متن گفتوگوی العربیه با عبدالحلیم خدام
* بینندگان عزیز! مهمان امشب ما عبدالحلیم خدام معاون سابق رئیس جمهور سوریه و کسی است که 55 سال با حافظ اسد همراه بود از سال 70 به مدت 35 سال وزارت خارجه این کشور را بر عهده داشت و از سال 84 به عنوان معاون رئیس جمهور معرفی شد. پس از روی کار آمدن بشار اسد، خدام پست خود را حفظ کرد تا اینکه سرانجام از تمام پستهای سیاسی و حزبی خود استعفا داد. راز جدایی این مرد قوی در نظام سوریه در دوران آقای حافظ اسد و پسرش از این نظام چیست؟ ابوجمال ]کنیه عبدالحلیم خدام[ در این گفتوگو از اوضاع داخلی و خارجی سوریه، از لبنان و علل فروپاشی روابط دوستانه سوریه و لبنان و نیز از نحوه برخورد سوریه با دو پرونده عراق و فلسطین خواهد گفت. در ابتدا بفرمایید عبدالحلیم خدام در پاریس تبعید است یا به آنجا آمده است؟ و تا کی در اینجا خواهد بود؟
** واقعیت این است که من نه تبعیدی هستم و نه وطن خود را ترک کردهام بلکه به پاریس آمدهام تا مرحله حساس و مهمی از تاریخ سوریه و منطقه را بنویسم. در مرحلهای که من یکی از رهبران اصلی در حوزه برنامههای سیاسی و اجرایی سوریه بودم این یک تکلیف ملی بود که من تاریخ این دوره را برای اطلاع نسلهای آینده بنویسم و مردم را نسبت به وقایع درست و حقایق آگاه سازم. زیرا ما توانستیم سوریه را به جایگاهی شایسته در دو حوزه عربی و بینالمللی برسانیم. در پاریس میتوانم به دور از جنجالهای سیاسی موجود در سوریه یادداشتهایم را بنویسم. بله من کنارهگیری کردهام تا بنویسم ولی از کار سیاسی کنارهگیری نکردهام. دوباره به دمشق باز خواهم گشت. سوریه در قلب و خرد من است. من نه تهید شدهام و نه کسی به من بیاحترامی کرده است. رابطه من با رئیس جمهور بشار اسد خوب و دوستانه است. اختلافات در دیدگاه چیزی را عوض نمیکند. من دیدگاه متفاوتی نسبت به او دارم اما پیش از ترک سوریه با او خداحافظی کردم و او میداند که من برای مدتی طولانی به خاطر نوشتن اینجا مقیم خواهم بود. آنچه درباره تهدید و فشار میگویند درست نیست یعنی تا الان درست نیست.
* چرا تا الان؟ آیا انتظار دارید که در آینده تهدید شوید؟
** انتظار دارم. البته کسانی که گمراه شدهاند تحریکاتی صورت دهند.
* آیا از اینکه برگردید و محاکمه شوید میترسید؟ یا از اینکه پروندههایی را علیه شما رو کنند؟
** اولاً همه سوریها میدانند عبدالحلیم خدام کیست. آنها فداکاریهای مرا در راه اعتلای نام سوریه میشناسند. آنها میدانند که من پنج بار تاکنون در معرض ترور قرار گرفتهام. این حوادث به خاطر این نبوده که مثلاً در فلان کازینوی قمار با کسی اختلاف پیدا کردهام. به خاطر این بوده که من از سیاست سوریه دفاع کردهام. همه اینها مرا میشناسند و اگر کسی جرات میکند که مرا محاکمه کند باید در نظر بگیرد که خودش در قفس اتهام خواهد بود.
* یعنی آیا پروندههایی هست که شما بخواهید آنها را در اختیار دیگران قرار دهید؟
** من حرفهای زیادی دارم... صحبتهای زیادی هست که من به خاطر مصلحت سوریه آنها را نمیگویم. کسی که میخواهد علیه من کاری کند. خوب میداند که من چه چیزهایی دارم. خوب میداند که من حرفهای مهم و اساسی دارم.
* دقیقاً این حرفها چیست؟
** وقتی مصلحت سوریه اقتضا کند آنها را خواهم گفت.
* خانواده شما الان در کجا هستند؟ فرانسه یا سوریه؟
** دمشق بودند اما همسرم برای گذران تعطیلات عید به پاریس آمد.
* پس به خاطر مسائل امنیتی نبوده و دوباره به سوریه باز خواهد گشت؟
** بله، باز میگردند.
* در آخرین دیدار شما با بشار اسد اوضاع چطور بود. آیا بحث و جدلی هم پیش آمد؟ او به شما چه گفت و شما چه پاسخی دادید؟
** واقعیت این است که همه دیدارهای ما دوستانه بوده است. او فردی است که به ادب شهرت دارد و احترام خاصی به من میگذارد. بخش اعظمی از این رابطه به رابطه من و پدرش برمیگردد. من حتی یک کلمه هم نشنیدهام که به من بد گفته باشد. دو روز پیش از آنکه سوریه را ترک کنم، با او دیدار کردم و حرفهای ما دوستانه و فراگیر بود. طبعاً بین ما اختلافنظر وجود دارد، اما احترام متقابل هم هست.
* میگویند شما سوریه را در شرایطی سخت ترک کردهاید. یعنی در زمانی که دیگر آن مقام سابق را نداشتید. پاسخ شما چیست؟
** درست است. من در زمان دشواری سوریه را ترک کردهام. اما این به خاطر سوریه بوده است. چنان که اشاره کردم میخواهم تاریخ یک مرحله را بنویسم که در آن من نقش اساسی داشتم.
* شما اولین مقام سوری در این سطح بودید که از رهبری حزب و دولت استعفا داده است. آیا این مسئله به اختلاف شخصی شما با اسد برمیگردد یا به دلایل دیگری؟
** من در سال 1998 در مرحلهای با بشار اسد آشنا شدم که پدرش او را برای وراثت آماده میکرد. ما دیدارهای زیادی با هم داشتهایم که محور آنها اوضاع داخلی، اوضاع عربی و اوضاع بینالمللی بود. ما بر اصلاحات جدی در سوریه اتفاق نظر داشتیم. به خصوص اصلاحات سیاسی که زمینههای دموکراسی را توسعه دهد و آزادی عمل حزبی و آزادیهای عمومی را تامین کند. ما درباره اوضاع اقتصادی و نیاز به اصلاحات ریشهای صحبت کردهایم. برای همین وقتی به ریاست جمهوری رسید، من تصمیم گرفتم با او همکاری کنم و هر کمکی که لازم باشد، انجام دهم و تجارب چندین ساله خودم را در اختیار او قرار دهم. پس از ادای سوگند من پژوهش را درباره تحولات حزب ارائه کردم. توسعه حزب یعنی توسعه رژیم سیاسی در سوریه. من در این پژوهش به مسائلی چون آزادیها و دموکراسی، اوضاع اقتصادی، نحوه خروج از بحران اقتصادی، مسئله رابطه اسلام و عربیت و مسئله نوگرایی پرداختم. به اعتقاد من اگر بشار اسد این استراتژی را قبول کرده بود سوریه وارد این میدانهای مین نمیشد و ما با این فشارهای خارجی و داخلی مواجه نمیشدیم. زیرا مشکل بزرگ این است که دولت سوریه در مسیری حرکت میکند که تاریک و مینگذاری شده است. ما در سطح رهبری بر روی مسائل اقتصادی تاکید کردیم و سال 2000 تصمیمهایی هم گرفته شد که مجموعهای از اصلاحات اقتصادی را شامل میشد. من اینها را به هیات وزیران فرستادم ولی آنجا خاک میخورد. در یکی از سفرهای خود به فرانسه من با ژاک شیراک دیدار داشتم و از او خواهش کردم مجموعهای از کارشناسان را بفرستد. من پیشنهادهایی دادم اما همه این پیشنهادها متوقف شد و به عمل درنیامد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که اصلاحات سیاسی و اقتصادی یا اداری هرگز صورت نخواهد گرفت. بنابراین تصمیم به استعفا گرفتم. با خودم خلوت کردم و خود را در بین دو راه دیدم: یا با وطن باشم یا با نظام. و من وطن را انتخاب کردم زیرا وطن یک حقیقت ثابت است و نظام مرحلهای گذرا در تاریخ است مثل سایر نظامها در سایر کشورها. در این خلوت چه دیدم؟ فردگرایی در قدرت و نزدیکان. و تمرکز قدرت و غیاب کامل نهادهای قانونی. رهبری حزب و سازمانهای مردمی وجود ندارد و نقش آنها تنها پوشش دادن به تصمیمهای رئیسجمهور است. مسئله دوم این است که با توقف اصلاحات فساد رو به فزونی نهاد و دولت روز به روز بدهکار میشد.
* منظور شما از نزدیکان چیست؟
** نزدیکان یعنی پسر عمو، پسر خاله، نزدیکان یعنی دوستان نزدیک. زمانی که سوریها لقمهای نان برای خوردن پیدا نمیکردند، ثروت به طور غیرقانونی در دست مجموعهای اندک انباشته بود. چون قانون وجود ندارد. آن چیزی که وجود دارد منافع یک محدوده تنگ پیرامون حاکمیت است. نیمی از مردم زیر خط فقر زندگی میکنند و نیمی دیگر روی خط فقر. با این اوضاع ما نمیتوانیم با فشارهای خارجی مقابله کنیم. آزادی مردم مصادره شده و هر کار سیاسی ممنوع است و دستگاههای امنیتی بر همه جا سلطه دارند.
* یعنی عبدالحلیم خدام ضرورت اصلاحات و دادن آزادی به مردم و توقف سلطه نیروهای امنیتی را میخواهد؟ چرا این حرف را موقعی که 30 سال بر اریکه قدرت بودید نزدید؟
** اگر به کنگرههای حزب در سالهای 1971 تا 2005 برگردیم، خواهیم دید که این دیدگاهها مطرح شده است. جنبش سال 1970 بر اساس ایجاد فضای باز و مشارکت مردم بود. قانون اساسی بر همین مبنا نوشته شده است. در آن دوره آزادی احزاب سیاسی مطرح شد اما پس از آن رکوردهای سیاسی شروع شد. پس از فروپاشی شوروی و تحولات مهمی که در سطح جهان اتفاق افتاد در حوزههای اصول، ارزشها، اندیشه و شیوههای زندگی من نقش یکی از اعضای رهبری حزب را داشتم و مانند کل نقش این رهبری که غایب بود نمیتوانستم کاری بکنم. چون قدرت اجرایی در اختیار نخستوزیر بود. از سال 2000 که رئیس جمهور بشار اسد به قدرت رسید، چنانکه اسناد آن وجود دارد من پیوسته بر دو نکته یعنی اصلاحات داخلی و فشارهای خارجی تاکید داشتم و طرفدار گفتوگوی ملی بودم تا مردم مشارکت پیدا کنند و وحدت ملی تقویت شود. اما نشستی نبود... تا اینکه نشستهایی اتفاق میافتاد که درباره مسائل اقتصادی بود. من در آنها میگفتم که نیاز به اصلاحات است و اینها ثبت شده است.
* شما میگویید که افکاری اصلاحطلبانه را مطرح میکردید و رئیس جمهور و اطرافیانش پاسخی به آن نمیدادند. اما قبلاً گفته بودید که بشار اسد افکاری اصلاحطلبانه را مطرح میکند اما گارد قدیم مانع انجام این اصلاحات میشود، در حالی که خود شما یکی از اعضای همان گارد قدیم هستید؟
** این چیزی است که دستگاههای اطلاعاتی مطرح میکنند. میخواهند کوتاهی در اصلاحات را توجیه کنند و این تقصیر را به گردن گارد قدیم بیندازند. چه عواملی باعث شد که ما به این برسیم؟ اولین مسئله فردگرایی در قدرت بود. دوم برداشت نادرست از تحولات عربی و بینالمللی.
* ببخشید یعنی بشار اسد فردگرایی میکند؟
** طبعاً. دوم به خاطر برداشت نادرست از تحولات منطقهای و بینالمللی بود. برای مثال در سال 2004 داریل عیسی به سوریه آمد و با بشار اسد دیدار کرد. در آن زمان مارتین ایندایک هم آمد و با رئیس جمهور دیدار کرد. داریل گفت که برای تحکیم روابط سوریه و آمریکا آمده است. مارتین ایندایک از سیاستهای بوش در قبال عراق انتقاد کرد، سپس گفت که چند روز بعد بارنز با یک هیاتی خواهد آمد و به هر حال برای آمریکا، لبنان مهم نیست بلکه عراق مهم است. اما بشار اسد فکر کرد که آمریکا سینه خیز آمده است تا به خاطرعراق با او گفتوگو کند و در همان حال میخواهد در لبنان بماند. اما این برداشت غلط بود. این برداشت غلط کشور را به این نتایج رساند. سومین عامل انفعال و واکنشهای احساسی اوست. یعنی ویژگیهای بدی که میتواند در یک مقام مسئولی جمع شود. زیرا واکنشهای احساسی، قدرت تشخیص درست و نادرست را از فرد میگیرد.
* چه واکنشهایی؟
** برای مثال کسی خبری به او میدهد و او با شور و هیجان تصمیمی را میگیرد. بعد از مدتی میفهمد آن چیزی که به او گفته شده درست نبوده است. تصمیم میگیرد این خطا را تصحیح کند. خوب این اشتباه باید تصحیح شود ولی چرا احاساساتی میشویم؟ رئیس جمهور حافظ اسد قدرت فوقالعادهای در خویشتنداری داشت. این صفت مهمی برای کسی است که میخواهد کشوری را اداره کند. مسئله دیگر حرفهایی است که اطرافیان تحویل او میدهند و به او میفهمانند که صاحب تشخیص است و اگر خطایی کرده باشد این خطا را درست جلوه میدهند. اگر ظلمی کرده باشد آن را عدل تصور میکنند. وای بر اطرافیانی که چه توهماتی را القا میکنند و تا چه حد نقش دارند.
* من میخواهم به افراد خاصی چون آصف شوکت و ماهر اسد اشاره کنم. رابطه شما با اینها چگونه بود؟
** وقتی من در قدرت بودم جز از طریق وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک با نیروهای نظامی رابطهای نداشتم. من آنها را میشناسم و لی رابطهای سیاسی یا غیرسیاسی بین ما وجود نداشت.
* بین شما و فاروقالشرع در کنگره حزب بعث اختلافی پیش آمد. شما در آنجا از سیاست خارجی کشور انتقاد کردید. حالا احساس ناکامی نمیکنید که او دومین نفر در سوریه شده است در حالی که شما 30 سال با حافظ اسد بودید؟
** اولا من احساس ناکامی نمیکنم و نمیپذیرم که فاروقالشرع را در مقابل من قرار دهید. دوم اینکه او جلسه را اداره میکرد و سوم اینکه کمیته سیاست خارجی در همان ابتدا گزارش او را رد کرد و چهارم اینکه او اصلا در سوریه نفر دوم یا دهم نیست. من نمیخواهم بگویم که اختلاف زبانی بین ما وجود داشت.
* شما غازی کنعان را خوب میشناسید. در رابطه با پرونده لبنان شما با هم بودید. سوریها میگویند که او خودکشی کرد. دلایل آن چه بود و آیا تردیدی در این باره وجود دارد؟
** در واقع من اطلاعاتی ندارم و کسی هم با من تماس نگرفته است چون مرحوم غازی کنعان در دایرهای تنگ قرار داشت. اما اگر ما شرایط را مد نظر بگیریم و فشارهای روحی را محاسبه کنیم میتوان گفت او به احتمال زیاد خودکشی کرده است. من البته نمیتوانم نظر قاطعی بدهم. اما به احتمال زیاد خودکشی بوده است. نمیدانم در این باره تحقیقی جدی صورت گرفته است یا نه. ما براساس ظواهر امر قضاوت میکنیم.
* این فشارهای روحی چه بود که فردی را به انتحار میرساند؟
** او یک روز پیش از مرگش به یک افطار به همراه دوستانش دعوت شده بود و با آنها شوخی میکند و هیچ اثری از ناراحتی هم نیست. روز دوم تصویر دیگری از او دیده میشود که نگران و پریشان است و از دفترش خارج میشود. کجا رفته است؟ با چه کسی تماس گرفته است و چه گفته؟ هیچ کس حقیقت را نمیداند. حداقل من نمیدانم.
* این دوره شما با او رابطه داشتید؟
** من تقریبا یک سال و نیم بود که او را ندیده بودم. گاه با تلفن با هم صحبت میکردیم اما در وزارت کشور مشغول بود و من دنبال کار خودم بودم. دیدارها کم بود و تقریبا یک سال و نیم متوقف شده بود. به نظر من لغو دیدارها به اراده او نبود.
* یعنی از او خواسته میشد که دیدار با شما را لغو کند؟
** به نظرم اینطور بود.
چه کسی این فشار را اعمال میکرد او را از شما دور میساخت، اختیار با چه کسی بود؟
مسائل زیادی هست. به نظر من وضعیت لبنان بدون تردید بازتاب بزرگی داشت. این بازتاب متوجه غازی شد نه رستم غزاله. البته غازی کنعان در لبنان اشتباهاتی داشت، کسی در این باره بحثی ندارد اما او اگر خطا میکرد با ادب برمیگشت و تصحیح میکرد. رستم غزاله، مثل یک حاکم مطلق در لبنان رفتار میکرد. در یکی از دفعات شنیدم که او به حریری دشنام میداد و حتی به نبیهبری یا به آقای جنبلاط. من به بشار اسد گفتم که چرا در لبنان اینطور رفتار میکند؟ و این کار به کل کشور ضرر میزند. با رهبران لبنان رفتاری غیرمعقولانه دارد، به نخستوزیر و دیگران دشنام می دهد... گفتم او را عوض کنید. گفتند به او هشدار دادیم و او عذرخواهی کرده است اما بعد از مدتی شنیدم که کارهای سوء او بیشتر شده است. یک بار از بانک 35 میلیون دلار گرفت. من گفتن این راهزن است. او مجرم است باید او را گرفت و گردنش را قطع کرد. به رئیس جمهور گفتم تو قدرت داری، فرمانده ارتش هستی، این وضعیت را در لبنان او برای ما به وجود آورده.
* شما همین حرفها را درباره رستم غزاله به رئیس جمهور گفتید؟!
** بله... وقتی رئیس جمهور در سخنرانی خود در مجلس خلق گفت که ما در لبنان اشتباهاتی داشتیم من به او گفتم یک کمیته تحقیق تشکیل بده و افسرانی را که آنجا بودهاند به دادگاه بسپارید. گفت بعد روی این فکر میکنیم. اما نه تنها با رستم غزاله برخورد نشد بلکه به مقام تازهای رسید.
* اجازه بدهید به لبنان بپردازیم و شما داستان طولانی آن را میدانید. سال 1976 سوریه وارد لبنان شد و این حضور با اشکهایی که در منزل رفیق حریری ریخته شد پایان یافت. شما دوباره برای تسلیت به منزل او رفتید. رفیق حریری را چه کسی کشت؟
** برای پاسخ به این پرسش باید منتظر نتایج تحقیقات باشیم. در حال حاضر تحقیقی بینالمللی دارد صورت میگیرد و همه آن را به رسمیت شناخته و حمایت میکنند. برای همین زود است که بگوییم چه کسی او را کشته است، اما من میخواهم به تبلیغاتی سیاسی اشاره کنم که علیه مرحوم حریری به راه افتاده بود. ما باید بپرسیم آیا بین رهبری سوریه و حریری رابطه خوبی وجود داشت؟ این پرسش، مشکل را تا حد زیادی روشن میکند.
* آیا پیش از ترور، رفیق حریری در لبنان با سوریه تهدید شده بود؟
** بله، مرحوم حریری بسیار تهدید شده بود.
* تهدید به قتل؟
** یعنی به صورتی که رئیس سازمان امنیت در حالی که با هفتتیرش بازی میکند به کسانی که با او دیدار کنند میگوید.
* شما از رستم غزاله صحبت میکنید؟
** بله. میگوید چنین و چنان میکنم. تهدیدهای زیادی چه در سوریه و چه در لبنان وجود داشت. حریری میگوید یک بار من به دمشق فراخوانده شدم... من این حرف را از سه منبع شنیدهام؛ از رئیس جمهور اسد، از خود حریری و از غازی کنعان.
* منظورتان همان دیدار کوتاه بین اسد و حریری است؟
** نه، چند ماه پیش از آن از طرف رئیس جمهور شنیدم که طی دیداری که با او داشتم به من گفت. من گفتم درباره نخستوزیر لبنان میگویید؟
* یعنی موقعی که هنوز نخستوزیر لبنان بود. یعنی قبل از استعفایش؟
** بله، نخستوزیر بود و این حرف در حضور رستم غزاله و محمد خلوف و غازی کنعان زده شد. من گفتم چطور این حرف را به نخستوزیر لبنان میگویید. آن هم در حضور افسران دونپایه، آنجا بود که فهمید اشتباه کرده است. درخواست کرد که با حریری تماس گرفته شده و با او دیدار کند تا این موضوع برطرف شود.
* این حرف چه خشونتی را در دل داشت؟
** خشونت در بطن آن بود... شما نخستوزیر لبنان را میخواهید و میگویید که اجازه نمیدهم و هر کسی بخواهد از تصمیم ما خارج شود او را له میکنیم. تقریبا مشابه این حرفها. چون دقیق همه را به یاد ندارم. اما میدانم که در نهایت خشونت و بیرحمی بود. حریری بیرون آمد. فشارش بالا رفته بود و خونریزی بینی پیدا کرد. غازی کنعان او را به دفترش برد و سعی کرد که موضوع را کنترل کند. این چیزی است که همه میدانند. یک بار درباره قطعنامه 2559 صحبت شد و به حریری حمله شد که کار بیسابقهای سالار در مورد لبنان انجام میدهد و طایفهاش را گرد خود جمع کرده و این بر ضد سوریه است. الخ، من پس از آن با رئیسجمهور تماس گرفتم.
* با رئیسجمهور اسد؟
** بله. من پیوسته با او ارتباط داشتم. میگفتم این چه حرفی است که میگویید. اوضاع سیاسی در لبنان طایفهگری است. درست است که حریری طایفه خودش را دور خود جمع کرده است ولی بروید نبیهبری را ببینید، جنبش امل و شیعیان حزبالله که شیعی است، حرکت مارونیها، مسیحیها. چطور رفیق حریری خطری برای سوریه است اما دیگران خطر نیستند و آنها هم طایفه خودشان را جمع کردهاند. چند روز بعد بود که من به آن مرحوم رساندم که لبنان را ترک کند چون در سوریه اوضاع ناجور بود.
* پیش از ترور او؟
** بله. چند ماه پیش از ترور او. البته من هرگز فکر نمیکردم که سوریه دست به ترور رفیق حریری بزند.
* گفته میشود که جلسهای با حضور شش تن از مقامات سوری بوده که شما هم یکی از آنها بودید. در این جلسه فکر پاکسازی حریری مطرح شده و شما با آن مخالفت کردهاید؟
** این درست نیست. اصلا، چنان جلسهای نبوده.
* شما میتوانید تائید کنید که دستگاه امنیتی سوریه ممکن است بدون اطلاع بشار اسد دست به چنان کاری زده باشد؟
** ما باید منتظر تحقیقات بمانیم. اما از نظر اصولی هیچ دستگاه امنیتی در سوریه نمیتواند خودسرانه تصمیم بگیرد. این حرف را بشار اسد در مصاحبه خود با اشپیگل گفت و اتهام به سوریه را رد کرد. وی گفت اگر سوریها در این قضیه دست داشته باشند به معنای آن است که من در آن دسته داشتهام. یعنی سازمان اطلاعات غیر ممکن است که به صورت انفرادی در این ماجرا دست داشته باشد. البته اینها را باید تحقیق روشن کند.
* شما تنها مقام سوریای بودید که در مراسم تسلیت رفیق حریری شرکت کردید و به لبنان رفتید. پس از آن هم که به عیادت مروان حماده رفتید که مورد سوءقصد قرار گرفته بود آیا شما از طرف بشار اسد فرستاده شده بودید.
** نه من به طور شخصی رفتم نه به عنوان یک مقام رسمی. به خاطر رابطه دوستانهای که بین من و رفیق حریری وجود داشت. من استاد مروان حماده را به خاطر رابطه دوستانهای که داشتم دیدم. من برای تسلیت خانواده رفیق حریری رفتم و در تشییع جنازه او هم شرکت کردم. چون او دوست من بود و من خوب میدانم او چه خدمتی به سوریه کرده است.
* علاوه بر رستم غزاله چه کسانی بشار اسد را علیه رفیق حریری تحریک میکردند؟
** در درجه اول میل لحود رئیس جمهور لبنان، همچنین جمیلالسید، دستگاههای امنیتی، بعضی از لبنانیهایی که از حریری ضرر میدیدند. یعنی تحریک اصلی از طرف خود لبنان بود.
* در سوریه چه کسانی علیه او تحریک میکردند؟
** افراد کمی. چون تاثیر آنها محدود بود.
* آیا تحریک از لبنان فقط از دستگاههای امنیتی بود یا رهبران سیاسی هم در این موضوع دخالت داشتند؟
** به طور اساسی دایره اطراف ریاست جمهوری بود. افرادی هستند که نقش زیادی هم ندارند ولی اطلاعاتی را به این صورت به سازمانهای امنیتی منتقل میکنند.
* آیا فرضیه احمد ابوعدس را قبول دارید؟
** کسی که فرضیه احمد ابوعدس را طرح کرده بسیار کودن بوده است. این انفجار هزار کیلوگرم مواد منفجره مخصوص احتیاج داشت. تکنولوژی بالایی میخواست تا رادارهای اتومبیل حریری را از کار بیندازد. آیا احمد ابوعدس میتوانست این همه مواد منفجره را به آنجا ببرد. اگر او در اتومبیل بود پس جسدش یا لاشه ماشین کجا است؟ من معتقدم هیچ آدم عاقلی پیدا نمیشود که بپذیرد ابوعدس پشت این جنایت باشد. چون این کار احتیاج به تکنولوژی بالایی داشته و مقادیر زیادی مواد منفجره و دستگاههای کنترل کننده که حداقل 20 نفر در آن باشند و این عملیات بزرگ باید مدیریت میشد. این عملیات بزرگی بوده که پشت سرش سازمانی قرار داشته است. اما کدام سازمان؟ این چیزی است که باید در تحقیق به آن رسید.
* نظر شما درباره گزارش دتلو مهلیس چیست؟
** شرایط را همه ما میدانیم. یعنی حمله تبلیغاتی بر ضد حریری را. سلیمان فرنجیه درباره حریری میگوید او از سال 1996 یک پروژه خارجی بوده است. این یک هفته قبل از ترور حریری است. عمر کرامی و غیره هر کدام چیزهایی میگفتند... من خودم یک وکیل هستم. گزارش مهلیس حرفهای بود. او خلاصه مطالبی را که داشت آورده است. مهلیس فردی حرفهای و قاضی سرشناسی است. او از سیاسی کاری پرهیز کرده است. با وجودی که این جرم یک جرم سیاسی بود اما کسانی که مورد اتهام قرار گرفتند آن را سیاسی میکنند.
عبدالحلیم خدام در ادامه مصاحبه خود در مورد روابط سوریه و لبنان بیشتر توضیح میدهد. قرار بود شبکه العربیه بخش تازهای از مصاحبه خود با خدام را دیشب پخش کند. بقیه صحبتهای او را با العربیه در روزهای دیگر در روزنامه شرق بخوانید.