انتشار کتابم درباره روزهای حضورم در عراق بحث و جدلهای فراوانی را برانگیخته است. در اینجا به برخی از درسهایی که از تجربه آمریکا در عراق آموختم، اشاره میکنم.
نخست آنکه، جبران خسارتهای وارد شده بر عراق بر اثر چندین دهه حکومت استبدادی هرگز آسان نخواهد بود و من در این مورد اشتباهاتی مرتکب شدم.
برای نمونه، تلاشهای ما برای اخراج مقامات حزب بعث از فعالیتهای عمومی را در نظر آورید. این تصمیم درستی بود، چرا که این حزب ابزار کلیدی دیکتاتوری صدام حسین بود. سیاست ما در این مورد تنها یک درصد بالایی از اعضای حزب را شامل میشد.
اشتباه من در این بود که اجرای این سیاست را به یک هیأت سیاسی در درون دولت نوپای عراق محول کردم و برخی از سیاستمداران این سیاست را در سطح وسیعتری از آنچه که مورد نظر ما بود، اعمال کردند. بعثیزدایی میبایستی توسط یک هیأت قضایی مستقل به اجرا درمیآمد.
ما همچنین تأکید زیادی روی پروژههای کلان بازسازی داشتیم. نیاز مبرم به بزرگراههای مدرن، نیروگاههای برق فعال و مواردی مشابه آنها، آشکار بود، اما باید پیشبینی میکردیم که احداث آنها به زمان طولانی نیاز دارد. تلاشهای اولیه ما باید در جهت تأمین نیازهای روزمره عراقیها هدایت میشد. برای تسریع در انجام پروژههای بزرگتر باید معافیت از قوانین بوروکراتیک و دست و پا گیر را اعمال میکردم. چند هفته پس از بازگشتم به آمریکا، در این باره به طرز ناخوشایندی، درس آموختم.
یکی از موارد مثبت هم این بود که 6 بیمارستان بزرگ بغداد نیاز فوری به ژنراتورهای جدید دارند که اتاقهای عمل و سیستمهای تهویه هوای خود را به کار اندازند. مدیر بودجه ما به من گفت که میتوانم از منابع مالی آمریکایی– که مشمول قوانین سخت دولت فدرال بود– استفاده کنم یا از منابع مالی دولت عراق بهره ببرم. او به من گفت که در صورت استفاده از سرمایه آمریکایی باید6 تا 8 ماه منتظر آمدن ژنراتورها باشیم. ما از منابع مالی عراق استفاده کردیم و ظرف 8 روز، تجهیزات لازم رسید.
درس گویای دیگر آنکه، ایالات متحده آمریکا در شرایط نظامی مشابه در آینده باید به خوبی خود را برای مرحله پس از جنگ آماده کند. دولت امریکا با ایجاد دفاتر بازسازی در وزارتخانههای دفاع و خارجه، این کار را شروع کرده است. اما این تلاشها باید گسترش یابد و بخش خصوصی را هم دربرگیرد.
نکته دیگر اینکه، دغدغه من درباره لزوم حفظ نیروهای کافی برای غلبه بر تروریستها و شورشیان توجه بسیاری را به خود معطوف کرده است. رهبران نظامی ما میگفتند که نیروهای کافی برای برقراری نظم و اجرای قانون در اختیار دارند و افزایش نیروها ممکن است به خصومت عراقیها دامن بزند. استدلال آنها قابل پذیرش بود. اما من با آن موافق نبودم. دو سال پیش، نسبت به کیفیت نیروهای عراقی نگرانیهایی داشتم، اما آموزش آنان تاکنون تأثیرات بسیاری در پی داشته است. آنها امروز، نقش مهمی را در دفاع از عراق ایفا میکنند. بهرغم اشتباهات و ناکامیهای گذشته، امروز به سختی میتوان درباره پیشرفتهای عظیم اقتصادی و سیاسی در عراق تردید روا داشت.
دو سال پیش، «ابومصعب زرقاوی» رهبر القاعده در عراق به پیروان خود گفت که در عراق دموکراتیک جایی برای آنان وجود ندارد. یک سال بعد، عراقیها در اولین انتخابات سالم کشورشان شرکت کردند. سپس قانون اساسی جدیدی تدوین کردند و به تصویب رساندند. در ماه دسامبر 2005 نیز 70 درصد از واجدین شرایط برای انتخاب پارلمانی جدید رأی دادند. اکنون این هیأت جدید باید برای رفع دغدغههای مشروع سنیها، تعدیلهایی در قانون اساسی بوجود آورد.
در مورد اقتصاد عراق نیز باید گفت که در جریان آزادسازی کشور، اقتصاد عراق تا اندازه زیادی فلج شده بود. بانک جهانی اعلام کرد که اقتصاد عراق در سال 2003 حدود 41 درصد ضعیف شده بود. اما اکنون عراق دارای یک بانک مرکزی مستقل و واحد پول جدید است. اقتصاد آن به روی سرمایهگذاری خارجی گشوده و قوانین تجاری نیز مدرن شده است. صندوق بینالمللی پول گزارش میدهد که درآمد سرانه عراق طی 2 سال اخیر دو برابر شده است و پیشبینی میکند که اقتصاد عراق در سال جاری17 درصد رشد خواهد داشت.
البته هنوز کارهای بسیاری پیشرو است. نیروهای آمریکایی و عراقیها در مبارزه با عناصر رژیم صدام حسین و تروریستهای القاعده کشته میشوند. «اسامه بن لادن» رهبر القاعده پیش از این اقرار کرده بود که «جنگ جهانی سوم در عراق شروع شده است و این جنگ یا با پیروزی و شکوه به پایان میرسد یا با فلاکت و حقارت». بنابراین شاید انتخاب عراق به عنوان جبهه مرکزی جنگ علیه تروریسم توجیهپذیر باشد.