تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۵۲۳۶۰
گفت‌وگو با دکتر هرمیداس باوند دربارۀ دلایل ناکامی انقلاب مشروطیت و نهضت ملی

خیانت نفت به دموکراسی ایرانی

کیوان مهرگان مقدمه: این روزها که چاه‌های نفت می‌بایست بار سنگین بخش عمده‌ای از بودجة 195 هزار میلیارد تومانی ایران را به دو بکشد، نبش قبر نقش چاهها در عقیم ماندن انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن صنعت نفت حتما به کج‌سلیقگی و یا حتی بدسلیقگی تعبیر می‌شود. اما واقعیت غیر قابل انکاری است که شاید نیاز بود تا یک خبرنگار در برابر فرد آگاهی چون هرمیداس باوند بنشیند و از او در این باره جویای گذر حوادث ایام شود. دکتر هرمیداس باوند نیازی به معرفی ندارد. یک چهرة شناخته شده علمی در حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل است. او با چیدن پازل گونه حوادث تاریخی و تحولات بین‌المللی به واکاوی نقش طلای سیاه در ابتر ماندن و بی‌رنگ شدن 2 اقدام ملی‌– میهنی ایرانیان برای دست‌یازی به دموکراسی پرداخت.

* یک نظریه وجود دارد که می‌گوید ممالک صاحب نفت هیچ وقت به دموکراسی نمی‌رسند. ایران نیز با توجه به این که دارای ذخایر غنی نفت و گاز است و با مرور کوتاهی بر تاریخ معاصر آن مصداق خوبی برای اثبات این نظریه است شما در این‌باره چگونه می‌اندیشید؟
** نفت در آغاز نیمة اول قرن 19 در آمریکا به اکتشاف رسید و از همان زمان به عنوان منبع انرژی ورود توجه قرار گرفت. بنابراین تلاش برای دستیابی به این منابع در دیگر نقاط جهان آغاز شد. در ایران در سال 1876 میلادی در قرارداد رویترز که دربارة راه‌آهن بود، پیش‌بینی شده بود که در 10 مایل اطراف راه‌آهن، منابع طبیعی قابل دسترس از جمله نفت مشمول قرارداد شود. این قرارداد به دلیل مخالفت‌هایی که انجام گرفت به نتیجة موردنظر منتهی نشد؛ ولی قرارداد دارسی در سال 1901 در مناطق جنوب ایران در زمان مظفرالدین شاه منعقد شد. در سال 1908 در حالی که برای دستیابی به این منبع انرژی قطع امید شده بود،‌ اولین چاه نفت کشور در مسجد سلیمان کشف شد. در سال 1911 که چرچیل وزیر دریاداری بریتانیا بود،‌ بنا شد از نفت به عنوان سوخت برای کشتی‌ها و ناوهای جنگی بهره‌برداری شود. در جنگ بین‌الملل اول ضرورت استفاده از نفت به حدی بود که «کلمان سو» گفت: هر قطره نفت ارزش یک قطره خون را دارد. این مساله سبب شد دولت بریتانیا اولین بار لایحه‌ای به پارلمان انگلیس ببرد که 51 درصد سهام نفت را به نفع دولت خریداری کند. مجلس عوام مخالفت کرد، چون در کشورهای آنگلوساکسون دولت اقدام به فعالیت‌های مالی نمی‌کند؛ اما در انگلستان پس از بحث‌های زیاد با این لایحه موافقت شد. مساله نفت برای انگلستان هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ اهمیت استراتژیک، جنبة حیاتی پیدا کرده است. در ایران به خصوص بعد از جنگ بین‌الملل اول حفظ منابع نفت در درجة اهمیت قرار گرفت.
* انگلستان به منابع نفتی ایران دسترسی داشت؟
** بله و تلاش می‌کرد با مشارکت محدود بختیاری‌ها و تا حدودی شیخ خزعل امنیت مناطق نفت‌خیز را حفظ کند؛ ولی بعد از پایان جنگ بین‌الملل اول به این نتیجه رسید که دچار مشکلات مالی شده است و امکان این که بتواند در نقاط مختلف جهان فعالیت‌های سابق خود را ادامه بدهد، ‌وجود ندارد. این سیاست توسط دولت مک‌دونالد مورد بازبینی قرار گرفت.
* قرارداد 1919 از دل این تجدیدنظر درآمد؟
** این دولت بر آن شد که تعهدات بریتانیا را در نقاط مختلف جهان کاهش دهد. از ابتدا انگلستان بر آن بود تا با عهدنامة 1919 این مقصود را تامین کند. براساس این عهدنامه ارتش و مسایل نظامی و اداری را یک دولت مرکزی در دست بگیرد و یکی از اهدافش تامین امنیت مناطق نفت‌خیز باشد. این قرارداد همزمان شد با انتخابات آمریکا و رقابت جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها.
جمهوری‌خواهان از این مساله استفاده کردند و علیه تصویب قراردادهای یونیورسال در مجلس سنا موضع‌گیری کردند. استدلال آن‌ها این بود که یکی از اصول عمدة میثاق جامعة ملل «اصل آزادی تعیین سرنوشت ملت‌هاست» ولی ایران با این قرارداد که یک کشور مستقل بوده، براساس قرارداد 1919 تبدیل به یک کشور نیمه استعماری می‌شود. این خلاف اصول است و میثاقی که در آغاز حیاتش، آزادی تعیین سرنوشت یک ملت را نابود کند،‌ مؤید این است که نمی‌تواند پاسخگوی مایل مربوط به صلح امنیت جهانی باشد. از طرف دیگر فرانسوی‌ها هم در مقام مخالفت برآمدند. مضاف بر این که ملیون ایرانی نیز مخالف آن بودند. در هر حال در سیاست بازنگری مسایل مستعمراتی و شبه مستعمراتی بر ان شد که از طریق دیگر امنیت مناطق نفت‌خیز ایران تامین شود. تا این که کودتای 1921 به وقوع پیوست. هدف انگلستان این بود که به جای این که خودش برای امنیت هزینه کند و این امنیت چندان هم پایدار و مطمئن نبود، بر آن شدند یک قدرت متمرکزی در ایران برقرار شود که با هزینة دولت ایران برقرار شود که با هزینة دولت ایران امنیت مناطق نفت‌خیز را تامین کند. همچنین پیش‌بینی شد که درآمد حاصل از نفت برای مقاصد نظامی هم مورد استفاده قرار بگیرد.
* تا این زمان روسیه و انگلستان هر دو در ایران نفوذ داشتند. چه اتفاقی افتاد که این دو کشور بر سر تشکیل یک دولت مرکزی در ایران به توافق رسیدند؟
** منافع انگلستان اقتضا می‌‌کرد که در ایران دولت ضعیفی بر سر کار باشد و انگلستان هم از اقوام و عشایر به عنوان ابزار فشار استفاده کند؛ اما مسایل مربوط به امنیت نفت تشکیل یک دولت مقتدر مرکزی را ضروری کرد. از طرف دیگر با انقلاب اکتبر در روسیه و دولت انقلابی جدید به استراتژی صدور ارزش‌های انقلاب روی آورده بود و برای ایجاد انقلاب پرولتاریا در کشورهای صنعتی اروپا به خصوص آلمان تلاش می‌کرد. چرا که رهبران انقلاب باور جدی داشتند که انقلاب روسیه جرقه‌ای است برای اشتعال انقلاب کارگری در اروپا. حتی وقتی تروتسکی در ترنی که برای مذاکره با آلمان‌ها می‌رفت اوراق تبلیغاتی بین سربازان اتریشی و آلمانی توزیع می‌کردند و بر این باور بودند که انقلاب در آستانة بروز در اروپاست. وقتی این انتظار به نتیجه نرسید و جنبش‌های روس‌ها، آلمان‌ها و مجارستان سرکوب شدند، به این ترتیب آن‌ها در استراتژی‌ صدور انقلاب یک استراتژی دفاعی در پیش گرفتند. این استراتژی دفاعی و درونگرا بود. یک توافقی بین انگلستان و دولت انقلابی روسیه انجام گرفت. روس‌ها متعهد شدند از صدور ارزش‌های انقلاب به شبه قاره هند خودداری کنند. انگلستان هم متقابلا متعهد شد که از حمایت گروه‌های ضد انقلاب که در خارج از روسیه در کشورهای همسایه به خصوص ایران فعال شده بودند،‌ دست بردارد و مانع فعالیت آن‌ها شود. بنابراین منافع هر دو اقتصاد کرد که یک حکومت مقتدر مرکزی در ایران پدیدار شود و دولت روسیه همین کودتای 1920 را به عنوان یک رویداد ملی تلقی کرد و حمایت خود را اعلام کرد.
* با این حساب به دلیل هم سویی منافع روسیه و انگلستان دولت برآمده از مشروطه سقوط و یک دولت دست‌نشانده اما مقتدر سر کار آمد؟
** در اینجا تصادفاً منافع روسیه و انگلستان هر دو در جهتی بود که همسویی پیدا می‌کرد با منافع ایران در این مرحله خاص. دولت کودتا سعی کرد ضمن اینکه امنیت را در ایران برقرار کند، مبارزه با اقوام و عشایر برنامه‌هایی برای مدرنیزاسیون و نوسازی را در دستور کار قرار دهد؛ اما ارزش‌های مشروطیت عقیم شد و توسعة جدی مشروطیت که از انقلاب مشروطیت مدنظر بود، دچار محدودیت شد.
* برخورد انگلیس با انقلاب مشروطیت چگونه بود؟
** بریتانیا از انقلاب مشروطیت به عنوان یک ابزار فشار بر روسیه استفاده کرد.
* چگونه؟
**در سال 1895 یعنی اواخر قرن 19 انگلستان پیشنهادی به روسیه تزاری برای تقسیم ایران به مناطق مختلف تحت نفوذ ارایه کرد.
* چرا این پیشنهاد را داد؟
** چون در آغاز قرن 20 انگلستان با دو قدرت چالش گر روبه‌رو شد. یکی قدرت نوخاستة آلمان بود که راه‌آهن برلین‌– بغداد را ایجاد کرده بود و بر آن بود تا سواحل خلیج فارس و بندر فاو آن را گسترش دهد. بنابراین آلمان قدرت دریایی جدید و رقیب ناوگان تجاری و نظامی دریایی انگلستان شده بود. از طرف دیگر روسیه تزاری حرکتش به سمت جنوب بود. انگلستان مساله روسیه و تهدید آن را عینی و ملموس‌تر می‌دید. بنابراین انگلیس برای این که قدرت بلا منازع خود را در خلیج‌فارس به عنوان حریم امنیتی شبه قاره حفظ کند، پیشنهاد تقسیم ایران به مناطق تحت نفوذ را ارایه کرد.
اما روسیه به دلایلی این پیشنهاد را نپذیرفت. اول به خاطر این که در مناطق شمالی ایران نفوذ اقتصادی داشت. دستش هم باز بود که به طرف جنوب مانور بدهد. بنابراین منافعی در این پیشنهاد نمی‌دید و نپذیرفت و انگلستان بر آن شد که اهرم‌های فشار متعددی را به کار ببرد تا روسیه را تسلیم کند؛ البته یک سال قبل از انقلاب مشروطیت در ایران، انقلاب مشروطیت روسیه سرکوب شده بود و این برای روس‌ها قابل قبول نبود که انقلابی را که یک سال پیش سرکوب کرده بودند، در همسایگی‌اش پدیدار شود. انگلستان از این مساله به نفع خود استفاده کرد و دو هدف عمده را دنبال می‌کرد؛ از انقلاب مشروطیت ایران به عنوان اهرم فشار روسیه استفاده کند که روسیه به تقسیم ایران تن در دهد. اگر تن نمی‌داد نفوذ روسیه که قبلا در دربار گسترش پیدا کرده بود با تغییر ساختار آن را از بین می‌برد؛ ولی هدف اولش این بود که روسیه را وادار کند. بنابراین یک سال بعد تقسیمات ایران انجام می‌شود. بنابراین منافع هر دو کشور در این بود که مشروطیت عقیم شود. از نظر انگلستان نیز مشروطیت ابزار مقطعی بود. چون ار مشروطیت بارور می‌شد مانند کبریتی بود که خرمن شبه قاره هند را مشتعل می‌کرد. بنابراین تمام حوادثی که از سال 1907 به بعد پیش آمد، استبداد صغیر، دوران فترت و... همه برای توجه دادن مردم ایران به جریانی غیر از تقسیم ایران بوده و هر دو به این نگرش دست پیدا کردند. مشروطیت اسماً باشد، ولی عملاً شکوفا و بارور نشود.
* پروژۀ عقیم گذاشتن مشروطیت به همین جا ختم نشد، چون فاصله کودتا و قرارداد 1921 بسیار کم بود؟
** با وجود بی‌طرفی ایران در جنگ بین‌الملل دوم،‌ ایران اشغال شد. تا این که انقلاب اکتبر در روسیه روی داد. در این مورد خیلی نگرانی‌ها بود. آن توافقی که قبلا درباره آن صحبت کردیم که انگلیس از گروه‌های انقلابی حمایت نکند و روسیه نیز در صدور ارزش‌های انقلاب به شبه قارة هند جلوگیری کند‌،منعقد شد. حتی برای تضمین اطمینان دولت انقلابی در عهدنامه 1921، مواد 5 و 6 آن یک تضمین ابتکاری بود که اگر در ایران حرکت‌هایی علیه امنیت روسیه ظاهر شود و دولت یاران توانایی سرکوب را نداشته باشد،‌دولت روسیه نیز می‌تواند نیرو وارد عمل کند. وقتی این تعهدات مطرح شد با تایید خاص دولت انگلستان همراه بود. در این مساله کودتا از نظر روسیه باید در یک فضای عایقی ایجاد می‌شد که تهدیدی برای دولت انقلابی نباشد. از سوی انگلستان نیز امنیت هند و منابع نفتی جدیدی که برای او ارزش جدیدی پیدا کرده بود، حفظ شود. بنابراین پروسه عقیم شدن مشروطیت در چارچوب دیگری تشدید شد. به این معنا که فضایی برای نوسازی باشد،‌امنیت مستقر شود؛ ولی ارزش‌های مشروطیت شامل مشارکت مردم و انتخابات آزاد و دموکراسی نسبی بی‌رنگ شود.
* عملکرد روشنفکران و نخبگان در آن مقطع برای جلوگیری از این انحراف چه بود؟
** روشنفکران ما آن گروهی از افراد عادی بودند که در زمینه‌سازی انقلاب مشروطیت نقش داشتند. البته این را اضافه کنم که قدرت‌های خارجی معمولا برای پیشبرد مقاصد و اهدافشان سعی می‌کنند در آن روند مسلط جامعه منافع خود را جای دهند. یعنی تشخیص می‌دهند که خواست مسلط جامعه چیست و سعی می‌کنند منافع خود را در آن جای دهند. برای همین است که می‌بینید با وجود انتظار، فرآیند نتایج این جنبش انحراف پیدا می‌کند و به آن نتیجه مورد نظر منتهی نمی‌شود.
* به زبان دیگر روشنفکران ما دچار ساده‌اندیشی شدند؟
** بله؛ اما همین رجال صدر مشروطیت وقتی عهدنامه 1907 منعقد می‌شود سکوت می‌کنند و هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دهند. فقط تقی‌زاده می‌گوید که «استقلال ایران تامین خواهد شد. زنده‌باد ایران!» شما نگاه کنید وقتی مشروطیت دچار سکته بزرگ می‌شود، نه اظهارنظری می‌بینید،‌ نه شعاری و نه مخالفتی.
* به چه دلیل روشنفکران هیچ واکنشی نشان ندادند؟
** در اینجا باید روشنفکران را به دو گروه تقسیم کنیم. یک گروه روشنفکرانی بودند که واقعاً در جهت مصالح و منافع ایران فکر می‌کردند و گروه دیگر کسانی بودند که از قبل با منافع انگلستان همسویی داشته‌اند و در این برهه سوار موج شدند. بنابراین وقتی عهدنامه 1907 منعقد می‌شود آن‌ها در مقام مخالفت با دولت‌ها برنیامدند. بنابراین در این مورد خاص ما از روشنفکران‌مان آن حالت چالشگرانه و مبارزه و مخالفتی را که سابقاً شاهد بودیم ندیدیم. بعد هم که گرفتار استبداد صغیر شدند و سعی کردند جو مشروطیت را تسری دهند که سرگرم استبداد محمدعلی شاه و بحث‌هایی از این قسم شدند.
* آیا در این دوره که تلاش کشورهای خارجی برای انحراف مشروطیت شدت گرفته بود‌، هیچ فرصتی پیش آمد یا توسط فعالان مشروطیت خلق شد که مشروطیت عقیم نشود؟
** اتفاقاً بعد از جنگ جهانی اول فضایی برای بارآوری مجدد مشروطیت مساعد شده بود. به چند دلیل؛ یکی این که میثاق جامعه ملل ایجاد شده بود و اصل آزادی تعیین سرنوشت ملت‌ها یکی از اصول شاخص آن بود. سیستم امنیت دسته‌جمعی برای اولین بار مطرح شده بود و سیاست حکومت انقلابی روسیه دچار دگرگونی شده بود به یک سیاست دفاعی درونگرا. اعلامیه‌های تروتسکی خطابش به ملت ایران و ملل شرق بود و در آنجا هم اعلام می‌کنند که قرارداد 1907 از نظر روسیه باطل است. کاپیتولاسیون از نظر روسیه ملغی اعلام می‌شود و آشکارا اعلام می‌کنند که کلیه قراردادهایی که مغایر با منافع ملت ایران منعقد شده،‌ کان لم یکن اعلام می‌شود که البته بیشتر منظورشان امتیازات بود. بنابراین یک جو جدیدی به وجود آمده بود و انگلستان خواست از این خلا استفاده کند و قرارداد 1919 را تحمیل کند که نشد. بنابراین از آن تاریخ که دگردیسی در نظام جهانی پیدا شد، تمام هم و غم شرکت نفت که نقش تصمیم‌گیرنده در سرنوشت ایران داشت بر آن بود در ایران نظامی استقرار پیدا کند که در مقام تهدید وضع موجود و منافع انگلستان برنیاید. این همان مطلبی است که می‌گفتند شرکت نفت در امور سیاسی دخالت می‌کند. تا این که در سال 1933 دولت ایران بر آن شد سیستم مالیاتی جدیدی را به مجلس ببرد تا تمام فعالیت‌های شرکت‌های داخلی و خارجی تابع سیستم مالیاتی شود.
انگلستان برای این که از این قضیه جلوگیری کند مساله الغای عهدنامه دارسی را مطرح کرد. ظاهراً در مجلس هم ملغی شد؛ اما دولت انگلستان مساله را به شورای اجرایی جامعه ملل برد. با وجود استدلال‌هایی که هیات نمایندگی جامعه ایران در شورای جامعه ملل کرد و استدلال‌های درستی هم بود، ‌اما ملاقاتی با رضاشاه انجام گرفت. قرارداد تمدید منعقد شد که این قرارداد در سال 1959 پایان می‌یافت و 30 سال هم به آن اضافه شد. یعنی در سال 1993 پایان می‌یافت. در قرارداد جدید مقرر شد که هیچ مالیاتی بر درآمد شرکت نفت ایرانی– انگلیسی تعلق نگیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات