تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۵۲۴۴۵

دولت حماس و طرح خاورمیانه بزرگ

مقدمه: پیروزی قاطع جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» در انتخابات شورای قانونگذاری که توانست 74 کسی از 132 کرسی پارلمان این کشور را کسب کند و بر جنبش فتح غلبه کند و اینک در حال تشکیل کابینه جدید فلسطین است، بسیاری از تحلیلگران سیاسی را در مقابل یک واقعه غیرمنتظره قرار داد و آنها را بر آن داشت تا پیروزی این جنبش اسلامی را به عنوان شکستی برای اقدامات آمریکا در راستای گسترش دموکراسی در منطقه خاورمیانه بزرگ قلمداد کنند. طرح خاورمیانه بزرگ که با ادعای اصلاحات اقتصادی و گسترش دموکراسی در خاورمیانه از سوی آمریکا مطرح گردید و سپس مورد حمایت گروه 8 قرار گرفت، با چالش‌های جدی در سطح این منطقه مواجه شده است، به گونه‌ای که عده‌ای پیروزی حماس در انتخابات اخیر را شکست آمریکا در راستای گسترش دموکراسی در خاورمیانه بزرگ عنوان کردند. در این گزارش برآنیم تا نسبت پیروزی حماس در انتخابات اخیر با طرح خاورمیانه بزرگ را بررسی کنیم.

طرح خاورمیانه بزرگ برای نخستین بار در 12 سپتامبر 2002 توسط کالین پاول وزیر امور خارجه وقت آمریکا مطرح گردید، متعاقباً در ژانویه سال 2003 دیک چنی معاون رئیس‌جمهور آمریکا در اجلاس مجمع جهانی اقتصاد (WEO) که در شهر داووس سوئیس برگزار شد، «استراتژی پیشرو برای آزادی» را مطرح ساخت که دولت آمریکا را متعهد به حمایت از کسانی می‌نماید که در راه اصلاحات در خاورمیانه بزرگ فعالیت می‌نمایند.
وی تاکید کرد دولت بوش مصر است دموکراسی را در سراسر خاورمیانه و فراسوی آن ارتقا بخشد. از سوی دیگر، نیکلاس برنز نماینده آمریکا در ناتو در سخنرانی خود در اکتبر 2003 در شهر پراگ از اروپا دعوت کرد تا تلاش‌های خود را بر روی برقراری صلح و امنیت در خاورمیانه بزرگ متمرکز سازد. متعاقباً دولت بوش پیش‌نویس طرح خاورمیانه بزرگ را پیش از اینکه کشورهای عربی را از محتوای آن مطلع سازد بین کشورهای گروه 8، جهت بررسی در نشست آتی در ژوئن 2004 توزیع کرد.
طرح خاورمیانه بزرگ از یک سو با مخالفت کشورهای عربی که آن را دخالت در امور داخلی خود می‌دانستند و از سوی دیگر با سوءظن و تردید کشورهای اتحادیه اروپا که آن را غیرواقع‌بینانه و بلندپروازانه می‌خواندند، رو به رو شد. به دنبال مخالفت شدید کشورهای عربی و عدم استقبال کشورهای اروپایی، طرح خاورمیانه بزرگ تعدیل گردید و در 10 ژوئن 2004 در نشست گروه 8 در سی آیلند (See island) آمریکا به تصویب رسید. طرح مزبور دارای دو بخش است: بخش اول به مبحث ضرورت استقرار دموکراسی در خاورمیانه اختصاص دارد و بخش دوم، برنامه نسبتاً جامعی برای انجام اصلاحات اقتصادی در منطقه خاورمیانه بزرگ است.
در طرح مذکور، با تعدیل لحن بخش اول «گسترش دموکراسی» بخش دوم که به برنامه اصلاحات اقتصادی اختصاص دارد، برجسته‌تر می‌نماید. افزون بر این برخلاف پیش‌نویس طرح خاورمیانه بزرگ که در آن مساله فلسطین و اسرائیل کاملا نادیده گرفته شده بود، متن طرح تعدیل یافته به اختصار به ضرورت ادامه تلاش‌ها برای حل مساله فلسطین و اسرائیل اشاره می‌نماید.
همچنین متعاقب نشست ژوئن، گروه 8 با انتشار یک بیانیه مستقل ضرورت استقرار صلح بین اسرائیل و فلسطین و اهمیت کلیدی «نقشه راه» را مورد تاکید قرار داد.
به رغم تعدیل‌های انجام گرفته، این طرح همچنان به نام اولیه آن، یعنی طرح خاورمیانه بزرگ معروف است، اما طرح خاورمیانه بزرگ‌تر آمریکا، در قالب پنج ضلع دولت‌سازی، ملت‌سازی، نخبه‌سازی، فرهنگ‌سازی و مذهب‌سازی تجمع عینی می‌یابد، یعنی فرآیند تغییر و تعدیل نظام‌های سیاسی، تغییر و تعدیل هویت‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌ها تخطئه و تغییر مراجع معتبر موجود در جوامع از یک سو و ایجاد و حمایت از مراجع جدید پنداری، گفتاری و کرداری از سوی دیگر؛ ادغام خرده فرهنگ‌ها در قالب یک فرهنگ واحد جهانی و تغییر و تعدیل در نظام باورها، گفتارها و رفتارهای مردم این منطقه.
در تصویر پرابهام عالم سیاست هر نشانه و طرحی با تغییرها، تاویل‌ها و واکنش‌های متنوع و گوناگونی روبه‌رو است، مولفه‌هایی چون زمان، مکان و موقعیت نیز الزامات خاص خود را بر این نشانه‌ها و طرح‌ها تحمیل می‌نمایدند. مع‌الوصف طرح خاورمیانه بزرگ که از سوی آمریکا برای اعمال نظم و سامان دلخواه خود در خاورمیانه و شمال آفریقا مطرح شده، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است.
از جمله واکنش‌های شکل گرفته در مقابل این طرح را می‌توان به صورت زیر بیان کرد.
1) عده‌ای معتقدند که طرح خاورمیانه بزرگ اساساً تحمیل هژمونی آمریکا بر منطقه می‌باشد. از منظر این دیدگاه طرح خاورمیانه بزرگ نقشه کلان آمریکا (master plan) برای گسترش هژمونی خود بر منطقه و دستیابی به ثروت نفت آن در پوشش شعارهای حقوق بشر و دموکراسی‌خواهی است که اصطلاحا از این استراتژی تحت عنوان «استراتژی هژمونی‌طلبی» یاد می‌‌شود.
2) در دسته دوم نظریاتی قرار می‌گیرند که طرح خاورمیانه بزرگ را عمدتاً یک حرکت تاکتیکی از سوی آمریکا جهت منحرف کردن افکار عمومی جهان از مشکلات سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه به ویژه مشکلات ناشی از حمله به عراق می‌دانند که اصطلاحا آن را تاکتیک استتاری می‌نامند.
3) واکنش سوم در مقابل طرح خاورمیانه بزرگ، نظراتی است که انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی در خاورمیانه را ضروری می‌دانند، اما بر آنند که فرمول‌بندی مشخص و طرح «خاورمیانه بزرگ» به دلیل نادیده گرفتن شرایط منطقه، عدم اعتماد مردم و نیروهای منطقه به آمریکا، در نظر نگرفتن تنوع ساختارهای سیاسی، ‌اجتماعی و اقتصادی و تحمیل یک راه‌حل از پیش تعیین شده و عدم مشاوره مشارکت نیروهای منطقه، ناپخته و غیرعملی است و مدل خود را تحت عنوان الگوی نامناسب معرفی می‌کند.
4) برخی از تحلیل‌گران عمدتا غربی ضمن انتقاد از طرح خاورمیانه بزرگ به خصوص در نحوه اجرا، آن را راه نجات خاورمیانه از بنیادگرایی گروه‌های رادیکال و حکومت‌های استبدادی می‌دانند، به زعم آنها با مهار کردن این نیروها و ایجاد امنیت و ثبات در منطقه بالطبع امنیت غرب نیز تضمین خواهد شد.
به نظر می‌رسد با توجه به باورها و گرایشات سیاسی مردم منطقه، طرح خاورمیانه بزرگ با یک ناسازگاری و تناقض درونی روبه‌رو است، زیرا احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و برگزاری انتخابات شفاف و دموکراتیک با برقراری حق رای مساوی برای همگان در کشورهای منطقه موجب روی کار آمدن رهبرانی خواهد شد که دیدگاه بیشتر نخبگان و مردم آن کشورها را مطرح می‌سازند، که در برهه کنونی ضدآمریکایی می‌باشند، لذا طرح خاورمیانه بزرگ، ‌در صورتی که هدف آن واقعاً ‌استقرار دموکراسی در منطقه باشد، دست کم در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، موجب پیدایش حکومت‌های ضدآمریکایی در منطقه خواهد شد، امری که به احتمال قوی آمریکا تحمل نخواهد کرد و مغایر با اهداف طرح خاورمیانه بزرگ می‌باشد.
به هر حال طرح خاورمیانه بزرگ بر پایه این فرض استوار است که انجام اصلاحات اقتصادی، ارتقای حقوق بشر و استقرار دموکراسی در خاورمیانه با افزایش مشارکت مردم منطقه در دستاوردهای توسعه اقتصادی و سرنوشت سیاسی کشورهایشان موجب کاهش نارضایتی و از بین بردن بستر رشد بنیادگرایی و تروریسم بین‌الملل خواهد شد. به این ترتیب، بنا بر طرح خاورمیانه بزرگ، آمریکا مصمم است تا جوامع منطقه خاورمیانه بزرگ را دموکراتیزه کند، زیرا معتقد است که سرخوردگی مردم این منطقه از دولت‌های خود ثبات و امنیت منطقه و جهان غرب به ویژه آمریکا را تهدید می‌کند.
هر چند که آمریکا و اتحادیه اروپا به ظاهر در کلیت طرح خاورمیانه بزرگ با هم متفق‌القول‌اند، ولی در نحوه اجرا آن و نوع مواجهه با مسائل کلیدی منطقه خاورمیانه با هم اختلاف‌نظر دارند. به عنوان مثال در رابطه با مساله اسرائیل و فلسطین کشورهای اروپایی خواهان اعمال فشار بر کلیه طرفین به ویژه اسرائیل و فلسطین برای استقرار صلح، تامین امنیت اسرائیل و ایجاد کشور مستقل و پایدار فلسطین می‌باشند.
در صورتی که آمریکا هم صدا با اسرائیل معتقد است که حل مساله اسرائیل و فلسطین هنگامی میسر است که دولت خودگردان فلسطین ابتدا به عملیات گروه‌های فلسطینی پایان دهد و خود را به روند صلح معتقد سازد. در واقع برخی از سیاستگذاران آمریکایی برآنند که حل مساله اسرائیل و فلسطین مستلزم ریشه‌کن کردن تروریسم و استقرار دموکراسی در منطقه می‌باشد.
پیروزی حماس در شورای قانون‌گذاری فلسطین
به دنبال انتشار خبر رسمی پیروزی قاطع حماس در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین، جامعه بین‌الملل واکنش‌های متفاوتی به این واقعه مهم نشان داد و از آن به عنوان یک «زلزله سیاسی» یاد کرد. پیروزی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» و شکست جنبش سابقاً حاکم بر تشکیلات خودگردان این کشور (فتح)، ناظران و تحلیل‌گران این منطقه را در مقابل یک حادثه غیرمترقبه قرار داد و نظریات و تحلیل‌های گوناگونی را موجب شد، بنیامین نتانیاهو، رهبر حزب راستگرای لیکود تصریح کرد که پیروزی حماس نتیجه عقب‌نشینی یک جانبه و بدون گرفتن امتیاز از غزه است.
امری که خود نتانیاهو در واکنش به آن که توسط آریل شارون نخست‌وزیر در حال اغمای اسرائیل اجرا شد، از وزارت دارایی استعفا داد. روزنامه اسرائیلی هاآرتص نیز طی سرمقاله‌ای که پس از اعلام پیروزی حماس در این روزنامه به چاپ رسیده، نوشت: «دلیل پیروزی حماس آن بود که شارون خوش‌بینانه دست ابومازن را به عنوان شریک صلح فشرد، ولیکن خروج اسرائیل از غزه، فلسطینی‌ها را مصمم کرد که دلیل اصلی عقب‌نشینی اسرائیل، انتقاضه دوم، موشک‌ها و مردان انتحاری حماس بوده است.»
برخی از تحلیل‌گران سیاسی خاورمیانه معتقدند که علت موفقیت حماس در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین را نه در عناصر ایدئولوژیک و مقاومت شهادت‌طلبانه حماس که باید در واقعیت‌های اجتماعی دانست، مخالفت با ارزش‌های غربی و تلاش برای استقرار نظم مبتنی بر احکام شریعت تنها علت مقبولیت حماس نیست، بلکه رمز پیروزی این گروه را باید در بیان ناعدالتی‌های سیاسی و اجتماعی جست‌وجو کرد.
آنها همچنین اظهار می‌دارند که انتخابات تاریخ فلسطین که منجر به طرح هویت سیاسی گروه مقاومت حماس شد، بیش از هر چیز تسویه حسابی بود با روش‌های «فتح» که سوءاستفاده و مدیریت غلط را به اوج رسانده و در طول زمامداری‌شان از رنگ و بوی مردمی خالی شده و تجمل‌گرایی و بی توجهی به دغدغه‌های معیشتی مردم را دامن می‌زدند.
به نظر می‌رسد علاوه بر نظریات فوق، صرف نظر از میزان درس یا نادرست بودن، مرگ یاسر عرفات ضربه سهمگینی بر پیکر فتح فرود آورد که عمده‌ترین تاثیر آن بروز بی‌نظمی و ایجاد اختلاف نظر عمیق میان اعضای آن بوده است، این نقطه ضعف فتح در واقع خود نقطه قوتی برای جنبش حماس محسوب می‌شد.
اساسا یکی از دردهای مزمنی که گروه‌ها و احزاب جهان سوم به آن مبتلا می‌باشند، گردهم آمدن افراد مختلف بدون مرزبندی مشخص و تعریف شده بر حل یک شعار یا رهبر کاریزماتیک است که با پایان یافتن عمر یا حیات سیاسی رهبر کاریزما، در واقع عمر تشکل یا حزب نیز پایان می‌یابد و بدنه اجتماعی آن دچار انشعاب و اختلاف درونی می‌شود. امری که به نظر می‌رسد جنبش فتح نیز به آن مبتلا شد و با مرگ ناگهانی یاسر عرفات رهبر کاریزمای خود، دچار اختلافات درونی شد، به ویژه این چند دستگی و اختلاف زمانی آشکارتر شد که در جریان انتخابات اخیر نامزدهای این حزب در فقدان یک پدر معنوی فاقد فهرست مشترک بودند.
به هر حال علت پیروزی حماس در انتخابات اخیر فلسطین هر چه بوده باشد، آنچه هم اکنون محور بحث و گفت‌وگوهای آینده درباره این جنبش را تشکیل می‌دهد، نه علت و عوامل پیروزی حماس، بلکه افق پیش رو و چالش‌های درونی و بیرونی است که احتمالاً ‌جنبش مقاومت اسلامی فلسطین با آنها روبه‌رو می‌باشد. نحوه تعامل غرب با دولت آینده فلسطین؛ عملکرد حماس در دولت جدید و به ویژه موضوعاتی چون نحوه اداره نیروهای امنیتی، سرنوشت گروه‌های نظامی چون گردان‌های شهدای الاقصی (وابسته به فتح) و جهاد اسلامی و موضع حماس در قبال مذاکره با اسرائیل از موضوعاتی است که محور بحث و گفت‌وگوهای جدی در خصوص آینده این جنبش اسلامی می‌باشد.
پیروزی حماس و طرح خاورمیانه بزرگ
پیروزی حماس در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین، تحلیل‌گران سیاسی را در موضعگیری‌هایشان در ارتباط با نسبت میان پیروزی این جنبش و طرح آمریکا برای اجرای دموکراسی در خاورمیانه، به دو دسته تقسیم کرده است: گروه اول این انتخابات را شکستی برای آمریکا و نتیجه‌ای تمسخرآمیز برای سیاست‌های دولت بوش در گسترش دموکراسی در خاورمیانه می‌دانند. این گروه که تعدادشان کم هم نیست دولت بوش و سیاست‌های آن را مقصر اصلی واقعه پیروزی حماس می‌دانستند.
روزنامه واشنگتن پست، در گزارشی با عنوان «آمریکا بازنده بزرگ انتخابات فلسطین» نوشت: دیروز انتخابات ایران، عراق، مصر و امروز انتخابات فلسطین شکست احزاب سکولار، میانه‌رو و روی کار آمدن احزاب اسلام‌گرا و معاند با آمریکا را رقم زد و آمریکا را بزرگترین بازنده انتخابات فلسطین ساخت.
همچنین این روزنامه افزود: به عقیده برخی تحلیل‌گران و مقامات آمریکایی نتیجه انتخابات فلسطین شکست سنگینی برای استراتژی دولت بوش در خاورمیانه محسوب می‌شود و از آنجا که قوانین دولت آمریکا اجازه هیچ گونه مذاکره با سازمان‌های تروریستی را نمی‌دهد، پیروز حماس به منزله قطع و یا حداقل کاهش کمک‌های آمریکا، محدود کردن تماس‌ها با دولت فلسطین و قطع تلاش‌ها برای ایجاد یک دولت مستقل خواهد بود که خود این اقدامات در متن خود شکست پروژه دموکراسی‌طلبی در خاورمیانه را نشان می‌دهند و اساسا پیروزی حماس به معنی عقیم ماندن مبارزات دولت بوش برای ایجاد دموکراسی در خاورمیانه است.
فریاد زکریا سردبیر بخش بین‌الملل نشریه نیوزویک و از مشاوران سرشناس سیاست خارجی واشنگتن در مقاله‌ای در این نشریه با این عنوان که :آمریکا باز هم غافلگیر شد». نتایج انتخابات فلسطین را با انقلاب اسلامی ایران مقایسه کرده و نوشت در سال 1979، آمریکا با انقلاب ایران غافلگیر شد، چون در محاسباتش هیچ جایی برای روحانیون اسلامگرا و تنها پایگاه تبلیغاتی‌شان یعنی مساجد قرار نداده بود.
به گفته زکریا این بار هم واشنگتن گرفتار نتیجه سیاست‌هایی شد که سال‌ها آن را در فلسطین و کل منطقه اجرا کرد. روزنامه اماراتی البیان نیز بعد از پیروزی حماس نوشت: هنگامی که سخنگویان رسمی بوش رئیس‌جمهور آمریکا، می‌گویند که جنبش حماس با وجود پیروزی خود در انتخابات همچنان یک سازمان تروریستی محسوب می‌شود این بدان معناست که ملت فلسطین را حامی تروریست معرفی کرده‌اند.
این موضع آمریکایی حقیقت طرح آمریکا را درباره گسترش دموکراسی در جهان عرب برملا می‌سازد، این روزنامه در ادامه می‌افزاید که اجرای دموکراسی در نظر واشنگتن یعنی تقویت گروه‌ها و سازمان‌های حامی منافع واشنگتن و تامین امنیت برای «اسرائیل» حتی با اجرای دروغین. همچنین آمریکا از اینکه جریان‌ها و گروه‌هایی از موضع مستقل و ملی خود با آمریکا برخورد کنند ناخرسند است. دولت آمریکا پس از پیروزی قاطع حماس دچار نگرانی شده است، زیرا اولا جانبداری فلسطین از مقاومت و مخالفت با طرح‌های توافق اسلو و ثانیاً مخالفت با تیم اسلو به رهبری محمود عبا (ابومازن) می‌باشد.
روزنامه البیان در ادامه افزود: از زمان اعلام این پروژه همیشه این سوال مطرح بوده که آیا عاقلانه است که آمریکا در ادعای خود در زمینه گسترش دموکراسی در جهان غرب صادق باشد، و حال آنکه این منطقه به جولانگاه گروه‌ها و سازمان‌های مخالف استراتژی آمریکا در خاورمیانه تبدیل شده است و هستی سازمان‌های حامی واشنگتن را تهدید می‌کند. البیان در پاسخ می‌افزاید واکنش منفی آمریکا در انتخابات اخیر به حماس، مشروعیت و اعتبار پروژه دموکراسی در خاورمیانه را زیر سوال می‌برد.
یک کارشناس آمریکایی امور خاورمیانه از دانشگاه نیویورک در روزنامه کریستین ساینس مانیتور نوت: پیروزی حماس در انتخابات اخیر نشان داد برنامه دولت بوش برای گسترش دموکراسی در خاورمیانه فضا را برای حضور رادیکال‌های اسلامگرا در عرصه سیاست در این منطقه از مصر و عربستان تا لبنان و عراق مهیا کرده است. این منتقدان نتایج انتخابات فلسطین را در کنار چند انتخابات دیگر در خاورمیانه تفسیر می‌کنند و با این استدلال نتیجه‌گیری خود را تقویت می‌کنند. در انتخابات مصر اخوان المسلمین نتایج دور از انتظاری به دست آوردند. در عربستان، شیعیان در انتخابات شهرداریها برنده شدند و پارلمان عراق هم که در دست ائتلاف شیعیان است.
اما گروه دیگری هم هستند که این انتخابات و نتایج آن را برای روند صلح اجتناب‌ناپذیر و ضروری می‌دانند، این گروه می‌گویند از آریل شارون از تندروترین سیاست مداران اسرائیلی بود که به دلیل همین تندی و عمل‌گرایی به بولدوزر معروف شده بود، اما همین شارونی که حتی وجود فلسطینی‌ها را انکار می‌کرد بعد از به قدرت رسیدن با اجرای طرح خروج یک جانبه از غزه بعضی از افراطیون یهودی برای ترور او برنامه‌ریزی کردند. این گروه از تحلیلگران که بیشتر نزدیک به دولت (آمریکا) هستند وضعیت کنونی حماس را با شرایط 25 سال پیش ساف مقایسه می‌کنند و می‌گویند، منشور حماس بود.
در آن منشور تاکید شده بود که دولت اسرائیل هیچ کاه به رسمیت شناخته نمی‌شود، اما چند سال بعد رهبران ساف به مذاکره با اسرائیل نشستند و پیمان سال 1993 اسلو را امضا کردند. روزنامه الاهرام، اما از موضعی دیگر پیروزی حماس را برای آمریکا مثبت خواند و نوشت، پیروزی حماس در انتخابات اخیر شورای قانون‌گذاری فلسطین شاید کمی غیرمنتظره بود، اما مطمئنا اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها آنچنان شگفت‌زده نشدند. احتمالا آنها می‌دانستند که پیروزی حماس، سازمانی که خط‌مشی‌اش مباره مسلحانه است.
به اسرائیل و آمریکا آنچه را می‌دهد که بسیار نیازمندش هستند و آن عامل زمان می‌باشد. اسرائیل همچنان مشغول ارزیابی وضعیتی است که پس از خروج شارون از صحنه سیاسی حادث شده است آمریکا هم می‌داند که فعلا قادر به عملی کردن تعهدش تشکیل دولت مستقل فلسطینی ـ نیست لذا پیروزی حماس هم برای آمریکا و هم برای اسرائیل، بهانه خوبی است بسیار به موقع.
علاوه بر دو گروه عمده که استراتژی آنها در بالا توضیح داده شد، به نظر می‌رسد یک دسته از تحلیل‌گران سیاسی دیگر وجود دارند که از موضع میانه‌روانه و بینابینی درخصوص نسبت میان پیروزی حماس و طرح خاورمیانه بزرگ حمایت می‌کنند، این گروه معتقدند که کار ویژه حماس تا این مقطع مبارزه مسلحانه با اسرائیل بود و محبوبیت منتهی به پیروزی‌اش را نیز عمدتا ‌از این راه به دست آورده است، ‌با این حال اینک حماس در موقعیت تشکیل دولت قرار گرفته است، این امر یعنی از یک سو وداع با موقعیت اپوزیسیون نسبت به حکومت خودگردان و از سوی دیگر قرار گرفتن مقاومت مسلحانه حماس در وضعیتی جدید.
این گروه در تحلیل‌های خود اظهار می‌دارد هر چند که پیروزی حماس در انتخابات اخیر، در راستای تمایل آمریکائیان نبود و این امر در واکنش‌های آنها نبست به این پیروزی کاملا واضح است، با این حال به کارگیری نیروی نظامی علیه صهیونیست‌ها از سوی حماس، از این پس دچار چالش خواهد بود چه وقتی رهبران حماس در قالب پارلمان و دولت گردهم آیند دیگر نمی‌توانند از شگرد همیشگی «انجام عملیات پنهان شدن» استفاده کنند. حماس با ورود به انتخابات و پیروزی در آن، خود را رسما وارد فاز سیاست کرد و به اعتباری خود را در دو راهی انتخاب قرار داد.
اگر حماس تسلیم فشارها شود دیگر همان حماس سابق و محبوب نیست و اگر بخواهد گزینه نظامی را همچنان در دستور کار داشته باشد، باید یک تنه با اصطکاکات درونی که احتمالا از طرف «فتح» ایجاد می‌شود و فشارهای بین‌المللی و نیز تهاجمات گسترده اسرائیل مقابله کند. آنچه مسلم است این است که حماس برای حفظ هویت اصلی خود که منبعث از خاستگاه مردمی و جهادی‌اش است باید با تدبیرهای ویژه‌ای به استقبال آینده برود.
از طرف دیگر این گروه بر این نظر است که انتخابات اخیر فلسطین در چارچوب توافق «اسلو» برگزار شده است که بخشی از جریان صلح به شمار می‌رود و از این رو، صرف مشارکت حماس در این پروسه، پیوستن آن بر جریان صلح به شمار می‌رود.
هر چند که در نحوه تحقق بخشیدن یک صلح عادلانه، اختلاف نظرهای بنیادینی بین حماس و فتح وجود دارد، دیدگاه این گروه بر آن است که پیروزی حماس، سیاست آمریکا در مورد فلسطین و اسرائیل در قالب برنامه خاورمیانه بزرگ را با چالش مواجه کرد، با این وجود پیوستن حماس به روند سیاسی فلسطین برای نرم کردن سیاست‌های این سازمان در مورد اسرائیل مساعد است. این گروه در تحلیل‌های خود تلویحا بیان می‌دارد که پیروزی حماس، این جنبش را در وضعیت جدیدی قرار داده که در واقع به مهار دموکراتیک و مسالمت‌آمیز حماس در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ منجر خواهد شد، هر چند که این اتفاق را نه در کوتاه مدت، بلکه تدریجا و طی یک فرآیند بلندمدت قابل تحقق می‌داند.
نتیجه‌گیری
طرح خاورمیانه بزرگ از سوی ایالات متحده آمریکا مطرح گردید و به لحاظ پوشش جغرافیایی علاوه بر 22 کشور عضو اتحادیه عرب، کشورهای ایران، پاکستان، افغانستان، اسرائیل را نیز در برمی‌گیرد، ‌این طرح که اصلاح ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خاورمیانه را نشانه رفته است، در مراحل اجرای با چالش‌های جدی روبه‌رو است و به نظر می‌رسد دچار نوعی تناقض و ناسازگاری درونی می‌باشد، به علت عدم ارتباط کنونی ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه خاورمیانه با ساختارهای سیاسی و اقتصادی غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص، ایجاد هرگونه تغییر در راستای همسو شدن بافت سیاسی و اقتصادی خاورمیانه با بافت سیاسی و اقتصادی آمریکا حداقل در کوتاه مدت تمایلات آنها را برآورده نخواهدکرد و در راستای منفعت کوتاه مدتشان نخواهد بود.
اما آنچه باعث شده تا آمریکا از ایجاد تغییرات در خاورمیانه ابایی نداشته باشد، وضعیت کنونی و حاکم شدن نظام بین‌الملل تک قطبی است. واقعیت این است که در فضای بین‌المللی پس از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، آمریکا در قبال تغییرات و اتفاقات ضدآمریکایی در منطقه خاورمیانه چندان هراسان نمی‌شود. چرا که قطبی که قدرتش با آمریکا برابری کند و بتواند از این تغییرات به عنوان فرصتی به نفع خود بهره‌برداری کند، اکنون وجود ندارد. حال طرح خاورمیانه بزرگ را که هدفش ایجاد تغییرات ساختاری در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است، باید در افق تاریخی پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد دید.
استراتژی آمریکا در فضای دوقطبی دوران جنگ سرد حمایت از دیکتاتورهای خاورمیانه، جلوگیری از تغییرات و حمایت از ثبات و امنیت بود که از استفاده شوروی از این تغییرات به نفع خود بیمناک بود، اما سقوط شوروی و حاکم شدن نظامی با ماهیتی تک قطبی به محوریت آمریکا، این کشور را در برابر تحولات و تغییرات بنیادین در خاورمیانه بیمه کرد.
پیروزی حماس در انتخابات اخیر شورای قانون‌گذاری فلسطین بدون تردید بر ذائقه آمریکا خوش نمی‌آید و پروژه دموکراسی مبنی بر خاورمیانه را با چالش مواجه کرده است، با این وجود آنچه آمریکا را وادار به عقب‌نشینی در مقابل پیروزی این جنبش نمی‌کند عدم حضور رقیبی قدرتمند برای آمریکاست که بتواند از این تحول به نفع خود بهره‌برداری کرده و آمریکا را از این منطقه بیرون راند، با این توصیف است که آمریکا در خلاء قدرت رقیب، بر آن است تا همچنان بر تغییرات ساختاری در این منطقه دامن زده و آنها را در بستر زمان به نفع خود مدیریت کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات