حجتالاسلام شریفزاده
عاشورا علت بقای دین
بارها این سخن رسول خدا(ص) را شنیدهایم که فرمود «حسین از من است و من از حسینم و خداوند دوست میدارد آن کس را که حسین را دوست بدارد.» اما شاید کمتر به حقیقت دو انتسابی که در آن است دقت کرده باشیم. شاید با شنیدن جمله اول از این سخن که «حسین از من است» اینگونه تصور کرده باشیم که این سخن، بیانگر یک رابطه خویشاوندی است؛ چرا که حسین نواده رسول خداست، ولی دیری نمیپاید که این تصور با رسیدن به جمله دوم که «من از حسینم» با اشکال روبهرو میشود، چرا که رسولخدا(ص) را نمیتوان با این تفسیر از حسین دانست و از آنجا که هر دو انتساب با یک سیاق وارد شده است، پس به ظاهر باید تفسیر واحدی از آن دو داشت تفسیری که بر هر دو انتساب صدق کند.
با تامل و درنگی در آیات و روایات معلوم میشود که نه تنها اسلام بلکه همه ادیان الهی به انتسابی دیگر غیر از انتساب خویشاوندی تصریح و بر آن تاکید ورزیدهاند و آن را از تمام اقسام انتساب خویشاوندی قومی و قبیلگی مهمتر دانستهاند. آنگاه که خداوند از سوار شدن مومنان بر کشتی نوح و برپایی طوفان یاد میکند، به تقاضای نوح از خداوند در نجات فرزندش اشاره میکند که وقتی نوح او را از اهل خویش نامید خداوند خطاب به نوح، فرزندش را از اهل و خاندان او ندانست و به نوح آموخت که اهل تو آن کسی است که «هم باور» تو باشد و آنکه ایمان نیاورده از خاندان تو نیست اگرچه پسر تو باشد. همچنین پروردگار در قرآن کریم اهل ایمان را برادر یکدیگر نامید که خود حکایت از آن دارد که برادری، بر پایهای برتر از رابطه خونی استوار است و آن ایمان به خداست و هم از این رو پیامبر(ص) خود و علی(ع) را پدران امت نامید و حضرات معصوم(ع) این پدری را برتر از پدر خونی فرد نامیدند. چرا که ایشان را مایه حیات روح امت دانستند و صد البته که حیات و ممات روح جز به ایمان و بیایمانی نیست. پیامبر(ص) علی(ع) را از آن رو پدر نامیدند که به امت درس ایمان آموخت اکنون میتوان دو انتساب پیشگفته در کلام رسول خدا(ص) را به انتساب ایمانی تفسیر کرد. به این صورت وقتی میفرماید «حسین از من است» یعنی اهل من است، از من آموخته و در راه من قدم برداشته و به مرگ من خواهد مرد، چنان که محبان و عارفان بحق وی و خاندانش را از اهل بیت و خاندان خویش معرفی فرمود. با توجه به این نکته میتوان گفت وقتی در زیارت حضرات معصوم آنها را فرزند رسول خدا معرفی میکنیم، این فقط یک معرفی شناسنامهای فرد به نام پدر و جدش نیست بلکه حکایت از اهلیت حضرت معصوم برای رسولخدا(ص) دارد. ایشان فرزند رسول خدا نامیده میشوند چون تربیت شده و آموخته مکتب او هستند و هرگز از مسیر او تخلف نکردهاند. اما جمله دوم که «من از حسینم» به این معناست که نام من و رسالت من با خون حسین حیات گرفت و بقا یافت، پس حقیقت ایمان به من از حسین و کربلای او حیات مجدد یافت.
اگر عاشورا نبود، امویان اثری از دین رسولخدا بر جای نمیگذاشتند و صد البته که نام رسولخدا(ص) به رسالتش زنده و پایدار است.
پس رسول خدا(ص) هم از حسین (ع) است همانگونه که حسین از رسولخدا است. و این همان معنایی است که در جمله« اسلام با رسولخدا(ص) پدید آمد و با حسین(ع) بقا یافت» نهفته است. روشنایی این ادعا به سیری کوتاه در وقایع پیش از کربلا بستگی دارد.
انحطاط امت اسلام پس از رحلت رسولخدا(ص)
پس از رحلت رسولخدا و دور شدن امت از محور ولایت، بازگشت و حرکت قهقرایی جاهلیت آغاز شد. در آن زما جز معدودی در ایمان واقعی باقی نماندند. چنانکه امام باقر(ع) جز سه تا هفت نفری را در این حصن باقی ندانست. با امارت بنیامیه بر شام از سوی دستگاه خلافت بازگشت جاهلیت شتاب گرفت و همچون ابوذری به تبعید رانده شد و آنگاه که علی(ع) زمام خلافت را به دست گرفت او و معاویه را در عرض یکدیگر به شمار آوردند! چنانکه خود به تلخی از آن روزگار حکایت فرمود: روزگار مرا پایین آورد تا به آنجا که گفته شد علی و معاویه» و پس از او امام حسین(ع) نیز با خیانت یارانش به صلح واداشته و آنگاه از سوی هم آنان خوارکننده مومنان نامیده شد و این همه سقوط و عقبگرد با تخریب باورهای امت ممکن و میسر بود. دین را از مغز تهی ساختند، اگر چه پوستهاش را برای وصول به مقاصدشان نگاه میداشتند تا شاید روزی بتوانند پوسته از مغز تهیاش را نیز در هم شکند. بازگو کردن ناشیانه همین آرزو بود که یکی از محبان فریب خورده معاویه را به نفرین او واداشت.
یزید به آن ظواهر هم اعتنایی و اگر این وضع بیهیچ اعتراضی بر جای میماند، دیگر نام رسولخدا(ص) هم نمیماند. چنانکه یزید در حضور اسیران کربلا جنایت خویش را انتقام کشتگان بدر نامید. این سقوط شتابان بود که حضرت اباعبدالله را به اعتراضی تا پای جان مردان و اسارت زنان مکلف ساخت چنانکه به خواب شنید که به او گویند:
«ای حسین خداوند اراده فرموده که تو را در خون خویش شناور و خاندانت را در اسارت ببیند.» که جز این خون و آن اسارت راهی بر بیداری اذهان و قلوب کرد و به دنبال آن شورشهای بسیار پدیدار شد تا بدانجا که خورشید حکومت اموی و سپس مروانی به زودی غروب کرد و کار به نام حسین(ع) اما به کام بنیعباس شد. لکن بنیعباس هم پس از مدتی کوتاه همچون امویان دربه فراموشی کشاندن یاد و خاطره آن خاطره خونین کشیدند ولی نوری که از آن خون تابیدن میگرفت هرگز خاموش نشد و به دل شیعیان برای همیشه تاریخ حرارت بخشید و میبخشد ودین را حفظ میکرد.
چگونگی حفظ دین با خاطره کربلا
اکنون پرسش آن است که یادآوری آن بزرگترین مصیبت چگونه سبب بقای دین میشود؟ پاسخ به این پرسش از آن رو اهمیت دارد که اولا حکمت و یا علت سفارشهای بسیار حضرات معصوم(ع) بر اقامه عزا بر سیدالشهدا را معلوم میسازد و ثانیاً تضمینی بر درستی و کمال کیفیت عزاداری میشود. چرا که وقتی بدانیم خاطره کربلا چگونه موجب بقاء دین خداست، خواهیم کوشید در راستای همین مقصود و چگونگی دستیابی به آن اقامه عزار بپردازیم. در این باره میتوان گفت که اولا به یاد آوردن خاطره ستم و جنایت، عامل پیدایش و تقویت نفرت و انزجار از ستمگر و جنایتکار خواهد شد چرا که انسان به اقتضای فطرتش از ستم بیزار است و آنگاه که ستم را به یاد آورد احساس نفرتش برانگیخته میشود و همین نفرت است که اولین و مهمترین عامل ظلمستیزی است. شیعه با نفرت از ستم و ستمگر پرورده شده است و تبری از ظالمان مهمترین باورهای اوست. او لعن بر ستمگران را به نیکی آموخته است. اباعبدالله را از دور و نزدیک با لعن بر ظالمان زیارت میکند. سلام بر او را در کنار لعن بر ستمگران میآموزد.
شماره لعنهای زیارت عاشورایش افزون بر سلامهاست و این همان تربیتی است که شیعه را از همه مردم جهان متمایز میسازد.
شاید مردم ما خود را به این امر مهم توجه نکرده باشند که چرا در خصلتهای فردی و اجتماعی خود را در برابر حرف زور ناآرام، بیتحمل و کمطاقتند و با بسیاری از دیگر مردم جهان که از سر ترس یا عافیت در برابر ستمگر آرام میگیرند، متفاوتند. آیا این علتی جز تربیت عاشورایی ایشان دارد؟
یعنی آنچه که از کودکی در محافل عزاداری حضرت سیدالشهدا تا کهنسالی میشنوند آیا این شنیدهها نیست که ایشان را به صورت نامحسوسی اینگونه بار آورده است؟ ستیزهجویی در برابر ستم ستمگران خصلتی بس ارزنده است که حق عاشورا به مردم آموخته است و با این خصلت است که دین خدا که تمام حق و حقیقت است نگاهبانی خواهد شد.
بیسبب نیست که ستمگران این عصر همچون بسیاری از اعصار با تشیع در افتادهاند و صریحتر از آن عزا و عزاداری را و حتی زیارت عاشورا را هدف حمله خویش قرار میدهند. زیرا به خوبی دریافتهاند که اغلب جنبشهای انقلابی مسلمانان ریشه در یاد و خاطره عاشورای حسین(ع) داشته و دارد.
پایداری و ایثار در قیام عاشورا
ثانیاً یادآوری خاطره مصائب اهلبیت عصمت و طهارت در کربلا یادآور زیباترین صحنههای پایداری بر حق و ایثار در راه آن است.
هر چقدر جنایت ظالمان در کربلا فجیعتر میشد، مقاومت سپاه اندک حق، نمایانتر میشد که «تعریفالاشیاء ابا ضدادها» این جلوههای نمایان و درخشان پایداری حسین(ع) و یارانش بود که خشم و نفرت از ستمگر را از قلب شیعیان به مجال مقابله با ستمگران در طول تاریخ کشاند. چه نفرتها که به علت ترس یا عافیت در دوران سرکوب میشود و بروز نمیکند. اما سیدالشهدا به همگان آموخت که باید در راه دین خدااز همه چیز گذشت. حسین(ع) ظلم را نپذیرفت بلکه در برابر آن با گذر از همه چیزش پایداری کرد.
اگرچه به او ظلم شد و او مظلوم بود اما مظلومی او به معنای پذیرا شدن ظلم نبود بلکه او مظلومی سربلند بود که هیچ مصیبتی از شکوه پایداریش نکاست.
در برابر دشمن با هیچ حرکتی تن به ذلت نداد چرا که کلام برحق راستینش «هیهات مناالذله» بود.
کشته شدن یکایک عزیزان، تشنگی و گرسنگی خاندان و درد و رنج تیرها و نیزهها هیچکدام او را به التماس از دشمن وا نداشت و این همان نمایش باشکوه مردان خداست که یادآوردن آن هر ستمگری را از خشم و پایداری ستمدیدگان به بیم و هراس وا میدارد و شور و حرارتی وصفناپذیر در دل ستمدیدگان برپامیسازد.
ثالثاً آنچه جنایتکاران اموی را بر این جنایت و حسینبن علی(ع) را بر این مقاومت واداشت، چیزی جز حقایق دین خدا نبود. همان حقایقی که عدالت را برای جامعه تضمین میکرد و حضرتش در منزل به منزل حرکت به سوی کربلا بر آن تصریح و تاکید فرمود تا کسی حرکت او را باطل نپندازد و سمتگران فرصت ابطال آن را نیابند. این دین خدا بود که حسین را به صحنه کربلا کشاند و به دست شستن از همه چیز مکلفش ساخت.
اکنون با توجه به این سه نکته بالا میتوان علت سفارشهای بسیار بر اقامه عزای اباعبدالله را دریافت. عزای حسین(ع) باید به گونهای اقامه شود که گویای شکوه و عظمت پایداری او در برابر ستم باشد. نباید به گونهای از او یاد شود که عظمت او پنهان بماند و یا حتی شائبهای از ذلت در دلها بر جای گذارد. ستمها و جنایتها با انعکاس عکسالعمل قهرمانه حسین و یارانش به وضوح بیان گردد و شعارها و مواعظ و خطبههای حضرت در طول مسیر و در صحنه مبارزه به خوبی بازگو گردد تا شیعه برای دفاع از دینپرورده شود.