در روزهای گذشته شاهد نوعی چرخش ظاهری رویکرد آمریکا نسبت به تعاملش با ایران و سوریه در خصوص بحران عراق بودیم (پیشنهاد غیر رسمی مذاکره با ایران) و چه بسا با توجه به مشکلات روزافزون واشنگتن در این کشور در آینده نیز بطور مقطعی نظارهگر چنین پسرفت مواضعی از سوی ایالات متحده باشیم. این موضعگیری واشنگتن پس از آن صورت گرفت که مواضع اخیر رییسجمهوری ایران در خصوص روند صلح خاورمیانه، تهران را بار دیگر در کانون توجه جهانیان به عنوان قدرت منطقهای تاثیرگذار در این روند قرار داد.
بر این اساس پرسشی که مطرح است اینکه آیا این دو رویداد مهم میتواند ارتباطی با یکدیگر داشته باشد؟
برای تبیین هر چه بیشتر انگیزههای واشنگتن از این چرخش هر چند ظاهری رویکرد با ایران توجه به چند نکته ضروری است:
یکم؛ تقریبا یکهزار روز از زمان حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا علیه عراق میگذرد. این ماجراجویی ماحصلی جز قتل 30 هزار شهروند عراقی، 2339 نظامی آمریکایی و مجروح شدن بیش از 15955 نظامی آمریکایی و دهها هزار شهروند عراقی نداشته است. ضمن آنکه براساس آمارهای رسمی، دولت آمریکا که با توجیه دستیابی رژیم بعث عراق به سلاحهای کشتار جمعی به این کشور حمله کرد تا ماه مارس سال 2005 تقریبا 4/204 میلیارد دلار در این کشور هزینه کرده است.
این در حالی است که همچنان عراق به واسطه حضور نیروهای اشغالگر در عراق شاهد ناامنی و وقوع انفجارهایی است که زندگی روزمره ساکنان آن را با دشواریهای فراوانی روبرو کرده است. همچنین براساس ارزیابی بانک جهانی برای بازسازی عراق به مبلغی بالغ بر 35819 میلیون دلار بودجه نیاز است.
دوم، هفتهنامه تایمز در شماره اخیر خود اعلام کرد که آمریکا و انگلیس طرحی را در دست بررسی دارند که براساس آن نیروهای خود را طی مراحلی از عراق خارج خواهند کرد. به نقل از این روزنامه احتمالاً بخشی از نیروهای آمریکایی و انگلیسی در ماه مارس 2006 از این کشور خارج خواهند شد. در همین حال گاردین دیگر روزنامه انگلیسی در تحلیلی به قلم مارتین ولکوت نوشت: دخالت آمریکا در عراق مجسمه اسطوره مانند (به زعم خود آمریکاییها) این کشور را به زیر کشید.
وی معتقد است شرایط کنونی که عراق در آن به سر میبرد، به ویژه انتخاباتی که در این کشور برگزار شد، یادآور دوران پایانی حضور آمریکا در ویتنام است. ولکوت میگوید: آنچه تاکیداً میتوان گفت اینکه آمریکا در آیندهای نزدیک دیگر قادر به ماجراجویی در منطقه خاورمیانه نخواهد بود و این برخلاف منطق جنگ علیه تروریسم و منطق منافع غرب در دولتهای تولیدکننده نفت است. همچنین این امر مغایر با دیدگاه دولت بوش است که آمریکا را رهبر "ارکستر دموکراتیزه کردن خاورمیانه بزرگ" قلمداد میکند.
سوم؛ با توجه به موارد بالا اینک این پرسش مطرح است که در چنین شرایطی پیشنهاد اخیر آمریکا برای مذاکره با ایران در مورد عراق با چه هدفی صورت گرفته است؟
اتفاقاً در چارچوب همین نکته است که حضور زلمای خلیلزاد سفیر افغانیتبار آمریکا در عراق و پیشنهاد وی برای مذاکره با ایران معنا مییابد. قطعاً تلفات مالی و جانی ارتش آمریکا در عراق و اجبار واشنگتن به خروج نیروهایش از این کشور که منجر به تضعیف موقعیت رژیم صهیونیستی در منطقه خواهد شد رویدادی نیست که کاخ سفید را خوشحال یا دست کم از منافع و چشمداشتهای بلندمدتش از عراق عقبنشینی کند. او قطعا اهدافی دارد. واشنگتن خواهد کوشید با بهرهگیری از استراتژیهای نخنما شده عصر استعماری به مقابله با دولتهایی بپردازد که در منطقه مخالف حضور این کشور هستند.
ایران و سوریه دو کشوری که همواره مقابل منافع آمریکا در منطقه قرار گرفتهاند، در برابر فشارها و مطالبات آن مقاومت جدی دارند. از دید آمریکا ایران بیشترین تلاش را برای بسیج افکار عمومی منطقه علیه سیاستهای واشنگتن مبذول داشته است، لذا سعی خواهد کرد از همان نقطهای که به زعم خود ایران علیه منافع او اقدام کرده علیه تهران وارد عمل شود.
در حالی که ایران اخیراً با اعلام مواضع انقلابی و ضد امپریالیستی توانسته است که توده مردم و بعضاً دولتهای منطقه را علیه سیاستهای آمریکا و صهیونیسم در منطقه با خود همراه کند، دیپلماسی پیشنهاد مذاکره آمریکا و ایران از سوی خلیلزاد میتواند به دولتها و ملتهای منطقه اینگونه القا کند که ایران با لحاظ منافع خود به کشورهای منطقه پشت کرده است.
به این ترتیب واشنگتن میکوشد با حربه "مذاکره" چهره انقلابی ایران را در برابر دولتها و ملتهای منطقه با ملاقات مذهبی (شیعه و سنی) تا حد یک دولت منفعتگرا تنزل دهد. این امر به تضعیف همگراییهای منطقهای منجر خواهد شد. و یک بار دیگر آتش ایجاد تفرقه میان دو مذهب شیعه و سنی در منطقه به راه خواهد افتاد و این همان چیزی است که زلمای خلیل زاد سنی شیعهشناس افغانی تبار مأموریت دارد در شرایط بسیار بغرنجی که آمریکا در عراق با آن روبروست، این هدف را محقق کند.
نفس پیشنهاد مذاکره به ایران در شرایطی که تهران فضای جدید ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی را در منطقه نمایندگی میکند میتوان به شائبه معامله تهران و واشنگتن برسر آینده مردم عراق دامن زده و در نهایت به سلب اعتماد دولتهای منطقه از ایران بیانجامد.
به همین دلیل بهترین بدل به توطئه تازه آمریکا علیه تهران، تقویت روابط با دول منطقه در چارچوب سیاست اصل وحدت و همگرایی امت اسلامی با محوریت فلسطین و قدس و افشای ماهیت صهیونیسم است.