ح.رحمتاللهی
هنگامی که جهان تحت تاثیر تبلیغات رسانهای پیرامون مسائل هستهای ایران، رد لایحه ضدتروریسم «بلر» و انفجارهای اردن قرار داشت، نشست مجمع آینده تحت عنوان «آینده دمکراسی» با شرکت وزیران خارجه هشت کشور صنعتی، و تنی چند از همتایان آنها در اروپا و خاورمیانه در بحرین برگزار شد. اجلاس بحرین دو نکته مهم و درخور توجه با خود داشت: اول، عدم حضور خبرنگاران و رسانههای مهم و مؤثر منطقهای و جهانی، به نحوی که هیچ خبری از بیان دیدگاههای شرکتکنندگان و تصمیمات اتخاذ شده منعکس نشد. تنها پس از پایان اجلاس گفته شد که اجلاس «مجمع آینده» به دلیل اختلاف اعضای شرکتکننده نتوانست قطعنامه صادر کند! دومین نکته، عدم شرکت ایران به عنوان یکی از مهمترین کشورهای خاورمیانه در این اجلاس بود. آنچه که میتوان درباره خبری نکردن اجلاس مطرح کرد آن است که برگزارکنندگان اصلی اجلاس– و بویژه آمریکا – مایل نیستند روشهای نیل به اهداف خود در خاورمیانه را مطرح و به اصطلاح دست خود را رو کنند، اما اخبار جسته و گریخته و دقت در مدل رفتاری و دیپلماسی آمریکا در قبال کشورهای خاورمیانه، بخوبی مشی آتی واشنگتن را در قبال این منطقه از جهان عیان میسازد.
تردیدی نیست که پس از ماجرای 11 سپتامبر و حمله به برجهای تجارت جهانی، آمریکا با اقدامی همهجانبهنگر درصدد برآمد که دلیل بروز و رشد تروریسم در جهان که منافع واشنگتن را به چالش میکشد، بررسی کرده و برای رویارویی با آن چارهاندیشی کند. استراتژی آمریکا پس از تحلیل پدیده تروریسم در جهان که واشنگتن میکوشد با بدیلسازی آن بجای کمونیسم، مؤلفههای جنگ سرد را در مورد آن برای دستیابی به منافع حداکثری برقرار سازد، براساس یافتهها و تحلیلها عبارت بود از:
- خاورمیانه مسلمان منبع اصلی بروز، ظهور و گسترش پدیده تروریسمی است که منافع واشنگتن را بطور جدی تهدید میکند؛
- نیاز آمریکا به نفت خاورمیانه دستکم تا سال 2015 که تصور بدیل مناسب برای انرژی ئیدروکربوری وجود ندارد، باقی است؛
- به این ترتیب امنیت خاورمیانه جزئی از امنیت ملی آمریکا تلقی میشود و در راستای چنین برداشتی است که نیروهای نظامی آمریکا به بهانة مبارزه با تروریسم و «صدام» در اکثر کشورهای منطقه مستقر میشوند؛
- دموکراسی و توسعه اقتصادی نسخه شفابخش و تجویز اصلی آمریکا برای کشورهای خاورمیانه به منظور جلوگیری از بروز و رشد رادیکالیسم و افراطیگری است.
- با این گزارهها به بررسی اجمالی روشهای واشنگتن برای نیل به استراتژی گفته شده برای خاورمیانه میپردازیم. ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که با توجه به شرایط خاص هر کشور، آمریکا طرحهای جداگانهای را به منظور حمایت از حکومت مطلوب به مرحله اجرا میگذارد. همچنین علیرغم میراث شوم انگلیس در ترسیم مرزهای جغرافیایی کشورهای خاورمیانه براساس مصالح سیاسی بویژه قرارداد «سایکس– پیکو» تلاش آمریکا در مقطع زمانی فعلی، جلوگیری از تجزیه کشورها و بههم ریختن مرزهای جغرافیایی با هدف تامین و تثبیت ثبات در این منطقه است؛ امری که نمیتوان به دیرپایی آن یقین داشت. با این توضیحات، به بررسی اجمالی رفتار آمریکا در گسترهای به مساحت افغانستان تا شمال آفریقا میپردازیم.
- پس از سرنگونی طالبان، سیاست واشنگتن در افغانستان، درگیر کردن ناتو در این کشور به منظور رهایی نیروهای آمریکا از حضور تمام عیار نظامی است. حمایت از کرزای و تقویت دولت وی و ادامه روند دولت– ملت سازی همراه با دور نگهداشتن جنگسالاران قدیمی از قدرت، جزء برنامههای اصلی آمریکا برای افغانستان است.
- در مورد پاکستان، سیاست آمریکا کاهش تنش اسلامآباد– دهلی و تقویت دولت «مشرف» به منظور رویارویی با هستههای تروریستی القاعده و حامیان پاکستانی آن است. انزوا و سرکوب اسلامگرایان افراطی نیز جزئی از برنامههای آمریکا در قبال پاکستان است.
- در مورد کشورهای حاشیه خلیجفارس– غیر از عربستان و کویت که آمریکا برنامههای جداگانهای برای آنها دارد. چهار کشور قطر، بحرین، امارات عربی متحده و عمان با حکیم پیوندها با آمریکا و انگلیس در مسیر اصلاحات اقتصای دو دموکراسی گام برمیدارند، اما تقدم اقتصاد و بر سیاست داخلی این کشورها با توجه به بافت قبیلهای این کشورها و مطالبات مردم آنها، امری بدیهی است؛ هر چند در این میان، بحرین به دلیل شرایط خاصی ناچار است ضمن اصلاحات اقتصادی، سازوکارهای دمکراتیک را اعمال و تجربه کند.
- رشد اسلامگرایان در عربستان و کویت که پیوندهای فکری با جناحهای تندرو وهابی و سلفیهای القاعده دارند، نگرانی عمده آمریکا در این دو کشور ثروتمند است. آمریکا میداند که فشار بر ریاض به منظور اتخاذ سیاستهای دمکراتیک سریع عواقب پیشبینی نشدهای خواهد داشت که هرج و مرج و آنارشی ناشی از ظهور گروههای خشونتطلب، کمترین پیامدهای آن خواهد بود. این است که به رغم کدورتهای پیشین ریاض از واشنگتن، دو کشور بویژه پس از سفر ملک عبدالله به آمریکا، دور جدیدی از روابط استراتژیک را با چشمپوشی نسبت به اصلاحات سریع سیاسی در عربستان تجربه میکنند و در این میان حضور نظامیان آمریکایی در کویت و ضعف کمی و کیفی اسلامگرایان تندرو در این کشور که حامیان متعددی در مجلس کویت نیز دارند، باعث میشود که واشنگتن با هدف انزوای اسلامگرایان و تقویت دولت کنونی کویت به منظور اعمال و اجرای سازوکارهای دمکراتیک، تعامل سازندهای را با خاندان آل صباح تجربه کند.
- در کنار عربستان و عراق که کشورهای موثر هدف در استراتژی خاورمیانهای آمریکا هستند، سومین کشوری که ثقل توجه واشنگتن بر آن متمرکز است، مصر میباشد. «حسنی مبارک» که در انتخاباتی نه چندان دمکراتیک حضور خود را به عنوان مرد اول کشور اهرام ثلاثه اعلام کرد و استمرار قدرت خویش را رسمیت بخشید، پیشتر تلاش داشت تا فرزند خود را در رأس هرم قدرت مصر بنشاند، اما مخالفتهای داخلی و تعارض این امر با سیاست جهانی «طرد نظامهای غیر دموکراتیک» باعث شد که وی به قواعد دمکراتیک تن در دهه اما همچنان که شاهد بودیم، همراه عربستان به عنوان دو کشور مهم جهان عرب و خاورمیانه، بشدت نسبت به طرحهای امریکا برای این منطقه معترضند و گفته میشود قاهره در اجلاس «مجمع آینده» نیز با صدور قطعنامه پایانی مخالفت کرده است.
از این مسائل که بگذریم، ایران و سوریه و معضل دیرین فلسطین، سه چالش عمده واشنگتن در خاورمیانه هستند. آمریکا با خروج سوریه از لبنان، ضمن آنکه تلاش دارد یا خلع سلاح حزبالله و برکناری «لحود»، لبنان را از همسویی با دمشق باز دارد، با پیگیری فهرست بلندبالایی از اتهامهای علیه سوریه، رفتار سیاسی «بشار اسد» و وفاداران وی را تصحیح و در جهت طرفدار دمشق، کشاندن سوریه به میز مذاکره با رژیم صهیونیستی و صلح با این رژیم حتی به بهای چشمپوشی از جولان، همکاری در عراق و دوری از ایران میباشد. صرفنظر از رویکردهای آتی «بشار اسد» در قبال فشارهایی فوق، باید اذعان داشت که به هیچ وجه سیاست آمریکا تغییر رژیم در سوریه نیست. چه، درصورت تحقق این امر به دلیل مبهم بودن آینده و ترس واشنگتن از تبدیل سوریه به عراق دوم، آمریکا کابوس دیگری را تجربه خواهد کرد که فعلاً این آمادگی را ندارد: بویژه آنکه دولت «اسد» موارد زیادی از همکاری با آمریکا را بویژه علیه تروریسم در سابقه خود دارد.
چنانچه معضل فلسطین نیز آنچنان که مطلوب آمریکا و رژیم صهیونیستی است حل شود، دو مورد از اتهامهای واشنگتن علیه تهران نیز حذف خواهد شد و این دو مورد اتهام، حمایت تهران از تروریسم و کارشکنی در روند صلح خاورمیانه است.
به این ترتیب، آمریکا در قبال ایران این امکان و فرصت را خواهد داشت که با تمرکز روی مسائل داخلی، برنامه صلحآمیز هستهای و حقوق بشر را آماج گرفته و از دو راهکار فوق به عملیات روانی علیه تهران دست بزند. آیا آمریکا در قبال ایران سیاست «تغییر رژیم» را تعقیب میکند و یا آنکه به اعمال فشار برای »تغییر سیاستهای رژیم» و تغییر رفتار آن دست میزند؟ بیتردید آینده نشان خواهد داد که حتی اگر گزینه تغییر رفتارها از سوی آمریکا مورد نظر باشد، تهدید منافع ملی ایرانیان که در ماجرای خط لوله نفت خزر، افغانستان، عراق و خط لوله گازی ایران به هند شاهد آن بوده و هستیم، هیچگاه از سوی ملت ایران فراموش نخواهد شد و اگر آمریکا میخواهد بداند چرا مردم منطقه– بویژه ایرانیان– با آن مخالف هستند، خوب است نگاهی به اعمال خود در تهدید منافع ایرانیان، داشته باشند تا علت این مخالفتها را درک کند.
جمعبندی مطالب اجمالی گفته شده مؤید این نکته است که آمریکا با همکاری متحدان خود، پیگیرانه در صدد ترسیم خاورمیانه جدید براساس منافع ملی خود است؛ منافعی که واشنگتن با گسترش دایرة شمول آن به سراسر جهان، آن را دنبال میکند. بیتردید نگارنده تلاش دارد تا از کشورهای مؤثر خاورمیانه که مورد واشنگتن هستند نام ببرد و از دیگر کشورها مثل لیبی، تونس و... به دلیل قرار گرفتن در اولویت دوم استراتژی خاورمیانهای آمریکا، صحبتی به میان نیامده است.
خاورمیانهای که آمریکا میخواهد، منطقهای است با کشورهای دوست واشنگتن که مشی میانهروی را اتخاذ کرده و با پرهیز از هر گونه رویکرد خواهد گرفت، حل خواهند شد؛ نظامی که قرار است رژیم صهیونیستی گرداننده اصلی آن باشد.
اجلاس مجمع آینده از چنین منظری قابل بررسی و تأمل است و انزواگرایی هر کشور و دوری آن از مباحث مطرح شده، باعث خواهد شد تا دیگران در غیاب آن، وضعیت مطلوب خود را برای منطقه رقم بزنند. خاورمیانه آمریکا خاورمیانه منافع حداکثری برای واشنگتن به بهای نادیده انگاشتن منافع ملتهاست. آیا ملتها اجازه خواهند داد منطقه براساس منافع آمریکا باز تعریف شود؟ تجربه تاریخی خلاف این امر را نشان میدهد و آینده نیز پیشروی ملتهاست.
والسلام