حسین سلطانی
در علم روابط بینالملل هنگامی که بحث انواع استراتژیها مطرح میشود صرفاً از آنهایی سخن به میان میآید که یا مربوط به پیش از جنگ سرد میشود و یا به زمان جنگ سرد برمیگردد و همواره مصادیق این استراتژیها را در این دو مقطع تاریخی جستوجو کردهاند.
پر واضح است که چنین علمی فقط برای اطلاع از تاریخ روابط و اصول آن مفید است لکن با پایان یافتن جنگ سرد و گشایش افق جدیدی در عرصه روابط بینالملل به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تاثیر آن بر جنبشها و حرکتهای ضداستعماری، لازم است که در پی یافتن و کشف اصول جدید بر مبنای استراتژیهای جدی بود. یکی از استراتژیهایی که در دهه اخیر یعنی پس از پایان جنگ سرد مورد توجه برخی از دولتها به ویژه دولتهای مسلمان واقع شده است استراتژی «مقاومت» در برابر سلطهطلبی و زورگویی برخی از کشورهای قدرتمند است که این نوع رفتار سیاسی دولتها را در گذشته کمتر شاهد بودهایم.
ناگفته پیداست که استراتژی «مقاومت» به وسیله انقلاب اسلامی ایران گسترش یافته و دولتهای مسلمان و حتی غیرمسلمان مانند لبنان، ونزوئلا، کوبا و.... از آن الگو گرفتهاند.
پیروز انقلاب اسلامی و در پی آن شکست قدرتهای بزرگ در جنگ تحمیلی و دستیابی به فناوری هستهای به رغم فشارهای خارجی و عقبنشینی رژیم اشغالگر قدس از جنوب لبنان، پیروزیهای مکرر حماس در فلسطین و شکست کودتای آمریکایی در ونزوئلا همگی حکایت از کاربرد موفقیتآمیز استراتژی «مقاومت» دارند.
پس بنا بر اصل دومینو کشورها و دولتهای دیگر نیز میتوانند به این استراتژی اقتدا کنند چرا که با نهادینه شدن این رفتار سیاسی، کشورهای ضعیف بیش از پیش نسبت به اتخاذ این نوع از استراتژی رغبت نشان داده و چه بسا در آیندهای نه چندان دور استراتژی «مقاومت» را به عنوان اصول راهبردی تعیین کنند بنابراین میتوان استراتژی «مقاومت» را به عنوان یک استراتژی نوین در عرصه روابط بینالملل به حساب آورد.