کمکم سایه زنان بر صندلیهای مهم سیاسی جهان پررنگتر میشود و همپایگیشان با مردان در مناصب سیاسی چشمگیرتر. از طرفی انتظار میرود در سالهای پیشرو این روند تصاعدی مرزهای گستردهتری را تحت شعاع قرار دهد.
گاهی مهمترین اتفاقات در دنیا توجه زیادی به خود جلب نمیکند چون اگرچه اتفاقات مهمی هستند با روند کندی که دارند به راحتی قابل تشخیص نیست. این اتفاقات حتی واقعه بزرگ و یا تصویری قوی هم به همراه ندارند که در کانون توجه دوربینها قرار گیرد و همه بتوانند به راحتی آن را مشاهده کنند. مثلا چه طور میتوان جهانی شدن را به تصویر کشید؟
اما چندی پیش اتفاقی افتاد و فرصتی نادر فراهم شد تا یکی از این روندها مورد توجه قرار گیرد. در هشتم نوامبر (17 آبان) لیبریاییها «الن جانسون سیرلیف» 67 ساله و دانش آموخته هاروارد را به ریاست جمهوری انتخاب کردند. این اتفاق بسیار خبرساز شد. چون جانسون سیرلیف اولین رئیس جمهور زن آفریقاست. اما همیت دیگر آن از این جهت است که این اتفاق در عرصه جهانی منحصر به فرد نبود. یکی از موجهای مهم اما نه چندان مورد توجه دهه گذشته ظهور زنان در عرصههای سیاسی و عمومی است.
در آلمان آنجلا مرکل، به عنوان اولین صدر اعظم زن این کشور انتخاب شد. در انتخابات چند هفته آینده «میشله» به احتمال زیاد به ریاست جمهوری شیلی انتخاب میشود. در این صورت او اولین زنی در این کشور خواهد بود که به ریاست دولتی در امریکای لاتین انتخاب میشود. از دهه 1990 بیش از 30 زن به ریاست دولتهایی در سراسر جهان انتخاب شدهاند. در دهه 1950 فقط یک زن چنین عنوانی داشت. (او صحبتارین یانجما رئیس جمهور مغولستان بود که بعید میدانم کسی او را به یاد آورد.*
این موضوع فقط به رهبران دولتها محدود نمیشود. نتایج انتخابات 15 دسامبر عراق هر چه که باشد، یک نکته حتمی است و آن اینکه زنان دست کم 25 درصد کرسیهای پارلمان جدید را به دست خواهند آورد، چرا که قانون اساسی این کشور چنین الزامی برای سهمیه زنان در پارلمان قرار داده است. در پارلمان کنونی عراق 31 درصد نمایندگان زن هستند و شش تن از 32 وزیر دولت را هم زنان تشکیل میدهند. در قانون اساسی افغانستان هم سهمیهای مشابه برای ورود زنان به پارلمان در نظر گرفته شده است. اینها بخشی از الگوی جهانی هستند.
به طور کلی 50 کشور در جهان برای عضویت و حضور زنان در پارلمان سهمیه دارند. در بسیاری از کشورها مانند سوئد، احزاب سیاسی قوانینی را به تصویب رساندهاند که آنها را مجبور میکند تعداد مشخصی از کاندیداهای زن را برای انتخابات معرفی کنند. (در پارلمان سوئد 45 درصد از نمایندگان زن هستند) رواندا از نظر تعداد نمایندگان زن در میان پارلمانهای جهان رکورددار است. در این کشور 49 درصد نمایندگان پارلمان را زنان را تشکیل میدهند. امریکا از این نظر در ردیف 67 قرار دارد چرا که فقط 15 درصد نمایندگان مجلس این کشور را زنان میدهند. کشورهای عربی پایینترین تعداد نمایندگان زن را دارند و فقط 8 درصد پارلمان این کشورها در اختیار زنان است.
حضور یا عدم حضور زنان چه فرقی میکند؟ آیا مهم است که رئیسجمهور یا نماینده مجلسی زن باشد یا مرد؟ به نظر میرسد بسیاری از رأیدهندگان این گونه فکر میکنند.
نظرسنجی که در سال 2000 مؤسسه نظرسنجی گالوپ در امریکای لاتین انجام داده نشان میدهد. 62 درصد از مردم این کشورها معتقدند زنان در مبارزه با فقر بهتر عمل میکنند. 72 درصد هم بر این اعتقاد هستند که زنان عملکرد بهتری در بهبود آموزش دارند و 53 درصد زنان را دیپلماتهای بهتری میدانند. شواهد حاکی از آن است که وقتی زنان در دولت حضور دارند حداقل اولویتهایی متفاوت با مردان را در پیش میگیرند. مجمع جهانی اقتصاد در مطالعهای که در سراسر کشور انجام داده به این نتیجه رسیده است که زنان به دنبال بودجه بیشتر برای خدمات درمانی، آموزش و رفاه اجتماعی و کمتر به دنبال بودجهها و امکانات نظامی هستند. در سراسر جهان زنان کمتر با فساد مالی و فساد در قدرت رابطه دارند.
از سوی دیگر زنان در دریافت کمک بهتر از مردان هستند. در سراسر جهان این یک حقیقت به اثبات رسیده است که اگر خرجی خانه به یک مادر داده شود او این پول را برای درمان و آموزش فرزندان سرمایهگذاری میکند.
تحقیقات در برزیل نشان میدهد اگر درآمد خانه در دست مادر باشد شانس بقای کودک 20 درصد افزایش مییابد.
یک تفاوت دیگر هم میان مردان و زنان وجود دارد. هفت سال پیش فرانسیس فوکویاما در نشریه فارین افیرز مقالهای به چاپ رساند که در آن از نظر بیولوژیک به اثبات رسیده بود، تهاجم، خشونت، جنگ و رقابت برای تسلط بر دیگری بیشتر به مردان مربوط میشود تا زنان. او چنین نتیجهگیری کرده بود که دنیایی که توسط زنان اداره شود قوانین متفاوتی دارد. فوکویاما در پایان گفته بود همه جوامع فراصنعتی در غرب به سوی چنین دنیایی پیش میروند. هر چه زنان بیشتر قدرت را در این کشورها در دست بگیرند، دنیا کمتر تهاجمی و ماجراجویانه و رقابتی و خشونتبار میشود.
با این حال فوکویاما در پایان مقالهاش این پرسش نادرست سیاسی را مطرح کرده که آیا بعضی ویژگی های زنانه ممکن است برای «حکومت» و «حاکمیت» تأثیرات منفی داشته باشد؟
این دیدگاه فوکویاما از سوی بعضی فمنیستها به دلیل نادیده گرفتن این واقعیت محکوم شده که جنگ واقعیت پیچیده و محصول بسیاری از عوامل و نیروهاست. از سوی دیگر آنها از فوکویاما به خاطر ارائه دیدگاهی کلیشهای زنان با مفاد «نرم» و مردان با نماد «سخت» انتقاد کردهاند. البته این تفاوتهایی که میان مردان و زنان حکومتی قائل میشود همواره هم صادق نیست. همواره استثناهایی میان زنان مانند مارگارت تاچر، گلدامایر و ایندیراگاندی و میان مردان مانند بودا و گاندی وجود دارد.
هنوز خیلی زود است که بتوان گفت اگر زنان در دولت شریک برابر مردان باشند، چه دنیایی به وجود خواهد آمد اما این روندی است که رفته رفته دنیا را فرا میگیرد.
لوئیزا دیادیهگو، نخستوزیر موزامبیک
دیهگو، در 11 آوریل 1985 متولد شد. او که در فوریه 2004 به عنوان اولین نخست وزیر زن در موزامبیک به قدرت رسید. از اعضای حزب فرایوو جنبش مستقل دهه 1960 است. پیش از نخستوزیری او در حوزه امور مالی فعالیت داشت و در دولت نخستوزیر قبل از خود وزیر دارایی بود. او بعد از نخستوزیری هم این عنوان وزارت دارایی را حفظ کرده بود تا همین اواخر که این عنوان را به مانوئل چانگ، تحویل داد. دیهگو، در اولین سال نخستوزیری برنامهای اقتصادی و اجتماعی به پارلمان ارائه کرد تا شرایط مالی کشورش را که به شدت درگیر بدهی بود، بهبود بخشد. دیه گو، در صحنه بینالمللی هم فعال است و در جلب کمک مالی برای موزامبیک و دیگر کشورهای فقیر در حال توسعه نقش مؤثری داشته است.
هلن کلارگ، نخستوزیر نیوزیلند
کلارک، در 26 فوریه 1950 در هامیلتون متولد شد و این اواخر برای بار سوم به نخستوزیری نیوزیلند رسید. کلارگ، در سال 1980 و در 31 سالگی اولین زن عضو پارلمان نیوزیلند در 40 سال گذشته بود. بعد از چند عنوان وزارت و درگیریهای دشوار سیاسی او توانست به رأس حزب کارگر برسد. در سال 1999 وقتی برای اولین بار به نخستوزیری انتخاب شد، بسیاری از آن بیم داشتند که بسیاری از اصلاحات اقتصادی تصویب شده توسط پیشینیان را تغییر دهد. اما او روندی عکس در پیش گرفت و با اجرای اصلاحات بیشتر رشد اقتصادی را تقویت کرد. او توانست روند مهاجرتی که جمعیت این کشور را تهدید میکرد متوقف کند.
کلارک خود، سیاستهایش را نوعی راه سوم بین سوسیالیسم و رادیکالیسم بازار میداند. این زن 55 ساله با هوش و تواناست اما علیرغم موفقیتهایش، شیوه خشن او مانع از محبوبیتش شده است.
تاریا هالونن، رئیس جمهور فنلاند
هالونن در 24 دسامبر 1943 در هلسینکی متولد شد و از سال 2000 رئیس جمهور فنلاند بوده است. تحلیف او همزمان شد با اعلام اصلاح قانون اساسی که به محدود شدن قدرت رئیس جمهور فنلاند میانجامید. به طوری که رئیس جمهور در امور سیاست خارجی حرف چندانی نمیتواند بزند. هالونن در فنلاند مناصب زیادی به عهده داشته است: دبیر پارلمانی، وزیر امور بهداشتی و اجتماعی، وزیر دادگستری، وزیر خارجه و بالاخره رئیس جمهور. در مقام وزارت خارجه او حامی اصلی اتحادیه اروپا بود و همزمان حساسیت زیادی نسبت به روسیه داشت. او در انتخابات سال 2000 از طرف سوسیال دموکراتها در انتخابات شرکت کرد و 40 درصد آرا را به دست آورد. او نماد فنلاند مدرن است. بسیاری پیشبینی میکنند که او در ژانویه 2006 بار دیگر انتخاب شود.
بیگوم خالده ضیا، نخستوزیر بنگلادش
ضیا، در اوت 1945 در دنیاجپور متولد شد. او که از سال 2001 نخستوزیر بنگلادش بوده است، به عنوان رهبر یکی از فقیرترین کشورهای دنیا نفوذ بینالمللی چندانی ندارد. این زن 60 ساله پیش از این نیز یک بار در سال 1991 تا 1996 نخستوزیر بود و این بار با کمک دو شریک ائتلافی اسلامگرایش به قدرت رسید.
بین آن دوره و دوره فعلی، یک زن دیگر به نام حسنیه واجد، دختر مجیب الرحمان بنیانگذار بنگلادش، در قدرت بود. این دو رقیب نه تنها به دلیل تجربه سیاسی بلکه به خاطر قدرت خانوادههایشان به قدرت رسیدند. ضیا تحصیلات چندانی ندارد و هیچ وقت به دانشگاه نرفته است. شوهر او تا زمان کشته شدنش در سال 1981 رئیس جمهور بنگلادش بود. ضیا نتوانسته دور باطل فقر، فساد و بیثباتی سیاسی گریبانگیر بنگلادش را بشکند. به گفته حزب عوامی لیگ که حزب مخالف است، سیزده هزار تن از مخالفان دولت ضیا کشته شده اند.
مری مک آلیس، رئیس جمهور ایرلند
مک آلیس در 27 ژوئن 1951 در بلفاست ایرلند شمالی متولد شد. او که یک سیاستمدار مستقل است از سال 1997 رئیس جمهور بوده است. مک آلیس در انتخابات سال گذشته وقتی هیچ کاندیدایی برای رقابت او حضور نداشت، بار دیگر در مقام خود ابقا شد.
زندگینامه او جالب است؛ او در سال 1973 در رشته حقوق مدرک گرفت و در سن 23 سالگی استاد حقوق جزا و جرمشناسی شد. مک آلیس اولین رئیس جمهور زن ایرلند نیست. در حقیقت او این مقام را از مری رابینسون تحویل گرفته است. اما این اولین بار است که دو زن به صورت پیدرپی در این مقام حضور دارند. برای مک آلیس آشتی ایرلند شمالی و جنوبی هدف اول دولت است.
گلوریا آرویو، رئیس جمهور فیلیپین
آرویو، در 5 آوریل 1947 در مانیل متولد شد. او در سال 1998 معاون رئیس جمهور فیلیپین شد و به عنوان چهاردهمین رئیس جمهور این کشور در سال 2001 قدرت را از جوزف استرادا تحویل گرفت. استرادا به دلیل فساد اقتصادی دستگیر شد. آرویو به یک خانواده قدرتمند تعلق دارد. پدر او دیاسداد و ماکاپاگال هم رئیس جمهور بود. آرویو که یک کارشناس اقتصادی است وعده مبارزه با فقر و فسادی را داده که فیلیپین را فلج کرده است. چالش دیگر پیش روی او گروه تندروی ابوسیاف است.
این یکی از دلایل پیسوتن آرویو به امریکا در جنگ با تروریسم است. در سال 2004 آرویو اعلام کرد قصد دارد با برنامه گسترده اصلاحات اقتصادی بار دیگر در انتخابات شرکت کند. او توانست در انتخابات پیروز شود اما به همراه بعضی اعضای خانوادهاش به دستکاری در انتخابات متهم شده است. این اتهامات باعث کاهش محبوبیت آرویو شده است.
با این حال پارلمان فیلیپین در اوایل سپتامبر تصمیم گرفت روند استیضاح رئیس جمهور را شروع نکند. بسیاری او را یک اقتصاددان بیجاذبه میدانند. به طور کلی کشور او عقبتر از دیگر «ببرهای آسیا» است.
ماریا دو کارموسیلویرا، نخستوزیر سائوتوم و پرینسیپر
اطلاعات چندانی درباره نخستوزیر این کشور کوچک آفریقایی وجود ندارد. او که 45 ساله به نظر میرسد، در سال 2005 قدرت را از نخستوزیر قبلی که متهم به فساد است تحویل گرفت. او پیش از این رئیس بانک مرکزی این کشور بود و به همین دلیل علاوه بر نخستوزیری وزارت دارایی را هم به عهده دارد. بعد از انتخابات آزاد این جزیره در سال 1991 او دومین نخستوزیر زن این کشور آفریقایی است. کشور او به شدت بدهکار است. بنابراین او از نزدیک با صندوق بینالمللی پول برای به دست آوردن کمکهای مالی همکاری میکند. بعد از کشف نفت در آبهای اطراف خلیج گینه، دورنمای این کشور ممکن است بهبود یابد.
ویرا و یک فریبرگ، رئیسجمهور لتونی
ویک فریبرگ، اول دسامبر 1937 در ریگا متولد شد او که از سال 1999 رئیس جمهور لتونی بوده، در جریان جنگ جهانی دوم به کانادا مهاجرت کرد اما در سال 1998 به عنوان استاد روانشناسی به کشورش بازگشت. رئیس جمهور سابق لتونی به نام گونتیس اولمانیس از بعد از استقلال این کشور از اتحاد شوروی در سال 1991 دو دوره قدرت داشته است اما به دلیل وجود محدودیت بیش از دو دور مجبور به کنارهگیری از قدرت شد.
ویک فریبرگ که تا پیش از سال 1999 برای عموم مردم ناشناخته بود در این سال از سوی سه حزب نامزد شد و در میان حیرت همه در انتخابات به پیروزی رسید. اگرچه او به هیچ حزبی تعلق ندارد، اما همواره مسیر طرفداری از غرب را در این کشور حفظ کرده و آن را با موفقیت وارد اتحادیه اروپا کرد. او با رویکرد مستقل و مطمئن خود به یکی از محبوبترین سیاستمداران کشور تبدیل شده است. به همین دلیل در سال 2003 برای دور دوم در انتخابات به پیروزی رسید.
الن جانسون سیرلیف، رئیس جمهور لیبریا
جانسون سیرلیف، در 29 اکتبر 1938 متولد شد. این مادربزرگ 66 ساله رهبری کشوری فقیر را به عهده گرفته است که 14 سال درگیر جنگ داخلی بوده و 2000 هزار کشته و دهها هزار بیکار به جا گذاشته است. یکی از بزرگترین چالشهای او زنده ماندن است! دو رئیس جمهور سابق لیبریا کشته شدهاند و به همین خاطر واحدی از صلحبانان سازمان ملل اکنون برای حفاظت از رئیس جمهور منتخب مأموریت یافتهاند. جانسون سیرلیف که یک اقتصاددان آموزش دیده است از سال 1972 و ابتدا در مقام وزارت دارایی در عرصه سیاست لیبریا حضور داشته است.
او ابتدا از شورش چارلز تیلور در برابر «ژنرال ساموئل دو» درسال 1989 حمایت کرد و به همین دلیل به زندان افتاد. در آن زمان او تنها شورشی بود که در جریان کودتا به زندان افتاد و زنده ماند. بعدها او به فعال مخالف چارلز تیلور تبدیل شد. انتخاب او براساس معیارهای بینالمللی، آزاد و منصفانه اعلام شده است.
آنجلا مرکل، صدر اعظم آلمان
مرکل، در سال 1954 در هامبورگ متولد شد. پدر او یک کشیش بود. در سال 1978 مرکل در رشته فیزیک دکترا گرفت و به عنوان یک دانشمند در آکادمی علوم برلین شرقی مشغول به کار شد. او در سال 1990 یعنی دو سال قبل از اتحاد آلمان حزب اتحاد دموکرات مسیحی پیوست.
چند ماه بعد مرکل در دولت هلموت کهل، وزیر امور زنان و جوانان شد. در آوریل 2000 مرکل به رهبری اتحاد دموکرات مسیحی انتخاب شد. در تابستان 2005 مرکل تصمیم به رقابت با گردهارد شرودر صدر اعظم آلمان گرفت. این رقابت بسیار نزدیک بود اما مرکل با اختلاف اندکس پیشی گرفت. به دلیل همین رقابت نزدیک مرکل برای تشکیل دولت مجبور به تشکیل ائتلافی غیرمعمول با سوسیال دموکراتها شد. مرکل اولین صدر اعظم زن در آلمان و اولین رهبر آلمان از آلمان شرقی است.