*در کتاب اقتصاد ایران به این موضوع اشاره دارید که تحلیل اقتصاد ایران، نیازمند بررسی اوضاع اقتصادی و اجتماعی سدههای پیشین کشور است. در حال حاضر به این نظر همچنان پایبند هستید یا از آن نوع بحث عدول کردهاید؟
**من با توجه به تجربهای که در سالیان اخیر تحت عنوان سیاست تعدیل اقتصادی در ایران در پیش گرفته شد، احساس میکنم توجه به آن نوع مباحث بیش از پیش ضروری است و علی رغم هزینهکردن حداقل 300 میلیارد تومان، ما مشاهده میکنیم که مسائل اقتصادی ایران همچنان برطرف نشده است. چون براساس چنین سیاستی تصور میشود جامعه ما شبیه کشورهایی است که این نوع تئوریها را تولید کردهاند و وجود این تصور دلالت بر این دارد که برنامهریزان ما شناخت کمتری نسبت به اقتصاد ایران و جامعه ایرانی دارند.
*چه تفاوتی بین جامعه ما و کشورهایی که به نوعی خاستگاه ارائه چنین نظریهای هستند به چشم میخورد؟
**پاسخ دقیق به این سوال به تحقیق و بررسی بیشتر نیاز دارد ولی نکته بسیار مهم در این زمینه مقوله فرهنگ است. وقتی روحیه فرهنگ ایرانی و دین ایرانی را در نظر میگیرید میبینید دین ما نسبت به انسان، ابزاری نگاه نکرده است. یعنی نسبت به انسان و روابط انسانی یک نگاه همدردی و همیاری و به تعبیر دیگر نگاه اجتماعی دارد و انسان را به حال خودش وانمیگذارد.
در صورتی که سیاست تعدیل اقتصادی و آنچه ما از غرب گرفتیم و در حال پیاده کند آن هستیم، در پی این است که انسان را متناسب با فرهنگ غرب در نظر بگیرد و هر کس فقط از منافع خودش دفاع کند. سیاست تعدیل اقتصادی در پی این بوده که آدمی را با چنان خصلتی به وجود بیاورد ولی از آنجا که افراد جامعه با این دید همخوانی ندارند در مقابل چنین تغییراتی واکنش نشان میدهند. ما در دوره انقلاب و جنگ تلاش کردیم روحیه ایرانی جمعگرا را بازسازی کنیم. این کار تضاد و تناقض بیشتری پیدا کرد با شرایطی که بعد از جنگ و هنگام اجرای سیاست تعدیل در کشور حاکم شد. به این معنا که در طول انقلاب و جنگ بر مقولههای ایثار، گذشت و فداکاری برای دین، میهن و جامعه تأکید شد ولی در سالهای بعد از جنگ توجه به منافع شخصی در اولویت قرار گرفت. در چنین اوضاعی، واکنشها و سرخوردگیهایی به وجود آمد و مشکلاتی را به بار آورد.
*کشورهای توسعهیافته غربی تحت چه شرایطی توانستند با تبلیغ فردگرایی به توسعه هم برسند؟
**آنها حداقل 200 سال در این زمینه فعالیت داشتهاند. چون در دین مسیح هم تا حدی بر جمعگرایی تاکید میشود ولی نباید فراموش کرد در یونان باستان هم فردگرایی وجود داشته و بخش عظیمی از جمعیت آنجا برده بودند ولی به اعتقاد من کشور ما در همان دورهها هم وضعیت متفاوتی را تجربه میکرد. در دوران معاصر، نظریهپردازی مثل آدام اسمیت این نظر را مطر کرد که اگر افراد به دنبال منافع شخصی خودشان باشند، منافع جمعی هم تأمین میشود. البته طرح این موضوع به لحاظ نظری و عملی در کشوری مثل انگلستان درست است و پایههای فلسفی متعددی هم دارد. چون در آن زمان، در کشوری مثل انگلستان، بیشترین سود در تولید به دست میآمد و تولید هم خود به خود اشتغال ایجاد میکرد. در نتیجه به خاطر ساختار اقتصادی موجود در آنجا که برآمده از کالوینیسم و پروتستانیسم بود، تاکید بر بحث فردگرایی موجب شکوفایی اقتصادی هم شد.
*کشورهای غربی از مراحل و شیوههای زندگی اولیه دامداری و کشاورزی گذر کرده و صنعتی شدند. اما این تغییر و تحول در ایران و خصوصاً از عصر صفویه به بعد اتفاق نیفتاده است. با عنایت به اینکه کشور ما در آن زمان کالاهای صادراتی به کشورهای همجوار و اروپایی هم داشته است، چه عامل و عواملی گذرا به مراحل بعدی را در ایران سد میکند؟
**برای پاسخ به این سوال باید عوامل داخلی و خارجی را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار داد. چون دوره صفویه، دورهای است که ایران امکان جبران عقبماندگیها را دارد و غلبه بر مشکلات، جبرانپذیر است. اما در کشوری مثل انگلیس، تحول در صنعت رخ میدهد و صنعت، ماشینی میشود. این ماشینی شدن شرایطی به وجود آورد که روابط بینالمللی را تحت تاثیر قرار داد. به هر حال، وقتی صنعت، به طور ماشینی تولید میکند تولید انبوه محقق میشود و این نوع تولید بازارهای بینالمللی را فتح میکند. چنین تحولی برای اولین بار در تاریخ بشر اتفاق افتاده است و یک کشور معین میتواند برای تمام جهان تولید کند. فقط کافی است مواد اولیه لازم در اختیارش قرار بگیرد. از اینرو، انگلستان در واقع کارخانه تولید پارچه جهان شده و مازاد تولید صنعتی خودش را در سایر کشورها و یا مستعمراتش به فروش میرساند.
*چرا چنین تحولی در ایران هم نمیتواند رخ بدهد و کشور به سمت صنعتی شدن حرکت کند؟
**کشورهای پیشرو در صنعتی شدن اینقدر تولید صنعتی داشتند که میتوانستند با دامپینگ یعنی پایین آوردن موقتی قیمت کالاهای خودشان، تولید سایر کشورها را با مشکل اساسی مواجه کنند و کالاهای خودشان را با فراغ بال در کشورهای دیگر بفروشند. حتی قادر بودند با قدرت و نفوذی که داشتند به گونهای عمل کنند که تولیدات کشورهای دیگر صادر نشود یا برعکس تولیدات صنعتیشان وارد کشورهای دیگر شود و به فروش برسد. یعنی همان کاری که انگلیس در مورد هند انجام داد.
*دولت اقتدارگرای صفوی، برای قطع نفوذ تجاری و اقتصادی پرتغال در منطقه خلیجفارس از کشور انگلیس هم کمک میگیرد و پرتغالیها را از این منطقه میراند ولی سرمایههای تجاری کشور به حوزه دیگری مثل صنعت منتقل نمیشود و صادرات ما عمدتاً شامل ابریشم، فرش و روده بوده است. چرا الگوی سرمایهای دچار تحول نمیشود؟
**در دوره صفویه اقدامات سازندهای در زمینههای مختلف انجام شد ولی به تدریج مازاد تجارت، صرف خرید جواهرات شد یا نزد رجال و لشکریان انباشته شد و شکاف عمیق طبقاتی را به وجود آورد. در آن زمان، هیأت حاکمه قدرت تشخیص تحولات آتی را نداشت و نمیدانست در اروپا چه تحولی در حال وقوع است. عمدتا هم از اروپا میخواست در تولید سلاح گرم به ایران کمک کند. بعد از شاه عباس هم، کسانی که به قدرت رسیدند آن اقتدار لازم را نداشتند.
*کشورهای غربی برای موفقیت در کارهای خودشان به تشکیل شرکت و کمپانی روی آوردند. چرا در کشورها ما شکل سنتی تجارت و حجرهای بودن آن تحول لازم را هم تجربه نکرد؟
**بله؛ برای مثال انگلیسیها شرکت هند شرقی را ایجاد کردند. اما در ایران، بخش خصوصی قدرتمندی وجود نداشت و دولت هم نخواسته یا نتوانسته از این طریق، پیشگام بشود. به عنوان نمونه حکومت وقت ایران، برادران شرلی را دعوت میکند تا در تولید تفنگ و توپ به ایران کمک کند ولی در صدد برنمیآید تغییرات صنعتی ایران را رقم بزند.
بنابراین بیخبری حاکمان در این زمینه نقش داشته و شاید هم احساس نیاز نمیکردند که باید همگام با سایر کشورها زمینههای تحول در حوزههای مختلف از جمله صنعت را فراهم آورند.
امتیازاتی هم که در دوره قاجاریه بعد از شکست نظامی از روسیه به آن کشور داده شده باعث میشود فرضاً از یک کالای ساخت روسی در تمام ایران فقط 5 درصد تعریف گمرکی اخذ بشود. در حالی که تجار ایرانی موظف بودند در قبال ورود کالایشان به هر ایالت مالیات پرداخت کنند. بنابراین وضعیت تجار ایرانی چندان مساعد نبود. اگرچه امیرکبیر میخواست در حوزههای مختلف تغییراتی ایجاد کند ولی برکناری و قتل او، ناامنی و درگیریها و جنگهای مختلف باعث شد تمرکز سرمایه به دست نیاید.
در دوره نادر هم علیرغم اینکه اقدامات او به عنوان آخرین درخشش تاریخی ایران است تداوم وجود ندارد. البته در آن زمان هنوز انقلاب صنعتی در غرب قوام نگرفته و ایران بالاخره آنقدر قدرت دارد که بتواند در منطقه نقش مهمی ایفا کند.
در کشورهای غربی مثل انگلیس، هلند و فرانسه، به خاطر توسعه صنعت ماشینی و رقابت بین تولیدکنندگان زمینه کاهش قیمتها فراهم میشود و تولیدکننده هم میداند اگر زیاد تولید نکند سودآوری لازم را ندارد. لذا کسب سود شخصی عامل تحرک تولیدکنندگان است و دولتها هم صنعت را مورد حمایت خود قرار میدهند. به فرض با انعقاد قرارداد ترکمانچای، زمینه لازم برای صدور کالاهای روسی به ایران پیش از گذشته فراهم میشود.
ناگفته نماند که در غرب هم در حقیقت دولت سرمایهداران شکل میگیرد و حکومت به اصطلاح ملی است و منافع افراد و خصوصاً سرمایهدار صنعتی را تأمین میکند. در ایران، اربابها و تیولداران قدرت عظیمی دارند، تولیدکنندگان هم در حوزه صنایع دستی فعالند و حکومت هم از این گروه تولیدکننده حمایت نمیکند.
با این حال کسانی مثل قائم مقام فراهانی و امیرکبیر اقداماتی انجام میدهند که میتواند باعث تقویت سرمایهدار صنعتی شود ولی مشکلاتی رخ میدهد و دولت هم ناظر ضعف و ناتوانی تولیدکننده صنعتی داخلی است.
*زمانی که عباس میرزا ولیعهد اصلاحطلب قاجار درگیر مدرنیزه کردن ارتش و جنگ و نزاع با روسیه بود، شاهزادگان میکوشند او را از مقام خودش خلع کنند. در نهایت عباس میرزا هم به عنوان فرمانده قوای ایرانی به مصالحه با روسیه دست میزند. او در مقابل پذیرش تعرفه گمرکی 5 درصد کالاهای روسی، از روسیه میخواهد بعد از مرگ احتمالی فتحعلی شاه از توان خود استفاده کند تا ولیعهد به سلطنت برسد. پذیرش آن 5 درصد تعرفه گمرکی در چنان شرایطی صورت میگیرد.
**این موضوع نشان میدهد ما مشکل داخلی هم داشتهایم. در آن دوره کشور ما نیاز به اصلاحات عمیقی داشت تا دوباره بتواند به بازسازی توان و قدرت خود بپردازد. سابقه و تاریخ ایران نشان میدهد کشور ما در یک دوره 50 یا 100 ساله هر بار توانسته خودش را بازسازی کند و مجدداً به شکوفایی برسد ولی در دوره قاجار دیگر فرصت لازم برای بازیابی پیدا نمیکند.
*تن دادن به تعرفه 5 درصدی کالاهای روسی منجر به تضعیف تجار ایرانی میشود که باید تعرفههای بیشتری پرداخت میکردند. بالاخره با آن قرارداد و آن میزان تعرفه باید چگونه مقابله میشد؟
**تنها راهحل، راهحل امیرکبیری بوده و باید اصلاحات بنیادی در کشور به وقوع میپیوست. در آن حالت سرمایهداری صنعتی در ایران شکل میگرفت. امیرکبیر وقتی میخواست سماورسازی به شیوه تولید روسیه را رایج کند، غرب در حال تجربه کردن سرمایهداری اولیه بود و ایران هم میتوانست رو به جلو برود.