تاریخ انتشار : ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۵۲۳۸۰

فروپاشی جناح‌ها و جابجایی در قدرت


شهراد اثنی‌عشری / روزنامه‌نگار و کارشناس علوم سیاسی و بین‌الملل
شکل‌گیری جناح‌بندی‌های سیاسی در ایران و گسترش فعالیت در لایه‌های مدیریتی و حکومتی که پس از انقلاب اسلامی رخ داده بود،‌ به تدریج در گذر زمان، به ویژه برگزاری انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و سپس نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در حال تغییر مفاهیم و کارکرد اصلی خود است.
در سال‌های اولیه انقلاب که برخی از مسوولان حکومتی درباره مسایل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دارای اختلاف‌نظر بودند، با گرد آمدن حول یک محور، به رشد حرکت جناحی در کشور کمک کردند تا پدیده جناح‌بندی در درون حاکمیت نظام شکل گیرد، اما پس از تشکیل مجلس هفتم و زایش تشکل‌های جدید که افزایش آنها به انتخابات ریاست جمهوری هم رسید،‌ باعث تغییرات و تحولاتی در مفاهیم و کارکرد جناحی و حزبی شد،‌ به طوری که در آستانه همین دوره انتخابات ریاست جمهوری چند تشکل و جبهه جدید سیاسی که از انشعاب گروه‌های زیر مجموعه جناح‌ها به وجود آمده بودند،‌ پا به عرصه فعالیت گذاشتند تا بدین ترتیب از نقش و تاثیر جناح‌ها در معادلات قدرت کاسته و به تاثیر و اهمیت بیشتر احزاب در اداره کشور افزوده شود.
اگر چه جناح‌ها بر خلاف احزاب،‌ دارای اساسنامه، مرامنامه و برنامه عملی مدون نیستند و نمی‌توانند کادرسازی کنند، اما به صورت یک طیف فکری عمل کرده و خود را فراتر از حزب می‌بینند و دارای مواضع یکپارچه‌ای هم نیستند. جناح‌ها به دلیل نداشتن کادر و برنامه لازم برای اداره کشور،‌ بیش از آن که مانند احزاب دنبال کسب قدرت باشند،‌ در پی تاثیر گذاری در سیاست‌ها هستند،‌ در حالی که تشکل‌ها و احزاب ارتباط تشکیلاتی دارند و مواضع آنها نسبت به جناح‌ها از ثبات بیشتری برخوردار است.
تا پیش از برکناری ابوالحسن بنی صدر در سال 1360 جناح‌های سیاسی عمدتا در دو گروه اسلامی و ملی فعالیت می‌کردند اما پس از برکناری بنی صدر،‌ جریان‌های مشهور به چپ و راست در درون نظام شکل گرفتند که از سال 1361 به تدریج این جناح‌بندی‌ها به دولت و مجلس نیز سرایت یافت.
بحران اقتصادی سال‌های 1365 تا 1367، پایان جنگ،‌ بازسازی کشور،‌ خصوصی‌سازی و طرح مسایل جدید فرهنگی و سیاسی در کنار امور اقتصادی از عواملی بودند که زمینه‌ساز شکل‌گیری جناح‌های جدید در جامعه شدند.
انشعاب جامعه روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز از بدنه آنها،‌ شکل‌گیری انصار حزب‌الله و کارگزاران،‌ جمعیت دفاع از ارزش‌های انقلاب اسلامی، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویی و دانش آموختگان دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی،‌ حزب اسلامی کار،‌ جبهه مشارکت ایران اسلامی و ده‌ها حزب و تشکل دیگر از ثمره‌های تقویت جناح‌بندی در درون نظام بود.
پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری اسلامی سال 1376 و متعاقب آن تشکیل جبهه دوم خرداد برای انجام اصلاحات اساسی در کشور که بعدا به تاسیس حزب مشارکت نیز انجامید،‌ اولین جرقه‌های تاثیرگذاری احزاب بر نظام مدیریتی جامعه را شعله ور کرد. تجربه دوم خرداد نشان دد که ساماندهی فضای سیاسی و اجتماعی کشور و متشکل کردن تقاضاهای مردمی نیاز به قالب‌های جدیدی دارد که باید با نگرشی نو و حرکتی تازه فارغ از روزمرگی و فرقه‌گرایی، فرصت‌ها و امکانات برآمده از روند تکاملی و پویایی جامعه را قدر شناخت و از آنها در جهت نهادینه کردن مشارکت مردم بهره گرفت.
از این مقطع به بعد به تدریج مشخص شد که دیگر سازمان‌های سنتی و قالب‌های تشکیلاتی قدیمی که در چارچوب جناحی عمل می‌کنند،‌ ظرفیت لازم برای ساماندهی مشارکت توده‌ای را ندارند و باید اشکال نوینی از ساماندهی اجتماعی و سیاسی که با زایش احزاب و تشکل‌های مدرن همراهه باشد، به وجود آیند.
بدین ترتیب در آستانه انتخابات مجلس هفتم گروهی از اصول‌ گرایان که خود را مقید به فعالیت صرف در جناح‌ها نمی‌کردند،‌ با انتخاب نام آبادگران ورود خود را به صحنه سیاسی که پیش از آن با کسب کرسی‌های شوراها آغاز شده بود،‌ جشن گرفتند تا اولین زمزمه ناکارآمدی جناح‌های سنتی به گوش برسد. هر چند عملکرد نه چندان مناسب برخی از اصلاح‌طلبان و نیز کارشکنی‌های رقیب و مساعدت‌های شورای نگهبان دراین پیروزی سهیم بود،‌ اما سیاسی شدن بیش از حد جامعه و عملی نشدن شعارها و برنامه‌های جناح‌ها نیز در این مساله تاثیرگذار بود.
ورود آبادگران به مجلس هفتم عزم آنها را برای اداره سیستم اجرایی کشور راسخ‌تر کرد،‌ به گونه‌ای که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری،‌ آرایش نیروهای سیاسی دستخوش تغییر و تحول اساسی شد و اولین بار به جای اجماع جناح‌ها روی یک نامزد خاص،‌ پدیده تکثر داوطلبان و تشکل‌های جدید جایگزین آن شد.
در واقع انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم باعث شفافیت بیشتر و شکل‌گیری دسته‌بندی‌های جدید سیاسی شد. این دوره انتخابات نشانگرآن است که دیگر تقسیم‌بندی‌های مرسوم درباره جناح‌های سیاسی کاربرد چندانی ندارد و نمی‌توان از این پس حاکمیت در نظام را به دو گروه اصول‌گرا یا اصلاح طلب و یا چپ و راست تقسیم کرد. مطالبات سیاسی واجتماعی مردم از یک طرف و افزایش دامنه اختلافات و داعیه سهم خواهی بین گروه‌های سیاسی از طرف دیگر باعث روشن شدن تصویر گرایش‌های موجود در ساختار حکومت شده و امکان نام‌گذاری به سبک و سیاق گذشته را سلب کرده است.
در وضعیت کنونی جناح اصول‌گرا به شاخه‌های سنتی، رادیکال، عمل‌گرا و تحول خواه تقسیم شده که هر شاخه رهبریت یک جریان سیاسی را عهده‌دار است. اصول‌گرایان سنتی که عمدتا شامل جامعه روحانیت و حزب موتلفه هستند،‌ با سایر جریان‌های این جناح مانند آبادگران و ایثارگران (شاخه رادیکال این جناح) عمل گرایان (کارگزاران) و تحول خواهان (طرفداران قالیباف که نام اصول‌گرایان اصلاح‌طلب را بر خود گذاشته‌اند) دارای اختلاف‌نظر هستند.
در جبهه اصلاحات نیز وضعیت تقریبا مشابهی حاکم است. در این جریان نیز عناصر سنتی شامل مجمع روحانیون، اصلاح‌طلبان پیشرو یعنی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و عناصر معتدل مانند حزب همبستگی حضور دارند که هر کدام دارای گرایش‌های مختلف فکری هستند که امکان انشعاب و شکل‌گیری گروه‌های جدید سیاسی را به راحتی امکان‌پذیر کرده است. مصداق این امر،‌ اعتراض سازمان یافته کروبی به نتایج انتخابات و به دنبال آن استعفا از مجمع تشخیص مصلحت نظام و خروج از مجمع روحانیون مبارز است. کروبی که از برخی همکاران خود در مجمع رضایت ندارد، تصمیم گرفت خارج از دایره حکومت با تشکیل حزب اعتماد ملی پیکره گسسته جناح چپ را در قالبی جدید سازماندهی کند تا با نیروهای تازه نفس آماده بازگشت به عرصه سیاست شود.
هاشمی رفسنجانی رقیب اصلی او نیز که کمتر کسی باور می‌کرد از یک نیروی جوان و نه چندان شناخته شده آبادگران شکست بخورد، در اقدامی مشابه صحبت از تشکیل جبهه اعتدال اسلامی کرده تا به گونه‌ای جلوی اقدامات تندروانه برخی از گروه‌های سیاسی را بگیرد.
در همین حال گروهی از اصلاح‌طلبان نیز به همراه بخشی از کارگزاران اقدام به تشکیل جبهه اصلاح‌طلبان ایرانی اسلامی کرده‌اند که افراد آن شامل نیروهای اصلاح‌طلب حامی خاتمی در انتخابات سال‌های 76 و 80 و تشکل‌های غیر دولتی اصلاح‌طلب می‌شود که خط مشی آن دفاع از اصلاحات با رویکردی تازه به روابط بین‌الملل است.
اما آبادگران که به ظاهر تشکیلات سازمانی خاص ندارد،‌ با کسب پیروزی در انتخابات شوراها و مجلس هفتم سر ناسازگاری با پدید آوردندگان خود گذاشت و با حمایت از احمدی نژاد در انتخابات ریست جمهوری سهم خود را از گروه‌های همسو جدا کرد. این گروه به گفته باهنر چشم به انتخابات مجلس خبرگان دوخته است. اگر چه جمعیت ایثارگران در مرحله اول قالیباف را بر احمدی نژاد ترجیح دادند اما در مرحله دوم به ناچار اردوگاه از او حمایت کرد.
اکنون که آبادگران یک تاز عرصه‌های حکومتی شده‌اند،‌ قصد دارند با احیای این تشکل نیروهای تحت امر خود را در قالب حزبی جدید سازماندهی و به تنها حزب حکومتی قدرتمند در کشور تبدیل شوند. ولی سوال این است که آیا آنها به سرنوشت حزب جمهوری اسلامی دچار نخواهند شد؟ بدین ترتیب رشد و سازماندهی حرکت جناحی در کشور که تا قبل از انتخابات سال 84 در گرو عملکرد دو جناح اصلی کشور بود،‌ پس از انتخابات به تدریج در حال رنگ باختن است و عملا جناح‌های راست و چپ که شاخص تمایز دو دیدگاه و تفکر خاص سیاسی و اقتصادی هستند، دیگر فقط در ظاهر وجود دارند ولی در عمل قدرت تصمیم‌گیری جای دیگری است که از این پس با ظهور احزاب جدید برآمده از این دو جناح نمایانگر می‌شود.
به گفته ناظران سیاسی نیروهای شناخته شده و نسل اولی هر دو جناح از این پس باید بازنشسته شوند یا با کادرسازی فعال و تجدید نظر اساسی در ساختار و تشکیلات خود،‌ بتوانند تا حدی قدرت اولیه را حفظ کنند.
با توجه به عملکرد جدایی‌طلبانه گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی عضو هر دو جناح عمده کشور به نظر می‌رسد دیگر زمان حاکمیت و تاثیرگذاری جناح‌ها بر معادلات قدرت در حال اتمام است و این نقش را به تدریج احزاب و گروه‌های جوان و در واقع نسل دوم انقلاب دارند بر عهده می‌گیرند.
تقسیم حاکمیت نظام به دو گروه راست و چپ دیگر کاربرد موثری ندارد زیرا در هر دو گروه افرادی حضور دارند که اعمال و دیدگاهایشان در قالب یک جناح خاص نمی‌گنجد. در جناح اصول‌گرا که راست‌گرا و مایل به بازار و اقتصاد باز هستند افرادی از دیدگاه اقتصاد دولتی و بسته حمایت می‌کنند. در جناح اصلاح‌طلب نیز که به چپ مشهور است،‌ نمی‌توان تعاریف مرسوم در خصوص نگرش‌های چپ‌گرایانه را جستجو کرد،‌ زیرا در این طیف هم افراد و عناصری وجود دارند که دارای تفکرهای سنتی چپ تا راست مدرن هستند که هر کدام مطالبات خاص خود را دارند.
در چنین وضعیتی به نظر می‌رسد صاحبان و رهبران جناح‌ها باید با تجدیدنظر در تفکر و خط‌مشی خود و نیز همگام با مدیران نسل دوم انقلاب، به تغییر و تحولات خواسته یا ناخواسته تن داده و اقدام به جذب نیروهای تازه و جوان کنند.
تئوری فروپاشی اردوگاه جناح‌ها پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری شاید یکی از پیامدهای مهم این دوره از انتخابات باشد، اما بدون ‌شک نیروهای وفادار به انقلاب و نظام که اکنون پس از چندین سال کارکرد اصلی خود را از دست داده‌اند. حتی برخی از آنها منتقد و اپوزیسیون شده‌اند، ایجاب می‌کرد و می‌کند که برای بهره‌مندی مجدد از جبهه وفاداران انقلاب، جابجایی در قدرت صورت گیرد و قدرت به لایه‌های پایین جامعه برسد تا این طیف نیز در ساخت سیاسی سهیم و شریک شود.
این طبقه نوظهور که در واقع از شکاف‌های طبقاتی حاصل از دوران هاشمی و خاتمی بروز کرده است، با شعارها و برنامه‌های اقتصادی خاص خود برای رفع مشکلات اقتصادی کشور و مقابله با تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها روی کار آمده و با حمایت از لایه‌های اجتماعی و توده‌ای مردم درصدد است ماموریت حفظ و نگهداری انقلاب از دست رانت‌خواران و قدرتمندان را ایفا کند.
نظام و انقلاب به ‌نظر می‌رسد در حال حاضر به چهره‌های نوگرا و جوان که دارای پایگاه اجتماعی پایین‌‌تری نسبت به رجال بزرگی مانند هاشمی و کروبی هستند، نیاز دارد تا با تشکیل حلقه‌های کامل از وفاداران اصلی به نظام، محرومان جامعه را جذب خود کند تا با جابجایی قدرت، ساختار سنتی کشور دچار تغییر و تحول اساسی شود.
هر چند که این گروه جدید هنوز کارنامه و عملکرد خاصی از خود به جای نگذاشته، اما به نظر می‌رسد با توجه به نبودن هیچ مانع برسر راه آبادگران، بتواند با کسب تجربه بیشتر در چند سال آینده پاسخگوی مطالبات محرومان باشد، اما اگر اینها نیز نتوانند مانند اسلاف خود به حجم انبوه مطالبات مردمی پاسخ دهند، شاید بار دیگر خشونت جامعه را فرا گیرد، زیرا در صورت انتقال نظامی‌ها به عرصه سیاست، به نوعی قدرت و اقتدار نهادینه می‌شود و ممکن است به امنیت ملی صدمه بزند.
با توجه به نکات ذکر شده می‌توان پیش‌بینی کرد که قدرت کماکان در طی چند سال آینده در دست افراد نسل دوم خواهد بود تا افراد این نسل آرام آرام عرصه‌های قدرت را به دست گیرند و با سازماندهی خود بتوانند به تثبیت قدرت در نظام شکل نوینی بخشند.
انتخابات ریاست جمهوری سال 84 را می‌توان به معنای واقعی یک انقلاب سوم و جابجایی اصولی در قدرت تلقی که پیامد و پیام آن بازنشستگی نسل اولی‌ها و ظهور موج دوم و سوم انقلاب است. ولی اگر این افراد از خود استقلال رای داشته و تحت تاثیر کانون‌های قدرت قرار نگرفته و به شعارها و وعده‌هایی که داده‌اند عمل کنند موفق شده و قادر خواهند بود افکار عمومی را با خود همراه سازند در غیر این صورت به دیگر گروه‌ها و جناح‌هایی خواهند پیوست که پس از مدتی ستاره بخت و اقبال افول کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات