تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۵۲۴۰۹

ریشه‌های ناآرامی‌های فرانسه


برگردان: پوراندخت مجلسی
مجری برنامه (ایمی گودمن): گفت‌وگویی داریم با رابرت فیسک. می‌خواهیم برگردیم به آن لحظات حیاتی و مهم تاریخ فرانسه که امروز هنوز اهمیت آنها احساس می‌شود، نقش مستعمراتی این کشور در کشور آفریقایی الجزایر و جنگهای استقلال الجزایر. رابرت فیسک اخیراً کتاب جدید نوشته است به نام: «جنگ بزرگ برای تمدن: پیروزی خاورمیانه» و در این کتاب صفحات زیادی را به الجزایر اختصاص داده است.
- رابرت فیسک: من فکر می‌کنم غیرممکن است بتوان بحران‌های امروز فرانسه را و یا بحرانهای الجزایر را بدون بازگشت به جنگ استقلال الجزایر مورد بررسی قرار داد؛ جنگی که از سال 1954 تا 1962 طول کشید و سرانجام برای الجزایر، نه آزادی‌های دموکراتیک، بلکه آزادی از امپریالیسم و استعمار را به همراه آورد. باید متوجه باشیم و این موضوع را درک کنیم که زخم‌های آن جنگ هرگز التیام نیافته است. الجزایری‌هایی که برای فرانسه جنگیده‌اند، نه خود آنها و نه حکومتشان فرانسوی‌ها را نبخشیده‌اند. فرانسوی‌ها، الجزایر را بخشی از فرانسه به حساب می‌آوردند، ولی با این وجود، به بومیان آن، هرگز حق برابر با فرانسویان داده نشد.
فرانسوی‌های ساکن الجزایر، یعنی ساکنان مهاجرنشین‌های فرانسوی هم که آنجا را وطن خود به حساب می‌آوردند، فرانسویانی که چند نسل در الجزایر زندگی کرده بودند و پدر و مادر و پدربزرگها و مادربزرگهای‌شان هم در آنجا متولد شده بودند، هرگز الجزایری‌ها را به خاطر این که عملاً آنها را از کشورشان بیرون انداختند، نبخشیده‌اند.
یکی از مواردی که ما به راستی اکنون به آن توجهی نداریم، ولی باید به آن بپردازیم، این است که بسیاری از جاهایی که ناآرامی و خشونت در آنها جریان دارد، چه در پاریس و چه در شهرهای بزرگ فرانسه، محلهایی هستند که طبقات از متوسط پایین‌تر فرانسوی در آنها زندگی می‌کنند، اینها همان فرانسویان ساکن الجزیره‌اند (بسیاری از آنها یهودی هستند) که اصطلاحاً Pied-noir* نامیده می‌‌‌شدند. آنچه اکنون انجام می‌گیرد، در واقع این است که جوانان الجزایری که اتومبیلها را خارج از خانه‌ها آتش می‌زنند، فرزندان همانهایی هستند که در سال 1962 از الجزایر به بیرون رانده شدند.
- باید متوجه بود که در این موقعیت، یک درگیری مدنی مطرح است، اعتراض اقلیتی به رفتاری که کشورشان با آنها دارد. موضوع، حقوق شهروندی آنهاست. آنچه در آن جنگ اتفاق افتاده، هرگز فراموش نشده و زخمهای آن التیام نیافته است، زیرا هیچ کس مایل نیست این زخمها را بهبود ببخشد. دولت فرانسه همیشه و پیش از هر چیز می‌گفت «ما هرگز الجزایر را ترک نخواهیم کرد، زیرا الجزایر، بخشی از فرانسه است.» ولی با وجود همه این حرفها، سرانجام با کسانی که خواهان آزادی بودند، به مذاکره پرداخت و عملاً به شهروندان فرانسوی الجزایر خیانت روا داشت و اجازه داد آنها در نهایت فقر و فلاکت با کشتی به فرانسه بازگردند.
بسیاری از آنها در فرانسه نه خانواده‌ای داشتند و نه دوستی، بنابراین به مفهومی این آشوبها دنباله همان موضوع است. و ما باید به یاد آوریم که این بزهکاران محروم از حقوق مدنی، به وسیله مقامات امنیتی فرانسه در سال 1961 از خانه و زندگی خود رانده شدند، مقاماتی که در راس آنها مردی قرار داشت که در حکومت ویشی وفادارانه به آلمانی‌ها خدمت کرده بود و در اخراج یهودیان فرانسوی و فرستادن آنها به اردوگاه «آشویتس» به آلمانی‌ها یاری رسانده و پس از آن به خاطر جنایتهای جنگی، زندانی شده بود. این هم عنصر دیگری است که اکنون در مورد قتل عام 1961 فراموش شده است.
* لطفاً این موضوع را توضیح دهید.
** هم اکنون توضیح دادم. آنچه اتفاق افتاده، این است که تعداد زیادی از مقامات فرانسوی در دهه 1960 کسانی بوده‌اند که وفادارانه در حکومت ویشی خدمت کرده بودند.
این حکومت را آلمانی‌ها به عنوان بخشی از قرارداد تسلیم فرانسه در سال 1940 پس از تهاجم فرانسه، در راس فرانسه گماشتند و وقتی در سال 1944 حکومت دست نشانده آلمانی‌ها عملاً به زیر کشیده شد، بسیاری از دیوا‌ن‌سالارانی که در این حکومت به ریاست مارشال «پنتن (فیلیپ پنتن)، که در جنگ جهانی اول، قهرمان فرانسه بود و در جنگ دوم، ضدقهرمان، بر سر کار بودند، باز هم به کار ادامه دادند، به طوری که بسیاری از افسران پلیس فرانسه در کشتار 1961 در پاریس‌، همان افسران سابق حکومت ویشی بودند که در فرستادن یهودیان به اردوگاههای کار اجباری شرکت داشتند.
* و اکنون افرادی را داریم مانند «ژان ماری لوپن» بشدت راستگرا و ضدمهاجران...
** فعلاً‌ این فرزند اوست که باید به او توجه داشت. لطفا ادامه بدهید.
* ولی آیا او در الجزایر خدمت نکرده بود؟
** چرا و همین طور هم پرزیدنت شیراک. بیشتر رهبران مسن فرانسوی و یا بیشتر دولتمردان مسن فرانسوی، نقشی در الجزایر داشته‌اند. آنچه در مورد فرانسه جالب است، این که تلقی و دیدگاه دولتمردان فرانسه نسبت به جنگ با بریتانیا و یا آمریکا کاملاً ‌متفاوت است، زیرا برخلاف دولت آمریکا و دولت آقای بلر عزیز ما، بسیاری از سیاستمداران فرانسوی در الجزایر خدمت کرده و در جنگی شرکت داشته‌اند که اعضای دولت بوش نه این کار را کرده‌اند و نه این که به انتخاب خود چنین کاری را انجام می‌دادند و دولت بلر هم جوانتر از آن است که در جنگ شرکت کرده باشد. بنابراین در فرانسه، ترس زیادی از جنگ و خشونت وجود دارد.
آقای سارکوزی (وزیر کشور) که من معتقدم در جنگی شرکت نداشته است و به همین دلیل، واژه‌هایی مانند تفاله‌ها در مورد شورشیان به کار می‌برد، آن هم وقتی که کاملاً ‌روشن است، مشکلات زیادی وجود دارد که باید به آنها رسیدگی کرد و تفاله نامیدن مردم، تنها وضع را بدتر می‌کند. من فکر می‌کنم که آقای سارکوزی باید پیش گرگها انداخته شود! در هر حال، دولت فرانسه همیشه و بدون استثنا در اینگونه موارد به خشونت دست می‌زند و در مورد آقای سارکوزی، به نظر من او باید از کار برکنار و بازنشسته شود و رفتارهای اخیرش به فراموشی سپرده شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات