله دوم و سوم سناریوی لابی صهیونیست و جناح افراطی نومحافظه‌کاران ارزیابی می‌شود.

توافق نمایندگان دولت مالکی و مقتدا صدر و خنثی شدن فتنه

پایان یافتن جنگ شش روزه در بصره و جنوب عراق که با مساعی جمهوری اسلامی ایران صورت پذیرفت، از یک سو ناظر بر هوشمندی ایران و بازیگران ذیربط عراقی می‌باشد و از سوی دیگر باعث خنثی شدن فتنه لابی صهیونیست و اشغالگران شد. توافق فی مابین نیروهای دولتی و صدر، طرفین را هوشیارانه از درگیری‌ها خارج ساخت.

در این راستا نشریه آمریکایی فیلادلفیا به درگیری‌های اخیر جنوب عراق تصریح کرد که صحنه توازن قدرت در درگیری‌های اخیر بصره، قدرت ایران را در عراق نشان داد. این نشریه آمریکایی اضافه کرد نبرد بصره نشان داد. این نشریه آمریکایی اضافه کرد نبرد بصره نشان داد که ایران اکنون کلید ثبات در عراق را در دست دارد. همچنین نشریه «میدل ایست آن لاین» نیز با اشاره به نقش جمهوری اسلامی ایران در آتش‌‌بس بصره، ایران را برنده ماجرای اخیر جنوب عراق معرفی کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات