فرید ذکریا / سردبیر مجله نیوزویک
ترجمه: نادر ریاحی
پچپچهای موجود در واشینگتن راجع به پرونده هستهای ایران ابتدا به سختی به گوش میرسید. بعد کمکم بلند و بلندتر شد تا به همهمهای کامل تبدیل گردید، هر چند حالا دیگر به تهدیدات و هارت و هورتهای قوی تبدیل شدهاند. این طور که پیش میرود هیچ بعید نیست به همین زودیها شاهد بروز طوفان و جنجالی در این زمینه باشیم. مقامات بلند پایه رسمی به ایران اخطار میدهند که کار بر روی برنامه هستهای خود را متوقف کند. سیاستمداران نشسته در هر دو سوی جهان با قاطعیت و به طور کامل با این موضع اعلان موافقت مینمایند.
هما با این نکته موافقند که برنامه هستهای ایران باید متوقف شود، اما سوال این است که چگونه؟ اینجاست که همه به فکر میروند و سکوت جای همهمه و هارت و هورت را میگیرد. هیچ کس طرح و برنامه جدی که شانس قطعی برای موفقیت داشته باشد، رو نمیکند. البته هستند که آدمهایی که ادعا میکنند راهحل حمله نظامی به مراکز تاسیسات هستهای ایران را آماده زیر بغل دارند. ظاهرا برای این گروه ناکارآمدی راهحلهای دیپلماتیک از مدتها پیش به اثبات رسیده است. کمابیش شبیه وضعیتی که در دهه پنجاه میلادی وجود داشت و طی آن گروهی از جمهوریخواهان میخواستند با دمیدن در شیپور جنگ ماشین سیاست خارجی هری ترومن راـ که در مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی سابق معتقد به روشهای دیپلماتیک بودـ از کار بیندازند. البته گروه مقابل نیز این راه حل را متحمل میداند، اما در خصوص نتیجه بخش بودن قطعی این راه به دیده شک مینگرد. از دید آنها به دلایل گوناگون بمباران یک راهحل جدی نیست.
اما بیایید نگاه کلی و دقیقتری به ماجرا بیندازیم و سناریوهای متحمل را از نظر بگذرانیم. فرض کنیم در یک حمله برقآسا به مراکز تاسیسات هستهای ایران، غرب موفق شود، همه تجهیزات را با خاک یکسان کند. بعد چه خواهد شد؟ در بهترین شکل (و بدون هیچ مقابله احتمالی و…) برنامه هستهای ایران برای چند سالی به تعویق خواهد افتاد. برای غرب فقط همین، اما برای چطور؟ کمترین نتیجه این عمل بالا بردن روحیه ملی و ایجاد انگیزه و حس همبستگی در جهت ادامه دان و به نتیجه رساندن تمام و کمال برنامه هستهای است. از یاد نبریم که ایران کشور عظیمی است با جمعیتی سه برابر کشور عراق که یک تفاوت کوچک آنها مملو بودن حس وطنپرتی و غرور ملی بین ایرانیان است و در ضمن ایران رههای متعددی برای انتقامگیری و مقابله به مثل دارد، علیالخصوص با وجود 140 هزار سرباز آمریکایی در همسایگی آنها در عراق.
اما برخورد دیگر یعنی تحریم چطور؟ آن هم به نظر نمیآید دردی را درمان کند. ایران دومین کشور صادرکننده نفت جهان با دهها میلیارد دلار مازاد درآمد نفتی است. نگاهی به قیمت نفت در این روزها و وضعیت بازار جهانی ما را از ادامه دادن این بحث بیفایده باز میدارد. اما تنها ابزار ما در این ماجرا برخورد (چماق) نیست، اما وسایل تشویقی (هویج) هم در اختیار داریم که هنوز از آن استفاده نکردهایم. وقتی چماق به کار نیاید، شاید هویج ارزش آزمودن داشته باشد. به نظر میرسد اگر مجموعهای از کمکها و حمایتهای واقعی اقتصادی را به عنوان ایران ـ که ما خواهان برقراری روابط خوب با آنها در آینده و برای همکاری با جامعه جهانی هستیم ـ عرضه کنیم کار بیهودهای نکردهایم. من شک ندارم که این شیوه در برخورد با مردم ایران مفید خواهد بود. […] به گمان من در این بحث، سیاست آمریکا در خصوص ایران نیازمند یک تجدیدنظر زیربنایی است.
ما از ابتدا یک هدف روشن داشتهایم و آن دور نگاه داشتن این کشور از دستیابی به سلاح هستهای بوده است اما برای رسیدن به این هدف به انواع روشهای احساسی متوسل شده و به سایر کشورها، نهادهای چند جانبه و معاهدات بینالمللی آویزان شدهایم تا تهران را تحت فشار قرار دهیم. سر آخر نتیجه چه بوده؟ هیچ. همه این تلاشها در یک کلام ناموفق ماندهاند. حال وقت آن است که واشنگتن و متحدانش با چشم واقعنگر نگاه کرده و ضمن تغییر دادن فضای بحث، با لحنی متفاوت و روشهای جدید به سوی اهداف نو حرکت کنند. البته اگر چنین رویکردی را هم در پیش نگیرند و به روشهای قدیم ادامه دهند، نتیجه احتمالا شکست ایشان نخواهد بود اما یک آبروریزی عمومی دیگر و در آینده یک فرسایش بزرگ دوباره از اعتبار ناچیز باقیمانده دولت، در آمریکا اعتبار غرب نزد جامعه جهانی و افکار عمومی به همراه خواهد داشت. ایالات متحده باید از همین حالا شروع به دست و پا کردن متحدی نماید که بتواند ایران را مهار کند. اهداف مشخص ما در این برهه از این قرار است:
برنامههایی که یا به طور کامل از منحرف شدن برنامه هستهای ایران به سوی ساخت سلاح اتمی جلوگیری نماید یا شتاب و روند آن را به طرز محسوسی کند نماید. طرحی که سبب جلوگیری از دخالت بیرویه ایران در کشورهای همسایه و منطقه شود، حمایت آن کشور از تروریسم را محدود کند و سرآخر مانع مخالفت ایران با روند صلح در مناقشه میان اسرائیل و فلسطینیان گردد. این شاید بهترین شکل صورتبندی حوادث نباشد اما رفتار و استانداردهای اخلاقی روشن در خود دارد. همان چیزی که ما در حمله به عراق فاقد آن بودیم و از این بابت لطمات بزرگی به حیثیت جهانیمان خورد.
نفس وجود یک خطر روشن و حاضر در ایران، جامعه جهانی را هوشیار و مراقب نموده است. هماکنون، کشورهای متحد غرب به قدر کافی برای مواجهه با ستیزهجویی و ترفندهای ایران در خود احساس قدرت و توان میکنند اما نباید از این حیث مغرور شد. همکاری و معاونت هند و روسیه و چین هم که قابل دسترستر از همیشه به نظر میرسد بر حجم این توان خواهد افزود.
تهدید و ارعاب معمولا محلی همسایگی را جدی و همسایگان را عصبی میکند. این همان چیزی است که ایران این روزها با بحث در مورد موجودیت اسرائیل مشغول به انجام آن است و غرب میتواند بیشترین بهره را از آن ببرد. چگونه؟ فرض کنیم اگر مصر و عربستان و سایر کشورهای منطقه ببینند که مواجه با یک خطر جدی در ایران هستند، چرا نباید به فکر دعوت و بهرهبرداری از متحدان خارجی بیفتند. (همانگونه که در مورد صدام و جنگ اول خلیجفارس در دهه 90 کردند). همین، دعوت تاثیر و نفوذ آمریکا را در منطقه قویتر کرده و برای جلب همکاری خود کشورها و سایرین در راهاندازی شکل جدیدی از سیاست خارجی در جهت پیشبرد اصلاحات اقتصادی و سیاسی در منطقه، به کار خواهد آمد. از یاد نبریم که خطر چین چگونه باعث نزدیکی ژاپن و هند، (که سابقا میانه خوبی با آمریکا نداشتند) به ایالات متحده شد و همچنین تهدیدات شوروی سابق چگونه اروپای غربی را بغل آمریکا غلتاند. تصور این نکته چندان دشوار نیست و دلیلی هم وجود ندارد که ترفندی مشابه در خاورمیانه به کار نیاید.
به طور صحیح و درست عمل کردن ما در این پروژه، ای بسا به بهتر شدن وضعیت در عراق تاثیر شایع اما ناپایدار ایران بر دولت و سیاستهای آن کشور است. اگر ایران به یک قدرت هستهای تبدیل گردد، سیاستمداران عراقی ـ از هر جناح و دستهای ـ این را به دیده تهدید برای امنیت ملی خود نگاه خواهند کرد. گفتن این نکته به عراقیها بسیار سخت است که «ایران یک همسایه دوست، ساعی و کمک کار خواهد ماند»، در حالی که آن کشور به طور عملی به دنبال افزایش ظرافتهای نظامی است که قدرت و محو کردن شما را در اختیار او قرار خواهد داد.
البته این حرف به معنای آن نیست که کار از کار گذشته و حال ما با یک ایران هستهای و زرادخانهای مملو از بمبهای اتمی مواجهیم. همین حالا تهران چند سالی با ساخت بمب اتمی فاصله دارد.
برنامه هستهای آنان تا بدین حد پیشرفته و کامل نیست و توانایی دستیابی به سلاحهای جدی هستهای هم به همین راحتیها نیست. بخصوص وقتی که یک اجماع و همنوایی جهانی برای متوقف یا کند کردن روال دسترسی به آن فراهم شده است.