حمله ایتالیا به اتیوپی قبل از جنگ جهانی دوم – حمله انگلستان، فرانسه، صهیونیسم به مصر در سال 1956، نخستین علایم پیدایش افکار عمومی را نوید داد زیرا واکنشهای گروهی و خود به خود متعددی آشکار شد و این دو حمله را محکوم ساخت.
پیدایش روزنامههای کثیرالانتشار در قرن نوزدهم سبب شکلگیری و پیدایش افکار عمومی شد. وسایل ارتباط جمعی (نوشتاری – سمعی – سمعی و بصری) در دهه 1940 و 1950 میلادی نه تنها تنوع یافتند بلکه گسترش پیدا کردند. پدیده افکار عمومی در دهه 50به بعد با رشد رادیو و تلویزیون قدرت بیشتری یافت به طوری که دولتها برای کنترل آن دست به کار شدند. به همین ترتیب در دوره بعد از 1960 با پیدایش تکنولوژیهای جدید ارتباطی سبب استقلال هر چه بیشتر افکار عمومی و نهایتاً تقویت آن شدند. اما این تغییر جدید در صنعت ارتباطات خود را به شکل گستردهتری بعد از انقلاب کامپیوتری دهه 70 و پیدایش کامپیوترهای شخصی در دهه 80 نشان داد. آنچه این تغییرات جدید را از تغییرات گذشته در صنعت ارتباطات مجزا میکند سرعت انتقال اطلاعات در کوتاهترین زمان است. چنین سرعت انتقالی کمک میکند، افکار در کوتاهترین زمان در قشر وسیعترین انتشار یابند. از دهه 80 به بعد روند غیرتودهای شدن وسایل ارتباطی آغاز شد تا افراد مسئولیت بیشتری در مشارکت در افکار عمومی پیدا کنند و امروزه کامپیوترهای شخصی و اینترنت، پست الکترونیکی این امکان را فراهم کرده تا دسترسی به اطلاعات درباره موضوعهای دلخواه بسیار سهل شود. بنابراین، تاریخ شکلگیری افکار عمومی در قرن 19 و تقویت آن در اواخر قرن بیستم نشان میدهد که همبستگی محسوسی بین تغییرات افکار عمومی و تغییرات وسایل ارتباطی پیدا شده است. همانطور که کریستنسن و مک ویلیامز میگویند: پدیده افکار همیشه وجود داشته. ارتباط بین افکار عمومی و وسایل ارتباطی امروز بیش از هر زمانی تقویت شده است. این امر مرهون تلاش دولتها در دوره پس از جنگ جهانی دوم بود که سعی در شناخت و کنترل افکار عمومی کردند.
مفهوم افکار عمومی
افکار عمومی واژهای است که از قرنها پیش مورد استفاده قرار میگرفته است. بررسی تاریخ واژه افکار عمومی نشان میدهد که چیزی است معادل اراده مردم، حمایت عامه، خواست عموم و غیره. مطالعه علمی افکار عمومی از اواسط قرن بیستم به بعد شکل گرفت و توسعه یافت زیرا مجموعه شرایطی فراهمشد که این کار را هم امکانپذیر ساخت و هم ضروری.
افکار عمومی به عنوان یک پدیده تازه ناگهان ظاهر نشد بلکه برعکس در گذشته هم این پدیده برای متفکران و سیاستمداران مطرح بوده است. ارسطو به نقش افکار عمومی به مثابه حامی قدرت حاکم یا عاملی برای سرنگونیاش اشاره کرده است. ماکیاولی در کتاب شهریار مینویسد: این ملت است که سزاوار توجه است، زیرا که از همه قویتر و نیرومندتر است. ویلیام تمپل نظریه افکار عمومی را به مثابه منشاء قدرت طرحریزی میکند و مینویسد: «افکار عمومی بنیاد و اساس هر حکومتی را تشکیل میدهد... در واقع میتوان گفت که هر حکومتی به نسبتی که افکار عمومی از آن حمایت میکند، قوی یا ضعیف میشود. برخی از پژوهشگران علوم سیاسی و اجتماعی اعتقاد دارند که ژان ژاک روسو اولین متفکری است که در آثارش به افکار عمومی و آثار اجتماعی و سیاسی آن پرداخته است. وی خط مشیهای دولت را نشأت گرفته از افکار عمومی میداند و اعلام میدارد که همه دولتها اساساً بر افکار عمومی متکی هستند تا بر قانون یا زور. ژان ژاک روسو آینده را در فرمول مشهور خود، قرارداد اجتماعی ترسیمکرد، که شعار کشورهای دموکراسی مدار شد و باقی ماند. تنها اراده عمومی است که میتواند دولت را هدایت کند.
«آلفرد سووی» افکار عمومی را مجموعه تغییرات و تفسیرات و ارزیابی نسبت به حوادث و وقایع روز معرفی میکند که به دو حالت تجلی میکند: تصورات عمومی و تصدیقات عمومی و تصدیقات عمومی. برخی نیز معتقدند که افکار عمومی را نیروی پنهان و آَشکاری میداند که ممکن است به صورت نهان و بالقوه و گاهی به صورت آشکار و بالفعل باشد. این نیروها، از ترکیب احساسها، اندیشهها و برداشتهای فردی مردم به وجود میآید و ترکیبی نیرومند است که توانمندی آن با میزان تأثیر و قدرت تهاجم عقاید ترکیب دهنده آن متفاوت است.
طبق تعاریف گوناگونی که از افکار عمومی ارایه شد، در اینجا یکی از بهترین تعاریف در مورد افکار عمومی، تعریف مربوط به انجمن جهانی افکار عمومی را برای بیان مقاصدمان انتخاب میکنیم: «افکار عمومی، مجموعه عقاید افراد یک جامعه نسبت به یک موضوع است که آن افراد درباره آن موضوع، دارای منافع و علایق مشترک هستند.»
شکلگیری افکار عمومی
فراگرد شکلگیری افکار عمومی عوامل بسیاری را در برمیگیرد. برخی از این عوامل اجتماعی و فرهنگی هستند که محیط پیرامونی انسانها را تشکیل میدهد و به تدریج جزیی از خود آنها میشود. عوامل دیگری هستند که ترکیب ارثی افراد را تشکیل میدهند. عوامل زیستی – روانی و فرهنگی اجتماعی طور دائم در کنش و واکنش با یکدیگر هستند.
همه پژوهشگران افکار عمومی اتفاق نظر دارند که افکار عمومی پیرامون مسأله، موضوع یا موردی وجود داشته باشد که در آن زمینه افکار عمومی تشکیل شود. مساله موضوع و موردی که اساس افکار عمومی را تشکیل میدهد باید دارای ماهیتی باشد که افراد، طبقات، اقشار و گروههای یک جامعه، نگاهها و دیدگاههای خاص خویش را نسبت به آن داشته باشند. وجود تفاوت در عقیده و نظر نسبت به مسأله، عاملی کلیدی در تشکیل افکار عمومی است. همگان یا عموم پس از طرح موضوع و مسأله، بایستی که یک جمع یا گروهی از انسانها وجود داشته باشند که نسبت به آن مسأله، موضوع و مورد به نوعی احساس علاقه وابستگی، نفع، توجه و ارتباط نمایند. در حقیقت این افراد «عموم» افکار عمومی هستند. به عبارت دیگر همگان و عموم، افرادی هستند که در اثر احساس علاقه و منافع نسبت به موضوع به صورت جمع و گروه متشکل میشوند.
انواع و اشکال افکار عمومی
1- افکار عمومی ملی: موضع اکثریت افراد ملت یا گروهی آگاه از میان آنان در قبال یک قضیه اساسی و عمومی است که محل گفتوگو و بحث بوده باشد. این شکل از افکار عمومی داخلی هر کشوری که در قبال مشکل اساسی و مهمی که آن ملت را آزار میدهد تشکیل دهنده افکار عمومی که آن ملت را آزار میدهد تشکیل دهنده افکار عمومی ملی است.
2- افکار عمومینژادی و قومی: افکار عمومی حاکم بر یک یا چند ملت که عادت و وجوه مشترک نیرومندی دارند مانند زبان یا تاریخ، منافع اقتصادی واحد... در قبال موضوع مهم در مرحلهای از زمان است که این افکار عمومی شکل میگیرد.
3- افکار عمومی منطقهای: بین چند ملت در قبال یک قضیه مهم در یک زمان منتشر میگردد. اگرچه این ملتها از لحاظ تمدن و زبان با هم اختلاف داشته باشند. با این حال این مشکل و قضیه مهم مرزهای جغرافیایی آنها را درنوردیده و اهداف و مصالح مشترک آنها را با یکدیگر مربوط ساخته است.
4- افکار عمومی جهانی: هر تعبیر و بیان خود به خودی و غیر ارادی از نقطه نظر معینی است که برای اثبات وجودش منحصر در جامعه محلی معینی نیست، بلکه از مرزهای بین گروههای سیاسی فراتر رفته تا توافق خاصی را بین طبقات یا گروههایی که به بیش از یک کشور وابستهاند بیان کند. خواه آن کشور در مجموع یک اجتماعی جغرافیایی قرار گیرد یابه بیش از یک اجتماع جغرافیایی کشوری پیوسته و منتسب باشد. به عنوان مثال مواضع گستردهای که پارهای از کشورها بر ضد مساله آزمایشات اتمی اتخاذ کردهاند یک افکار عمومی جهانی را تشکیل میدهند.
افکار عمومی جهانی از ویژگیهای اساسی جامعه بینالمللی معاصر به شمار میرود و عامل مؤثری در هدایت سیاست خارجی کشورهاست. همچنین بسیاری از تصمیماتی که دولتهای ملی میگیرند براساس موقعیت مساعدی است که در افکار عمومی جهانی احساس میشود آنچه مشهود است این است که افکار عمومی جهانی شکل جدیتر و همگانیتر پیدا کرده است.