صادق آیینهوندَ
انفجار مرقدین شریفین امامین کریمین، حضرتین عزیزین عسکریین ـ عیلهما السلام ـ توسط عَقَبههای متحجر دارالاسلام و رسوبات بر جای مانده از ذهنیت متعفن زورپرستان کم خرد و سبک مغزان بیمنطق رنجی بر دلها نشاند و داغ دیگری بر پیکر مسلمین جهان نهاد و نخبگان دانشمند و حکیمان خردمند را در بهت و تأمل فرو برد! سر آن ندارم که از زوایه سیاسی به تفسیر این رخداد و پیش ذهنها و پس زمینههایش بپردازم، این کار را برای سیاستمداران و تحلیلگران دنیای سیاست وا میگذارم.
اما آنچه که سالهاست ذهنم را درگیر کرده و پیوسته هشدار و اخطار داده و جهان اندیشه و خرد را مخاطب خود کردهام، این است که به راستی چه باید کرد و جهان اسلام به کجا ره میسپارد و رسالت دانشوران خردورز و دانشمندان روشنگر چیست؟
این چهره مشّوه و این سمعه ناخوشایند و ناخوشاهنگ که امروز از جهان اسلام هر روز در منظر و مرئی و مسع طنین و طَنطَنَه میاندازد و طریق مینماید، آیا به راستی تنها حاصل کار مشتی نابخرد و مدعی است که شاید 2 درصد جهان اسلام را نمایندگی نمیکنند یا نه، حاصل شیوه آموزش و ادبیات رفتاری و سلوک سنتی متولیان مدارس و مباحث و معارف است که در عصری که اقتضای روزگار به سمتی گام مینهد و نسلی با بیانی و ادبیاتی دیگر بر عرصه جهانی رخ نموده، از عجز خود پرده بر میدارد.
و حاصل آنکه جهان با تمام قهاریت به مدد تکنولوژی جبار عرصه را بر سنت بازنگری نشده بسته و محافظهکاران وادی اندیشه مکتوفالأیدی به تحیر افتاده و به ترس از مسیر قافلهای که میرود و به اجبار باید در آن وارد شوند: «النّاس کَرکَب یساربهم و هم نیّام» به تخریب نسل و حرث میپردازند تا به زعم خود خطر را اندک جلوه دهند و همفکران را بر بقا و دوام امیدوار کنند.
خلاصه غایبان تاریخی که برایشان تصمیم گرفتهاند، صدای خشونت را علیه تاریخ و تمدن به اعتراض برآوردهاند و نمیدانند که هر کس با قافله تاریخ آگاهانه همراه نگردد، بیهیچ گفتوگو، تصمیمگیرندگان و رقمزنان سرنوشتش بیامان به مسلخ میسپارندش، چرا که درخت بیبر هیمه گرمایی و روشنایی همه کسانی است که زمان و زمانه را میشناسند و با جرأت از آن استقبال میکنند و پیشاپیش برای حوادث محتمل آن ممَهَّز و مجهّزند. حکیم قبادیانی مگر غیر از این میگفت:
درخت تو گر بار دانش بگیرد/ به زیرآوری چرخ نیلوفری را
بسوزند برگ درختان بیبر/ سزا خود همین است مر بیبَری را.
یکی از اندیشمندان جهان اسلام به فاصله 4 ماه پس از حادثه 11 سپتامبر در بیروت به من گفت دستاورد بخشی از جهان اهل سنت که به ناحق سر از انحراف گشود و دستاوردهای صد ساله مبارزان متفکر را به سود خویش مصادره کرد، با صدایی که در دل بزرگترین دولت متمدن جهان غرب از آن شنیده شد، خود را در دام سقوط انداخت و به عمر بالندگی خویش پایان داد. اکنون ما چشم امید به شما (شیعیان) دوختهایم که جهاد و تفکر و تمدن را همیشه همدوش کردهاید و تمدن فاطمی و حمدانی را به تاریخ عرضه کردهاید. یک بار دیگر خود را نشان دهید و جهان اسلام را در عرصه دانش و تمدن سکانداری کنید.
یک بار دیگر به سیره رجوع کنیم و با مدد سیرت آن خشور دانا دریچه انسانیت و فضیلت و علم و تمدن را به روی بشریت بگشاییم و ذهن و زبانمان را وامدار پیامبر رحمت و عزت و عظمت کنیم. او که دینی آورد و تمدنی با آن برآورد که به گواهی همه منصفان محقق و محققان منصف بیش از دیگر تمدنها از قبطی و یونانی و رومی و بینالنهرینی و هندی به بشریت خدمت کرده است. وصیت جاودانه پیامبر گرامی خدا(ص) مانیفست همیشه مسلمانان است.
در پی هر نبردی که بر او تحمیل میکردند ـ و معمولاً در این حال در همه دنیای دیرین و امروزین همه حقوق و آزادی و شأن و کرامت انسانی را برای کسب پیروزی فدا میکنند ـ پیش از شروع میفرمود: «حجت را بر دشمن تمام کنید و او را به دین و صلح دعوت کنید، به جنگ مبادرت نکنید و اگر جنگ هم بر شما تحمیل شد، صرفاً دفاع کنید و در دفاع از مرز حق و اصول انسانی و اخلاقی گام فراتر ننهید. آب دشمن را آلوده نکنید، کشتزار دشمن را آتش نزنید، حرمت معابد و پرستشگاهها را نگه دارد و متولیان آن را نکشید. پیران و زنان و کودکان را نکشید. کشتهگان را مثله نکنید. فراریان را تعقیب نکنید. هر کس سلاح بر زمین نهاد در امان است. اسیران را نکشید.»
جای بسی شگفتی است که در تاریخ اسلام با این سیره روشن و رفتار و کردار مبرهن، ما به افعال و کرداری برمیخوریم که روی تاریخ را سیاه کرده است.
پیکر مطهر امیرالمومنین، یَعسوبالدّین، وصی رسولخدا(ص) و ظهر مکرم او، ابوالحسَنَیَن علیبن ابیطالب از بیم آنکه توسط خارجیان مارق و دینفروشان بیدین نبش نشود، در نهایت مظلومیت و در پنهانی و بیهیچ تشییعی دفن میگردد.
ـ پیکر عمرو بنحَمق، یار با وفای امیرالمومنین مثله میشود و سرش بر نیزه میرود.
ـ پیکر مطهر سبط رسولخدا(ص) حضرت حسینبن علی(ع) در کربلا مثله میشود و بر پیکر او و شهیدان همراهشان اسب میتازند!
ـ جنازه انقلابی مومن و مخلص و محبوب مردم زید بنعلی فرزند امام سجاد(ع) سالها در کوفه عریان بر بالای دار میرود.
ـ بارگاه امام حسین(ع) توسط متوکل در کربلا خراب میشود و زوّار حضرت از زیارت منع میشوند.
ـ وهابیون به حرم آن حضرت حمله میکنند و به تخریب و توهین میپردازند.
ـ و امروز مرقد عَسکَریین توسط دستهایی پلید تخریب میگردد.
اجمالا، اشاراتی تاریخی بود بر سبیل مثال نه بر سبیل حصر و قصد تطویل نداشتم و معمولا دوست ندارم با این اشارات ذهن و ضمیر مسلمین را اندوهگین کنم. هدف از بیان این اشارات که رفت، هشدار و انذار بود تا چارهای بیندیشیم و جهان اسلام را از جنگهای خشن فرقهای نجات دهیم. اصولا چه مبنایی چنین حقی به خوارج میدهد تا علی بن ابیطالب را که به تعبیر پیامبر خدا(ص) فارق حق و باطل است، تکفیر و بعد ترور کنند و در مدح قاتل مارقش شعر بسرایند و فعلش را فعل حق و شمشیرش را شمشیر حق به حساب آورند؟!
چه اصولی به اینها اجازه داده است تا در تفسیر کتاب خدا از پیامبر شارع و امام وصی پیشی بگیرند؟ و چرا آموزش و ادبیات ما اینگونه باید بیضابطه و بیحساب باشد تا خارجیان، خود را مرّ دین بدانند و اصحاب و پیشگامان اسلام را کافر بشمارند و به خود حق دهند که آنها را بکشند؟ معمولا چرا حق این اندازه برای اینان به سادگی کشف میشود و برای دیگران چنین نیست؟ و در آخر با استناد به چه مبنایی از سیره پیامبر شارع(ص) مخالف مقابل مهدورالدم میشود؟
این یک مشکله آموزشی تاریخی ماست که باید مورد بازنگری و تجدیدنظر قرار گیرد. صدور احکام عجولانه بر مبنای درک حق اکثری برای خود و بطلان کامل برای مخالف مقابل، براساس کدام سیر از سیره پیامبر خدا(ص) است؟ درست است که گفتهاند: «ان اختلاف المصلین فیالحق لایوجب اختلاف الحق فی ذاته» اختلاف اهالی دارالاسلام در حق، به این معنی نیست که حق در ذات خود متعدد است. نه، حق یکی است و ورای اختلافها و احتجاجها همیشه حاضر و ناظر است ولی سخن در این است که چه کسی میتواند خود را یابنده آن و مخالف خود را فاقد آن بنامد و بداند؟
اینجاست که باید نخبگان جهان اسلام از سنی و شیعی، از حوزی و دانشگاهی، زمام کار را از دست گروههای اندک خود بزرگبین بگیرند و دانشمندان و عالمان جهان اسلام در کار گروههای تخصصی در باب حل مسائل روز و حکم در آن به اقتضای شناخت اقتضائات عصر و حضور تاریخی و سیر و سیرورت زمانه و درک پیچیدگی تکنولوژی بهم زننده حال و احوال ولی در عین حال تسهیلکننده امور، نظر دهند و بر جوهر سیره نبوی و علوی با تکیه بر علم زمانه مردم را به عمل به تکلیف رهنمون باشند.
سر آن دارم که با مدد الطاف حق و ارواح پاک اولیای دین، سلسلهای از بحث را در باب سیره نبوی که شاخص درک امثل و فهم اوسط ما از دین اسلام است، آغاز کنم تا شاید الگویی جامع و معیاری کامل برای هر مومن پرهیزگار و هر خداترس حقیقتجو فراهم و تدارک گردد. زیرا در عصر تأویلهای سیاسی و تفسیرهای حزبی و فرقهای، راهی جز بهرهگیری از سیره نبوی براساس اوسط امثل و بر بنیاد معقول مألوف پیشرو نیست.