دیپلماسی هستهای ایران در چه وضعی است؟
الف ـ در وضع فعالی است. چون همزمان یک هیات در بروکسل در حال مذاکره بود و یک هیات در روسیه. رئیس مجلس شورای اسلامی هم در تور آمریکای لاتین در حال یارگیری برای ایران است. شاید این نخستینبار در طول تاریخ مذاکرات هستهای جمهوری اسلامی ایران باشد که دیپلماسی ایران این قدر فعال شده است.
ب ـ در وضع هوشمندانهای است. چون تغییر آرام و شاید موقت گروههای مذاکرهکننده موقعیت را برای مانورهای جدید مهیا کرده است. لحظههایی بود که سخنان متکی وزیر امور خارجه کشورمان در بروکسل پر از رندی دیپلماتیکی بود که شاید مدتها در انتظارش بودیم و کمتر میدیدیمش. دیدارهای پیش از سخنرانی او با وزیران امور خارجه کشورهای اروپایی در مورد وضعیت فعلی روابط، پس از بحران کاریکاتورها، و گفتن جملههایی مانند این که «ما با دنیا قهر نمیکنیم. ما مذاکره میکنیم.» از جلوههای این هوشمندی بود.
ج ـ در وضع خطیری است. چون بالاخره نومحافظهکاران آمریکایی توانستند رای دیگر اعضای موثر در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی هستهای را بیش از پیش با خواستههای خود همراه کنند و دست کم آنها را قانع کنند که گزارشی از پرونده هستهای ایران به شورای امنیت بفرستند. در عین حال کاندولیزا رایس میکوشد دستگاههای دیپلماسی کشورهای عربی را قانع کند که ایران با انرژی هستهای تهدیدی برای آنان است. دیپلماسی ایالات متحده از سویی دیگر نیز با شدت در پی گرفتن امتیاز پایگاه و پرواز نظامی از کشورهای نزدیک به ایران است. انتشار گزارش پل راجرز از گروه تحقیق آکسفورد درباره نتایج جنگ با ایران نیز نشان از اوضاع نسبتاً جدیای دارد.
اما چند نکته که توجه به آنها لازم است.
الف ـ دیپلماسی ما در وضع فعالی است، اما تیم بوش نیز از پا ننشستهاند. نه تجربه کمی در مذاکره دارند و نه جذابیتهایشان در حوزه اقتدار در روابط بینالملل کم است.
ب ـ مذاکرهکنندگان ایرانی هوشمندند اما علاوه بر این که حریف نیز کمهوش نیست، زمینه هم زمینه سختی است. انرژی هستهای در صلحآمیزترین شکلش نیز نوعی از قدرت است. ایران میکوشد در این بازار قدرت جایی برای خود بیابد. طبیعی است که مذاکرهکنندگان ـ که ایران را رقیب برای خود میبینند ـ راحت این حضور را به صرف تکافوی ادامه مذاکرهکنندگان ایرانی نپذیرند و بکوشند ایران را از حضور در این بازار بازدارند. ایران به بازیهای قویتر، رندانهتر و پیچیدهتر نیاز دارد.
ج ـ وضع ایران خطیرتر از تیم بوش نیست. ایران یک پله از خواستههایش ـ در واقع از یک خواسته فرعیاش که نرفتن گزارش به شورای امنیت باشد ـ دور افتاد، حریف چند پله تا رسیدن به خواستهاش ـ متوقف کردن ایران ـ فاصله دارد. معنای این که رایس میکوشد عربها را علیه ایران بشوراند، این نیست که در این راه موفق است. اصولاً روی آوردن آنها به کشورهای اطراف ایران نشان میدهد ظرفیت مذاکره ایالات متحده با کشورهای موثر در روند پرونده ـ مانند کشورهای اروپایی، چین، هند و روسیه ـ فعلا پر است.
گزارش پل راجرز را نگاه کنید. متنی است دوازده صفحهای با پیشگوییهای خردمندانهای نظیر این که «اگر ایالات متحده به ایران بتازد، حزبالله لبنان نیز به اسرائیل حمله خواهد کرد.» این متنی با آن پایه اعتبار نیست که خود مدعیاش است. به بیان آشکارتر، گزارش راجرز چیزی در حد یک حربه تبلیغاتی است. این بار هم اسم آکسفورد دارد پایهای بیربط برای متنی فراهم میکند که بنا است مردم سادهدل را بفریبد.
در افق پیشرفتی میتوان دید؟
مذاکرات به مرحله ساکنی رسیده است. طرفهای روس و ایرانی معتقدند تا پایان مذاکرات نمیتوان درباره نتایجش نظری داد. طرفهای اروپایی و ایرانی با احتیاط به صحبت هم گوش میکنند و سولانا میگوید همچنان اصول مواضع ایران همان است که بود. اما کسی از بنبست سخن نمیگوید. متکی میگوید توافق با اروپا در ادامه توافق با روسیه خواهد بود، اما از روسیه هم که خبری نمیرسد. انگار به جای غنیسازی، نتیجه گرفتن از گفتوگوها به حال تعلیق درآمده است.
اما فقط تعلیق. هیچ نتیجهای نیست؛ نه به نفع ایران و نه به نفع طرف مقابلش. هر دو میدانند که منافع و خواستهاشان در مقابل هم است. این جا دیگر همدلی ایجاد کردن و دیپلماسی پنهان و خط دوم هم به کار نمیآید. همدلی بر سر منافع متضاد؟ اما این حالت دو کابوی روبهروی دست به سلاح تا کی طول میکشد؟
ملیسا فلمینگ ـ سخنگوی آژانس بینالمللی انرژی هستهای ـ میگوید هشتم یا نهم اسفند وضع عوض خواهد شد. وقتی محمد البرادعی گزارش خود را بدهد، گرایش گزارش به هر سمتی که باشد، فضا را به آن سمت عوض خواهد کرد. اما کسی هست که بتواند گرایش گزارش را حدس بزند؟
واقعیت این است که تا حال محمد البرادعی طوری رفتار کرده است که حدس زدن موضع گزارشش از مشکلترین کارها است. تجربه میگوید گزارش او بسیار میانهرو خواهد بود. اگر نزدیکی دیگران به یکی از طرفین را با کیلومتر میسنجید، برای البرادعی به فکر خطکش میلیمتری باشید. چاره چیست؟ او هیچ موضع حادی نخواهد گرفت. این تنها چیزی است که از پیش میتوان دانست.
حدس و گمانها بسیار است. از گوشهای هم این شایعه به گوش آمد که البرادعی در گزارشش خواهد گفت «شاید چارهای نباشد جز این که غرب یک ایران هستهای ولی محدود را بپذیرد.» فلمینگ نیز این را نه تایید کرد و نه تکذیب میکند و این احتمال خود میتواند شرح دهد که چرا از تندی طرف اروپایی کاسته شده و جوش و خروش عدهای در نشریات اسرائیلی بالا گرفته است.
در سوی دیگر خاورمیانه، آریل شارون ژنرالی از پا افتاده با حیات گیاهیاش روی تخت افتاده است و از نایی بریده کمکم نفسی میکشد. کادیما حزبی که تنها معنای حضور سیاسی و پیونددهنده اعضایش شارون است، با این که دیگر شارونی در کار نیست، با اتکا به همین حیات گیاهی بنیانگذارش در نظرسنجیها پیشرو است و در شرایط فعلی چهل و یک کرسی از صد و بیست کرسی کنست را به دست خواهد آورد. این پیروزی بزرگی است. حزب کارگر که با انتخاب عمیر پرتز به ریاستش مثل توفان وزیده بود، حالا بیست کرسی را به دست خواهد آورد و حزب لیکود که حزب حاکم و حزب پیشین شارون بود، تنها پانزده کرسی.
این نتایج برای کادیما شادیآور است، اما وضع تا یک ماه دیگر که روز انتخابات برسد چنین نخواهد ماند. کادیما در یک هفته فاصله میان دو نظرسنجی دو کرسی را از دست داده است. اما تعداد کرسیهای کارگر و لیکود ثابت مانده است. هر چه زمان بگذرد و باور مرگ شارون جدیتر شود، آرای کادیما کمتر خواهد شد. اما این تمام داستان نیست. گزارش البرادعی نیز بیست و هشت روز پیش از انتخابات، تاثیر مهمی در روند چرخش آرا خواهد داشت.
اگر در گزارش البرادعی حرفی از خطر یا احتمال ساخت سلاحهای هستهای در ایران آمده باشد، راستگرایان لیکودی آن را دستاویز خود میکنند و رای خود را بالا خواهند برد. اما اگر گزارش البرادعی بر خواست صلحآمیز ایران در زمینه انرژی هستهای تاکید کند، یا از فاصلهای ناپیمودنی با سلاح هستهای سخن بگوید، حزب کارگر دوباره قوت خواهد گرفت.
هر واژهای در گزارش البرادعی میتواند بر دیپلماسی آینده دو سوی خاورمیانه اثر بگذارد و خوشبخت کسی است که از پیش حالتهای مختلف این واژهها را پیشبینی کند و روشن و دقیق بداند در برابر هر یک راه خود را چگونه خواهد رفت.