مسیح علینژاد
تصویر اول: شلیک خنده ساکنان سالن شهید چمران دانشگاه تهران است که چشمها و نگاههای پرتعجب خالد مشعل را به سمت جمعیت میکشاند.
بزرگ حماس با قامتی نه خمیده، با پوششی نه فرسوده و با ادبیاتی عاری از واژههای بیهوده، جملگی این موارد را به خدمت گرفته تا با تدبیری اندیشمندانه به ایران آید و آنگاه که در جمیع پر تب و تاب دانشجویان ایرانی میایستد، در آماج هیجانات به وجود آمده از اقتضائات ناگزیر، هوشمندانه سخنوری کند.
مجری برنامه تنها بخشی از پرسش را بر زبان جاری میسازد: نظر شما راجع به اینکه انرژی هستهای حق مسلم ....
اما همین مقدار کافی بود تا جمعیتی که با تعلقات فکری متعدد گردهم آمده بودند، چنانکه گویی فصل مشترکی در ضمیر ناخودآگاهشان جرقهای زده باشد یکپارچه فضا را با خندهای آکنده سازند. بیآنکه به درست یا غلط بودن رفتار خویش بیندیشند. خندهای که اگر چه خالد مشعل را فورا به پرسشگری از پرسشگرانش واداشت و چرایی و ارتباط خنده را با پرونده انرژی هستهای ایران جویا شد، اما هیچکس نتوانست جنس این خنده ناهنگام و نامانوس را برای او تشریح و تصویر کند. چرا که شاید جمعیت خودش خوب میدانست شوخی و خنده برای پروندهای که منافع ملی ما به آن گره خورده است جایگاهی نداشت.
تصویر دوم: صدای خنده مردی ساده با پوششی سادهتر و لحنی آرام است که چشمها و نگاههای پرتعجب مخاطبان صدا و سیما را به سمت کاندیدای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری میکشاند.
محمود احمدینژاد در قامت کاندیدایی غیرحزبی و با لحن و گفتاری جدید بر صفحه تلویزیون ظاهر میشود و بدون آنکه واژههای سنگین سیاسی را به خدمت بگیرد به پرسشهای مجری تلویزیون پاسخ میدهد.
طرح پرسش به آنجا میرسد که از او در خصوص اعتقاداتش در مورد جدایی زنان و مردان در حوزههای مختلف سوال میشود و اینکه گفته میشود او قائل به کشیدن حصار و پرده برای جداسازی زنان و مردان و تغییر در نحوه پوشش و بدحجابی زنان است. احمدینژاد اما این بار بلندتر از همیشه میخندد و لحن صدایش نیز کشدارتر از گذشته میشود، آیا مشکل واقعی مردم اینهاست؟
در تصویر اول، دانشجویان بدون هیچ توضیح و تشریحی در مواجهه با تکرار این نکته که «انرژی هستهای حق مسلم ماست»، میخندند و این البته دلیلی بر بیاعتقادی یا عدم باور آنان به پیشرفتهای علمی و فناوری نیست.
در تصویر دوم اما احمدینژاد برای خندیدن خویش به مباحث طرح شده توضیح میدهد. بدین ترتیب او ورود به مباحث مربوط به جداسازی زنان و مردان و دیوار کشیدن بین آنان را مباحث لوث شدهای میپندارد که ورود به آن را ضروری نمیبیند و البته این نیز دلیلی بر بیاعتقادی یا عدم باور وی به تغییر در وضعیت بدحجابی کشور نیست.
چنانچه دلیل دو خنده یاد شده، یکی باشد، توجه داشتن به عواقب و نتایج روشهای گذشته برای تصمیمگیران امروز ضرورت مییابد.
آنگاه که جریان رقیب بیش از ظرفیت پرداختن به موضوعات مربوط به جداسازی زنان و مردان درصدد برآمد تا افکار عمومی را نگران آیندهای مبهم سازد، نتیجه چنان عکس شد که طرح دیوار کشیدن در خیابانها و آسانسورها به منظور جداسازی مردان و زنان به طنزهای مکرری بدل شد که نه تنها نتیجه مطلوب را برای جریان رقیب احمدینژاد نداد بلکه به او کمک کرد تا تنها با خندهای از کنار آن بگذرد که دیگر نیازی به دفاع جدی و روشمند نبود تا خود را مبرا از موج عظیم تبلیغاتی به وجود آمده سازد.
و اما امروز کسانی که نتایج شیوه تبلیغاتی دیروز را به وضوح دیدهاند چه کردهاند؟
از زیرنویس برنامههای ورزشی تا سخنرانی و نطقهای مکرر میان دانشآموزان و حتی روستائیان ساختن جلیقههای رنگارنگ و استفاده از آنها در همه نوع مراسمی اعم از عزاداری، جشنها، تجمعهای مقابل سفارتخانهها و هزار و یک شیوه غیردپیلماتیک دیگر، جملگی برای تکرار این شعار به کار گرفته شد: «انرژی هستهای حق مسلم ماست.»
در این وضعیت اما سودی نیز عاید جریانی است که جماعتی را به تحقق شعارهای معیشتی وعده داده بودند.
آنجا که پس از خندیدن به مباحث لوث شده پیرامون دیوارکشیهای میان زنان و مردان، لیست عریض و طویلی از مشکلات معیشتی مردم بر شمرده شد، افکار عمومی نیز پرونده مطالبات کلان سیاسی را بست و رأیها به صندوقی رفت که سخن از غم نان میگفت و معیشت و رفاه و توزیع عادلانه امکانات و برچیدن بساط بیکاری و مهار تورم و گرانی و...
سفرهای استانی رئیسجمهوری نیز آغاز شد اما این بار سیاست خارجی کشور سایه سنگین چالشهایش را بر فضای داخلی ایران آنچنان گسترده ساخت که نه تنها محور سخنان رئیسجمهوری از مرز معیشت و رفاه داخلی گذشت که ملت نیز به خواستن حق و حقوقی فراتر، فراخوانده شدند. ابتدا محو اسرائیل از نقشه جهان، سپس انتقال اسرائیل به آمریکا و آلاسکا، افسانه هولوکاست و در نهایت همه آنچه که حول پرونده هستهای ایران میگشت کلید واژه سخنان رئیسجمهوری شد و به دنبال آن کلید واژه سخنان مردمی که برای حل معیشت خود، چنین رئیسجمهوری را برگزیده بودند.
رئیسجمهوری نیز در استقبال پرشور مردمی خسته و دلزده از نزاعهای عبث سیاسی حاضر میشود اما سخنی تازه میگوید؛ افسانه هولوکاست، انرژی هستهای....
اگرچه در انتهای هر سفر سخن از اختصاص بودجهای کلان برای رفع محرومیتهای استانها به میان میآید اما این روند از آغازش تاکنون با چنان اما و اگری همراه بود که افروغ نماینده شاخص جریان اصولگرای مجلس از آن چنان تعبیر میکند که جیب محرومان از وعده رئیسجمهوری خالی است و تنها آبروی محرومان است که رفته، دیگر چگونه میتوان به تحقق آن امیدوار بود؟
در حالی که عملی شدن بودجههای وعده شده رئیسجمهوری استانها منوط به تصویب مجلس است، افروغ و سایر معترضان به روند سفرهای استانی دولت چنین میگوید که در لایحه بودجه سال 85 چیزی برای این وعدهها دیده نشده است. احمدینژاد اما همچنان در اجتماع پرشور مردم از «حق مسلم» آنان سخن میگوید.