دکتر حسین دهشیار
واقعیات را میتوان نادیده انگاشت، اما تاثیرگذاری آنها را بر تسهیل یا دشوار نمودن تامین منافع ملی نمیتوان انکار کرد. واقعیات را میتوان انکار کرد، اما تحت هیچ شرایطی این امکان وجود ندارد که تاثیرگذاری شدید آنها بر شکل دادن به انزوای جهانی یا جهت دادن به انگارهها و رفتارهای بینالمللی را نادیده انگاشت. امروزه اجماع بیسابقهای در بین بازیگران مطرح صحنه بینالملل حیات یافته است که در کمتر دوره تاریخی با توجه به ماهیت موضوع قابل ذکر است. کشورهای برتر نظام بینالملل، این اتفاق نظر را به نمایش گذاشتهاند که بعضی از کشورها نباید فناوری غنیسازی را به طور مستقل داشته باشند. کشورهایی که منافع متعارض فراوان را تجربه میکنند و دارای دیدگاههای متفاوت هستند و با توجه به موقعیت جهانی خود در خصوص چگونگی اداره امور بینالملل دیدگاههای متفاوتی دارند اصولا برای رسیدن به یک توافق باید دچار مشکلات عدیدهای باشند.
اما آمریکا توفیق یافته است که کشورهای تاثیرگذار در صحنه بینالملل، از جمله چین، روسیه، آلمان و فرانسه را تفسیر آنگلوساکسونی خود از چگونگی شکل دادن به موضوع امنیت جهانی همسو سازد. کشورهایی که همگی سیاست آمریکا را در خصوص عراق به چالش گرفتند، در خصوص مسئله هستهای به دیدگاههای کشورهای مطرح ائتلاف حمله کننده به عراق متمایل شدهاند. چین خاستگاه کمونیسم دهقانی، روسیه خاستگاه کمونیسم بدون پرولتاریا، فرانسه خاستگاه لیبرالیسم عدالت محور و آلمان خاستگاه لیبرالیسم اقتدار نواز به این نتیجه رسیدهاند که بعضی از کشورها از این حق که خود به غنیسازی اقدام کنند باید محروم گردند. اینکه چگونه این فرآیند اجماع امکانپذیر گشته است، نیازمند توجه به چند واقعیت گریزناپذیر و رویتپذیر در صحنه جهانی است.
نیت مظهر ارزیابی
در پی آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهانی آنچه به وضوح پدیدار گشت دگرگونی در چارچوبهای تئوریک تفسیرگر ماهیت روابط بین بازیگران در صحنه جهانی است. رهبران آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که برای تحقق منافع ملی میبایستی این نگاه لیبرال را جهان شمول کنند که برخلاف نگرش واقعگرا، خطر برخاسته از توانمندی نیست. پس کشوری میتواند به تمامی سلاحهای هستهای و شیمیایی مجهز باشد ولیکن خطرناک برای امنیت جهانی محسوب نگردد. بنابراین اشکالی در این نیست که چین و روسیه به آزمایشهای متعدد در فضا، زمین و دریا برای ارتقای توانمندیهای نظامی خود بپردازند. آنچه یک کشور را خطرناک میسازد و امنیت جهانی را به خطر میاندازد ماهیت نیات تصمیمگیرندگان آن کشور است. پس کشوری که فاقد توانمندی نظامی قابل توجه نیست میتواند خطر محسوب شود چرا که نیات آن کشور به گونهای هستند که در صورت دسترسی آن کشور به فناوریهایی که کاربرد نظامی میتوانند داشته باشند محققاً منافع کشورهای بزرگ به خطر میافتد. این نگاه لیبرال برای اینکه اعتبار بیابد محتاج این است که مداوماً تکیه بر رفتارهای داخلی و بینالمللی کشور مورد نظر و مطالب گفته شده و چاپ شده در آن سرزمین بنماید. کشورهای مطرح نظام بینالملل به این نتیجه رسیدهاند که نگذارند کشورهایی که به ارزشهای موردنظر آنان در قلمروهای سیاسی و فرنگی اعتقادی ندارند به فناوری غنیسازی مستقل هستهای دست بیابند. معیار آنان برای رسیدن به چنین اجماعی پذیرش این منطق لیبرال است که نیات تصمیمگیرندگان جهت دهنده رفتار بینالمللی آنان است. اگر این نیات در راستای دگرگون ساختن ارزشهای حاکم و مستقر بینالمللی باشند پس هر گونه ارتقا در فناوریهایی که میتوانند کاربرد نظامی داشته باشند خطری برای امنیت آنان در ابعاد مختلف محسوب میگردد. در دوران جنگ سرد معیار ارزیابی خطر امنیتی، میزان توانمندیهای کشورها بود که موسوم به منطق واقعگرا بود.
امروزه به جهت کیفیت متمایز جهانی که برخاسته از ماهیت تک قطبی سیاسی– نظامی آن است این نگاه اعتبار یافته که ارزشهای تصمیمگیرندگان کشورها معیار ارزیابی خطر امنیتی باید قرار بگیرد. آمریکا، انگلستان، روسیه، چین و فرانسه که در سازمان ملل دارای حق وتو هستند و عملاً تصمیمات را با توجه به منافع جهانی خود میگیرند و تقریبا در مسیر ارزشهای همسو گام برمیدارند به اتفاق نظر رسیدهاند که هر کشوری که ارزشهایی متفاوت با آنها را تبلیغ میکند تحت هیچ شرایطی نباید از توان احتمالی بر هم زدن قواعد بازی بینالمللی که به نفع آنان است در آینده برخوردار شود. پس این امکان نباید امروز فراهم شود که بازیگری به فناوری مهمی دست یابد که در آینده او را در موقعیت قرار دهد که اگر اراده کرد بتواند منافع کشورهای بزرگ را به خطر بیندازد.
رفاه، مظهر اعتبار
کشورهای مطرح در نظام بینالملل این باور را ندارند که آنچه باعث اعتبار جهانی آنان میشود موقعیت و جایگاه اقتصادی آنان در معادلات بینالمللی است. با توجه به ظرفیتهای نظامی و توانمندی هستهای که تمامی این کشورها از آن برخوردار هستند پر واضح است که ارتقای مقام بر پایه نظامیگری حادث نمیشود. اگر هم کشوری به نمایش قدرت نظامی میپردازد تنها به این لحاظ امکان یافته است که از برجستگیهای بینظیر و اقتدار غیرقابل چالش اقتصادی برخوردار است. تمامی کشورهایی که در صحنه جهانی «وزنه» محسوب میگردند و از اعتبار برخوردار هستند در طول تاریخ مدرن کشورهای مطرح اقتصادی بودهاند. به همین روی است که امروزه کشورهای چین و روسیه برخلاف دهههای گذشته بخش وسیعی از سرمایهگذاریهای خود را به حیطه اقتصادی سوق دادهاند. قدرت از دودگاههای کارخانهها و مانیتورهای کامپیوتر به تصویر درمیآید. حال با درک این منطق و پذیرش این واقعیت است که کشورهای بزرگ در راستای منافع خود صلاح نمیبینند که در مسیر شتابان آنها به سوی توسعه وسیعتر اقتصادی خللی پدید آید. پس این بازیگران خواهان یک فضای امنیتی باثبات و فارغ از تشنج هستند. بدین روی در چارچوب منافع خود مییابند که هیچ کشوری از این توانمندی برخوردار نشود که منجر به انحراف تمرکز آنان از حیطه اقتصاد گردد. با توجه به این مسئله است که آنان خواهان آن هستند کشورهایی که همسو با ارزشهای حاکم بر جهان سازد دست نیابند. فضای بینالمللی امروزه به گونهای است که ضرورت دارد در شکل دادن به سیاستها، خطمشیها و از همه مهمتر اظهارنظرات به شدت وسیع، ارتقاء و تعالی منافع ملی، رفاه اجتماعی، شأن بینالمللی و منزلت داخلی را معیار و سنگ بنا قرار داد.