تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۱  ، 
کد خبر : ۵۲۳۱۴
متن کامل مصاحبه عبدالحلیم خدام با شبکه العربیه در شرق امروز

افشاگری دست راست اسد

مقدمه: گروه بین‎الملل، محمدعلی عسگری: ناگهان شکاف! و صدای مهیب فرو ریختن یکی از ستون‎های اصلی! این همان حادثه‎ای بود که از مدت‎ها پیش ناظران و تحلیلگران امور سوریه انتظارش را داشتند. وقتی چند ماه پیش غازی کنعان وزیر کشور سوریه در دفتر کارش با یک گلوله به عمر خود پایان داد این ظن قوت گرفت که آستانه تحمل مقامات حزبی سوریه در حال فروپاشی است. خروج بی‎صدای عبدالحلیم خدام به گونه‎ای بود که کسی متوجه آن نشد. پیشتر وقتی او استعفای خود را تقدیم بشار اسد کرد ناظران می‎گفتند این می‎تواند نشانه پاکسازی درونی و اصلاحات داخلی باشد. به گفته آنها اسد می‎خواست با کنار زدن گارد قدیم، نیروهای تازه نفس را وارد کار کند و اصلاحات موردنظر خود را پیش برد. اما بشار اسد بیش از فکر کردن به اصلاحات به حفظ نظام خود به هر قیمتی می اندیشد. با این وصف ظهور ناگهانی عبدالحلیم خدام در تلویزیون سعودی العربیه و افشاگری او در واقع به تعبیر یک روزنامه‎نگار سعودی یک انفجار انتحاری در پیش پای بشار اسد بود. خدام با این کار خود گزارش کمیته تحقیق بین‎المللی پیرامون ترور رفیق حریری را تایید کرد و فشارهای سیاسی بین‎المللی بر بشار اسد را افزایش داد. به گزارش منابع خبری، عبدالحلیم خدام در اظهارات خود گفت کشورش نسبت به لبنان دچار خطاهای زیادی شد. وی گفت هرگز فکر نمی‎کرد رفیق حریری ترور شود اما از مدت‎ها پیش از بشار اسد شنید که گفته بود حرف‎های خیلی خیلی تندی به حریری زده است. خدام در اظهارات خود به این بند از گزارش دتلو مهلیس اشاره می‎کرد که در آن آمده بود بشار اسد به حریری گفته است اگر تابع سوریه نباشد لبنان را بر سرش خراب خواهد کرد! وی با نکوهش امیل لحود رئیس ‎جمهور لبنان گفت آنها اسد را به این کار تحریک کرده‎اند اما نتیجه قطعی این ترور را باید تحقیقات بین‎المللی آشکار کند. خدام با تایید خودکشی غازی کنعان گفت این بازتاب اعمال او در لبنان بود. وی همچنین با حمله شدید به رستم غزاله گفت: او به گونه‎ای در لبنان عمل می‎کند که گویی قدرت مطلق است و من نتوانستم اسد را برای تعویض وی متقاعد کنم. عبدالحلیم خدام همچنین در مورد اینکه می‎خواهند او را محاکمه کنند گفت هر کس به فکر محاکمه من باشد باید خود را در قفس اتهام ببیند. وی تاکید کرد که هنوز حرف‎های زیادی برای زدن دارد. خدام می‎گوید به پاریس آمده است تا خاطرات خود را بنویسد. وی می‎گوید هر کس مرا می‎شناسد می‎داند که من حرف‎های مهم و زیادی برای گفتن دارم. عبدالحلیم که مدعی است راه را برای جانشینی بشار اسد فراهم کرده او را فردی احساساتی می‎خواند که زود تحت تاثیر قرار گرفته و تصمیم می‎گیرد و سپس پشیمان می‎شود. وی در عین حال می‎گوید رابطه من با او خوب و عادی است و موقع خروج از سوریه با او خداحافظی کرده‎ام. متن مصاحبه را در ادامه می‎خوانید. روزنامه شرق متن این مصاحبه را تنها جهت اطلاع‎رسانی و بدون هیچ‎گونه داوری منتشر می‎کند.

متن گفت‌وگوی العربیه با عبدالحلیم خدام
* بینندگان عزیز! مهمان امشب ما عبدالحلیم خدام معاون سابق رئیس جمهور سوریه و کسی است که 55 سال با حافظ اسد همراه بود از سال 70 به مدت 35 سال وزارت خارجه این کشور را بر عهده داشت و از سال 84 به عنوان معاون رئیس جمهور معرفی شد. پس از روی کار آمدن بشار اسد، خدام پست خود را حفظ کرد تا اینکه سرانجام از تمام پست‎های سیاسی و حزبی خود استعفا داد. راز جدایی این مرد قوی در نظام سوریه در دوران آقای حافظ اسد و پسرش از این نظام چیست؟ ابوجمال ]کنیه عبدالحلیم خدام[ در این گفت‎وگو از اوضاع داخلی و خارجی سوریه، از لبنان و علل فروپاشی روابط دوستانه سوریه و لبنان و نیز از نحوه برخورد سوریه با دو پرونده عراق و فلسطین خواهد گفت. در ابتدا بفرمایید عبدالحلیم خدام در پاریس تبعید است یا به آنجا آمده است؟ و تا کی در اینجا خواهد بود؟
** واقعیت این است که من نه تبعیدی هستم و نه وطن خود را ترک کرده‎ام بلکه به پاریس آمده‎ام تا مرحله حساس و مهمی از تاریخ سوریه و منطقه را بنویسم. در مرحله‎ای که من یکی از رهبران اصلی در حوزه برنامه‎های سیاسی و اجرایی سوریه بودم این یک تکلیف ملی بود که من تاریخ این دوره را برای اطلاع نسل‎های آینده بنویسم و مردم را نسبت به وقایع درست و حقایق آگاه سازم. زیرا ما توانستیم سوریه را به جایگاهی شایسته در دو حوزه عربی و بین‎المللی برسانیم. در پاریس می‎توانم به دور از جنجال‎های سیاسی موجود در سوریه یادداشت‎هایم را بنویسم. بله من کناره‎گیری کرده‎ام تا بنویسم ولی از کار سیاسی کناره‎گیری نکرده‎ام. دوباره به دمشق باز خواهم گشت. سوریه در قلب و خرد من است. من نه تهید شده‎ام و نه کسی به من بی‎احترامی کرده است. رابطه من با رئیس ‎جمهور بشار اسد خوب و دوستانه است. اختلافات در دیدگاه چیزی را عوض نمی‎کند. من دیدگاه متفاوتی نسبت به او دارم اما پیش از ترک سوریه با او خداحافظی کردم و او می‎داند که من برای مدتی طولانی به خاطر نوشتن اینجا مقیم خواهم بود. آنچه درباره تهدید و فشار می‎گویند درست نیست یعنی تا الان درست نیست.
* چرا تا الان؟ آیا انتظار دارید که در آینده تهدید شوید؟
** انتظار دارم. البته کسانی که گمراه شده‎اند تحریکاتی صورت دهند.
* آیا از اینکه برگردید و محاکمه شوید می‎ترسید؟ یا از اینکه پرونده‎هایی را علیه شما رو کنند؟
** اولاً همه سوری‎ها می‎دانند عبدالحلیم خدام کیست. آنها فداکاری‎های مرا در راه اعتلای نام سوریه می‎شناسند. آنها می‎دانند که من پنج بار تاکنون در معرض ترور قرار گرفته‎ام. این حوادث به خاطر این نبوده که مثلاً در فلان کازینوی قمار با کسی اختلاف پیدا کرده‎ام. به خاطر این بوده که من از سیاست سوریه دفاع کرده‎ام. همه اینها مرا می‎شناسند و اگر کسی جرات می‎کند که مرا محاکمه کند باید در نظر بگیرد که خودش در قفس اتهام خواهد بود.
* یعنی آیا پرونده‎هایی هست که شما بخواهید آنها را در اختیار دیگران قرار دهید؟
** من حرف‎های زیادی دارم... صحبت‎های زیادی هست که من به خاطر مصلحت سوریه آنها را نمی‎گویم. کسی که می‎خواهد علیه من کاری کند. خوب می‎داند که من چه چیزهایی دارم. خوب می‎داند که من حرف‎های مهم و اساسی دارم.
* دقیقاً این حرف‎ها چیست؟
** وقتی مصلحت سوریه اقتضا کند آنها را خواهم گفت.
* خانواده شما الان در کجا هستند؟ فرانسه یا سوریه؟
** دمشق بودند اما همسرم برای گذران تعطیلات عید به پاریس آمد.
* پس به خاطر مسائل امنیتی نبوده و دوباره به سوریه باز خواهد گشت؟
** بله، باز می‎گردند.
* در آخرین دیدار شما با بشار اسد اوضاع چطور بود. آیا بحث و جدلی هم پیش آمد؟ او به شما چه گفت و شما چه پاسخی دادید؟
** واقعیت این است که همه دیدارهای ما دوستانه بوده است. او فردی است که به ادب شهرت دارد و احترام خاصی به من می‎گذارد. بخش اعظمی از این رابطه به رابطه من و پدرش برمی‎گردد. من حتی یک کلمه هم نشنیده‎ام که به من بد گفته باشد. دو روز پیش از آنکه سوریه را ترک کنم، با او دیدار کردم و حرف‌های ما دوستانه و فراگیر بود. طبعاً بین ما اختلاف‎نظر وجود دارد، اما احترام متقابل هم هست.
* می‎گویند شما سوریه را در شرایطی سخت ترک کرده‎اید. یعنی در زمانی که دیگر آن مقام سابق را نداشتید. پاسخ شما چیست؟
** درست است. من در زمان دشواری سوریه را ترک کرده‎ام. اما این به خاطر سوریه بوده است. چنان که اشاره کردم می‎خواهم تاریخ یک مرحله را بنویسم که در آن من نقش اساسی داشتم.
* شما اولین مقام سوری در این سطح بودید که از رهبری حزب و دولت استعفا داده است. آیا این مسئله به اختلاف شخصی شما با اسد برمی‎گردد یا به دلایل دیگری؟
** من در سال 1998 در مرحله‎ای با بشار اسد آشنا شدم که پدرش او را برای وراثت آماده می‎کرد. ما دیدارهای زیادی با هم داشته‎ایم که محور آنها اوضاع داخلی، اوضاع عربی و اوضاع بین‎المللی بود. ما بر اصلاحات جدی در سوریه اتفاق نظر داشتیم. به خصوص اصلاحات سیاسی که زمینه‎های دموکراسی را توسعه دهد و آزادی عمل حزبی و آزادی‎های عمومی را تامین کند. ما درباره اوضاع اقتصادی و نیاز به اصلاحات ریشه‎ای صحبت کرده‎ایم. برای همین وقتی به ریاست جمهوری رسید، من تصمیم گرفتم با او همکاری کنم و هر کمکی که لازم باشد، انجام دهم و تجارب چندین ساله خودم را در اختیار او قرار دهم. پس از ادای سوگند من پژوهش را درباره تحولات حزب ارائه کردم. توسعه حزب یعنی توسعه رژیم سیاسی در سوریه. من در این پژوهش به مسائلی چون آزادی‎ها و دموکراسی، اوضاع اقتصادی، نحوه خروج از بحران اقتصادی، مسئله رابطه اسلام و عربیت و مسئله نوگرایی پرداختم. به اعتقاد من اگر بشار اسد این استراتژی را قبول کرده بود سوریه وارد این میدان‎های مین نمی‎شد و ما با این فشارهای خارجی و داخلی مواجه نمی‎شدیم. زیرا مشکل بزرگ این است که دولت سوریه در مسیری حرکت می‎کند که تاریک و مین‎گذاری شده است. ما در سطح رهبری بر روی مسائل اقتصادی تاکید کردیم و سال 2000 تصمیم‎هایی هم گرفته شد که مجموعه‎ای از اصلاحات اقتصادی را شامل می‎شد. من اینها را به هیات وزیران فرستادم ولی آنجا خاک می‎خورد. در یکی از سفرهای خود به فرانسه من با ژاک شیراک دیدار داشتم و از او خواهش کردم مجموعه‎ای از کارشناسان را بفرستد. من پیشنهادهایی دادم اما همه این پیشنهادها متوقف شد و به عمل درنیامد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که اصلاحات سیاسی و اقتصادی یا اداری هرگز صورت نخواهد گرفت. بنابراین تصمیم به استعفا گرفتم. با خودم خلوت کردم و خود را در بین دو راه دیدم: یا با وطن باشم یا با نظام. و من وطن را انتخاب کردم زیرا وطن یک حقیقت ثابت است و نظام مرحله‎ای گذرا در تاریخ است مثل سایر نظام‎ها در سایر کشورها. در این خلوت چه دیدم؟ فردگرایی در قدرت و نزدیکان. و تمرکز قدرت و غیاب کامل نهادهای قانونی. رهبری حزب و سازمان‎های مردمی وجود ندارد و نقش آنها تنها پوشش دادن به تصمیم‎های رئیس‌جمهور است. مسئله دوم این است که با توقف اصلاحات فساد رو به فزونی نهاد و دولت روز به روز بدهکار می‎شد.
* منظور شما از نزدیکان چیست؟
** نزدیکان یعنی پسر عمو، پسر خاله، نزدیکان یعنی دوستان نزدیک. زمانی که سوری‎ها لقمه‎ای نان برای خوردن پیدا نمی‎کردند، ثروت به طور غیرقانونی در دست مجموعه‎ای اندک انباشته بود. چون قانون وجود ندارد. آن چیزی که وجود دارد منافع یک محدوده تنگ پیرامون حاکمیت است. نیمی از مردم زیر خط فقر زندگی می‎کنند و نیمی دیگر روی خط فقر. با این اوضاع ما نمی‎توانیم با فشارهای خارجی مقابله کنیم. آزادی مردم مصادره شده و هر کار سیاسی ممنوع است و دستگاه‎های امنیتی بر همه جا سلطه دارند.
* یعنی عبدالحلیم خدام ضرورت اصلاحات و دادن آزادی به مردم و توقف سلطه نیروهای امنیتی را می‎خواهد؟ چرا این حرف را موقعی که 30 سال بر اریکه قدرت بودید نزدید؟
** اگر به کنگره‎های حزب در سالهای 1971 تا 2005 برگردیم، خواهیم دید که این دیدگاه‎ها مطرح شده است. جنبش سال 1970 بر اساس ایجاد فضای باز و مشارکت مردم بود. قانون اساسی بر همین مبنا نوشته شده است. در آن دوره آزادی احزاب سیاسی مطرح شد اما پس از آن رکوردهای سیاسی شروع شد. پس از فروپاشی شوروی و تحولات مهمی که در سطح جهان اتفاق افتاد در حوزه‎های اصول، ارزش‎ها، اندیشه و شیوه‎های زندگی من نقش یکی از اعضای رهبری حزب را داشتم و مانند کل نقش این رهبری که غایب بود نمی‎توانستم کاری بکنم. چون قدرت اجرایی در اختیار نخست‎وزیر بود. از سال 2000 که رئیس ‎جمهور بشار اسد به قدرت رسید، چنانکه اسناد آن وجود دارد من پیوسته بر دو نکته یعنی اصلاحات داخلی و فشارهای خارجی تاکید داشتم و طرفدار گفت‎وگوی ملی بودم تا مردم مشارکت پیدا کنند و وحدت ملی تقویت شود. اما نشستی نبود... تا اینکه نشست‎هایی اتفاق می‎افتاد که درباره مسائل اقتصادی بود. من در آنها می‎گفتم که نیاز به اصلاحات است و اینها ثبت شده است.
* شما می‎گویید که افکاری اصلاح‎طلبانه را مطرح می‎کردید و رئیس‎ جمهور و اطرافیانش پاسخی به آن نمی‎دادند. اما قبلاً گفته بودید که بشار اسد افکاری اصلاح‎طلبانه را مطرح می‎کند اما گارد قدیم مانع انجام این اصلاحات می‎شود، در حالی که خود شما یکی از اعضای همان گارد قدیم هستید؟
** این چیزی است که دستگاه‌های اطلاعاتی مطرح می‎کنند. می‎خواهند کوتاهی در اصلاحات را توجیه کنند و این تقصیر را به گردن گارد قدیم بیندازند. چه عواملی باعث شد که ما به این برسیم؟ اولین مسئله فردگرایی در قدرت بود. دوم برداشت نادرست از تحولات عربی و بین‎المللی.
* ببخشید یعنی بشار اسد فردگرایی می‎کند؟
** طبعاً. دوم به خاطر برداشت نادرست از تحولات منطقه‎ای و بین‎المللی بود. برای مثال در سال 2004 داریل عیسی به سوریه آمد و با بشار اسد دیدار کرد. در آن زمان مارتین ایندایک هم آمد و با رئیس جمهور دیدار کرد. داریل گفت که برای تحکیم روابط سوریه و آمریکا آمده است. مارتین ایندایک از سیاست‎های بوش در قبال عراق انتقاد کرد، سپس گفت که چند روز بعد بارنز با یک هیاتی خواهد آمد و به هر حال برای آمریکا، لبنان مهم نیست بلکه عراق مهم است. اما بشار اسد فکر کرد که آمریکا سینه خیز آمده است تا به خاطرعراق با او گفت‎وگو کند و در همان حال می‎خواهد در لبنان بماند. اما این برداشت غلط بود. این برداشت غلط کشور را به این نتایج رساند. سومین عامل انفعال و واکنش‎های احساسی اوست. یعنی ویژگی‎های بدی که می‎تواند در یک مقام مسئولی جمع شود. زیرا واکنش‎های احساسی، قدرت تشخیص درست و نادرست را از فرد می‎گیرد.
* چه واکنش‎هایی؟
** برای مثال کسی خبری به او می‎دهد و او با شور و هیجان تصمیمی را می‎گیرد. بعد از مدتی می‎فهمد آن چیزی که به او گفته شده درست نبوده است. تصمیم می‎گیرد این خطا را تصحیح کند. خوب این اشتباه باید تصحیح شود ولی چرا احاساساتی می‎شویم؟ رئیس جمهور حافظ اسد قدرت فوق‎العاده‎ای در خویشتنداری داشت. این صفت مهمی برای کسی است که می‎خواهد کشوری را اداره کند. مسئله دیگر حرفهایی است که اطرافیان تحویل او می‎دهند و به او می‎فهمانند که صاحب تشخیص است و اگر خطایی کرده باشد این خطا را درست جلوه می‎دهند. اگر ظلمی کرده باشد آن را عدل تصور می‎کنند. وای بر اطرافیانی که چه توهماتی را القا می‎کنند و تا چه حد نقش دارند.
* من می‎خواهم به افراد خاصی چون آصف شوکت و ماهر اسد اشاره کنم. رابطه شما با اینها چگونه بود؟
** وقتی من در قدرت بودم جز از طریق وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک با نیروهای نظامی رابطه‎ای نداشتم. من آنها را می‎شناسم و لی رابطه‌‎ای سیاسی یا غیرسیاسی بین ما وجود نداشت.
* بین شما و فاروق‌الشرع در کنگره حزب بعث اختلافی پیش آمد. شما در آنجا از سیاست خارجی کشور انتقاد کردید. حالا احساس ناکامی نمی‎کنید که او دومین نفر در سوریه شده است در حالی که شما 30 سال با حافظ اسد بودید؟
** اولا من احساس ناکامی نمی‎کنم و نمی‎پذیرم که فاروق‌الشرع را در مقابل من قرار دهید. دوم اینکه او جلسه را اداره می‎کرد و سوم اینکه کمیته سیاست خارجی در همان ابتدا گزارش او را رد کرد و چهارم اینکه او اصلا در سوریه نفر دوم یا دهم نیست. من نمی‎خواهم بگویم که اختلاف زبانی بین ما وجود داشت.
* شما غازی کنعان را خوب می‎شناسید. در رابطه با پرونده لبنان شما با هم بودید. سوری‎ها می‎گویند که او خودکشی کرد. دلایل آن چه بود و آیا تردیدی در این باره وجود دارد؟
** در واقع من اطلاعاتی ندارم و کسی هم با من تماس نگرفته است چون مرحوم غازی کنعان در دایره‎ای تنگ قرار داشت. اما اگر ما شرایط را مد نظر بگیریم و فشارهای روحی را محاسبه کنیم می‎توان گفت او به احتمال زیاد خودکشی کرده است. من البته نمی‎توانم نظر قاطعی بدهم. اما به احتمال زیاد خودکشی بوده است. نمی‎دانم در این باره تحقیقی جدی صورت گرفته است یا نه. ما براساس ظواهر امر قضاوت می‎کنیم.
* این فشارهای روحی چه بود که فردی را به انتحار می‎رساند؟
** او یک روز پیش از مرگش به یک افطار به همراه دوستانش دعوت شده بود و با آنها شوخی می‎کند و هیچ اثری از ناراحتی هم نیست. روز دوم تصویر دیگری از او دیده می‎شود که نگران و پریشان است و از دفترش خارج می‎شود. کجا رفته است؟ با چه کسی تماس گرفته است و چه گفته؟ هیچ کس حقیقت را نمی‎داند. حداقل من نمی‎دانم.
* این دوره شما با او رابطه داشتید؟
** من تقریبا یک سال و نیم بود که او را ندیده بودم. گاه با تلفن با هم صحبت می‎کردیم اما در وزارت کشور مشغول بود و من دنبال کار خودم بودم. دیدارها کم بود و تقریبا یک سال و نیم متوقف شده بود. به نظر من لغو دیدارها به اراده او نبود.
* یعنی از او خواسته می‎شد که دیدار با شما را لغو کند؟
** به نظرم اینطور بود.
چه کسی این فشار را اعمال می‎کرد او را از شما دور می‎ساخت، اختیار با چه کسی بود؟
مسائل زیادی هست. به نظر من وضعیت لبنان بدون تردید بازتاب بزرگی داشت. این بازتاب متوجه غازی شد نه رستم غزاله. البته غازی کنعان در لبنان اشتباهاتی داشت، کسی در این باره بحثی ندارد اما او اگر خطا می‎کرد با ادب برمی‎گشت و تصحیح می‎کرد. رستم غزاله، مثل یک حاکم مطلق در لبنان رفتار می‎کرد. در یکی از دفعات شنیدم که او به حریری دشنام می‎داد و حتی به نبیه‎بری یا به آقای جنبلاط. من به بشار اسد گفتم که چرا در لبنان اینطور رفتار می‎کند؟ و این کار به کل کشور ضرر می‎زند. با رهبران لبنان رفتاری غیرمعقولانه دارد، به نخست‎وزیر و دیگران دشنام می دهد... گفتم او را عوض کنید. گفتند به او هشدار دادیم و او عذرخواهی کرده است اما بعد از مدتی شنیدم که کارهای سوء او بیشتر شده است. یک بار از بانک 35 میلیون دلار گرفت. من گفتن این راهزن است. او مجرم است باید او را گرفت و گردنش را قطع کرد. به رئیس جمهور گفتم تو قدرت داری، فرمانده ارتش هستی، این وضعیت را در لبنان او برای ما به وجود آورده.
* شما همین حرف‎ها را درباره رستم غزاله به رئیس جمهور گفتید؟!
** بله... وقتی رئیس جمهور در سخنرانی خود در مجلس خلق گفت که ما در لبنان اشتباهاتی داشتیم من به او گفتم یک کمیته تحقیق تشکیل بده و افسرانی را که آنجا بوده‎اند به دادگاه بسپارید. گفت بعد روی این فکر می‎کنیم. اما نه تنها با رستم غزاله برخورد نشد بلکه به مقام تازه‎ای رسید.
* اجازه بدهید به لبنان بپردازیم و شما داستان طولانی آن را می‎دانید. سال 1976 سوریه وارد لبنان شد و این حضور با اشک‎هایی که در منزل رفیق حریری ریخته شد پایان یافت. شما دوباره برای تسلیت به منزل او رفتید. رفیق حریری را چه کسی کشت؟
** برای پاسخ به این پرسش باید منتظر نتایج تحقیقات باشیم. در حال حاضر تحقیقی بین‎المللی دارد صورت می‎گیرد و همه آن را به رسمیت شناخته و حمایت می‎کنند. برای همین زود است که بگوییم چه کسی او را کشته است، اما من می‎خواهم به تبلیغاتی سیاسی اشاره کنم که علیه مرحوم حریری به راه افتاده بود. ما باید بپرسیم آیا بین رهبری سوریه و حریری رابطه خوبی وجود داشت؟ این پرسش، مشکل را تا حد زیادی روشن می‎کند.
* آیا پیش از ترور، رفیق حریری در لبنان با سوریه تهدید شده بود؟
** بله، مرحوم حریری بسیار تهدید شده بود.
* تهدید به قتل؟
** یعنی به صورتی که رئیس سازمان امنیت در حالی که با هفت‎تیرش بازی می‎کند به کسانی که با او دیدار کنند می‎گوید.
* شما از رستم غزاله صحبت می‎کنید؟
** بله. می‎گوید چنین و چنان می‎کنم. تهدیدهای زیادی چه در سوریه و چه در لبنان وجود داشت. حریری می‎گوید یک بار من به دمشق فراخوانده شدم... من این حرف را از سه منبع شنیده‌ام؛ از رئیس جمهور اسد، از خود حریری و از غازی کنعان.
* منظورتان همان دیدار کوتاه بین اسد و حریری است؟
** نه، چند ماه پیش از آن از طرف رئیس جمهور شنیدم که طی دیداری که با او داشتم به من گفت. من گفتم درباره نخست‎وزیر لبنان می‎گویید؟
* یعنی موقعی که هنوز نخست‎وزیر لبنان بود. یعنی قبل از استعفایش؟
** بله، نخست‎وزیر بود و این حرف در حضور رستم غزاله و محمد خلوف و غازی کنعان زده شد. من گفتم چطور این حرف را به نخست‎وزیر لبنان می‎گویید. آن هم در حضور افسران دون‎پایه، آنجا بود که فهمید اشتباه کرده است. درخواست کرد که با حریری تماس گرفته شده و با او دیدار کند تا این موضوع برطرف شود.
* این حرف چه خشونتی را در دل داشت؟
** خشونت در بطن آن بود... شما نخست‎وزیر لبنان را می‎خواهید و می‎گویید که اجازه نمی‎دهم و هر کسی بخواهد از تصمیم ما خارج شود او را له می‎کنیم. تقریبا مشابه این حرف‎ها. چون دقیق همه را به یاد ندارم. اما می‎دانم که در نهایت خشونت و بی‎رحمی بود. حریری بیرون آمد. فشارش بالا رفته بود و خونریزی بینی پیدا کرد. غازی کنعان او را به دفترش برد و سعی کرد که موضوع را کنترل کند. این چیزی است که همه می‎دانند. یک بار درباره قطعنامه 2559 صحبت شد و به حریری حمله شد که کار بی‎سابقه‎ای سالار در مورد لبنان انجام می‎دهد و طایفه‎اش را گرد خود جمع کرده و این بر ضد سوریه است. الخ، من پس از آن با رئیس‎جمهور تماس گرفتم.
* با رئیس‌‎جمهور اسد؟
** بله. من پیوسته با او ارتباط داشتم. می‎گفتم این چه حرفی است که می‎گویید. اوضاع سیاسی در لبنان طایفه‌‎گری است. درست است که حریری طایفه خودش را دور خود جمع کرده است ولی بروید نبیه‎بری را ببینید، جنبش امل و شیعیان حزب‎الله که شیعی است، حرکت مارونی‎ها، مسیحی‎ها. چطور رفیق حریری خطری برای سوریه است اما دیگران خطر نیستند و آنها هم طایفه خودشان را جمع کرده‎اند. چند روز بعد بود که من به آن مرحوم رساندم که لبنان را ترک کند چون در سوریه اوضاع ناجور بود.
* پیش از ترور او؟
** بله. چند ماه پیش از ترور او. البته من هرگز فکر نمی‎کردم که سوریه دست به ترور رفیق حریری بزند.
* گفته می‎شود که جلسه‎ای با حضور شش تن از مقامات سوری بوده که شما هم یکی از آنها بودید. در این جلسه فکر پاکسازی حریری مطرح شده و شما با آن مخالفت کرده‎اید؟
** این درست نیست. اصلا، چنان جلسه‎ای نبوده.
* شما می‎توانید تائید کنید که دستگاه امنیتی سوریه ممکن است بدون اطلاع بشار اسد دست به چنان کاری زده باشد؟
** ما باید منتظر تحقیقات بمانیم. اما از نظر اصولی هیچ دستگاه امنیتی در سوریه نمی‎تواند خودسرانه تصمیم بگیرد. این حرف را بشار اسد در مصاحبه خود با اشپیگل گفت و اتهام به سوریه را رد کرد. وی گفت اگر سوری‎ها در این قضیه دست داشته باشند به معنای آن است که من در آن دسته داشته‎ام. یعنی سازمان اطلاعات غیر ممکن است که به صورت انفرادی در این ماجرا دست داشته باشد. البته اینها را باید تحقیق روشن کند.
* شما تنها مقام سوری‎ای بودید که در مراسم تسلیت رفیق حریری شرکت کردید و به لبنان رفتید. پس از آن هم که به عیادت مروان حماده رفتید که مورد سوءقصد قرار گرفته بود آیا شما از طرف بشار اسد فرستاده شده بودید.
** نه من به طور شخصی رفتم نه به عنوان یک مقام رسمی. به خاطر رابطه دوستانه‎ای که بین من و رفیق حریری وجود داشت. من استاد مروان حماده را به خاطر رابطه دوستانه‎ای که داشتم دیدم. من برای تسلیت خانواده رفیق حریری رفتم و در تشییع جنازه او هم شرکت کردم. چون او دوست من بود و من خوب می‎دانم او چه خدمتی به سوریه کرده است.
* علاوه بر رستم غزاله چه کسانی بشار اسد را علیه رفیق حریری تحریک می‎کردند؟
** در درجه اول میل لحود رئیس‎ جمهور لبنان، همچنین جمیل‌السید، دستگاه‎های امنیتی، بعضی از لبنانی‎هایی که از حریری ضرر می‎دیدند. یعنی تحریک اصلی از طرف خود لبنان بود.
* در سوریه چه کسانی علیه او تحریک می‎کردند؟
** افراد کمی. چون تاثیر آنها محدود بود.
*  آیا تحریک از لبنان فقط از دستگاه‎های امنیتی بود یا رهبران سیاسی هم در این موضوع دخالت داشتند؟
** به طور اساسی دایره اطراف ریاست جمهوری بود. افرادی هستند که نقش زیادی هم ندارند ولی اطلاعاتی را به این صورت به سازمان‎های امنیتی منتقل می‎کنند.
* آیا فرضیه احمد ابوعدس را قبول دارید؟
** کسی که فرضیه احمد ابوعدس را طرح کرده بسیار کودن بوده است. این انفجار هزار کیلوگرم مواد منفجره مخصوص احتیاج داشت. تکنولوژی بالایی می‎خواست تا رادارهای اتومبیل حریری را از کار بیندازد. آیا احمد ابوعدس می‎توانست این همه مواد منفجره را به آنجا ببرد. اگر او در اتومبیل بود پس جسدش یا لاشه ماشین کجا است؟ من معتقدم هیچ آدم عاقلی پیدا نمی‎شود که بپذیرد ابوعدس پشت این جنایت باشد. چون این کار احتیاج به تکنولوژی بالایی داشته و مقادیر زیادی مواد منفجره و دستگاه‎های کنترل کننده که حداقل 20 نفر در آن باشند و این عملیات بزرگ باید مدیریت می‎شد. این عملیات بزرگی بوده که پشت سرش سازمانی قرار داشته است. اما کدام سازمان؟ این چیزی است که باید در تحقیق به آن رسید.
* نظر شما درباره گزارش دتلو مهلیس چیست؟
** شرایط را همه ما می‎دانیم. یعنی حمله تبلیغاتی بر ضد حریری را. سلیمان فرنجیه درباره حریری می‎گوید او از سال 1996 یک پروژه خارجی بوده است. این یک هفته قبل از ترور حریری است. عمر کرامی و غیره هر کدام چیزهایی می‎گفتند... من خودم یک وکیل هستم. گزارش مهلیس حرفه‎ای بود. او خلاصه مطالبی را که داشت آورده است. مهلیس فردی حرفه‎ای و قاضی سرشناسی است. او از سیاسی کاری پرهیز کرده است. با وجودی که این جرم یک جرم سیاسی بود اما کسانی که مورد اتهام قرار گرفتند آن را سیاسی می‎کنند.
عبدالحلیم خدام در ادامه مصاحبه خود در مورد روابط سوریه و لبنان بیشتر توضیح می‎دهد. قرار بود شبکه العربیه بخش تازه‎ای از مصاحبه خود با خدام را دیشب پخش کند. بقیه صحبت‎های او را با العربیه در روزهای دیگر در روزنامه شرق بخوانید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات