عماد هنرپرور
بارها و بارها شنیدهایم، خواندهایم و نوشتهایم: تلفن، اتومبیل و هزاران اختراع دیگر تحفههای کشورهای صنعتی و پیشرو در دانش و تکنولوژی روز هستند که به عن.ان کالا و خدمات وارداتی داخل کشور ما گشتهاند. در کنار این ابزارها در کشورهای مبدا، جامعهشناسان و مدیران، برنامهریزیهای فرهنگی در جهت استقرار صحیح این کالاها در زندگی روزانه مردم و اصطلاحا فرهنگ مصرف این تازه آمدگان داشتهاند.
در شکلی کلانتر مجموع این زیر فرهنگها و نکات اجتماعی روند تغییر شکل فرهنگها جامعه و توده مردم را شکل داده است که به عنوان مثال به مصرفی شدن جوامع جدید به عنوان یکی از تغییر شکلهای عمده و بارز دهههای اخیر میتوان اشاره داشت.
تصور کنید کشوری 20 سال بعد از اختراع اتومبیل شاهد اولین نمونههای آن باشد طبعا این جامعهداری ملزومات اولیه مناسبی نظیر خدمات و اصناف مربوطه و یا جادههای درخور اتومبیل نخواهد بود. مرحلهای بعد از شکلگیری اصناف و زیر ساختهای سختافزاری، شاهد کشوری هستیم که جادهها و اتومبیلهای فراوانی دارد و اکنون نیاز به درک صحیح و فرهنگ ترافیک محسوس خواهد بود. در کشور ما نیز حجم تبلیغات در زمینه راهنمایی و رانندگی نشانگر درک صحیح مسؤلان از نیاز فرهنگی ترافیک کشور است.
اینترنت با رشدی سریع، قارچگونه و خارج از تصور وارد کشور ما شد. سازندگان اولیه اینترنت نیز انتظار چنین سرعت تغییراتی را نداشتند. سرویسهای ارائه شده بر روی بستر فعلی شبکه جهانی فاصلهای شگرف با اهداف اولیه دارند.
همزمان با رشد استفاده و مصارف اینترنت، مردم این کشورها نیز شروع به تغییر نحوه و روش زندگی کردند و مانند همیشه مقاوتهایی نیز شکل گرفت که کمکم کمرنگ شدند. اکنون به عنوان مثال خرید کتاب به شیوه سنتی در کشورهای اروپایی و آمریکا بسیار کمتر از خرید اینترنتی کتاب رواج دارد و یا استفاده از نامه پستی جهت ارتباطات اداری و تجاری شاید در حد درصدی کمتر از یک صورت پذیرد. اما در کشورهای در حال توسعه شاهد چه بودیم؟ به یک مثال توجه کنید:
اینترنت در سالهای اولیه ورود به کشور شاهد دشواریهای سختافزاری بود (هر چند که کماکان نیز با این معضل مواجه هستیم) سرعت کم دسترسی به شاهراههای اطلاعاتی و پایدار نبودن اتصالات در آن زمان بزرگترین دشمن رشد ضریب نفوذ اینترنت احساس میشد. امروزه این مشکلات تا حدودی مرتفع گشتهاند و دسترسی به اینترنت سادهتر از گذشته گشته است. حوزه IT ایرانی فعالان بسیاری را داخل و خارج کشور شناخته است ولی رونق بازار فاصلهای شگرف با کشورهای پیشرفته دارد. علت چیست؟ قطعا عدم وجود بستر فرهنگی مناسب بزرگترین مانع بر سر راه پیشرفت آرمانی مذکور است.
فروشگاههای اینترنتی با تمام مشکلاتشان در فضای وب فارسی وجود دارند ولی نه به درآمدزایی مطلوب خود رسیدهاند و نه نشانههای تکامل و بلوغ در آنها چنانچه باید باشد دیده نمیشود. هنوز خرید از سوپر مارکتها و کتابفروشیها به شیوه سنتی سهم یک روز هر یک از دستفروشان و کمیابفروشان کنار میدان انقلاب از فروش یک ماه اغلب سایتهای فروش کتاب ایرانی بالاتر است.
نامهنگاری و بوروکراسی داخل ادارات و ارتباطات بین شرکتها به زحمت حاضر است جای خود را به ارتباطات الکترونیکی بدهد.
چاره چیست؟ در زمانی که راهنمایی و رانندگی کشور به باور مشکل فرهنگی ترافیک کشور رسیده راه درست را انتخاب نمود. تبلیغات و می در تغییر نگرش و رفتار شهرنشینان ساکنان دنیای مجازی نیز باید چارهای بیندیشند. اینترنت فرهنگی دارد که میبایست همراه زیر ساختهای سختافزاری وارد کشور شود و پس از بومی شدن، پتانسیل جدید توسعه گردد.
در واقع شرکتهای فعال در زمینههای اینترنتی و الکترونیکی به مانند قطاری میمانند که ریل در مقابل و تنها در فاصله چند متری لوکوموتیو آنها ساخته میشود! معروف است که میگویند شرکتهایی که برای اولین بار این مسیر را طی مینمایند زحمت عمده را باید کشیده و در نهایت در اثر هزینههای تحمل زمانی و ساخت، خود نمیتوانند از راه ساخته شده بهرهای ببرند.
ولی واقعیت این است که این راههای ساخته شده به دلیل عدم حضور مدیریتی یکپارچه و دانشی متمرکز به بیراهههایی مبدل میگردند که دیگران نیز از آن بهرهمند نخواهند شد.
مضاف بر همه این مسائل واقعیت وجود شکاف دیجیتال نیز شرکتهای داخلی را از سرعت گرفتن باز میدارد.
دسترسی کشورهای قدرتمند به منابع تکنولوژی در دنیای امروز موجب رانتی گشته است که حتی گاهی منجر به شنیدن ایدههای توتالیتری و دیکتاتورگونه در مورد محدود نمودن دسترسی دیگران و ادعای راهبری و هدایت جهانی میگردد.
انتظار میرود با مشخص شدن متولیان حوزههای مختلف اجرایی، زیر ساختی و مدیریتی فاوا در کشور برنامهریزیهای منسجمتری از این نهادها شاهد بوده و دل نگرانی بستر مناسب فرهنگی جهت رشد و بالندگی را به عنوان باری از دوش بخش خصوصی برداشته ببینیم.
برای رسیدن به این مقصود قطعا مطالعه راههای طی شده و راهکارهای اتخاذ شده توسط گروهها و جوامع مشابه در کشورهای توسعه یافته و تطابق این الگوها با شرایط و مناسبات فرهنگی و بومی کشور مسؤلیت خطیری خواهد بود.