مهدی مطهرنیا
متاسفانه ما در عرصه سیاست خارجیمان فاقد استراتژی هستیم و در حوزه سیاست خارجی و در سطح کلان سیاست با "بحران مفاهیم" مواجه هستیم.
در واقع نگاه ما در حوزه سیاست خارجی نگاهی "کلام محور" است ما از زاویه کلام سیاسی خواهان نگرش به سیاست خارجی بودهایم و باید افزارمندی سیاسیمان را با حوزه مورد نظرمان یعنی سیاست خارجی متناسب سازیم.
به اعتقاد من چالش میانمدت و کوتاهمدت ما "اخلاقگرایی توصیفی" است و ما سعی کردهایم اصالتمان را حفظ کنیم ولی معاصرت به آن نبخشیدهایم.
جامعه ما هنوز نیاموخته که تا "چارچوبهای تئوریک" نداشته باشد و تئوریها هم بر "معرفت" مبتنی نباشند نمیتواند "پالیسیها" و خط مشیها دقیقی را در اجرا جهت برخورد در حوزه پالیتیک داشته باشد.
دنیای سیاست از منظر تئوریک و از منظر "مفهوم شناسی" از دو ساحت کلان برخوردار است یعنی وقتی سیاست را تجزیه و تحلیل مفهومی میکنیم یک "پالیسی" داریم و یک "پالتیک" مجزا کردن این دو در ادبیات سیاسی میتواند نقطه عزیمت خوبی باشد که متاسفانه در ادبیات سیاسی ایران از زبان انگلوساکسون به هیچ وجه تسری پیدا نکرده است.
در نتیجه ما پالیسی و پالیتیک را یکسان میانگاریم و هر دو را به معنای "سیاست" میدانیم و حتی اگر برخی محققان ما بخواهند خیلی خوب پیش روند این دو را تحت عناوین "سیاست" و "علم سیاست" از هم تمیز میدهند، در حالی که این دو کاملا مجزا هستند.
"پالیسی" ناظر بر خط مشیها و رویههای اجرایی را مد نظر قرار میدهیم، تا حدودی دکترینها و نظریههای سیاسی کپسولیزه شده نیز میتوانند در همین پالیسیها جای بگیرند در کنار خط پالیسی ما "پالیتیک" را داریم که صحنه برخورد پالیسیهای متفاوت از نظر عملیاتی یا به عبارتی همان "صحنه عمل سیاسی" است.
به همین دلیل اگر بدون پالیسی مشخص به حوزه پالیتیک وارد شویم هزینههای ما بالا میرود و بسیاری از کسانی که ادعای سیاستمداری دارند تنها دل به این خوش میکنند که وارد عرصه سیاست شدند و با عنوانهای متفاوت تنها وارد حوزه سیاست میشوند ولی مردان بزرگ سیاست بدون پشتوانه پالیسیهای مشخص وارد این حوزه نمیگردند و لذا شما در طول تاریخ بسیاری از اندیشمندان و آگاهان به مسایل سیاسی را میبینید که به راحتی پای در صحنه سیاست نمیگذارند. این افراد همواره سعی میکنند از حاشیه مسایل سیاسی درون این مسایل با بکاوند و این محافظهکاری که در رفتار بسیاری از اندیشمندان آگاه به حوزه سیاست میبینید از همین فهم و پیکره آگاهیهایشان ناشی میشود. نقطه دیگر تئوریکی که در خصوص آن باید بسیار دقت و توجه کرد این است که وقتی ما به حوزه پالیسی وارد میشویم، پالیسیها خود باید به "تئوریها" متکی باشند، اگر گفتیم حوزه پالیتیک باید از پالیسیهای مشخص و شفاف بهرهمند باشد و پالیسیها خود باید به تئوریها متکی باشند.
نظریات متفاوت سیاسی را باید کاوش کرد و متناسب با زمان گفتمان تئوریکی را برگزید که میتواند به نیازها یآن زمان پاسخ بگوید هرگز نباید این اصل اساسی را فراموش کرد. حال بنده معتقدم که اگر به تئوری به عنوان پشتوانه پالیسی و خط مشی سیاسی مینگریم رستنگاه و محل جوشش خود تئوریها حوزه معرفتی است این جا از زبان فوکویی استفاده کردم، فوکو میگوید: اپیستمه یعنی ساماندهی معرفت.
بیسمارک را ببینید چرچیل را ببینید و به بسیاری از سیاستمداران مشهور دنیا نظری داشته باشید چه در جبهه باطل و چه در جبهه حق همواره پیروزی در این جا از آن کسانی بوده است که میتوانند از بیشترین ابزار استفاده کنند حال پیروزی یا مادی است یا معنوی حسین ابن علی(ع) پیروز است برای این که به هدفش رسید اگرچه سر بر بالای دار داد چرچیل هم پیروز بود چون هدفش این بود که اقتدار انگلیس را حفظ کند پس او هم اگرچه در هدف باطل ولی موفق بود.
به عقیده من انقلابها چهار دوره دارند، یکی "دوره انفجار انقلابی" است که رژیم کهن فرو میپاشد و رژیم جدید روی کار میآید که در انقلاب اسلامی ایران اوج دوران انقلابی از 19 دی 1356 آغاز و تا 12 فروردین 1358 ادامه یافت که وضعیت انفجار انقلابی تمام شد و مردم ایران با رای دادن به نظام جمهوری اسلامی ایران دوران انفجار انقلاب را پشت سر گذاشتند.
وضعیت دومی که من در تئوری انقلاب خودم مطرح میکنم وضعیت انقلاب در دوران انقلاب است ویژگی این وعیت تاسیس نهادهای انقلاب و یا بازتعریف نهادهایی چون ارتش است، که البته هنوز نهادینه نشدهاند یعنی نهادها به وجود میآیند، ولی نهادینه نیستند و در همان حالتهای انقلابی حرکت میکنند ولی آرام آرام نهادینه میشوند این دوره از 12 فروردین و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در 1357 آغاز و تا دوم خرداد ادامه داشت.
دوم خرداد نتیجه نهادینه شدن نهادهای انقلاب و آغاز دوره انتظار یعنی فصل سوم انقلاب است دوران جنگ و دوران سازندگی آقای هاشمی دورانی بود که ما طی آن دوران استقلال را طی کردیم تا بتوانیم نهادهایمان را نهادینه گردانیم.
شعار سومی که در این چارچوب مطرح شد آزادی بود این شعار به میان آمد و آقای خاتمی پرچمدار شعار آزادی شد و این فصل فصل انتظار است، یعنی انتظار مردم آغاز میشود و ما دیگر نمیتوانیم مشکلات را بر گردن رژیم گذشته بیندازیم، چون نهادهای انقلاب نهادینه شدهاند و دیگر مردم مطالباتشان را از این نهادها میخواهند ویژگی فصل انتظار هم بالا رفتن توقعات فزاینده مردم است اکنون ما در اوج فصل انتظار هستیم.
باید حرکتها در حوزه سیاست خارجی به گونهای شکل بگیرد که انتظارات مردم را پاسخ گوید برای این که در عصر انتظار سرعت تبدیل خواستهها به نیازها بسیار بالاست و لذا فرصت برای بازیگران و کنشگران عرصه سیاست بسیار کم است و لذا باید فرصتها را غنیمت شمارند.