تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۵۲۴۹۷
امیرکبیر کیست و چه کرده است؟

نخبگان در قربانگاه


داود نادمی (پژوهشگر علوم سیاسی)
میرزا تقی‌خان امیرکبیر (1223-1268ق/1807-1852م) صدراعظم ترقی‌خواه و اصلاح‌طلب عصر ناصری، در دستگاه میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی تربیت شد و با نبوغ خاص خود از نازل‌ترین مراتب خانوادگی و طبقاتی به عالی‌ترین مشاغل نظامی، دیوانی و سیاسی رسید. به این نحو که اول ماموریت مهم رفع اختلافات مرزی میان ایران و عثمانی و سپس پیشکاری ولیعهد (ناصر‌الدین میرزا) در آذربایجان را متعهد شد و پس از مرگ محمدشاه، با تدبیر و کفایت خاص خود زمینه سلطنت قانونی ولیعهد جوان (ناصر‌الدین شاه) را استوار ساخت و شاه نیز او را به لقب «امیرکبیر» و فرمان صدارت عظما در ذیقعهد سال‌1265 ق سرافراز کرد. امیرکبیر یکی از مفاخر بزرگ ملی ایران در چند سده اخیر است و به همین دلیل در حافظه ملت ایران جایگاهی ویژه و حرمتی بی‌نظیر دارد. ما رجال وطن‌پرست و خدمتگزاری چون امیرکبیر‌، دکتر مصدق و‌... زیاد نداشته‌ایم. در برابر استعمار خارجی و وابسته داخلی او، آن کسی که تا پای جان ایستاد و بر سر خدمات و اصلاحات بی‌نظیرش جان باخت «میرزا تقی خان امیر‌کبیر» بود. چنانچه به تاریخ پرفراز و نشیب ایران اندک نگاهی بویژه در بخش زندگانی رجال برجسته بینداریم، خواهیم دید قطعاتی از این تاریخ به منزله اقلیمی بوده است که مردان بزرگ و فوق‌العاده را در آغوش خویش پرورانده و گویی هر یک از آنان را برای اصلاح شنون مادی و معنوی کشور برانگیخته است.
زندگانی اسرارآمیز و غامض بسیاری از این مردان بزرگ حاوی یک سلسله اسرار سیاسی و مسائل مهم اجتماعی بوده است که قهراً سیاست و تمایلات شخصی زمامداران و سلاطین سیاسی وقت موجب شده که به جهانی عدیده بر نبوغ و عظمت و قدرت و فکر و بزرگی آنان پرده بیفکنند. اگر نام معدودی از مردان بزرگ را نادیده بگیریم، این تاریخ اوراق بی‌ارج و بهایی بیش نخواهد بود. امیرکبیر شخصیتی است که جلوه درخشان او از پس دیواره‌های کهنه قرن و زمان هنوز ظاهر است و هر قدر که از عمر آن می‌گذرد ارزش و درایت و کفایت او در ایجاد ایران نوین بیشتر آشکار و نمایان می‌گردد. امرکبیر از جمله نوادر روزگار و دوران خویش و نیز تاریخ ایران است. او لیاقت ایجاد یک تحول عظیم را در کشور به منصه ظهور گذاشت. در کتاب «‌جامعه‌شناسی نخبه‌کشی» آمده است که هر گاه نخبه اصلاح‌طلبی برای اصلاح امور در ایران، در این کشور زرخیز سربلند می‌کرده است سکوت مردم و ناآگاهی آنان، نخبگان را به قربانگاه می‌برد و اجازه می‌داده است که توسط رژیم‌های استبدادی، بیشترین جفا در حق آنان اعمال شود. در تاریخ جریان اصلاح‌طلبی ایران، میرزا تقی‌خان امیرکبیر یکی از این افراد است. ناصر‌الدین شاه این عنصر نالایق‌ که توانایی اراده اندرونی خود را نیز نداشت تا جایی پیش رفت که مادر شاه- مهدعلیا- مرکز توطئه‌های دربار و روس و انگلیس علیه دامادش امیرکبیر بود. این امر در کنار ساختار استبدادی رژیم ملوک‌الطوایفی قاجار که اغلب عناصر چاپلوس و ریزه‌‌خوار را به مسند قدرت می‌رساند و مخالف هر نوع تغییر و نوآوری بود کار به جایی رساند که فرمان قتل امیر توسط ناصر‌الدین شاه صادر و او را در حمام فین‌کاشان رگ زدند. در این مقاله اصلاحات امیرکبیر را در عرصه‌های گوناگون به بحث گذاشته‌ایم.
سیاست داخلی امیرکبیر
امیرکبیر وارث وضعی کاملا نامساعد و مملو از مشکلات و موانع برای خدمت و کار بود. وی موقعی در مصدر کار قرار گرفت که همه‌ چیز و همه ‌جای مملکت را فساد و تباهی فرا گرفته بود. کشور به طرف سقوط و نیستی می‌رفت، کادر هیات حاکمه بطور غیرقابل اصلاحی در خوشگذرانی و نکبت‌ غوطه‌ور بودند و شمال و جنوب کشور در دست‌ روس انگلیس بود. اصلاح مملکت احتیاج به مبارزه در دو جناح داخلی و خارجی داشت که البته این مبارزه و اصلاح می‌بایستی با هم در عرض هم صورت می‌گرفت. امیرکبیر راهی جز ریشه‌کن کردن فساد و ایجاد یک رفرم واقعی در جمیع شئون کشور نداشت. یکی از میدان‌های اصولی مبارزه امیر این بود که سروسامانی به وضع اسفبار بودجه کشور بدهد، به همین ‌منظور در درجه اول حقو‌ق‌های گزاف را که بدون رعایت تناسب بودجه و ارزش خدمت و کار ‌اشخاص تعیین شده بود، بطور کلی یا قسمت اضافه آن را حذف کرد. به عنوان مثال از مهدعلیا مادرزن خویش گرفته تا آن شاهزادگانی که در خارج از کشور به سر می‌بردند، مشمول این قطع و تعدیل مستمری شدند. علی‌رغم تمام کارشکنی‌ها و مخالفت‌های داخل و خارج، امیرکبیر موفق شد که معمای بودجه را حل کرده و با افزایش بودجه از دو میلیون تومان به سه میلیون تومان پول‌های هنگفت قابل توجهی را به عمران و آبادی و ترویج صنعت و علم اختصاص دهد. عملی که در ایران تا آن روز سابقه نداشت و مایه اعجاب دیپلمات‌های خارجی شد. با دنبال کردن این‌ گونه سیاست‌ها و تدابیر بود که حکومت امیرکبیر را نمونه‌‌یی از «استبداد منور» تعبیر کردند. در مجموع حکومت او سه جنبه بسیار مهم داشت؛ اول اینکه بر پایه قانون و عدالت نهاده شده بود. دوم اینکه به تربیت ملت معطوف بود و سوم رضایت و خرسندی خاطر مردم را به دست آورده بود و از آن‌ها نظام‌ سیاستی متمایزی را ساخت که به «نظم میرزاتقی‌خانی» معروف و موجبات مقبولیت خود را در میان ملت فراهم کرد. از این نظر او از فرمانروایان کم‌نظیر تاریخ ایران است که در نهایت اقتدار، محبوب جمهور مردم بود و ریاست امیر را به دل و جان می‌خریدند.
سیاست خارجی امیرکبیر
سلطنت محمدشاه، دور ناتوانی و سستی قدرت دولت بود، در اثر آن سیاست، ایران نیز بی‌جان و بی‌حرکت بود و در واقع دولت سیاست چشم می‌خورد. تحرکی که امیر در اساس دستگاه دولت به وجود آورد طبیعتا در سیاست خارجی ایران هم موثر بود.
چنین بود که جهت سیاسی دولت مشخص شد و هدف معینی را پیدا و بسوی آن پیش رفت. وی توانست سیاست خارجی ایران را از انحصار روس و انگلیس خارج و روابط سیاسی دولت را از مرز این دو حکومت خارج و توجه خویش را به اتریش و پروس معطوف گرداند. علاوه بر آن ضمن تقویت مناسبت سیاسی با کشورهای بزرگ غربی، نفوذ روس‌ و انگلیس را تعدیل کرد. امیرکبیر، اصلاحاتی را نیز در وزارت خارجه به عمل آورد و برای نخستین بار صدور تذکره یا همان گذرنامه را برای ایرانیان که عازم خارجه بودند، معمول کرد و ثبت و ضبط مکاتبات سیاسی را به صورت منظمی در آورد. ایجاد سفارت مقیم در پایتخت دولت‌های معظم آن زمان- نظیر انگلیس و روس و عثمانی- نیز از دیگر ابتکارات وی محسوب می‌شود.
او نمایندگان سیاسی ایران را مکلف به ارسال گزارش‌ از وقایع حوزه فعالیت خود و اوضاع و احوال ایرانیان مقیم آن کشور کرد. افراشتن بیرق رسمی ایران برفراز نمایندگی‌ها- اعم از سفارت یا کنسولگری –علی‌رغم عدم رضایت دولتین روس و عثمانی به دستور امیر انجام پذیرفت. سیاست خارجی امیرکبیر با ملحوظ داشتن تضادهای بین‌المللی و برخورد منافع کشورهای بزرگ با واقع‌بینی خاص آن رجل ملی همراه و همگام بود. وضعیت جغرافیایی و ضرورت‌های بین‌المللی ایجاب نمی‌کرد که ایران دوران امیرکبیر در نظام دفاعی کشورهای بزرگ قرار گیرد، جهت عمومی سیاست خارجی ایران ذاتا نمی‌توانست یک جانبه باشد، رویه یک جانبه از لحاظ ایران آن زمان نه عملی بود نه خردمندانه. امیرکبیر هم مثل مربیانش میرزا برزگ و مقام مقام فراهانی واقعیت سیاسی را دریافت و در پیش بردن سیاست ملی خود تعادل را نگاه داشت. باریکترین و ظریف‌ترین جنبه دیپلماسی ایجاد تعادل و موازنه سیاسی، که علاوه بر زیرکی، توان ذهنی می‌خواهد، است. امیرکبیر از این هنر برخوردار بود. نمونه آن در ماموریت او به کنفرانس ارزنته الروم بر همگان ثابت شد و قابلیت سیاسی و لیاقت و کاردانی او در حل معضلات کشوری به ثبوت رسیده البته اوضاع و احوال نکبت‌بار ایران آن روز مجال نداد که مردم مملکت‌ ما از هوش و فراست این رجل ملی نامدار برخوردار شوند، تا کشور ما نیز مثل ژاپن در صحنه بین‌المللی عرض اندام کند.
سیاست اقتصادی امیرکبیر
به منظور پی بردن به جوهر اندیشه امیرکبیر در ساختار اقتصادی ایران لازم است نظری کوتاه به وضعیت اقتصادی حاکم بر آن زمان داشته باشیم.
اساس اقتصاد بازرگانی ایران بر آزادی تجارت قرار گرفته بود و این وضع زاده رشد طبیعی اقتصاد ایران نبود بلکه نظام سرمایه‌داری انگلیس آن را بر ما تحمیل کرده بود. ارقام اصلی تجارت را واردات و صادرات به سه کشور روس و انگلیس و عثمانی تشکیل می‌داد. این در حالی بود که هیچ موازنه بازرگانی بین ایران و این سه دولت برقرار نبود. بطور مثال انگلیس که خریدار هیچ متاعی از ایران نبود، ایران را به بازار فروش کالاهای مصرفی خود تبدیل کرده بود. اقتصاد ناسالم ایران، خاصه باز بودن دروازه‌های کشور به روی هر بنجل فرنگی موجب خارج شدن طلای ایران شده بود. امیرکیبر در قدم اول صدور طلا را ممنوع و به تعبیر امیر از «‌فرار شمش‌های طلا» جوگیری کرد و مردم را به مصرف آن چه در داخل ایران ساخته می‌شود تشویق و ترغیب کرده مجموعه سیاست‌های اقتصادی امیر موجب تحرک بخشیدن به اقتصاد ایران و تحول در کشاورزی و نیز فراهم کردن زمینه سایر فعالیت‌های اقتصادی جدید شد. در اینکه امیر از پیشرفت صنعت مغرب زمین آگاه بود تردیدی نیست. از نوشته‌ها و گفت‌وگوهای امیر نمایان است که برای فنون غربی ارزش بسزایی قایل است و به تاثیراقتصادی آن پی برده است. از این رو یکی از موارد مهم برنامه او در راه ترقی ایران ایجاد صنایع جدید بود. نقشه امیر در بنای صنعت ملی شامل استخراج معدن، ایجاد کارخانه‌های مختلف، استخدام استادان فنی از انگلیس و پروس‌، فرستادن صنعتکاران به روسیه، خرید کارخانه از فرنگ و حمایت از محصولات داخلی بود. در این راستا بود که فرمان آزادی استخراج معدن برای اتباع ایران صادر و مقرر شد که هر یک از مردم- چه نوکر و رعیت یا اشراف واعیان-به استخراج معدنی که خود پیدا کند بپردازد و تا پنج‌سال از مالیات دیوانی معاف شود. پا به پای راه‌اندازی چند معدن، کارخانه‌های پارچه‌بافی، شکرریزی، چینی و بلورسازی، کاغذسازی و دیگر صنایع کوچک تاسیس یافت و در تکمیل رواج صنعت، شش تن از صنعتکاران ایران را برای فراگیری رشته‌های گوناگون به روسیه فرستاد. هر کدام از آنها که فن خود را تکمیل کردند به ایران بازگشتند. امیر همواره حمایت خود را از صنعتگران اعلام می‌داشت و برای ترقی صنعت از پشتیبانی و کمک به اهل فن و هنر دریغ نمی‌داشت: «مکنون خاطر دولت آن است که عموم ارباب حرفه و صنعت در شغل و کسب خود ترقی داشته باشد و هر یک از صنایع بدیعه احداث کنند مورد التفات قرار می‌گیرند.» قابل ذکر است ساخت سماور که عوام، آن را حمام برنجی نام می‌بردند از روی نمونه روسی آن ملک التجار روسیه به عنوان ارمغان، برای امیر فرستاده بود به دستور امیرکبیر انجام پذیرفت. با ترقی صنایع داخلی، دولت ایرن در دو «نمونه خانه» (نمایشگاه) امتعه ممالک که در سال 1267ه.ق در لندن برپا شد، شرکت کرد و مقرر شد امتعه و اسباب صناعت ایران که شامل قالی، شال کرمانی، ترمه، اطلس، عبای وزیری و ادوات جنگی بود بفرستد.
زمانی که امیرکبیر زمام امور کشور را به دست گرفت، وصول مالیات‌ها که قسمت اعظم بودجه کشور را تشکیل می‌داده به صورت یک حقیقت ظالمانه درآمده و مایه ناراحتی و نارضایتی عموم از یک طرف و مجرای درآمدهای ناروا برای عده‌یی محدود از طرف دیگر، درآمده بود که در آن اعمال نفوذ به وسیله ارتباط با قدرت مرکزی وگاوبندی با مامورین وصول مالیات، از زیر بازپرداخت حقوق دولت شانه خالی کرده و فقط طبقه ضعیف کشور بودند که از نان بخور و نمیر خود مقداری قناعت کرده، و دو دستی تسلیم دولت می‌کرده‌اند بطوری که فرار از پرداخت عوارض و مالیات برای فرمانروایان و حکام و ولایات به صورت یک حق مسلم و عادت درآمده بود.
امیرکبیر پس از به دست گرفتن زمام امور، هیاتی را تحت ریاست «میزرا یوسف مستولی الممالک آشتیانی» مامور رسیدگی به خزانه مملکت کرد. این هیات در گزارشی موجودی خرانه را 3 میلیون و400هزارریال کمبود بودجه است. این در حالی بود که اصل بودجه آن سال‌ها از20 میلیون ریال تجاوز نمی‌کرده است. به عبارتی دیگر دولت دارای50 درصد کسری بودجه بوده است‌. پول نقد خزانه خاص حقوق درباریان و افراد سلطنت و مستمری روحانیون بوده و برای پرداخت مطالبات دیگران برات‌های بی‌اعتبار یا کم‌اعتبار در وجه حکام ولایات صادر می‌شد که این بروات دولتی به 10 درصد تا 20درصد بهای اصلی در ولایات خرید و فروش می‌شده است.
سلاطین قاجار همانطور که خزانه کشور را ملک شخصی خود دانسته و خود را در مصرف آن مطلق العنان می‌پنداشته‌اند جواهرات و اشیای قیمتی و عتیقه‌های موجود در صندوق جواهرات سلطنتی را مال شخصی خود دانسته و به هر نحوی که هوسشان اقتضا می‌کرده با‌ آنها رفتار می‌کردند. گزارش هیات‌ بررسی‌کننده خزانه از طرف امیرکبیر حاکی از آن بود که صندوق جواهرات سلطنتی مورد دستبرد قرار گرفته و جعبه محتوی قطعه‌های الماس که بهای آن 8 میلیون ریال بود، بیش از یک میلیون ریال الماس موجودی نداشته است.
در چنین شرایطی در دستگاه‌های اداری کشور، عده کثیری وجود داشته‌اند که از حق مستمری سرشاری که قبلا توسط «حاج میرزا آقاسی» برقرار شده بود، برخوردار بودند. بدون اینکه این مستمری‌های کلان متناسب با ارایه خدمات از ناحیه آن افراد باشد. حقوق صدراعظم ایران در آن روز سالانه معادل 29 هزار و 993 لیره بود که هر لیره آن زمان‌20ریال ارزش داشته است. در حالی که حقوق ریس‌الوزرای بریتانیای کبیر در آن زمان سالانه معادل‌5 هزار لیره بوده است، یا اینکه حقوق هر یک از حکام ولایات ایران معادل حقوق و مزایای فرمانفرمای کل هندوستان مستعمره بریتانیا بوده است.
این در حالی بود که وضع لشگری کشور ما وضع و حال دستگاه‌های اداری کشور را داشته است. در ارتش امراء و افسرانی بودند که بدون داشتن افراد ابوابجمعی ، پول‌های کلانی به نام آنها از دولت گرفته و به جیب خود می‌زدند یا با تهدید و ارعاب از افرادشان قبض رسید دریافت می‌کرده و خود مصرف می‌کردند و افراد تحت فرماندهی آنها نیز از راه زورگویی و تجاوز به حقوق طبقه ضعیف، زندگی خود را تامین می‌کردند. دامنه گسترش این نابسامانی تا آن حد بود که عده گارد همایونی بر روی کاغذ به 4 هزار تن می‌رسید در حالی که به هنگام احضار بیش از‌300 تن نبوده‌اند.
سیاست‌های امیر در باب دانش و فرهنگ جدید
با توجه به اینکه امیرکبیر، چه در دوران صدارت و چه قبل از آن توجه خاصی به امور فرهنگی و دست ‌یافتن ملت ایران به علوم و فنون جدید داشت از این اقدامات شایسته‌یی را که به پیشرفت علم و بالا بردن سطح فرهنگ مردم ایران می‌انجامید اجرا کرد. چاپ روزنامه «وقایع‌اتفاقیه» که بطور هفتگی‌ و با چاپ سنگی در سه یا دو ورق به تفاوت هفته انتشار می‌یافت، به دستور امیر انجام شد. از این روزنامه ‌41 شماره در زمان صدارت امیر منتشر و در شماره ‌42 فرمان عزل امیر از صدارت به طبع رسید. وقایع‌ اتفاقیه تا مدتها دوام داشت ولی اسم آن‌ بعدها به روزنامه «ایران» و روزنامه «دولتی» تغییر نام یافت. در تمامی مدتی که امیر صدارت داشت هر جا صحبت از اقدامات و اصلاحات و تصمیمات دولت بود، مباشران روزنامه همه را به نام «امنای دولت» و عباراتی نظیر آن ذکر می‌کردند و هیچگونه تظاهری به نام القاب امیرکبیر دیده نمی‌شد اما بعد از عزل امیر، تظاهر واضح به نام و القاب میرزاآقاخان نوری در غالب شماره‌های روزنامه به چشم می‌خورد. از دیگر اقدامات فرهنگی امیر ساخت مدرسه دارالفنون در تهران بود که برای تعلیم علوم و صنایع مختلف بنا شد. امیر در حین ساختن بنای مدرسه، دستور داد که در جلب معلمین متخصص از اروپا نیز برآیند. بدین منظور هفت معلم اتریشی در زمینه‌های طب و جراحی‌، علوم معدن، داروسازی‌، پیاده، توپخانه، هندسه و سواره نظام به ایران دعوت شدند. همچنین در راستای خدمت به فرهنگ و دانش این مرز و بوم امیر اقداماتی را نیز جهت ترجمه و چاپ کتاب انجام داد. وی در ابتدا در دستگاه دولت، هیاتی از مترجمان گرد آورد و هر جا، کسی را می‌یافت که با زبانهای خارجی آشنایی داشت، فرا می‌خواند و کاری را به او ارجاع می‌داد. در دوره وی کتاب‌های زیادی از اروپا به ایران رسید و در سال 1265ه.ق تعداد 293 جلد کتاب و 323 قطعه نقشه جغرافیایی عالم، یکجا از فرانسه آمد که برای آن زمان رقم بالایی بود.
توجهات امیرکبیر به امورات بهداشتی
سر و سامان دادن به وضعیت بهداشت و درمان مردم، از دیگر اقدامات مهم امیر به شمار می‌آید. از آنجا که بیماری آبله در میان مردم شیوع یافته بود امیر در این باره سیاست خاصی را اتخاذ کرد. در اولین قدم آبله کوبی را در سرتاسر ایران مرسوم و رواج داد.
از دیگر کارهای سودمند آن زمان تاسیس مریضخانه دولتی در تهران بودکه در اولین سال کاری آن تعداد 2238 نفر معالجه شدند. همچنین پزشکانی نیز که دارای «تصدیق طبابت» بودند به ولایات دیگر اعزام و مواجب هر یک را در سال ‌250 تومان قرار دادند. همچنین برای آشنا شدن مردم به امور طبی، مقاله‌هایی راجع به بیماری‌های مسری مثل وبا و ناخوشی‌هایی که از آشامیدن آب آلوده بروز می‌کند انتشار یافت.
سرانجام کار امیرکبیر
امیرکبیر برای عمق بخشیدن به اصلاحات خود به مشارکت عمومی و نظرخواهی درباره امور کشوری و لشگری معتقد بود ولی مخالفان او که از اقتدارش اندیشناک بودند شاه را در ماه محرم سال 1268ق وا داشتند که او را از صدارت عزل کند. در ‌آغاز، ناصر‌الدین شاه برابر حکمی امیرکبیر را تنها از صدارت عزل کرد ولی او را در مقام وزیر جنگ باقی گذاشت. اما میرزا آقاخان نوری صدراعظم جدید همه رشته‌های امیر را پنبه کرد و اصلاحات او را به «فساد» تعبیر کرد و شاه نیز حکم تبعید امیرکبیر را به کاشان و در نهایت حکم قتل او را صادر کرد. حکم قتل امیرکبیر را در بامداد 18 ربیع‌الاول سال 1268 قمری برابر با 19 دیماه ‌1230 شمسی در گرمابه باغ فین‌کاشان به او ابلاغ کردند و جلا دادن به خواهش ‌امیر رگ دست او را گشودند و سپس او را با عجله خفه کردند . وصی امیر همان قاضی شرع منصوب خود او (‌شیخ‌عبدالحسین تهرانی معروف به شیخ‌العراقین) بود.
این وصی پرهیزکار با ما ترک امیر مدرسه و مسجدی در تهران ساخت که به مسجد و مدرسه شیخ‌ عبدالحسین معروف است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات