لطفالله آجودانی
ماهیت و مبانی جمهوریخواهی رضاخان چه بود؟ رضاخان از طرح اندیشه جمهوریخواهی چه اهدافی داشت؟ آیا اندیشه جمهوریت رضاخان در صورت تحقق، در مقایسه با نظام سیاسی سلطنت مشروطیت پارلمانی نمیتوانست یک گام به جلو باشد؟ بدون آنکه بتوان وجود جنبههای دموکراتیک و مترقی در ماهیت یک حکومت جمهوری در راستای فراهم آمدن و بسط امکان و افزایش حاکمیت ملی را که باید در یک حکومت جمهوری واقعی وجود داشته باشد انکار کرد، در صورتی میتوان اندیشه جمهوریخواهی رضاخان را در مقایسه با سلطنت مشروطیت پارلمانی موجود در جامعه ایرانی عصر مشروطه و زمان سلطنت احمدشاه، مترقی و یک گام به جلو تلقی کرد که بتوان ماهیت دموکراتیک جمهوریخواهی رضاخان را اثبات کرد.
آیتالله مدرس که سرسختترین مخالف اندیشه جمهوریت در عصر رضاخان بود، در مخالفت خود با جمهوریخواهی رضاخان بر این باور بود که اندیشه جمهوریت رضاخان معطوف به جنبههای دموکراتیکی که در یک حکومت واقعی جمهوری باید وجود داشته باشد نبود. وی تاکید میکرد که با جمهوری واقعی مخالف نیست.
ولی از دیدگاه او جمهوری موردنظر رضاخان یک جمهوری تحمیلی و نتیجه خواست انگلیسیها برای زمینهسازی در جهت تاسیس یک رژیم وابسته و تحتالحمایه در ایران بود که مبتنی بر اراده ملت نبود. مدرس به صراحت اذعان و اعلام کرد که اگر حقیقتا نامزد جمهوریخواهی در ایران یک عنصر آزادیخواه و ملی بود، حتما با او همراهی میکرد. (حسین مکی. تاریخ 20 ساله ایران، جلد 2، ص 495)
اینکه برخی معتقدند که رضاخان پس از آگاهی از نوگراییها و ترقیاتی که در سایه تشکیل حکومتهای جمهوری در کشورهایی به ویژه ترکیه شکل گرفت، به نوع حکومت جمهوری دلبستگی پیدا کرده بود، علاقهمندی و پایبندی رضاخان به اهداف دموکراتیک در یک نظام جمهوری را اثبات نمیکند. مدارک و دلایلی در دست است که ژرفاندیشی در آنها نشان میدهد که نه جمهوری موردنظر رضاخان در ماهیت خود معطوف به جنبههای دموکراتیک در یک چنان نظام بود و نه اساسا رضاخان به حکومت از نوع جمهوری اعتقاد داشت.
رضاخان در آغاز و به رغم تمایل شدیدش به انتقال قدرت از احمدشاه قاجار به خود، به خوبی میدانست که رسیدن به قدرت از طریق ادعای سلطنت، برای او به دلیل اصل و نسب حقیرش نمیتوانست بلافاصله تحقق یابد.(سیروس غنی. ایران؛ برآمدن رضاخان و برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها، ص 328)
بنابراین به شیوهای مصلحتآمیز چنین تشخیص داده بود که هدف رسیدن به قدرت و حکومت باید از مسیر اندیشه جمهوریت عبور کند و نه سلطنت. وی برای جمهوریخواهی خود سه توجیه داشت: نخست اینکه وی چنین دریافته بود که در آن روزگار، اندیشهها و تمایلات جمهوریخواهی به عنوان یک موج مسلط جهانی از جاذبههایی برخوردار بود که میتوانست اقبال عمومی در ایران را نیز به دنبال داشته باشد. دیگر آنکه رضاخان به سبب اندیشههای تجددطلبانه خود مورد توجه غالب محافل تجددطلب و بسیاری از روشنفکران قرار گرفت.
وانگهی او با توجه به شخصیت فردی مقتدر و نافذ خود و نقش نیرومند خود در رویدادهای سیاسی و اجتماعی و تمایلات شدید بسیاری از مردم برای به قدرت رسیدن یک شخص مقتدر در جهت پایان دادن به شرایط نامساعد و آشفتگیهای فراوان جامعه ایران در زمان سلطنت ضعیف احمدشاه بسیار امیدوار بود که آن شخص از نظر مردم میتواند خود او باشد.
رضاخان همچنین امیدوار بود که از طریق اندیشه، جمهوریت بتواند زمینههای قدرت و حکومت مطلقه فردی خود در جامعه ایران را فراهم سازد. البته میرزا مهدیقلیخان، هدایت مخبرالسلطنه معتقد بود که: با توجه به دیرینگی و سازگاری فرهنگ ایران با نماد سلطنت، پذیرش پادشاهی سردار سپه آسانتر از جمهوریخواهی اوست. زیرا به هنگام تعویض رئیسجمهوری، ما همواره شاهد جنگهای داخلی، کشمکشهای سیاسی و افزایش هرج و مرج خواهیم شد، زیرا مردم ما و تاریخ ما را نمیتوان با فرانسه و ممالک اروپای یکی دانست. (ممدیقلی هدایت «مخبرالسلطنه». خاطرات و خطرات، ص 364) اگرچه تجربه جمهوریخواهان رضاخان به شکست انجامید، اما تلاش او برای رسیدن به حکومت به ثمر نشست.
یحیی دولتآبادی در ارزیابی خود از ماهیت اندیشه جمهوریت رضاخان تاکید کرده است که مدافعان سیاسی اندیشه جمهوریخواهی با الهام از تحولات انقلاب سال 1789م. فرانسه و هموار شدن راه را برای ریاست جمهوری و سرانجام حکومت مطلقه ناپلئون، میکوشیدند تا با همان نقشهها و تدابیر، قانون اساسی مشروطیت را ملغی و با خلع احمدشاه، سردار سپه را به ریاست جمهوری و اندکی بعد به بهانه فراهم نبودن شرایط و مقدمات تشکیل نظام جمهوری در ایران، به سوی سلطنت مطلقه سوق دهند.(یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، جلد 4، ص 345)
رضاخان به رغم طرح اندیشه جمهوریخواهی خود، به شدت از انتخابات آزاد و دموکراتیک مبتنی بر آرای مخفی و مستقیم مردم برای برگزیدن رئیسجمهوری از میان نامزدهای متعدد، نگران و بیمناک بود. مطابق یک گزارش: رضاخان در آغاز پیدایش جنبش جمهوریخواهی، خطاب به مشاورین خود میپرسید که اگر جمهوری برپا شود، چه کسی یا چه نهادی ریاست مرا تضمین خواهد کرد؟ و مشاورانش اطمینان میدادند که این جنبش به گونهای رهبری میشود که تنها به ریاست او منتهی گردد و با قانون اساسی جدید تدابیری اتخاذ خواهد شد تا رضاخان مادامالعمر مقام ریاست جمهوری را در اختیار داشته باشد. (علی دشتی، 55، ص 128).