تاریخ انتشار : ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۵۲۵۲۴

ایدز، دغدغه همه


مسعود رفیعی طالقانی
مدت‌هاست که از ظهور پدیده هولناکی به نام ایدز (HIV) در جهان می‌گذرد. این بیماری خانمان‌سوز قربانیان بسیاری گرفته است. اگر به این بیماری و ابعاد جسمانی‌اش بنگریم، نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد ترویج انحرافات جنسی و گسترش روزافزون فحشا در جهان را تداعی می‌کند، اما نباید اشتباه کرد. چه بسیارند انسان‌های بی‌گناهی که در طول این سالیان ناخواسته و بدون هیچ اشتباه و گناهی به این ویروس مبتلا شده‌اند و ناباورانه در انتظار مرگ نشسته‌اند. متاسفانه بیماری که دنیا با آن دست و پنجه نرم می‌کند تا‌کنون علاج‌ناپذیر است و یافته‌های پزشکی تنها برای به عقب انداختن زمان مرگ موثر بوده است. آنچه که نگارنده این سطور را وادار به نگارش این یادداشت کرد،‌ گسترش بیش از پیش این بیماری در میان جوامع توسعه‌نیافته که دارای تعصبات خاص قومی و بعضا مذهبی هستند. در سال‌های اخیر، هنگامی که تاثیرپذیری و ریشه‌یابی مقوله ایدز را در ایران پی می‌گیریم درمی‌یابیم که کسانی به این بیماری دچار می‌شوند که علاوه بر این که از آموزش‌های علمی دور هستند و نهادها و ارگان‌هایی که مسوولیت ترویج دینی را دارند نیز در این مقوله ناموفق بوده‌اند. به راستی چرا این گونه بوده است؟ معضلی که امروز ما دغدغه داریم و با آن درگیر هستیم تهاجم فرهنگی است. موضوعی که بارها و بارها همه اندیشمندان رشد آن را به خاطر کمبود خوراک و تغذیه فرهنگی مناسب در جامعه و عدم شناساندن تفکر اصیل و فرهنگ والای ایرانی و اسلامی توسط دست‌اندرکاران و سیاست‌گذاران فرهنگی دانسته‌اند. در اینجا یک مواجهه بزرگ وجود دارد، از یک سو آموزش‌های دینی که توسط نهادهای ذی‌ربط انجام می‌شود و این کار به مناسبت‌های مختلف پرقدرت‌تر و با افزایش هزینه‌های جاری آن صورت می‌گیرد و از سوی دیگر هجمه عظمیم فرهنگ و تفکرات غربی آن هم در زمینه‌هایی که فرهنگ و مواجهه‌ای سخت و درخور توجهی خاص است. اگر به پیشینه پیدایش بیماری ایدز در ایران نگاه کنیم، دقیقا متوجه خواهیم شد که افزایش ابتلا به این بیماری درست در سال‌های اخیر و با هجوم تبلیغاتی فرهنگ بیگانه بدون کمتر موانعی به ایران همگام بوده است، چرا که ظهور اولیه بیماری در سال‌های دهه‌60 توسط فرآورده‌های خونی‌ آلوده و ابتلای عده‌ای از هموطنان به بیماری ایدز، در دهه هفتاد توسط گسترش اعتیاد که خود بلای خانمان‌سوزی است و به تبع آن اعتیاد تزریقی که منجر به ابتلای عده دیگر از افراد به این بیماری شده و مهم‌ترین قسمت که در پیوند نزدیک و تنگاتنگ و در ستیز با فرهنگ و هویت ماست از اواخر دهه هفتاد خورشیدی تا‌کنون که در سال1384 به سر می‌بریم گسترش ارتباط جنسی آلوده و نامشروع که در کنار افزایش تعداد زنان و مردان خیابانی، فحشاء فقر روبه‌رو بوده‌ایم. بی‌تردید نمی‌توان مبتلایان به این بیماری را که از هر کدام از این راه‌ها به این بیماری ناعلاج مبتلا شده‌اند مقصر اصلی دانست. حال این پرسش مطرح است چه ارگان و نهادهایی مسوول وضعیتی هستند که دغدغه در جامعه به وجود آورده است. به عقیده نگارنده، سرآغاز ظهور و بروز معضل در هر جامعه‌ای کم‌رنگ شدن بنیادهای اندیشه‌ای آن جامعه و همچنین افزایش قشری‌گری به جای بیداری است. جوانان ایرانی با تکیه بر فرهنگ قومیت اصیل خود همواره می‌توانسته‌اند یا جای پای بزرگان تاریخ خود بگذارند اما به راستی چرا امروز در ایران جوانان ما اندیشه‌های جاودان و ماندگار نسل‌های گذشته را به فراموشی سپرده‌اند. همانطور که اشاره شد در سال‌های اخیر مهمترین علت شیوع بیماری ایدز در ایران ترویج انحرافات جنسی است و درصد وسیعی از شمار مبتلایان به این بیماری را جوانان تشکیل داده‌اند. اگر به اندرزها و راهنمایی‌های دین مبین اسلام توجه کنیم متوجه می‌شویم که برای ارضای تک‌تک غرایض بشری راه کار وجود دارد. باید امروز به جست‌وجوی آن باشیم که در جامعه خود فرصت را برای استفاده از کدام راهکار در خصوص ارضای غرایز جنسی فراهم نکرده‌ایم؟ دین اسلام صرفاً به پرداختن به معنویات تکیه نکرده است. همانطور که می‌دانید این دین در تمام زمینه‌ها اعم از سیاسی و اجتماعی و غیره دارای مباحث روشن و مشخصی است. اما چنان که ما تبلیغ خود را تنها در راستای اشاعه معنویات اسلامی گسترش داده‌ایم غرب برای به دست آوردن ذهن و روان مردم کشورهایی که تصمیم به استعمار و استثمارشان دارد،‌ درست از همین حربه در راستای اشاعه فرهنگ خود استفاده کرده است. نگارنده این سطور در جلسه‌ای که در دانشگاه تهران در آذرماه در نخستین جشنواره فیلم ایدز برگزار شد به عنوان یکی از فیلم‌سازان در این زمینه به دوستان دانشجویم گفتم: ما دارای فرهنگی غنی و پرباری هستیم اگر امروز در ایران ایدز در حال گسترش است نباید فقط به زنان و مردان خیابانی و مسایلی از این قبیل پرداخت. نباید به سراغ جوانی که هویتنش را گم کرده است، ‌رفت. اگر گمان کنیم که گفتن این حرف به کلیشه تبدیل شده است سخت در اشتباهیم، آنقدر نشستیم و فکر کردیم که این حرفها کلیشه است که همان به اصطلاح کلیشه‌ها آمدند و بسیاری از چیزها را نابود کردند. در اسلام وجود فقر و بی‌عدالتی اجتماعی سخت مطرود و امری خطرناک محسوب می‌شود. این همان سخنی است که در کشور ما همواره از آن یاد شده است، اما امروز به راستی در کجا ایستاده‌ایم؟ ایدز تنها، یکی از معضلات است. معضلات دیگری در جامعه وجود دارد که مخالفان با انگشت گذاشتن روی آن‌ها به نفع خود بهره‌برداری می‌کنند. به نظر صاحب این قلم با درک شرایط در هم تنیده اجتماعی و بهره‌گیری از آموز‌هایی ایرانی و اسلامی می‌توان با پدیده ایدز مقابله و آن را مهار کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات